به گزارش الف، ابوالفضل فاتح نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
نخست؛ از پشت پرده بی خبریم، اما آنچه از لابهلای تحلیلها و خطوط رسانههای غربی و آمریکایی، آخرین مواضع متناقض ترامپ و تحرکات نظامی فهمیده میشود، حاکی از آن است که آمریکا به اصطلاح در وسوسهی جنگ و صلح در نوسان است. دفاع منسجم ایران در چهل روز، منطقهای شدن و هزینهی جنگ، به همراه حضور جدی ایران در گفتوگوی مستقیم، آمریکا را به مذاکره ترغیب کرده است. در این حال، نرسیدن به اهداف اصلی جنگ، حجم عظیم سازوبرگ نظامی در منطقه، حفظ اعتبار، ویژگی های دولت فعلی آمریکا به ویژه شخصیت نوسانی ترامپ و به گفته صدراعظم آلمان «کار کثیف» نتانیاهو، سودای ادامهی جنگ برای تحمیل شرایط به ایران را دامن زده است. از این رو، در کنار جدیت تبادلات دیپلماتیک و احتمال نوعی توافق یا تمدید آتش بس، احتمال شعلهور شدن آتش جنگ حتی با ابعادی بزرگتر، نیز همچنان واقعیت دارد. کسی که دو بار در میانه مذاکرات به ایران حمله کرده است، میتواند برای بار سوم نیز چنین کند. با وجود تهدیدات تمدنی، محاصره ی دریایی و حمله نظامی به کشتی غیر نظامی، این که آمریکا خطای جنگ را تکرار نمیکند، گزارهی زودهنگامی است. نباید نسبت به احتمال وقوع جنگ غافلگیر شد.
دوم؛ علاوه بر اهمیت تسلط بر گلوگاهها و منابع و پیوند این جنگ به سرنوشت ابرقدرتی آمریکا در قرن سیاسی جدید، از دلایل اصرار آمریکا بر سیاست «جنگ یا تسلیم» آن است که افکار عمومی غرب و داخل آمریکا علیه مداخلات خارجی، بهویژه هر اقدام به نفع اسرائیل، به سرعت در حال تغییر است و جنگ سالاران آمریکا می خواهند تا فضا مغلوبه نشده و فرصت هست، اگر بتوانند به زعم خود تهدید ایران را یکسره کنند.
سوم؛ آنچه در یکی دو سال گذشته در خیابانهای غرب شنیده میشد، امروز خود را در تریبونهای رسمی، پارلمانها، شهرداریها و نخستوزیریها نشان میدهد. تحولات افکار عمومی، به روشنی گواهی میدهد که دولتهای آینده غربی دیگر نمیتوانند چنین مطلقالعنان از جنگهای اسرائیل حمایت کنند و احتمال شکلگیری «جبههی اروپایی ضد صهیونیسم» جدی شده است. نمونهی آن دولت فعلی اسپانیا و ایرلند است. هزینه چنین حمایتی از اسرائیل برای دولتهای آینده آمریکا نیز بهطور قابلتوجهی افزایش یافته است. نتانیاهو و لابی صهیونیستی داخل آمریکا به این نکته وقوف یافتهاند و پیروزی امثال «زهران ممدانی» آنان را نگرانتر ساخته است. لذا، از نفوذ بر حاکمیت فعلی آمریکا حداکثر بهره را برده و برای تحقق آرزوی قدیمی خود، در نهایت ترامپ را به سمت تقابل نظامی با ایران سوق دادهاند. این لابی بهآسانی نخواهد گذاشت که گفتوگویی شکل بگیرد و در صورت وقوع گفتوگو، تا جایی که بتواند مانع توافق خواهد شد.
چهارم؛ جنگ آمریکا علیه ایران، انزوای دولت آمریکا را در اروپا و نزد افکار عمومی این کشور در پی داشته است. رأیگیری اخیر کنگره که با اختلاف یک رأی به نفع جنگطلبان خاتمه پیدا کرد، نمونهای از این روند است. درصد بسیار بالایی از مستقلها و دموکراتها با ورود آمریکا به جنگ علیه ایران به نفع اسرائیل مخالفاند تا جایی که «کامالا هریس» هم به این کمپین پیوست. با شرایط فعلی، تداوم برتری جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره با تردید جدی مواجه است. آثار جهانی و داخلی اقتصادی جنگ نیز مزید بر علت شده است. سفر پیشبینیشدهی ترامپ به چین و در پیش بودن جام جهانی نیز باید مد نظر قرار گیرد. این شرایط، هم ورود به دورهای طولانی تر از آتشبس اعلامشده یا اعلامنشده را محتمل میسازد و هم احتمال یک شبیخون ناگهانی به ایران با وسوسهی دستیابی به پیروزی سریع و تغییر شرایط برای بهرهبرداری را فزونی میدهد
پنجم؛ مذاکرات اسلامآباد با هر نتیجه ای، یک نقطهی عطف مهم و تعیینکننده بوده در ترسیم آینده ارزیابی می شود. ایران پس از دورهای از دفاع جانانه و همهجانبه و در حالی که آمریکا را در رسیدن به بسیاری از اهداف خود متوقف کرده بود، برای نخستین بار به مذاکرات مستقیم اعلامشده با آمریکاییها در بالاترین سطح ورود کرد. جهان و مردم ایران شاهدند که ایران چگونه جنگید و چگونه به مذاکرات وارد شد. مهم است که راه های دیپلماتیک آزموده شود. این نیز مهم است که دامنهی وسیعتری از مردم ایران و جهان بدانند، ایران آغازکننده و ادامهدهنده این جنگها نبوده و در جستوجوی راهحل معقول و منطبق با منافع ملی خود است. می دانیم که برنامه فشار حداکثری اقتصادی از جمله محاصره ی دریایی ایران برای تحمیل قحطی و یا نابودی زیر ساخت ها، برای فشار مستقیم اقتصادی به بدنه ی اجتماعی طراحی شده است. همراهی و نقشآفرینی مردم در همه حال، بهویژه در جنگی که چالش های اساسی برای مردم ایجاد کرده و می کند، یا ممکن است فرسایشی شود و تا پایان دوران ترامپ در قالبهایی پاندولی جنگ و آتشبس و مذاکره تکرار شود، تعیینکننده است
.
ششم؛ هر مذاکره و توافقی دربرگیرندهی تبادل امتیازها و کوتاهآمدنهایی برای «مصالحه» یا «توافق متقابل» است. طبیعی است که در صورت مذاکره واقعی و توافق، امتیازهایی رد و بدل میشود. البته، در فرض توافق باید برای چرایی هر امتیاز تبادل شده، توضیح قانع کننده و مشروع و معقول ارائه شود. تبادل امتیاز خط قرمز نیست، آنچه خط قرمز است، حقوق اساسی و بنیادی حاکمیت ملی است. واگذاری حقوق اساسی، از جمله تصمیماتی است که حتی با اجماع ملی نیز بازگشتپذیری آسانی ندارد. چنان که بازپسگیری امتیاز نفت از «انگلیس» برای ملت ایران حتی پس از ۵۰ سال و توسط دولت ملی «مصدق»، بسیار دشوار و پرهزینه شد. لذا، نمیتوان حقوق اساسی ملت را در هیچ حوزهای واگذار کرد. همچنان که نمیتوان حاکمیت ملی و تاریخی را واگذار کرد. واگذاری بحرین، آرارات، یا هرات و تفلیس اگر روزگاری با تصمیم یک پادشاه انجام شد، اینک بازگرداندن آن با موافقت صددرصد ملت ایران نیز آسان نخواهد بود.
هفتم؛ ما ملتی «جنگبلد» هستیم که در دفاع و جنگ، اتحاد داریم. اما تجربهی سالها نشان میدهد با آنکه «صلحطلبیم»، ظاهرا در مدیریت صلح، به اندازه جنگ، انسجام و مهارت نداریم و در صلح اختلاف میکنیم. از دلایل آن این است که پیروزیهای نظامی چندان خدشهبردار نیست، اما پیروزیهای دیپلماتیک تفسیرپذیر است، و متأسفانه هم از سوی دشمنان و هم از سوی رقبای سیاسی و رسانهای داخلی گرفتار تفسیر میشود. اینگونه است که همه مذاکرات خارجی و مهم ایران، چه در موضوع گروگانهای آمریکایی، چه قطعنامه ۵۹۸، چه برجام و چه همین مذاکرات اسلامآباد، در مجادلات جناحی – سیاسی داخلی گرفتار تفسیرهای منفی شده و بارها از پیروزیها شکست و از نقاط قوت، ضعف ساختهایم. قبلاً عرض شد، باید با همان اقتداری که جنگ انجام میشود، با همان صلابت هم مذاکره کرد. پایان هر جنگی نیز با مذاکره رقم میخورد و البته مهارتهای نظامی و دیپلماتیک در کسب نتیجه بسیار مهم است. اما در نهایت، این که کدام فرزند ملت موشک بزند و کدام مقام کشور مذاکره کند؛ هیچکدام تصمیمی شخصی نیست. نمیتوان یکی را تحسین کرد و دیگری را تیرباران! فراموش نکنیم که شهادت آقایان لاریجانی و خرازی توسط اسرائیل را جز در چارچوب تضعیف مسیر مذاکرات نمیتوان تحلیل نمود! نمیتوان باقیماندهی تیم دیپلماسی را نیز به گونهای دیگر ترور کرد! تلاطم سنگینی که در ۴۸ ساعت گذشته در فضای سیاسی و رسانهای ایران دیده شد و زبانهایی که علیه یکدیگر گشوده شد، با انسجام کمنظیری که در دفاع از کشور وجود و ضرورت دارد، همخوانی نداشت و بهت و حیرت ناظران را برانگیخت.
هشتم؛ ایران در جنگ بالاتر از انتظار، و آمریکا و اسرائیل پایینتر از توان ادعایی ظاهر شدهاند و مهاجمان تا این مرحله دستاورد راهبردی ویژهای نداشتهاند. باید دانست که با توجه به روند شکلگیری قطبهای جدید قدرت در جهان، و روند جنگ فعلی که اعتبار آمریکا را خدشهدار و محدودیتهایش را آشکار ساخت، در آینده نه آمریکا چنین انحصاری خواهد داشت و نه شرایط کنونی پایدار خواهد ماند. باید به شکلگیری ایرانی قویتر و منسجمتر در جهان چندقطبی آینده اندیشید. در این حال، شرایط بسیار لغزنده است و چه بسا آنان همچنان یک چشم به توافق، و یک چشم به تصاحب، یا اشغال و تجزیه و یا نابودی ایران دوختهاند. وضعیت کنونی آمریکا، از جهاتی یادآور تجربه آلمان در جبهه شرق در جنگ جهانی دوم است؛ جایی که اصرار بر یک هدف دستنیافتنی، به نقطه عطفی چون استالینگراد انجامید. هیتلر، جنگ با شوروی را «جنگ سرنوشت» میدید، نه یک عملیات قابل تعدیل. او بارها دستور ایستادگی و ادامه داد و عقبنشینی را ممنوع کرد، چون پیوسته گمان داشت هزینهی عقبنشینی بیش از ایستادن است. نهایتاً، نبرد استالینگراد، تبدیل به نقطه عطف و دامینوی شکستهای آلمان شد. بسیاری بر این باورند، اگر آمریکا همچنان بر شروط غیرواقعبینانه یا ادامه جنگ اصرار ورزد، گرچه لطماتی وارد می سازد اما بعید نیست با مسیری مشابه مواجه شود: مسیر فرسایش راهبردی و از دست دادن آینده.
نهم؛ به این آمریکا و بازی پاندولی «جنگ و صلح» آن اعتمادی نیست. چه بسا برای آمریکا، مذاکره به مثابه اولتیماتوم است. اما، چه مذاکرات در ادامه موفق به توافق شود و چه به فرض مطالبات امکان ناپذیر آمریکا، محقق نشده، تاخیر افتاده، یا به شکست بیانجامد، تلاش حداکثری برای پیشگیری از تنش و جنگ مجدد، اقدام راهبردی و مسئولانه است. «زیست راهبردی» و دوراندیشانه اقتضا دارد اگر حملهای صورت گرفت، با نهایت توان و تا دورترین عمق استراتژیک ممکن، به دفاع از کشور برخاست. منطقه و جهان باید بداند، کسی استقلال، امنیت و توسعهی ایران را نمیتواند قربانی مطامع استعماری کند. در عین حال باید به کاربستِ دیپلماسی، نگاهی «مغتنم»، «مکمل» و «راهبردی» داشت. تا حد ممکن، قدرت های دیگر جهانی رقیب آمریکا را نیز درگیر ساخت. برای ایران، در صورت باز شدن پنجره ی توافق معقول و منطبق با مصالح ملی، پایان درگیری ها، رفع تحریم ها و ورود به دوران «بازسازی هوشمند» بر ادامه ی جنگ پر هزینه اولویت دارد. باید کوشید دوره یا دوره های تنشهای فعلی را در حد مقدور کنترل و با حداکثر تابآوری و صبر راهبردی، و با حداقل خسارت پشت سر گذاشته و فرصت نابودگری را از مهاجمان خطرناکی که به هیچ قانونی پایبند نیستند، ستاند.
تا همینجا، این جنگ نشان داد که آمریکا دیگر قادر به اعمال یکجانبه نظم جهانی نظیر دوران تک قطبی نیست. همچنین می دانیم، دوران رهبران قرن بیستمی آمریکا و اسرائیل نظیر ترامپ و نتانیاهو با اندیشههای نابودگرانه به پایان خواهد رسید. باید برای این دو سه سال آتی (تا پایان دوره ترامپ) و چند سال دوره گذار جهانی، فکری کرد. جهان در حال گذار به نظمی چندقطبی و چینش قدرت در قرن سیاسی جدید است و ایران باید خود را برای نقشآفرینی فعال در دورانی پیچیده، آماده سازد. تا آن زمان، آنچه تعیینکننده است، هم تابآوری در میدان، و هم توان عبور هوشمندانه از این دورهی سرنوشت ساز گذار است.
والسلام
ابوالفضل فاتح
۳۰ فروردین ۱۴۰۵
