نقدی صریح بر روایت‌های نادرست از گرانی خودرو وقتی سیاست‌گذار از اقتصاد عقب می‌ماند

فرناز علیزاده،   4050215096
وقتی سیاست‌گذار از اقتصاد عقب می‌ماند


اینکه بخواهیم جهش قیمت خودرو را با چند گزاره ساده و بعضاً شعاری توضیح دهیم، بیشتر شبیه پاک کردن صورت‌مسئله است تا حل آن. اظهارات اخیر مصطفی طاهری، نماینده مجلس، دقیقاً در همین دام افتاده است. تقلیل یک مسئله پیچیده اقتصادی به «عوامل غیرواقعی» و «فضای روانی»، آن هم بدون اتکا به شواهد کافی، نه‌تنها کمکی به تنظیم بازار نمی‌کند، بلکه خود به تشدید بی‌اعتمادی و بی‌ثباتی دامن می‌زند.

واقعیت این است که برخلاف این ادعاها، موتور اصلی افزایش قیمت خودرو، متغیرهای بنیادین اقتصادی است. از اختلال در زنجیره تأمین فولاد و پتروشیمی گرفته تا جهش هزینه‌های لجستیک، محدودیت‌های ارزی، نااطمینانی ناشی از شرایط پساجنگ و حتی ریسک‌های ژئوپلیتیک مانند اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل دریایی. این‌ها «توهم» یا «فضاسازی» نیستند؛ داده‌های واقعی‌اند که مستقیماً روی بهای تمام‌شده اثر می‌گذارند. نادیده گرفتن این متغیرها، تحلیل را از پایه مخدوش می‌کند.

از سوی دیگر، ادعای نبود مشکل در تأمین مواد اولیه نیز با واقعیت‌های میدانی همخوانی ندارد. حتی اگر ظرفیت اسمی تولید فولاد کشور بالا باشد، مسئله اصلی دسترسی مؤثر، کیفیت موردنیاز خودروساز و قیمت تمام‌شده است، نه صرفاً عدد تولید کل. تجربه بازار نشان داده که فاصله بین ظرفیت اسمی و تأمین واقعی، به‌ویژه در شرایط بحران، می‌تواند بسیار قابل‌توجه باشد.

نکته مهم‌تر اینکه خودِ سازوکار رسمی قیمت‌گذاری هنوز فعال نشده است. به گفته معاون سازمان حمایت، خودروسازان حتی درخواست رسمی افزایش قیمت ارائه نکرده‌اند. این یعنی بازار، پیش از هر تصمیم اداری، بر اساس درک خود از آینده اقتصاد واکنش نشان داده است. در چنین شرایطی، نسبت دادن افزایش قیمت‌ها به «گران‌فروشی» یا «ضعف نظارت» بدون بررسی دقیق، بیشتر یک قضاوت شتاب‌زده است تا تحلیل کارشناسی.

در واقع بازار خودرو با هوشمندی، جلوتر از سیاست‌گذار حرکت کرده است. فاصله عمیق و نجومی میان قیمت کارخانه و بازار، دقیقاً گواه همین واقعیت است. بازاری که بر مبنای انتظارات تورمی، هزینه‌های پیش‌رو و ریسک‌های زنجیره تأمین قیمت‌گذاری می‌کند، نه بر اساس دستورالعمل‌های اداری. این شکاف قیمتی، نه نشانه تخلف، بلکه نشانه اختلال در سازوکار تنظیم‌گری است.

در چنین فضایی، طرح موضوعاتی مانند «تعارض منافع» بدون ارائه مستندات دقیق، بیش از آنکه به شفافیت کمک کند، به بی‌ثباتی روانی بازار دامن می‌زند. اقتصاد، محل حدس و گمان نیست. هر ادعایی نیازمند داده، تحلیل و چارچوب مشخص است. وقتی این اصول رعایت نشود، نتیجه چیزی جز مخدوش شدن تصویر صنعت و تضعیف اعتماد عمومی نخواهد بود.


اگر هدف واقعاً حمایت از تولید و مصرف‌کننده است، مسیر آن از ساده‌سازی مسائل و روایت‌های غیرمستند نمی‌گذرد. صنعت خودرو امروز با مجموعه‌ای از فشارهای هم‌زمان مواجه است که حل آن‌ها نیازمند سیاست‌گذاری دقیق، شفافیت واقعی و پذیرش واقعیت‌های اقتصادی است نه انکار آن‌ها.