منطق چندبُعدی پذیرش آتش‌بس دو هفته ای

حسن رحیمی روشن، عضو هیأت علمی دانشگاه بوعلی سینا، گروه سیاسی الف،   4050201011 ۵۲ نظر، ۱ در صف انتشار و ۲۵ تکراری یا غیرقابل انتشار
منطق چندبُعدی پذیرش آتش‌بس دو هفته ای

 ‌۱. مقدمه‌

در اسفندماه،404 روندی از تعاملات و تقابل نظامی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده ‌آمریکا شکل گرفت که از یک‌سو شامل ارائه پیشنهادهای سیاسی و دیپلماتیک از جانب ایران و از ‌سوی دیگر، تداوم فشار نظامی از طرف آمریکا بود. تحلیل ذیل با هدف تبیین چرایی پذیرش ‌آتش‌بس از سوی ایران، در عین بی‌اعتمادی نسبت به نیت آمریکا، به بررسی ابعاد مختلف این ‌تصمیم در چارچوب منطق جنگ، دیپلماسی و بازدارندگی می‌پردازد.‌

‌۲. زمینه و بستر مذاکرات اسفند‌

بر اساس گزارش‌ها، ایران در جلسه و مذاکرات اسفندماه، به‌منظور جلوگیری از گسترش جنگ، ‌بسته‌ای از پیشنهادهای موسوم به سخاوتمندانه را مطرح کرد. یکی از محوری‌ترین این ‌پیشنهادها، تعلیق موقت غنی‌سازی به مدت تقریبی سه تا پنج سال بود. این پیشنهاد در عمل ‌می‌توانست زمینه‌ای برای کاهش تنش و ایجاد فضای تنفسی در روابط دوجانبه فراهم آورد.‌
با این حال، ایالات متحده بر مجموعه‌ای از مطالبات حداکثری پافشاری کرد؛ از جمله:‌
•  محدودسازی توان دفاعی ایران،
•  و محدود کردن روابط ایران با متحدان منطقه‌ای‌اش.‌
اصرار بر این نوع خواسته‌ها نشان‌دهنده تلاش آمریکا برای فراتر رفتن از موضوعات مورد مذاکره ‌و ورود به حوزه‌های راهبردی و امنیتی ایران بود.‌


‌۳. تداوم منطق جنگ در کنار دیپلماسی‌

با اتکا به این نگاه که «جنگ ادامه سیاست و سیاست ادامه جنگ است»، رفتار آمریکا در این ‌مقطع واجد نوعی دوگانگی ظاهری و در عین حال انسجام راهبردی بود. از یک سو، حضور در ‌میز مذاکره در جریان اسفندماه، و از سوی دیگر، حمله نظامی صبح شنبه نهم اسفند به ایران، ‌نشان داد که واشنگتن پیگیری اهداف خود را به‌طور هم‌زمان از مسیر دیپلماتیک و نظامی دنبال ‌می‌کند.‌
پس از بیش از ۴۰ روز جنگ، ایالات متحده نتوانست از طریق ابزار نظامی به اهداف اعلام‌نشده یا ‌نانوشته خود دست یابد. در نتیجه، مجدداً درخواست آتش‌بس مطرح شد و مذاکرات جدیدی در ‌اسلام‌آباد آغاز گردید. در این مذاکرات:‌
•  پیشنهاد ده‌بندی ایران به‌عنوان مبنای گفت‌وگوها پذیرفته شد،
•  اما طرف آمریکایی مجدداً میز مذاکره را ترک کرد،
•  و در عین پذیرش یک آتش‌بس دو هفته‌ای، به مزاحمت برای کشتی‌های ایرانی و ‌محاصره بنادر ایران ادامه داد.‌
این رفتار، دوگانه «مذاکره رسمی» و «ادامه فشار میدانی» را به‌خوبی برجسته می‌کند.‌
‌۴. پرسش اصلی این است که چرا ایران پذیرش آتش‌بس راپذیرفت؟
با توجه به سابقه بی‌اعتمادی نسبت به آمریکا و تصور غالب مبنی بر استفاده ابزاری این کشور از ‌مذاکره، پرسش محوری این است که:‌
چرا ایران آتش‌بس را پذیرفت، در حالی که احتمال تحقق حقوق ایران از سوی ‌آمریکا پایین ارزیابی می‌شد؟
پاسخ به این پرسش در چند محور قابل تحلیل است.‌

‌۵. دلایل و ملاحظات اصلی در پذیرش آتش‌بس

‌۵.۱. ضرورت توقف مرحله‌ای جنگ و تحمیل تدریجی شکست راهبردی
هر جنگی در نهایت نیازمند یک نقطه توقف و شکل‌گیری آتش‌بس است تا زمینه برای تنظیم ‌ترتیبات سیاسی بعدی فراهم شود. انتظار اعلام «شکست مطلق» از سوی آمریکا واقع‌بینانه نبود. ‌بر این مبنا:‌
•  عدم دسترسی آمریکا به اهداف خود در میدان جنگ،
•  نه در یک مرحله، بلکه در چند مرحله و از طریق ترکیب جنگ، آتش‌بس و مذاکره،
باید به این کشور تحمیل می‌شد.‌
پذیرش آتش‌بس را می‌توان بخشی از راهبرد تحمیل تدریجی شکست راهبردی به آمریکا تلقی ‌کرد.‌
‌۵.۲. کاهش آسیب‌پذیری‌ها و بازآرایی نظامی
یکی از الزامات تداوم جنگ، بازآرایی و کاهش آسیب‌پذیری‌ها در حوزه‌های مختلف به‌ویژه:‌
•  پدافند هوایی،
•  آفند هوایی و موشکی،
•  و سامانه‌های پشتیبانی عملیاتی
است. همان‌گونه که ارتش آمریکا به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ارتش‌های جهان و ارتش رژیم ‌صهیونیستی به‌عنوان یکی از ارتش‌های قدرتمند منطقه به بازآرایی و تنفس عملیاتی نیاز دارند، ‌نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نیز محتاج یک دوره وقفه برای:‌

•  بازسازمان‌دهی،
•  ترمیم نقاط ضعف،
•  و ارتقای آمادگی عملیاتی
بودند. آتش‌بس، این فرصت ساختاری را فراهم کرد.‌
‌۵.۳. فرصت بازآرایی در حوزه موشکی و هوایی برای مرحله احتمالی بعدی جنگ
مستقل از محتوا و نتیجه مذاکرات، نیاز به:‌
•  بازآرایی در توان موشکی،
•  افزایش دقت و کارآمدی ضربات،
•  و آماده‌سازی برای سناریوی «جنگ بعدی»‌
وجود داشت. آتش‌بس دو هفته‌ای، عملاً یک «وقفه عملیاتی کوتاه» بود که:‌
•  بدون امتیازدهی راهبردی،
•  امکان تنظیم مجدد آرایش موشکی و هوایی،
•  و طراحی ضربات احتمالی مؤثرتر در آینده را فراهم آورد.‌
از این منظر، پیشنهاد آتش‌بس از سوی آمریکا، ناخواسته بخشی از نیازهای عملیاتی ایران را ‌تأمین کرد.‌

‌۵.۴. تقویت تاب‌آوری داخلی از طریق ترمیم زیرساخت‌ها.
ادامه جنگ، فراتر از حوزه نظامی، آثار قابل توجهی بر زیرساخت‌ها و تاب‌آوری جامعه دارد. در ‌مقطع مورد بحث:‌

•  چند پل مهم تخریب شده بود،
•  ارتباط ریلی مرکز کشور با جنوب و غرب عملاً قطع شده بود،
•  و برخی زیرساخت‌های حمل‌ونقل جاده‌ای، ریلی و فرودگاهی نیازمند ترمیم فوری بود.‌
آتش‌بس فرصتی فراهم کرد تا در کمتر از ۴۸ ساعت، بخش مهمی از این زیرساخت‌ها مورد ‌بازسازی قرار گیرد. این امر:‌
•  هم به افزایش تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی کمک کرد،
•  و هم امکان تداوم پشتیبانی از جبهه‌های درگیر را تقویت نمود.‌
‌۵.۵. پاسخ به ابتکار کشورهای میانجی و خنثی‌سازی اتهامات احتمالی
کشورهای همسایه و مسلمان، در قالب میانجی، پیگیر شروط ایران برای آتش‌بس و پایان جنگ ‌بودند. در چنین شرایطی:‌
•  عدم پذیرش آتش‌بس می‌توانست از سوی برخی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ‌به‌عنوان «عدم تمایل ایران به حل‌وفصل سیاسی» تعبیر شود،
•  و زمینه طرح اتهاماتی نظیر «سخت‌گیری افراطی» یا «عدم همکاری» علیه ایران را ‌فراهم سازد.‌
پذیرش آتش‌بس، ضمن احترام به تلاش‌های میانجی‌گرانه کشورهای منطقه، به خنثی‌سازی این ‌نوع اتهامات احتمالی کمک کرد. در ادامه، رفتار آمریکا—بر اساس این روایت—نشان داد که ‌این کشور در عمل به تعهدات خود پایبند نبوده است.‌

‌۶. جمع‌بندی: پیوستگی میدان و دیپلماسی

بر اساس این تحلیل، می‌توان گفت ایران در کل این دوره در یک «وضعیت جنگی گسترده» قرار ‌داشته است؛ وضعیتی که در آن:‌
•  مذاکره،
•  آتش‌بس،
•  و جنگ مسلحانه
نه به‌عنوان مراحل کاملاً مجزا، بلکه به‌عنوان «ابزارهای مکمل» در خدمت یک هدف واحد تلقی ‌می‌شوند. از این منظر، یکی از نکات مورد تأکید در این روایت، وجود نوعی هماهنگی کم‌سابقه ‌میان میدان (عرصه نظامی) و دیپلماسی در جمهوری اسلامی ایران است؛ هماهنگی‌ای که قرار ‌است نتیجه نهایی را به نفع اهداف اعلام‌شده ایران رقم بزند.