دیپلماسی و واقعیت خیابان‌ها

محدثه حکیم زاده، گروه سیاسی الف،   4050129030 ۱۰ نظر، ۱۰ در صف انتشار و ۷ تکراری یا غیرقابل انتشار
دیپلماسی و واقعیت خیابان‌ها

نسبت میان عمل و سخن  یا به تعبیر روشن‌تر نسبت میان میدان و دیپلماسی همواره یکی از پیچیده‌ترین مباحث در اندیشه راهبردی و فلسفه سیاسی بوده است . در منطق مسلط و هژمونیک غرب دیپلماسی غالباً به عنوان ساحت غایی و مستقلی تصویر می‌شود که در آن قدرت بازتولید توزیع و تثبیت می‌گردد و با این حال تحولات عمیق و تاریخی اخیر دقیقاً همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب با ژرف‌اندیشی پیش‌بینی کرده بودند این معادله کلاسیک را واژگون ساخت. طنین فریادهای آگاهانه و خروش اراده‌های مردمی در میادین تنها یک کنش هیجانی یا واکنش گذرا نبود بلکه یک مداخله‌ی ساختاری در هندسه قدرت بود که مستقیماً بر موازنه قوا در میز مذاکره اثر گذاشت.

 این جابه‌جایی شگرف نشان داد که دیپلماسی به تنهایی خالق واقعیت نیست بلکه آینه‌ای است که باید در برابر واقعیت‌های خلق‌شده در میدان عمل قرار گیرد.

 زمانی که دشمن عصبانی، مستأصل و دست‌خالی ناچار به ترک میز مذاکره شد در حقیقت با فروپاشی دستگاه محاسباتی خود در برابر قدرت بی‌واسطه و انضمامی یک ملت مواجه شده بود و این خروج عصبی نه یک کنش دیپلماتیک، واکنش گریزناپذیر ساختاری بود که توانایی هضم متغیرهای جدید قدرت را از دست داده است.

امروز بر هیچ ناظر آگاهی پوشیده نیست که دولت رو به افول آمریکا بیش از هر برهه تاریخی دیگری به مذاکره محتاج است. این نیاز مبرم  برخاسته از بیداری وجدان سیاسی یا تغییر در ماهیت استکباری آن‌ها نیست بلکه محصول یک بن‌بست راهبردی و ساختاری است. آمریکا خود را در مخمصه‌ای گرفتار می‌بیند که ابزارهای سنتی اعمال فشار و تهدید آن کارکرد خود را از دست داده‌اند.

 آن‌ها همواره تلاش کرده‌اند تا با تقلیل منازعات به یک بازی حاصل‌جمع صفر، اراده خود را تحمیل کنند؛ جایی که در یک مدلول فرضی هرگونه کاهش در قدرت آن‌ها باید با سرکوب طرف مقابل جبران شود.

 بنابراین اگر بخواهیم این خطای محاسباتی را در قالب یک صورت‌بندی دقیق‌تر بیان کنیم این است که دشمن همواره بر این باور بوده است که در معادله‌ی قدرت متغیر دیپلماسی می‌تواند به تنهایی جبران‌کننده‌ی ضعف‌ها و شکست‌های میدانی باشد؛ اما واقعیت سرسخت امروز اثبات کرده است که در نظم نوین جهانی رابطه‌ای تابعی برقرار است. 

در این گذار حساس و سرنوشت‌ساز تاریخی درک اصالت میدان به عنوان گرانیگاه تولید قدرت یک ضرورت وجودی است. میز مذاکره همواره از سوی نظام سلطه به عنوان ابزاری برای تعلیق زمان و متوقف کردن ماشین پیش‌رونده‌ی میدان مورد استفاده قرار گرفته است.

 آمریکاییها قصد دارند تا آن چه را در نبرد اراده‌ها و در رویارویی مستقیم میدانی از دست داده‌اند و در لابه‌لای تبصره‌های حقوقی و لبخندهای فریبنده‌ی دیپلماتیک بازپس گیرند. اما حضور آگاهانه‌ی مردم و فریادهای برخاسته از بصیرت در میادین  این پرده‌ی فریب را درید و  این حضور ثابت کرد که ظرفیت مقاومت یک ملت است و  قابل ترجمه به واژگان محدود و شرطی اسناد دیپلماتیک غربی نیست. وقتی محتوای قدرت غنی و سرشار باشد، فُرم دیپلماسی ناگزیر است که خود را با آن تطبیق دهد در غیر این صورت  فرم از هم خواهد پاشید، همان‌طور که میز مذاکره تاب تحمل سنگینی اراده‌های برآمده از میدان را نیاورد. 

از همین روست که مسئولین امر و کارگزاران دستگاه دیپلماسی در این مقطع خطیر با امانتی بس سترگ روبرو هستند. آن‌ها باید با هوشیاری، فراست و دقت نظری کامل مراقبت کنند تا این مسیر عزتمندانه که با خون دل‌ها، مجاهدت‌های خاموش و فداکاری‌های بی‌نظیر فرزندان این مرز و بوم به دست آمده  در هزارتوی بازی‌های سیاسی دشمن مخدوش نگردد.

 رسالت امروز دیپلماسی خلق قدرت نیست بلکه صیانت تام و تمام از قدرتی است که در خیابان‌ها، مرزها و پهنه‌ی منطقه‌ی مقاومت تولید شده است. البته هر نگاهی که دیپلماسی را مستقل از پشتوانه‌ی میدانی آن تفسیر کند یا تلاش نماید تا دستاوردهای عینی را وجه‌المصالحه‌ی توافقات انتزاعی قرار دهد  نه تنها یک خطای فاحش استراتژیک مرتکب شده بلکه به منطق درونی قدرت در جمهوری اسلامی جفا کرده است و پاسداری از این دستاورد نیازمند عقلانیتی مبتنی بر مقاومت است؛ عقلانیتی که می‌داند لبخند دشمن  پوششی بر ضعف مفرط اوست و نه نشانه‌ای از تغییرِ رویکرد آن است.

پس باید این حقیقت بنیادین را در حافظه‌ی تاریخی و سیاسی خود نهادینه کنیم که فرجام تقابل ما با نظام استکبار در اسناد و متون دیپلماتیک رقم نخواهد خورد و فراموش نخواهیم کرد که حساب نهایی ما با این جنایتکاران، قاتلان فرزندان این ملت و طراحان تحریم‌های ظالمانه در گستره‌ی پرالتهاب و حقیقی میدان صاف خواهد شد. 

میدان یگانه داور نهایی در نبرد حق و باطل است و  آن جا که کلمات دیپلماتیک به پایان می‌رسند و رنگ می‌بازند و این واقعیت سخت میدان و اراده‌ی متکی بر ایمان ملت‌هاست که حرف آخر را می‌زند و هندسه‌ آینده‌ی جهان را ترسیم می‌کند و پیروزی نهایی  از آن کسانی است که ریشه‌های قدرت خود را در خاک واقعیت و در میان اراده‌های مردم دوانده‌اند.