تحلیلِ انتقادیِ شکستِ مدیریتِ رسانه‌ای و جنگِ روانی در دو جنگِ ۱۲ و ۴۰ روزه‌ی اسفند ۱۴۰۴ عصری که حقیقت در مه‌آلودگیِ «روایت» گم شد

محمدمهدی بهداروند، گروه سیاسی الف،   4050218109 ۰ نظر، ۸ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
عصری که حقیقت در مه‌آلودگیِ «روایت» گم شد

در تقاطعِ تاریخیِ اسفندماه ۱۴۰۴، جایی که آسمانِ ایران زیرِ بارانِ سنگینِ آتشِ غافلگیرکننده‌ی ائتلافِ صهیونیستی-آمریکایی لرزید و شهرهایِ آرامی چون میناب با اشکِ ۱۶۵ شهیدِ دانش‌آموز و زخمِ عمیقِ ترورِ رهبرِ معظمِ انقلاب و دیگر مقاماتِ ارشد کشور مواجه شدند، تنها میدانِ نبرد، میدان‌هایِ هوایی، دریایی و خشکی نبود. نبردِ اصلی، نبردیِ خاموش اما مهلک در عرصه‌ی ذهنیت‌ها، افکارِ عمومی و رسانه‌ها رخ داد.

آنچه در این دو دوره‌ی جنگِ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه‌ی پیاپی رخ داد، نه صرفاً یک درگیریِ نظامیِ متعارف، بلکه یک طوفانِ اطلاعاتیِ ویرانگر بود که ساختارهایِ اطلاع‌رسانیِ سنتی و مدرنِ کشور را با چالشیِ بی‌سابقه و پیچیده روبرو ساخت. این رویداد، تضادِ عمیقی میان «واقعیتِ عریانِ خرابی‌ها و تلفات» و «روایتِ کنترل‌شده، گاهِ ناهماهنگ و گاهِ متناقضِ قدرت» را آشکار کرد.

۱. زخمِ اعتمادِ سوخته: وقتی دروغ، سمِ مهلکِ داخلی می‌شود
در جنگِ ۱۲ روزه و سپس در جنگِ ۴۰ روزه‌ای که با فجایعِ انسانیِ غیرقابلِ باور و ترورهایِ هدفمند گره خورد، دستگاه‌هایِ تبلیغاتی و اطلاع‌رسانِ کشور با معضلیِ کلاسیک اما در ابعادیِ کاملاً جدید و خطرناک دست‌وپنج نرم کردند: «فقدانِ اعتمادِ عمومی». وقتی در ابتدایِ حمله، ادعاهایِ بزرگی پیرامونِ کشفِ کارگاه‌هایِ پهپادسازیِ عواملِ اسرائیل در عمقِ خاکِ ایران و حتی دستگیریِ خلبانانِ ویژه مطرح شد و ماه‌ها بعد، خودِ مقاماتِ نظامی این ادعاها را تکذیب کردند و گفتند که چنین چیزی نبوده است، شکافیِ عمیق و جبران‌ناپذیر در سینه‌ی افکارِ عمومی ایجاد شد. این «اثرِ معکوسِ دروغ»، بزرگترینِ سلاحِ دشمن برایِ تخریبِ انسجامِ ملی و ایجادِ یأس و ناامیدی در دلِ مردم بود. وقتی حقیقتِ پشتِ پرده‌ی سیاست‌گذاری‌ها و حتی اخبارِ اولیه‌ی نظامی فاش می‌شود که با واقعیتِ میدانیِ همخوانی ندارد، نه تنها آنِ سیاستِ خاص، بلکه کلیتِ نظامِ اطلاع‌رسانی و صداقتِ حاکمیت نیز در معرضِ سوالِ شدیدِ مخاطب قرار می‌گیرد. مردمِ عادی که شاهدِ ویرانیِ خانه‌ها و مدرسه‌ها بودند، دیگر به سخنانِ رسمیِ خبرگزاری‌ها اعتمادِ کاملِ نداشتند و این بی‌اعتمادی، بهانه‌ایِ طلایی برایِ دشمنِ خارجی بود تا روایتِ ناتوانیِ داخلی را تقویت کند.

۲. پراکندگیِ روایت‌ها: فقدانِ یک صدای واحد و هماهنگ
از سویِ دیگر، مدیریتِ بحرانِ رسانه‌ای در غیابِ یک «ستادِ واحدِ تصمیم‌گیریِ هوشمند و متمرکز»، به پراکندگیِ شدیدِ روایت‌ها و ایجادِ سردرگمیِ بیشتر انجامید. در حالی که در جنگِ تحمیلیِ هشت ساله، جریانِ خبری از طریقِ شورایِ عالیِ دفاع و ستادِ تبلیغاتِ جنگ، حتی با وجودِ محدودیت‌هایِ تکنولوژیکِ زمانِ خود، دارای یک «تنظیم‌کننده‌ی مرکزی» و چارچوبِ مشخص بود که اخبارِ محرمانه را پالایش و اخبارِ عمومی را هماهنگ می‌کرد، در جنگ‌هایِ اخیرِ اسفند ۱۴۰۴، هر نهادِ حاکمیتی (سپاه، ارتش، صداوسیما، وزارتِ خارجه و...) به زبانِ خود و گاهِ با لحن‌هایِ متضاد سخن گفت. تناقض در اخبارِ مربوط به ترورِ آقایِ لاریجانی (که یک رسانه گفت پردیس و دیگری شورایِ امنیتِ ملی تکذیب کرد)، ابهامِ طولانی‌مدت در سفرهایِ دیپلماتیکِ حساس (مانندِ سفرِ آقایِ عراقچی به پاکستان که روزها در ابهامِ مانده بود که آیا مذاکره است یا نه)، و تأخیرِ چندینِ روزه‌ی پاسخگویی به سوالاتِ بنیادینِ مردم (مانندِ وضعیتِ دقیقِ تنگه‌ی هرمز، تعدادِ کشتی‌هایِ عبوری یا توقیف‌شده، و سرنوشتِ خانواده‌هایِ کشتی‌داران)، فضایِ عمومیِ کشور را به دریاییِ از سردرگمی، اضطراب و بی‌ثباتیِ روانی تبدیل کرد. این پراکندگی، تصویرِ یکپارچه‌ایِ مقاومت را که دشمنِ خارجی در پیِ تخریبِ آن بود، به راحتیِ قابلِ نفوذ کرد.

۳. پارادوکسِ کنترل: وقتی امنیتِ کاذب، صدا را خفه می‌کند
اما پارادوکسِ اصلیِ این بحرانِ اطلاع‌رسانی، در اینجا نهفته است: در عصریِ که اینترنت، ماهواره‌ها و شبکه‌هایِ اجتماعیِ جهانی، مرزهایِ جغرافیایی و فیزیکی را بی‌معنا کرده‌اند و هر خبری در کسریِ از ثانیه به گوشِ دنیا می‌رسد، حاکمیتِ کشور همچنان بر مدل‌هایِ سنتیِ «کنترلِ خروجی» و «سانسورِ اطلاعات» تکیه داشت تا «مدیریتِ هوشمندِ ورودی» و «تبلیغاتِ فعال». قطعِ اینترنت، محدودسازیِ دسترسی به شبکه‌هایِ جهانی و بستنِ دریچه‌هایِ ارتباطی، نه تنها صدایِ ایران را در افکارِ عمومیِ جهانی و میانِ دیاسپورایِ ایرانیانِ خارجِ کشور خفه کرد، بلکه در داخلِ کشور نیز، خلأهایِ اطلاعاتیِ عمیقی ایجاد کرد که به سرعتِ نور توسطِ روایت‌هایِ بیگانه، شایعاتِ فضایِ مجازی و گاهیِ اخبارِ پراکنده‌ی داخلیِ غیررسمی پر شد. وقتی رسانه‌هایِ حاکمیتی، به جایِ «توجیهِ استراتژیک» عملیات‌ها (چرا حمله کردیم؟ چرا بستیم؟ چرا مذاکره کردیم؟) و «شفاف‌سازیِ هدفمند» ابهامات، به تکرارِ شعارهایِ حماسیِ یک‌نواخت، پخشِ مداومِ تصاویرِ ویرانی‌ها بدونِ تحلیلِ راهبردی و گاهِ متناقض بسنده می‌کردند، مخاطبِ ایرانی، به جایِ احساسِ قدرت و اعتماد، به احساسِ درماندگی و نیازِ شدیدِ به یافتنِ «پاسخِ منطقی» از منابعِ غیررسمی و خارجی پناه می‌برد.

۴. پیامدِ نهایی: تهدیدِ هویتِ ملی در مه‌آلودگیِ اطلاعات
پیامدِ این شکافِ رواییِ عمیق، تنها یکِ نارضایتیِ سیاسیِ موقت نبود؛ بلکه تهدیدیِ مستقیم برایِ «هویتِ ملی» و «انسجامِ اجتماعی» در حساس‌ترینِ لحظاتِ حیاتِ کشور بود. وقتی در خیابان‌ها و محافلِ عمومی شعارِ «وحدت و همبستگی» سر داده می‌شد، اما در شبکه‌هایِ اجتماعیِ داخلی و برخیِ پلتفرم‌هایِ نیمه‌رسمی، صداهایِ متفرقه، انتقادیِ بی‌پاسخ و حتیِ اختلاف‌انگیزِ جناحی به گوش می‌رسید، تصویریِ دوگانه، گسسته و ناسازگار از جامعه‌ی ایران ارائه می‌شد. این گسستِ درونی، به دشمنِ خارجی (هم آمریکا و هم رژیمِ صهیونیستی) اجازه داد تا با بهره‌گیریِ تمامِ ابزارهایِ جنگِ روانیِ مدرن، بر نقاطِ ضعفِ تصمیم‌گیریِ طرفِ مقابل (مانندِ تناقض‌گویی‌هایِ آشکارِ ترامپ، بیماری‌هایِ احتمالیِ رهبرانِ آن‌ها و یا ناهماهنگی‌هایِ داخلیِ ما) مانورِ دهد و آن‌ها را به رخِ بکشد. این در حالی بود که صدایِ رسا، منسجم و تحلیلیِ ایرانِ مستقل، به دلیلِ انزواِ رسانه‌ایِ ناشی از قطعِ اینترنت و عدمِ حضورِ فعالِ کارشناسانِ ایرانیِ بیرونِ کشور در رسانه‌هایِ جهانی، به گوشِ مخاطبِ جهانی نمی‌رسید.

۵. درس‌هایِ تلخِ آینده: گذار از تبلیغاتِ دستوری به دیپلماسیِ روایت
نتیجه‌گیریِ این تجربه‌یِ تلخ، گران‌بهاترینِ درسِ جنگ‌هایِ اخیرِ ایران، لزومِ گذارِ سریع و رادیکال از «تبلیغاتِ دستوری، یک‌سویه و سنتی» به «دیپلماسیِ روایتِ چندجانبه و هوشمند» است. حاکمیتِ کشور نیازمندِ ایجادِ مکانیزمیِ منعطف و قدرتمند است که در آن، «مدیریتِ هوشمندِ اطلاعات» (پالایشِ اطلاعاتِ نظامیِ محرمانه) با «شفافیتِ انتخابی» (انتشارِ سریعِ حقایقِ غیرحساس برایِ جلوگیریِ از شایعه) و «پاسخگوییِ سریع» (در کمتر از چند ساعتِ به سوالاتِ فوریِ مردم) همراه باشد. راه‌حل، نه در سانسورِ محضِ اخبار (که در عصرِ دیجیتالِ غیرممکن و ویرانگر است) و نه در رهاکردنِ کاملِ میدانِ اطلاعاتی به هرج‌ومرجِ فضایِ مجازی است؛ بلکه در ایجادِ یک «روایتِ پیش‌دستانه، مستند و جذاب» است که هم حقیقتِ میدانیِ توانمندی‌هایِ دفاعیِ کشور (مانندِ موشک‌ها و پهپادها) را با قدرتِ نمایشیِ بازتاب دهد و هم ابهاماتِ سیاسیِ دیپلماتیک را به سرعتِ نور شفاف‌سازی کند. تنها در این صورت است که می‌توان از «عرقِ ایرانی بودن»، «شهادت‌طلبی» و «همبستگیِ ملی» به عنوانِ بازویِ قدرتمندِ جنگِ نرمِ دفاعیِ بهره برد، نه آنکه اجازه داد اینِ همبستگیِ ارزشمند، در مه‌آلودگیِ اخبارِ خلافِ واقعیت، سکوت‌هایِ استراتژیکِ طولانی و پاسخ‌هایِ تاخیریِ سیاسی، دچارِ تزلزل و فرسایش شود. جنگِ آینده، جنگِ داده‌ها، روایت‌ها و ذهنیت‌هاست، و هر داده‌یِ نادرستی که از دهانِ مسئولینِ داخلی بیرون بریزد، یک پیروزیِ روانیِ بزرگ برایِ دشمنِ خارجی و یک ضربه‌یِ مهلک به اعتمادِ داخلی است.

۶. پتانسیلِ بی‌استفاده‌یِ ایرانیانِ خارج؛ فراموشیِ صدایِ میلیون‌ها در میدانِ نبردِ جهانی
یکی از نقاطِ کوریِ استراتژیکِ در جنگ‌هایِ اخیر، نادیده گرفتنِ نقشِ کلیدیِ ایرانیانِ خارجِ از کشور و ظرفیتِ عظیمِ فضایِ مجازیِ آزاد بود. در حالی که میلیون‌هاِ ایرانیِ مقیمِ اروپا، آمریکا و کانادا، علی‌رغمِ تفاوت‌هایِ سیاسیِ احتمالی با حاکمیتِ فعلی، به دلیلِ «ایران‌دوستیِ ریشه‌دار» و حسِ دفاعِ ازِ سرزمینِ مادر در برابرِ تعرضِ خارجی، آمادگیِ بسیارِ بالاییِ برایِ تولیدِ محتوا، دفاعِ حقوقی و سیاسی و حتیِ فعالیتِ رسانه‌ای داشتند، به دلیلِ قطعِ اینترنت و نبودِ کانال‌هایِ ارتباطیِ امن و مستقیم، اینِ نیرویِ پتانسیلِ عظیمِ به خوابِ رفته بود. اگر سیستمِ اطلاع‌رسانیِ کشور می‌توانست با ایجادِ کانال‌هایِ ارتباطیِ غیررسمی و نیمه‌رسمی، اینِ قشرِ تحصیل‌کرده و تأثیرگذار را در تولیدِ محتوایِ ضدِ جنگِ روانیِ دشمن بسیج کند، می‌توانستِ بردِ رسانه‌ایِ ایران را در غربِ جهانِ چندین برابرِ کند. قطعِ اینترنت، نه تنها یکِ اقدامِ امنیتیِ داخلی، بلکه یکِ خودتحریمیِ رسانه‌ایِ بزرگ بود که صدایِ میلیون‌هاِ هموطنِ علاقمندِ به ایرانِ مستقل و محترم را در گوشِ دنیا خفه کرد و اجازه داد تا روایتِ دشمن، به عنوانِ تنهاِ روایتِ موجود، در افکارِ عمومیِ جهانی تثبیت شود.

۷. نیازِ مبرمِ به تخصصِ روانشناسیِ اجتماعی و جنگِ روانیِ فعال
نکته‌یِ دیگری که در اینِ جنگ‌ها به خوبیِ لمس شد، فقدانِ یکِ استراتژیِ فعالِ «جنگِ روانیِ تهاجمی» علیهِ خودِ دشمن بود. در جنگِ هشت ساله، اگرچه جبهه‌ی فیزیکیِ مشخصیِ وجودِ داشت، اما تلاش‌هایی برایِ تأثیرِ برِ روحیه‌یِ رزمندگانِ عراقِ صدام انجام می‌شد. اما در جنگ‌هایِ هوایی و سایبریِ اسفند ۱۴۰۴، هیچِ برنامه‌یِ مشخصیِ برایِ استفادهِ از نقاطِ ضعفِ روانیِ و سیاسیِ رهبرانِ آمریکا و رژیمِ صهیونیستی (مانندِ بیماریِ ترامپ، تشتتِ تصمیم‌گیری‌هایِ کاخِ سفید، و یاِ افکارِ عمومیِ ضدِ جنگِ درِ داخلِ آمریکا و اروپا) دیده نشد. جنگِ روانی، تنهاِ دفاعِ ازِ خودِ نیست؛ بلکهِ حملهِ بهِ ضعف‌هایِ روانیِ دشمن نیز هست. اگرِ می‌توانستیمِ باِ انتشارِ هوشمندانه‌یِ تناقض‌گویی‌هایِ ترامپ، و یاِ افشاگریِ ازِ هزینه‌هایِ سرسام‌آورِ جنگِ برِ دوشِ مردمِ آمریکا، موجیِ ازِ اعتراضاتِ داخلیِ درِ آنِ کشورها را ایجادِ کنیم، می‌توانستیمِ فشارِ سیاسیِ برِ رهبرانِ دشمن را افزایشِ دهیم. اما سکوتِ تحلیلیِ و عدمِ بهره‌گیریِ ازِ اینِ ظرفیت، به معنایِ ازِ دستِ دادنِ یکِ برگِ برنده‌یِ بزرگ درِ میادینِ نبردِ نامرئیِ بود.

۸. جمع‌بندی: بازآفرینیِ اعتمادِ ملی درِ عصرِ شفافیتِ اجباری
در نهایت، درسِ نهاییِ جنگ‌هایِ اسفند ۱۴۰۴ این است که درِ عصرِ شفافیتِ اجباریِ دیجیتال، «پنهان‌کاری» و «دروغ‌گوییِ استراتژیک» دیگرِ کارسازِ نیست و حتیِ مخرب‌ترینِ اقداماتِ ممکنِ برایِ حاکمیتِ است. حاکمیتِ آینده‌یِ ایران، بایدِ رویِ سهِ پایه‌یِ استوارِ اعتماد، شفافیتِ هوشمندانه و سرعتِ عملِ درِ اطلاع‌رسانیِ تکیهِ کند. اینِ به معنایِ حذفِ امنیتِ اطلاعاتِ نظامیِ نیست، بلکهِ به معنایِ تفکیکِ دقیقِ بینِ «اسرارِ نظامیِ حیاتی» (که بایدِ پنهانِ بماند) و «روایتِ سیاسیِ و اجتماعیِ جنگ» (که بایدِ شفاف، منطقی و متقاعدکنندهِ باشد) است. تنها باِ بازسازیِ اینِ اعتمادِ ازِ دستِ رفته، می‌توانِ جامعه‌یِ ایرانیِ را درِ برابرِ طوفان‌هایِ آینده، نه تنهاِ مقاوم، بلکهِ متحد و یکپارچه نگه داشت. جنگِ سایه، جنگیِ بی‌رحم‌ترِ ازِ جنگِ فیزیکیِ است، زیراِ مرزِ بینِ حقیقتِ وِ دروغِ را محو می‌کند و هرِ کلمه‌یِ نادرستِ ازِ دهانِ یکِ مسئول، می‌تواندِ معادلِ یکِ بمبِ اطلاعاتیِ باشد کهِ زیرِ بنیانِ اعتمادِ ملیِ منفجر می‌شود.