وقتی تلویزیون قبل از فهم جنگ، سریال می‌سازد سریال‌های چای کیسه‌ای !

محمدمهدی بهداروند، گروه فرهنگی الف،   4050124033 ۱۵ نظر، ۰ در صف انتشار و ۱۱ تکراری یا غیرقابل انتشار
سریال‌های چای کیسه‌ای !

جنگ هنوز در حال شکل‌گرفتن است، جامعه هنوز در شوک خبرهاست و هیچ‌کس دقیق نمی‌داند ابعاد واقعی ماجرا چیست؛ اما در تلویزیون ناگهان سریال‌ها از راه می‌رسند. انگار فیلمنامه‌ها از قبل آماده بوده‌اند و فقط منتظر لحظه مناسب برای تولید بوده‌اند. نتیجه چیزی است که می‌توان آن را «سریال‌های چای کیسه‌ای» نامید؛ محصولاتی که سریع دم می‌کشند، فوری پخش می‌شوند و تقریباً به همان سرعت هم از یاد می‌روند.

تلویزیون در سال‌های اخیر بارها نشان داده که با موضوعات بزرگ اجتماعی یک مشکل جدی دارد: عجله. به محض اینکه یک بحران یا اتفاق مهم در فضای عمومی شکل می‌گیرد، دستگاه تولید سریال به حرکت درمی‌آید. نه برای فهمیدن ماجرا، نه برای روایت دقیق آن، بلکه برای اینکه سریع واکنش نشان دهد. گویی مدیران تصور می‌کنند اگر تلویزیون چند هفته بعد از یک بحران سریالی درباره آن پخش نکند، از قافله عقب مانده است.

اما مسئله اینجاست که درام تلویزیونی، خبر فوری نیست. سریال قرار نیست جای بولتن خبری را بگیرد. وقتی یک موضوع پیچیده مثل جنگ یا بحران‌های امنیتی وارد قصه می‌شود، نویسنده و کارگردان باید زمان داشته باشند تا آن را بفهمند، تجربه‌ها را جمع کنند و شخصیت‌هایی بسازند که واقعی باشند. بدون این فرآیند، آنچه روی آنتن می‌رود بیشتر شبیه یک واکنش شتاب‌زده است تا یک روایت دراماتیک.

اینجاست که «سریال‌های چای کیسه‌ای» شکل می‌گیرند. پروژه‌هایی که با سرعت عجیب نوشته و تولید می‌شوند. شخصیت‌ها اغلب تیپ‌های آشنا هستند، دیالوگ‌ها شبیه بیانیه‌اند و داستان بیشتر از آنکه درباره آدم‌ها باشد، درباره پیام‌هایی است که باید منتقل شود. در چنین سریال‌هایی انسان‌ها جایشان را به شعارها می‌دهند و پیچیدگی‌های واقعی زندگی ناپدید می‌شود.

این رویکرد فقط کیفیت سریال‌ها را پایین نمی‌آورد؛ بلکه مخاطب را هم از تلویزیون دورتر می‌کند. مخاطب امروز به‌خوبی می‌فهمد که یک اثر نمایشی حاصل فکر و تجربه است یا محصول یک واکنش عجولانه. وقتی بیننده حس کند با یک «سریال چای کیسه‌ای» روبه‌روست، خیلی زود اعتمادش را از دست می‌دهد. حتی اگر سریال پرهزینه باشد یا بازیگران شناخته‌شده‌ای داشته باشد، باز هم آن حس تصنعی از بین نمی‌رود.

بزرگ‌ترین آسیب این نوع تولید اما چیز دیگری است: تخریب جایگاه تلویزیون به عنوان یک رسانه معتبر. سال‌ها طول کشید تا تلویزیون ایران در دهه‌های گذشته سریال‌هایی بسازد که مردم به آنها افتخار کنند. سریال‌هایی که هنوز هم وقتی پخش می‌شوند، بیننده دارند. اما حالا با این روش تولید انبوه و عجولانه، تمام آن اعتبار در حال از بین رفتن است.

مسئله فقط کیفیت نیست؛ مسئله صداقت است. مخاطب می‌فهمد که وقتی سریالی درباره یک بحران ساخته می‌شود، آیا سازندگانش واقعاً درد آن موضوع را چشیده‌اند یا فقط می‌خواهند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. و این تفاوت را به‌خوبی احساس می‌کند.

شاید بهترین کار این است که تلویزیون بگذارد جامعه نفس بکشد. بگذارد مردم بحران را تجربه کنند، بفهمند و با آن کنار بیایند. بعد از مدت‌ها، وقتی فاصله مناسبی ایجاد شد، آن وقت سریال بسازد. سریالی که نه عجولانه، بلکه اندیشیده باشد. نه برای پر کردن آنتن، بلکه برای روایت کردن. این تنها راهی است که تلویزیون می‌تواند دوباره اعتماد از دست‌رفته‌اش را به دست آورد.