ترامپ و تنگه هرمز
روزنامه خراسان نوشت:
پس از نرسیدن به توافق در اسلام آباد و در حالی که بازار گمانهزنی درباره تحولات پیشرو داغ بود، دونالد ترامپ از محاصره تنگه هرمز خبر داد و تهدید کرد که هیچ کشتی حق عبور و مرور از آن را ندارد. ترامپ در عین حال گفته است که هر کشتی که برای عبور از تنگه هرمز به ایران عوارضی پرداخت کند، توقیف خواهد شد. آمریکایی که به شدت به دنبال بازگشایی تنگه هرمز به علت تبعات بسته ماندن آن بود، اکنون در مواجهه با این وضعیت، از تصمیم خود برای محاصره آن و جلوگیری از هر گونه ورود و خروج از این تنگه خبر میدهد. گویا ترامپ فعلا به جای از سرگیری جنگ این تصمیم عجیب را گرفته است که اگر هم مقدمهای برای اقدام نظامی بعدی نباشد، اما اجرای آن به احتمال زیاد به همان منتهی میشود. ولی ظاهرا او میخواهد امتحان کند که اگر این اقدام با واکنش نظامی ایران همراه نباشد، بدون از سرگیری جنگ، کار خود را پیش ببرد.
هدف از این تصمیم در وهله نخست خارج ساختن سلاح تنگه هرمز از دست ایران با همان حربه بستن آن و در عین حال گرفتن این فرصت از ایران و تبدیلش به یک تهدید است؛ به نحوی که تحت تهدید ازسرگیری جنگ، مانع واکنش و تحرک نیروهای مسلح ایران شود. اما به نظر میرسد اهداف ترامپ فراتر از فشار برای گرفتن امتیازات لازم در میز مذاکرات و حتی فراتر از ایران است. شاید گفته شود که آمریکا با این تاکتیک محاصره دریایی ایران و تنگه هرمز صرفا به دنبال بازگشایی تنگه هرمز و تنها محاصره دریایی ایران است، اما اگر چنین بود لاجرم راه دیگری در پیش میگرفت و به بهانه مینزدایی، ناوهای جنگی خود را میفرستاد و اعلام میکرد که صرفا کشتیهای ایرانی یا به مقصد بنادر ایران نمیتوانند عبور کنند نه همه کشتیها از هر کشوری. ظاهرا آمریکا می خواهد با اعلام منع ورود و خروج کشتیها از تنگه هرمز، ابتدا عملا این سلاح را از حیز انتفاع برای ایران بیندازد و با ورود ناوهای خود کنترل آن را در دست بگیرد.
در چنین حالتی با توجه به طرز فکر خود ترامپ احتمالا هم بعد از آن به گرفتن عوارضی از کشتیها در این تنگه میاندیشد. اما باز این می تواند از اهداف او باشد اما غایت او نیست. وضعیت تنگه هرمز و گیر افتادن نفتکشها در پشت دروازههای آن پس از جنگ موجب افزایش قیمت نفت و آشفته شدن بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی شد. از این رو، این تصمیم آمریکا لاجرم این نگرانیها را تعمیق میکند؛ اما این چیزی نیست که ترامپ از آن بیاطلاع باشد. در این صورت سوال این است که چرا دست به این اقدام زده است؟ آیا او که تا دیروز مدام با اظهاراتی سعی داشت که از تبعات بسته شدن تنگه هرمز بکاهد، اکنون کلا بیخیال از این پیامدها شده است؟ آیا با اعلام منع ورود و خروج همه کشتیها هدف کلانش چین و کنترل ترانزیت انرژی و نفت منطقه است؟ یا .... در هر صورت، باید منتظر ماند و دید که از یک سو، آمریکا در عمل چگونه میخواهد این تصمیم عجیب خود را عملیاتی کند و تا کجا پیش خواهد رفت و از دیگر سو، ایران چه واکنشی برای به شکست کشاندن این طرح جدید ترامپ دارد.
******
پشت پرده ۲۴ ساعت مذاکره
روزنامه صبحنو نوشت:
مذاکرات ایران و آمریکا بعد از ۴۰ روز نبرد نظامی با واسطه پاکستان از روز شنبه ۲۲ فروردینماه به ریاست محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و جی دی ونس معاون اول رئیسجمهور آمریکا در شهر اسلامآباد برگزار شد و در نهایت علیرغم آنکه یکی از طولانیترین مذاکرات در این دوره رقم خورد، اما به واسطه زیادهخواهیهای آمریکا، پیچیدگی موضوعات به نتیجه منجر نشد. در ادامه آنچه که در اسلامآباد گذشت و موارد اختلافی میان تهران - واشنگتن بررسی میشود. در ابتدای این گفتوگوها، چالش بر سر «متن» بود که طبق آنچه که حتی ترامپ گفته بود چارچوب مذاکره باید براساس پیشنهاد 10 مادهای ایران پیش میرفت. اما تیم آمریکایی ابتدا بر مذاکره براساس 15 ماده خود تأکید داشت که در نهایت ونس، معاون اول رئیسجمهور آمریکا سعی کرد براساس چارچوبی مابین متن ایران و آمریکا مذاکرات را پیش ببرد که در نهایت متن بیشتر به پیشنهادات ایران نزدیکتر شد.
یکی از نکتههای حائز اهمیت این مذاکرات «رسیدن به متن» بود. در کل در مذاکرات اسلامآباد تیم آمریکایی نسبت به ادوار قبلی مذاکرات جدیتر بود و با تیم کامل از کارشناسان اقتصادی، امنیتی، هستهای و نظامی در اسلامآباد حضور یافته بود که حتی تعداد کارشناسان آنان بسیار بیشتر از تیم ایران بود. بنابراین ایران احساس کرد طرف مقابل در این مذاکرات جدیتر است.نکته مهم این مذاکرات به اختیارات تیمهای مذاکره برمیگشت. تیم ایرانی با اختیارات کامل در مذاکرات حاضر شده بود، اما تیم آمریکایی اختیارات لازم را نداشت. تیم طرف آمریکا متشکل از تیم نتانیاهو، تیم ویتکاف - کوشنر، تیم روبیو، تیم ونس بود و در نهایت خود ترامپ که تصمیمگیرنده اصلی است. تا جایی که ونس نیز در مذاکرات بیان کرد که ترامپ 12 بار با من تماس گرفته است. تماسها نشان میدهد که ونس تحت فشار است. یکی از دلایلی که تیم آمریکایی میخواست متن را تغییر دهد، همین موضوع بود که ونس با اختیارات کافی در این مذاکرات حضور نداشت.
در متن تفاهم شده خط قرمزهای تیم ایران مشخص بود و اجماعی بر سر توافق نیز حاصل شده بود، اما در تیم طرف مقابل، تردید وجود داشت و احتمالا این تشتت به افکار ترامپ برمیگردد که احساس میکند میتواند بدون آنکه امتیازی بدهد امتیاز بگیرد و شاید تصورش بر آن است که هنوز میتواند در حوزههای غیر دیپلماسی مانند جنگ، تهدید کردن و یا با کمک اسرائیل خواستههای خود را دیکته کند و تحقق بخشد. یکی از جدالهای اصلی این مذاکرات بحث «تنگه هرمز» بود که در گفتوگوهای اسلامآباد تا حدود زیادی حقوق ایران پذیرفته شد، اما طرف مقابل اعتقاد دارد که پروتکلی که در این زمینه نوشته میشود باید جنبه بینالمللی داشته باشد. ایران نیز اصرار داشت این پروتکل باید در زمان مشخصی نوشته شود و تعهد ما در ازای تعهد طرف آمریکایی خواهد بود. یعنی ایران زمانی براساس پروتکل جدید اجازه عبور و مرور در تنگه را میدهد که طرف مقابل نیز به تعهداتش مثل آزادسازی منابع بلوکه شده ایران و رفع تحریمها اقدام کند. البته کم و بیش مواضع دو طرف بر سر تنگه به هم نزدیک شد هرچند که این بحث برای نخستینبار بود که روی میز مذاکره قرار گرفت و سابقه گفتوگوی حقوقی نداشت.
موضوع دیگر مسأله هستهای است که طرف آمریکایی به دنبال خروج اورانیوم است. اما در بخش اول مذاکرات قرار بر این بود که ایران در ازای رفع تحریمها مواد را در داخل رقیقسازی کند. ایران اعتقاد دارد به دلیل بیاعتمادی به آمریکا، نمیتواند این اهرم بازدارندگی را یکجا از دست بدهد و بعد آمریکا زیر میز بزند. علاوه براین بر سر تعلیق و زمان محدودیتها نیز اختلافاتی وجود داشت که همین مسأله اورانیوم و تعلیق اصلیترین مسأله اختلافی دو طرف بود. از سویی دیگر، ما به ازای چنین معاملهای نیز برای ایران مهم است که باید طرف آمریکایی به روشنی مشخص کند و تضمینهای لازم (مانند رفع تمامی تحریمها) را ارائه دهد و باید سازوکار آن دقیق مشخص شود.
******
این اقدام ترامپ، نقض صریح آتشبس است
مسعود براتی، کارشناس مسائل سیاسی نوشت:
«طبق سخنان سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء معادله حاکم بر دریای عمان و خلیج فارس این است: یا امنیت برای همه بنادر یا ناامنی برای همه. این منطق قوی و از موضع قدرت است. اعلام شده و اعمال هم خواهد شد. معادلهای است که بر اساس امکانات و توانمندیهای نیروهای مسلح ایران بنا شده است.
احتمالا آمریکا این پاسخ را در نظر گرفته است و در محاسباتش احتمال داده است که ایران نتواند این معادله را به مدتی که آمریکا میتواند محاصره را اجرا کند، اجرایی کند. به عبارت دیگر محاسبات آمریکا بر این فرض استوار است که آمریکا مدت زمانی بیشتری میتواند درد ناشی از بسته بودن تنگه هرمز را تحمل کند و ایران زمان تحمل دردش کمتر است. درد برای طرف آمریکایی قیمت انرژی و تورم حاصل از آن و فشار متحدان (خصوصا اعراب خلیج فارس) و سایر کشورها است. درد برای طرف ایرانی اختلال در فروش نفت و بخشی از تامین اقلام اساسی است.
در این نبرد طرفی که زودتر از روی درد ایجاد شده رها کند، بازنده است و طرف دیگر دست پیروز را دارد. همان بازی تابآوری که در جنگ زیرساختها نیز وجود داشت، الان در سطحی دیگری فعال شده است.
ایران نشان داده که با پشتوانه جامعه مقاوم و خواهان ایستادگی در برابر دشمن، تاب آوری بالایی دارد و در جنگ زیرساختها نیز این را اثبات کرد. آمریکا نمیتواند تورم بالای انرژی و سوخت را تحمل کند. همچنین سایر کشورها نیز توان تحمل این درد را ندارند. به خصوص کشورهای عرب منطقه خلیج فارس. نتیجه از الان مشخص است آمریکا مجبور به عقبنشینی خواهد شد.
نکته مهم دیگر این است که این اقدام آمریکا نقض صریح و جدی آتشبس است و ایران باید این نقض را به مثابه پایان آتشبس بداند و آن را اعلام کند».
******
چرا دشمن، لاریجانی و خرازی را به شهادت رساند؟
روزنامه اعتماد نوشت:
در شرایط پیچیده جنگ نظامی امریكا و اسراییل علیه ایران، ترور تنها حذف فیزیكی رقیب نیست، بلكه «انهدام یك مسیر» است. اگر بپذیریم كه دیپلماسی زبانِ میانجی برای جلوگیری از برخورد نهایی است، ترور همزمان علی لاریجانی (دبیر شورای عالی امنیت ملی) و سیدكمال خرازی (رییس شورای راهبردی روابط خارجی) به معنای «بریدن زبان تفاهم» و فرو بستن پنجرههای عقلانیت دیپلماتیك در ساختار جمهوری اسلامی است. این رخداد فرضی را باید در چارچوب یك طراحی كلان میان ترکیب نتانیاهو، تندروهای واشنگتن و دكترین حذف ترامپ تحلیل كرد.
در ساختار قدرت ایران، دیپلماسی بر دو پایه استوار است: «میدان» و «دیپلماسی». علی لاریجانی و كمال خرازی، فراتر از پستهای سازمانیشان، نماد «محافظهكاری خردمندانه» و «واقعگرایی استراتژیك» بودند. لاریجانی نقش «پل» را ایفا میكرد؛ كسی كه میتوانست زبان سخت نظام را به گزارههای قابل فهم برای غرب ترجمه كند. او معمار لابیهای پیچیده در ساختار نظام بود.
در كنار او خرازی نقش «قطبنما» را داشت؛ مردی كه مورد اعتمادترین مشاور عالی در سیاست خارجی بود و هرگونه چراغ سبز برای مذاكره، لزوما باید از زیر دست او و شورای راهبردی عبور میكرد. حذف این دو چهره، به معنای حذف «استراتژیستهای دیپلمات» است با این تصور كه جایگزینی برای آنها در كوتاهمدت وجود ندارد. اسراییل با این اقدام، در واقع «مخزن فكری» مذاكرات احتمالی را هدف قرار داده است.
******
چرا بهانه را از جنایتکاران نمیگیرید؟!
عمادالدین باقی، فعال سیاسی اصلاحطلب در سایت عصر ایران نوشت:
«در اینکه آمریکاییها مذاکره نمیکنند، دستور میدهند و زورگویی میکنند بحثی نداریم، ولی واگذاری میدان روایت به آنها، ضعف و بلکه گناه بزرگی است. در زمانی که خبرها و اتفاقات، لحظهای شده است، هیئت ایرانی بیان جزئیات را -شاید به دلیل نیاز به مشورت در داخل کشور- آنقدر به تأخیر میاندازد که طرف مقابل بتواند به دنیا بگوید ایران شروط آمریکا را نپذیرفت و چون تنها شرطی که اجماع جهانی دربارهاش وجود دارد برنامه هستهای ایران است، آنها القا میکنند که آمریکا دنبال تضمین دستنیافتن ایران به سلاح هستهای است ولی ایران بر غنیسازی اورانیوم (کنایه از اتمیشدن) اصرار دارد.
این در حالی است که ایران حتی در برجام هم غنیسازی سه درصد تحت نظارت آژانس را پذیرفته بود. وقتی اصل مذاکره برای صلح را پذیرفتهاید، پاسخ به بهانهگیری ارائه تضمین در مورد سلاح هستهای چه مشکلی دارد که یکبار برای همیشه این بهانه از دست جنایتکاران گرفته نمیشود تا اجماع دولتها را بشکند؟
اینکه از طرف ایران اعلام شود آمریکاییها زیادهخواهی داشتند بدون اینکه دقیقا معلوم شود مشخصا این زیادهخواهی چه بوده و ایران دقیقا چه پاسخی داشته؟ ایراد تیم دیپلماسی و مذاکراتی است. به این ترتیب صلح هرچه بیشتر از دسترس دور میشود. مذاکره برای «صلح جامع» مطلوب ایران، آنهم در برابر دولتی جنگطلب، «روش»، «مهارت» و تیم مناسب خود را میطلبد».
******
عملکرد دولت در زمان جنگ از نگاه عطریانفر
محمد عطریانفر، فعال سیاسی اصلاحطلب و عضو حزب کارگزاران سازندگی، گفت و گویی را با سایت خبرآنلاین درباره عملکرد دولت در جنگ تحمیلی سوم انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* برای سنجش کارنامه یک دولت در متن جنگ، باید از معیارهای عادی فاصله گرفت و به منطق اداره نظام در وضعیت اضطرار نزدیک شد. در چنین شرایط بحرانی، دولت صرفاً مدیر رفاه نیست، حافظ توازن میان شرایط نابهنجار جنگ، ثبات مدیریت، خدمات و امید اجتماعی است. به نظر میرسد دولت آقای پزشکیان توانسته است در کلیت امر، از نابسامانی کشور و بیثباتی فراگیر جلوگیری کند. استمرار حداقلی تحقق تکالیف اداره عمومی کشور، از تأمین کالاهای اساسی تا حفظ جریان خدمات عمومی، نشان میدهد ساختار اجرایی از انسجام نسبی قابل قبولی برخوردار بوده است. به نظر من در شرایطی که سایه تهدید نظامی و جنگ روانی همزمان و بلاانقطاع بر سر جامعه ومردم سنگینی میکرد، دستاوردی قابل اعتنایی است.
* مهمترین نقطه قوت را باید در حفظ روال عادی زندگی جستوجو کرد. دولت کوشید تا با تثبیت نسبی بازار، از جهشهای مهارنشده قیمتها جلوگیری کند و زنجیره تأمین کالاهای اساسی را از آشفتگی وعدم تعادل مصون بدارد. در کنار آن، با استمرار پرداختها و حمایتهای معیشتی مانع از بروز شوکهای شدید اجتماعی شد.
* در حوزه عادیسازی فضای شهری نیز، بازگشت تدریجی نظم به زندگی روزمره مردم، باز بودن مراکز خدماتی، و تداوم روال عادی حملونقل عمومی، نشانهای از مدیریت قابل قبول در جامعه بود. در واقع، دولت موفق شد این پیام را به شهروندان منتقل کند که علیرغم شرایط جنگی، زندگی متوقف نشده است؛ و این خود، مهمترین سرمایه روانی یک جامعه در بحران است. و دولت در حفظ این امنیت روانی نقش مهم و منحصربهفردی داشته است.
* بیتردید، هیچ دولتی در میانه جنگ از کاستی مبرا نیست. نخستین چالش، فشار تورمی و کاهش قدرت خرید بود که بخشی از آن ریشه در ساختارهای اقتصاد در بازه زمانی قبل از جنگ و بخشی در اقتضائات جنگ دارد. طبیعی است که مهار کامل این روند، فراتر از ظرفیتهای کوتاهمدت اجرایی است.
* با این حال، در برخی حوزهها میتوان به ضعف در هدفگذاری دقیق حمایتها اشاره کرد؛ بهگونهای که برخی اقشار یا مناطق، فشار بیشتری را متحمل شدند. همچنین، در عرصه ارتباطات عمومی، گاه تأخیر یا عدم شفافیت در اطلاعرسانی، بر سطح نگرانیها افزود. در بحرانها، روایت درست وبهموقع خود بخشی از مدیریت میدان است و هر خلأیی در این زمینه میتواندنگران کننده باشد.
******
پایان مدارا با زیاده خواهی واشنگتن؛ وقتی هرمز از دیپلماسی اجازه نمیگیرد
سایت ایسکانیوز نوشت:
خروج هیئت ایرانی از نشست اسلام آباد پاسخ به یک اشتباه محاسباتی در طرف آمریکایی بود. بر اساس گزارشهای راهبردی موسسه سی اس آی اس (CSIS)، توان بازدارندگی ایران در سال به سطحی رسیده که دیگر با تهدیدهای قدیمی جابجا نمیشود. استقرار سامانههای هایپرسونیک و اشراف کامل بر پایگاههای منطقه، موازنه قدرت را تغییر داده است. ایران با تکیه بر این واقعیت میدانی، میز مذاکره را ترک کرد تا نشان دهد بازی مذاکره برای مذاکره دیگر خریدار ندارد. تهران امروز از موضع قدرت سخت حرف میزند و این چیزی است که ژنرالهای پنتاگون بهتر از دیپلماتهایشان میفهمند.
اما در هتل سرینا چه گذشت؟ خروج قاطع ایران به ریاست قالیباف از مذاکرات اسلام آباد، یک حرکت ساده نبود؛ این یعنی تهران بر اساس توان هایپرسونیک و اشراف پهپادی خودش، دیگر نیازی به امضاهای توخالی واشنگتن ندارد. تحلیلگران نظامی غرب مثل سی اس آی اس (CSIS) هم میدانند که ایران با سلاحهای راهبردی جدید، عملاً پدافند سنتکام را در منطقه از کار انداخته است. وقتی معاون ترامپ با همان حرفهای قدیمی آمد، تیم ما صندلی را عقب زد تا بفهماند: دوران قلدری تمام شد.
بسیاری از رسانههای غربی سعی دارند تسلط ایران بر هرمز را یک تهدید تبلیغاتی جلوه دهند، اما حقیقت میدان چیز دیگری میگوید. بر اساس آمارهای حمل و نقل دریایی، نظارت عملیاتی ایران بر این گلوگاه، نهتنها یک ادعا، بلکه یک واقعیت تثبیت شده است. ایران در اسلام آباد به صراحت تفهیم کرد که امنیت این رگ حیاتی، بخشی از امنیت ملی اوست و قابل معامله نیست. کارشناسان انرژی بخوبی میدانند که کوچکترین لرزش در این منطقه، قیمت نفت را به اعدادی میرساند که اقتصاد غرب تاب تحمل آن را ندارد. اینجا حرف از شعار نیست؛ حرف از حسگرهایی است که هر شناوری را رصد میکنند. برخلاف اراجیف رسانهای، واقعیت روی آب نشان میدهد که ایران حاکم مطلق این شاهرگ است. طبق گزارشهای ای آی ای (EIA)، روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت از این مسیر میگذرد.
تهران نشان داد قدرت بازدارندگی او نه در خود سلاح بلکه در توانایی ساخت سریع آن نهفته است. گزارش های آژانس تایید می کند تهران با تکیه بر غنی سازی سطح بالا حالا در موقعیتی قرار دارد که هرگونه تنش آفرینی جدید از سوی غرب تنها هزینه بازگشت به تعهدات را برای واشنگتن غیرممکن می کند. ترک میز آن هم در حالی که هنوز مهلت دو هفتهای تمام نشده، یک مانور قدرت بود. واقعیت فنی نشان میدهد که زیرساخت هستهای ایران به بلوغ کامل رسیده و زمانکشی واشنگتن، فقط باعث پیشرفت بیشتر فنی ایران میشود. آنچه حائز اهمیت است اسن است که تهران ثابت کرد عجلهای ندارد؛ این واشنگتن است که باید نگران تیکتاک پایان موعد باشد.
******
آمریکا در پی تجزیه ایران و تشکیل کشور جدید نفتی است
فواد ایزدی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالملل، گفت و گویی را با سایت نامهنیوز درباره دفاع مقتدرانه ایران مقابل آمریکا و اسرائیل، آتشبس دوهفتهای و ادعای محاصره دریایی ایران از سوی رژیم آمریکا انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* محاصره کشورها با قواعد بینالمللی در تعارض است؛ زیرا آثار آن تنها متوجه یک یا چند کشور خاص نیست، بلکه سایر کشورها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. با این حال، دونالد ترامپ توجهی به این قواعد ندارد. بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها، برای کشورهای ساحلی حقوق مشخصی در نظر گرفته شده و مسیرهای عبور دریایی باید ایمن باشند. ایران بهعنوان یک کشور ساحلی از این حقوق برخوردار است، در حالی که آمریکا در این زمینه حقی ندارد؛ بنابراین، محاصره دریایی تنگه هرمز امری کاملا غیرقانونی است. ایران روزانه به دو-سه کشتی اجازه عبور میدهد. در این شرایط، این اقدام آمریکا چه توجیهی دارد؟ آیا قصد دارند همان کشتیهایی را که ایران به آنها اجازه عبور داده است توقیف کند؟ چنین اقدامی موجب افزایش قیمت بنزین و نفت خواهد شد.
* از سوی دیگر، اگر ایران بخواهد از حق خود برای دریافت عوارض استفاده کند، درآمدی بیش از فروش نفت به دست خواهد آورد. حتی یک اندیشکده بلژیکی نیز اشاره کرده بود که هزینه این وضعیت را کشورهای حوزه خلیج فارس پرداخت میکنند و این عوارض مشکل جدی برای آنها ایجاد نخواهد کرد. همانگونه که با اعمال تحریمها تلاش میشود ایران از منابع نفتی خود بهرهمند نشود، در اینجا نیز هدف آمریکا آن است که ایران از دریافت عوارض محروم شود. با این حال، مقامات ایران این شرایط را نمیپذیرند و بعید به نظر میرسد کشورهای دیگر در این موضوع با آمریکا همراهی کنند.
* احتمال شروع جنگ وجود دارد زیرا آمریکاییها تاکنون هزینه بسیار سنگینی در پی حمله به ایران پرداخت نکردهاند. تلفات آنها بالا نبوده و به نظر میرسد با توجه به باقیماندن چند ماه تا انتخابات در آمریکا، این تصور در ذهن ترامپ شکل گرفته که ممکن است دوباره دست به حمله بزند. در مقابل، ایران چارهای جز دفاع از خود ندارد. ایران تاکنون نیز امتیازاتی داده است، اما آنچه آمریکا مطالبه میکند از جمله اعمال محدودیت بر توان موشکی قابل پذیرش نیست؛ چراکه توان دفاعی کشور بر همین پایه شکل گرفته و در غیر این صورت، ممکن بود شرایطی مشابه غزه ایجاد شود.
* هرگونه توافق مستلزم راستیآزمایی است؛ به این معنا که طرف مقابل خواستار دسترسی کامل به توان موشکی ایران برای ارزیابی آن است، در حالی که چنین امری عملا امکانپذیر نیست و کشور این شرایط را نخواهد پذیرفت. به نظر میرسد هدف آمریکا تصرف منابع نفتی و تغییر نظام ایران بوده است که تاکنون به آن دست نیافته است.
* هدف براندازی برای آمریکا از ابتدا مطرح بود. آنها با ایجاد ناآرامی در ایران این طرح را پی گرفتند که موفق نشدند و بعد از آن به ایران حمله کردند که باز هم شکست خوردند. آمریکا اکنون دنبال تجزیه ایران است و تصرف بر مناطق نفتی کشور است و میخواهد کشوری جدید مشابه بحرین ایجاد کند؛ هرچند شکست میخورد. از آن سو آمریکا میخواهد بقیه ایران را هم چند تکه کند تا انتظار دریافت نفت به وجود نداشته باشد. برای رسیدن به این هدف ممکن است بخواهند نیروی زمینی هم وارد ایران بکنند که البته در چنین حالتی تلفات بسیار گسترده خواهند داد.
******
اصرار عجیب جلاییپور به توقف جنگ
در حالی که همه شواهد، از ادامه خباثتهای رژیم تروریستی آمریکا حکایت دارد و سیل تجهیزات نظامی غربی در حال سرازیرشدن به منطقه است، باز هم برخی اصلاحطلبان مدام از لزوم توقف جنگ با اتکا به دیپلماسی میگویند! حمیدرضا جلاییپور، فعال سیاس اصلاحطلب در اینباره نوشت:
«از موضع یک شهروند عادی (نه از موضع تخصص امور بینالملل) که قبل و بعد از جنگ چهل روزه را در ایران مشاهده میکنم، فکر میکنم هدف شورای عالی امنیت ملی (شعام) و وزارتخارجه ما در این جنگ جاری شایسته است «توقف جنگ» باشد.
توقف جنگ یعنی ایران در جنگ رمضان پیروز قاطع بوده، چون دشمن(نتانیاهو-ترامپ) که هدفش سقوط حکومت بود، تحقق نیافت. توقف جنگ یعنی با سرعت پدافند هوایی و سایر ارکان دفاعیمان بیشتر ارتقا مییابد. (و همین ترمیم خودش در آینده بازدارنده است.) توقف جنگ یعنی با سرعت مناسب آسیبهای اقتصادی جنگ در کشور ترمیم میشود. توقف جنگ یعنی ادامه امیدواری مردم در توانمندیهای ایران(در حکومت و در جامعه)
پیش از جنگ رمضان خصوصا با رخدادهای ١٨ و ١٩ دیماه ١۴٠۴، در میان مردم عادی «افق گشایش» در ساختارهای موجود ضعیف مینمود (یا همان عارضه خطیر «بیافقی» در میان جوانان خشمگین بیپول). پس از این جنگ در میان بخشی از مردم امید به توانمندیهای حکومت و جامعه ایران زیاد شده است. انصافا سرمایه بزرگی را خداوند در آغوش جمهوری اسلامی گذاشته است، اگر دوباره از دست نرود.
اسرائیل نسلکش و حمله کننده به زیرساختهای زندگی، میفهمد، که توقف جنگ یعنی برآمد متوازن و مجدد ایران؛ یعنی ایرانی که هم در دفاع قوی است و هم در اقتصاد. به همین دلیل با این که اسرائیل خودش زیر ضربات موشک ایران آسیب دیده ولی خودش را به زمین و زمان میزند که آمریکا را در جنگ با ایران حفظ کند و تلاش دارد تا از ترامپ خودشیفته بیشتر استفاده کند. نتانیاهو کسی بود که شعار «اول آمریکای ترامپ» را در عمل به شعار «اول اسرائیل» تبدیل کرد.
به نظر من در پاسخ کوتاه آقای قالیباف پس از توقف مذاکره در پاکستان چنین بود. پیامش برای ادامه مذاکره بود نه تداوم جنگ. این روزها شعام و وزارت خارجه وظیفه سنگینی دارند. توقف جنگ را - که پیروزی ایران است و پیروزی بزرگتر از پیروزی خرمشهر - باید «ساخت»، خودش «نمیآید». شعام و وزارتخارجه این روزها شایسته نیست دنبالهرو فضای تبلیغات در صدا و سیما باشند. بحثهای هویتی-جناحی به کار شعام نمیآید.
توقف جنگ یعنی جمهوری اسلامی به درستی از تجربه جنگ هشت ساله استفاده کرده است. چون دیپلماسی جمهوری اسلامی از تجربه پیروزی بزرگ پس از آزادی خرمشهر استفاده نکرد؛ تا اینکه ضربه فاو را خورد».
