فرصت تاریخی برای ایران / ‏چرا توهمات ترامپ درباره محاصره دریایی ایران شکست خواهد خورد؟

گروه سیاسی الف،   4050123087 ۱۶ نظر، ۰ در صف انتشار و ۱۵ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

 فرصت تاریخی برای ایران / ‏چرا توهمات ترامپ درباره محاصره دریایی ایران شکست خواهد خورد؟

ایرانِ بعد از تنگه، ایران قبل از آن نیست

علی عبدی، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی نوشت:

تمام تلاش آمریکا در اسلام‌آباد پاکستان -حتی با ویترین جدیدی مثل ونس - برای باز کردن تنگه هرمز به نتیجه نرسید. تاریخ نبرد آمریکا و انقلاب اسلامی ایران به دو مرحله تقسیم می‌شود؛ قبل از انسداد تنگه هرمز و بعد از آن. نزدیک به پنجاه سال گلوی جمهوری اسلامی را گرفته و تحریم کرده‌اند و حاضر نبوده و نیستند یک پاپاسی امتیاز دهند؛ حالا که خدا گلویشان را در مشت انقلاب اسلامی گذاشته، دو ماه نشده با حفظ ژست و هیبت ابرقدرتی، به التماس افتاده که «جان مادرتان تنگه را وا کنید» یا حداقل یک امتیاز دهید و درآمد تنگه فیفتی-فیفتی. دیر آمده و زود می‌خواهند بروند.

برخی اصحاب فعلی و سابقِ مذاکره، خوب است نگاهشان به روابط بین‌المللی ایران را تغییر دهند. ذهنیت کدخدایی و نگاه از پایین را دور بریزند. چشمهایشان را با آب هرمز بشویند و مسائل را "واقع‌گرایانه" ببینند. اگر با هرمز سنجیده عمل کنند و به ثمن بخس معامله نکنند، نه فقط دنیای ایران، بلکه دنیای منطقه و چه بسا دنیای جهان تغییر خواهد کرد بزودی. 

آمریکا در میانه جنگ رمضان، تنفس لازم داشت و همچنین شانسش را برای باز کردن تنگه از طریق مذاکره آزمود و نبض ایران را هم گرفت تا ببیند اوضاع از چه قرار است؛ حالا مطمئن است که ایران زیر بار دیکته‌های تکراری نمی‌رود. پس یا باید خود را برای گزینه‌های دردناک امتیازدهی آماده کند یا بخت پرخطر گزینه‌های نظامی را که بعد از واقعه طبس دوم از آن ابا دارد، بیازماید. 

ایرانِ بعد از تنگه، ایران قبل از آن نیست. ان شاء الله مذاکرات اسلام‌آباد که در ظاهر نتیجه نداشت، بهترین نتیجه را برای ایران و اسلام ایران خواهد داشت. مشروط به اینکه اصحاب مذاکره، حافظان تنگه دوم (خیابان) را قدر بدانند مَحرم بدانند، و نعمت خدا را حرام نکنند. اگر سنجیده عمل شود و شُکر و قدرش به جای آورده شود، خدا تنگه سوم را هم (به دست برادران یمنی) ارزانی خواهد کرد.

خیلی زود این نظم کنونی تغییر خواهد کرد و همه به آن تن خواهند داد حتی کدخدا و عادت خواهند کرد؛ منوط به ارج نهادن حق این سه تنگه، تحت هدایت لوای امام امت نه اصرار بر مذاکره در وقت نابجا. 

******

‏چرا توهمات ترامپ در مورد محاصره دریایی ایران شکست خواهد خورد؟

احسان موحدیان، تحلیلگر مسائل سیاسی نوشت:

ترامپ پس از شکست مذاکرات با ایران به علت زياده خواهی آمریکا، مقاله‌هایی را به اشتراک می‌گذارد که از محاصره دریایی آمریکا علیه ایران صحبت می‌کنند، همان "سناریوی ونزوئلا". اما او در عمل به در بسته خواهد خورد. ایده این است که نیروی دریایی آمریکا کنترل تنگه هرمز و جزیره خارک را به دست می‌گیرد و همزمان اقتصاد ایران را خفه می‌کند و دسترسی چین و هند را به منبع کلیدی نفتیشان قطع می‌نماید تا آنها هم از آمریکا تبعیت کنند.

مشکل اینجاست: ایران ونزوئلا نیست. باریک‌ترین نقطه تنگه تنها ۳۳ کیلومتر عرض دارد، هر کشتی که وارد می‌شود در محدوده دسترسی تمام زرادخانه ساحلی ایران قرار می‌گیرد. موشک‌های بالستیک ضدکشتی ایران در خلیج فارس با برد حداقل ۳۰۰ کیلومتر، به طور خاص برای اصابت به کشتی‌های متحرک در دریا طراحی شده‌اند موشک‌های کروز نور و قدر ۳۸۰ که از پرتابگرهای متحرک پنهان در غارهای ساحلی شلیک می‌شوند، تمام تنگه را از لب خط ساحلی ایران پوشش می‌دهند. ایران بر اساس برآورد منابع غربی ۵,۰۰۰ تا ۶,۰۰۰ مین دریایی دارد — از جمله مین‌های القایی که در کف دریا قرار می‌گیرند و تقریباً غیرقابل تشخیص هستند.

قایق‌های تندرو و تهاجمی انبوه سپاه به طور خاص برای غلبه بر ناوشکن‌های آمریکایی در آب‌های محدود خلیج فارس طراحی شده‌اند؛ یک بازی جنگ طبقه‌بندی شده وزارت دفاع آمریکا نشان داد آمریکا در صورت درگیری ۱۶ کشتی جنگی بزرگ از جمله یک ناو هواپیمابر را در برابر تاکتیک‌های انبوه ایران از دست خواهد داد. ایران سه پایگاه جزیره‌ای مستحکم (لارک، قشم و ابوموسی) را کنترل می‌کند که دقیقاً در مسیر خطوط کشتیرانی قرار دارند، هرکدام با سنگرهای زیرزمینی و باتری‌های موشکی

مؤسسه پژوهش سیاست خارجی (FPRI) تصریح کرده که ایران حتی نیازی به پیروزی در نبرد دریایی ندارد؛ ایران در حال اجرای "محاصره بیمه‌ای" است — تنها کافی است گاهی یه کشتی ها ضربه بزند تا هزینه بیمه برای خطوط کشتیرانی تجاری صرفه اقتصادی نداشته باشد. همین به تنهایی تنگه هرمز را می‌بندد.

پاک‌سازی مین ها در یک محیط جنگی حداقل ۴ هفته طول می‌کشد، و آمریکا بیشتر ناوهای مین‌روب اختصاصی خود را در سنتکام از رده خارج کرده است. در سال ۱۹۹۱، چهار ماه طول کشیدند تا ۴۰ کشتی میدان‌های مین عراق را در یک محیط مسالمت‌آمیز پاکسازی کنند. در همین حال، ناو یواس اس جرالد آر. فورد که در مقاله ترامپ به عنوان رهبر ناوهای محاصره کننده معرفی شده، در حال حاضر در کرواسی در حال تعمیر است. ناو یواس اس جورج اچ. دبلیو. بوش به عنوان جایگزین در راه است. لذا ترامپ پیش از آغاز محاصره دریایی ایران، خودش محاصره شده است.

******

چرا مذاکرات شکست خورد؟

سایت خبرآنلاین، گفت و گویی را با آرش رئیسی‌نژاد، پژوهشگر مرکز خاورمیانه دانشگاه علوم اقتصاد و سیاسی لندن و گروه حکمرانی دانشگاه هاوارد درباره شکست مذاکرات میان ایران و آمریکا انجام داده که بخش‌هایی از آن به شرح زیر است:

مذاکرات میان آمریکا و ایران علی‌الظاهر به سرانجام نرسید و در مرحله کنونی، با شکست روبرو شده است. جی. دی. ونس دلیل اصلی شکست توافق را اختلاف بر سر مسئله هسته‌ای برشمرد. هر چند که، بگمانم، مسئله لبنان مهم‌تر بوده است. سه پویایی این وضعیت را توضیح می‌دهند:

نخست، هر دو طرف از موضع «احساس موفقیت» وارد مذاکره شده‌اند. ایران با حفظ کنترل بر تنگه هرمز و نشان دادن تاب‌آوری، بدون تغییر نظام سیاسی از این مرحله عبور کرده است. در مقابل، ایالات متحده و اسرائیل به حملات موفق به زیرساخت‌های ایران و هدف قرار دادن رهبران و فرماندهان ارشد اشاره می‌کنند. وقتی هر دو طرف خود را «برنده» بدانند، مصالحه دشوارتر می‌شود.

دوم، دستورکار مذاکرات فراتر از پرونده هسته‌ای و هرمز رفته است. مسئله لبنان به یک گره کلیدی تبدیل شده است. تهران خواهان آتش‌بس در آنجاست، در حالی که واشنگتن، تحت فشار تل‌آویو، در پی جدا نگه داشتن این موضوع از مذاکرات اصلی است. این ناهم‌ترازی، هرگونه ساختار توافق را پیچیده‌تر می‌کند.

سوم، سیاست داخلی در واشنگتن اهمیت دارد. به نظر می‌رسد ونس در ابتدا تصور می‌کرد دستیابی به توافق آسان است، اما اکنون با پیچیده‌تر شدن واقعیت، انگیزه چندانی برای هزینه کردن سرمایه سیاسی خود روی یک توافق دشوار ندارد، به‌ویژه در حالی که محاسبات انتخابات ۲۰۲۸ از هم‌اکنون شکل گرفته است. در مجموع، روایت‌های متعارض از پیروزی، چندپاره شدن دستورکار مذاکرات، و محدودیت‌های سیاسی داخلی، گفت‌وگوهای اسلام‌آباد را به آستانه فروپاشی کشانده‌اند.در این مرحله، مذاکرات به نتیجه نرسیده‌اند. اما این وضعیت ممکن است خود بخشی از یک تاکتیک باشد: آنچه به‌نظر فروپاشی می‌آید، چه بسا صرفاً یکی از مراحل یک فرایند طولانی‌تر از چانه‌زنی‌های آشکار و پنهان باشد!

******

جنگ به معیشت مردم نرسید

روزنامه فرهیختگان نوشت:

42 روز از نبردی که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ملت ایران، شروع کرده‌اند می‌گذرد. ضربات سنگین ایران به دشمن، آن‌قدر رئیس‌جمهور آمریکا را عصبانی کرد که از تخریب زیرساخت‌های انرژی و برق ایران صحبت به میان آورد. پیش از آن نیز رژیم صهیونیستی حمله به زیرساخت‌های ایران به منظور ایجاد اختلال در تأمین نیازهای ابتدایی مردم ایران را انجام داد؛ اما حملاتش، نتوانست روند تأمین نیازهای مردم را مختل کند.

در این 42 روز گذشته فارغ از حملات تعمدی که دشمنان ایران علیه برخی نیروگاه‌های برق انجام دادند که منجر به قطعی مقطعی برق شد در هیچ سطحی، تأمین‌های نیازهای اولیه مردم دچار اختلال نشد و در هیچ بخشی این کمبود احساس نشد. این موقعیت برآمده از مدیریت صحیح و پیش‌بینی شرایط جنگی و اثبات‌کننده این واقعیت بود که در حوزه اجرا، دولت پیش‌بینی‌های گسترده‌ای برای مدیریت صحنه جنگ صورت داده تا روند خدمات‌دهی به مردم دچار اختلال نشود.

یکی از نگرانی‌های اصلی به‌محض شروع هر جنگی، عدم تأمین مواد غذایی و مایحتاج اولیه مردم در موقعیت جنگی و به‌اصطلاح حرکت کشور به سمت قحطی است. در واقعیت پیش از آنکه اتفاقی در جنگ بیفتد، در وهله اول نگرانی روانی مردم از کم‌آمدن مواد غذایی و قحطی در کشور موجب می‌شود آنان رفتارهای هیجانی و نگران از خود نشان دهند؛ برای مثال شکل‌گیری صف‌های طویل بنزین، احتکار مواد غذایی، نایاب شدن برخی مواد اولیه غذایی در بازارها، تنها بلایی است که نگرانی روانی مردم از کمبود مواد غذایی می‌تواند بر سر بازار بیاورد؛ اما این اتفاق در 40 روز گذشته از شروع جنگ حتی در سطح محدود آن نیز رخ نداد. به این خاطر که دولت از همان روزهای ابتدایی با کنش رسانه‌ای فعال این اطمینان را به مردم داد که کارخانه‌ها به طور منظم در حال تولیدند و خبری از کمبود مواد غذایی نیست.

******

بازدارندگی وقتی حاصل می شود که غیر قابل پیش بینی باشی 

سایت تابناک نوشت:

اگر بخواهیم بدون تعارف حرف بزنیم، مشکل اصلی در بسیاری از دکترین‌های دفاعی منطقه این است که بیش از حد قابل فهم و قابل پیش‌بینی هستند. یعنی چه؟ یعنی طرف مقابل قبل از اینکه حتی ماشه را بکشد، تقریباً می‌داند واکنش چه خواهد بود، از کجا خواهد آمد، با چه شدتی و در چه بازه زمانی. این یعنی نیمی از جنگ را از قبل باخته‌ای. بازدارندگی هوشمند دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود؛ از شکستن این الگو. از این‌که دشمن دیگر نتواند با اطمینان بگوید «اگر این کار را بکنم، آنها آن کار را خواهند کرد». وقتی این اطمینان از بین برود، محاسبه هزینه-فایده به‌هم می‌ریزد؛ و جنگ دقیقاً همان‌جایی شکست می‌خورد که محاسبه غلط شکل بگیرد.

در مدل کلاسیک، بازدارندگی یعنی داشتن قدرت کافی برای پاسخ دادن. اما در مدل مدرن، بازدارندگی یعنی ایجاد عدم قطعیت. یعنی حتی اگر قدرتت کمتر هم باشد، بتوانی طرف مقابل را در وضعیت تردید نگه داری. تردید، از ترس هم خطرناک‌تر است. چون ترس ممکن است مدیریت شود، اما تردید، تصمیم‌گیری را فلج می‌کند. در مواجهه با بازیگری مثل آمریکا، که سال‌هاست روی تحلیل رفتار رقبا سرمایه‌گذاری کرده، اگر الگوی رفتاری‌ات ثابت باشد، عملاً داری برایش کار می‌کنی. یعنی هر بار که واکنشت تکراری باشد، مدل‌های پیش‌بینی آنها دقیق‌تر می‌شود. نتیجه؟ دفعه بعد، حمله‌شان دقیق‌تر، هدفمندتر و کم‌هزینه‌تر خواهد بود.

پس سؤال اصلی این نیست که «چقدر می‌توانی پاسخ بدهی»، بلکه این است که «چقدر می‌توانی غیرقابل پیش‌بینی باشی». بازدارندگی هوشمند، یک سیستم است، نه یک واکنش. سیستمی که چند ویژگی کلیدی دارد. اول از همه، تنوع در ابزار. یعنی پاسخ فقط نظامی نیست. ممکن است ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات سایبری، اقدامات اطلاعاتی و در نهایت اقدام محدود نظامی باشد. این تنوع باعث می‌شود طرف مقابل نتواند یک سناریوی مشخص برای واکنش تعریف کند.

دومین ویژگی، زمان‌بندی غیرخطی است. یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که پاسخ را بلافاصله و در همان بازه زمانی ارائه دهی که دشمن انتظار دارد. این کار، اگرچه ممکن است در افکار عمومی «قاطع» به نظر برسد، اما از نظر استراتژیک، کاملاً قابل پیش‌بینی است. در حالی که اگر پاسخ با تأخیر، در زمان متفاوت و حتی در شرایطی غیرمرتبط ظاهری انجام شود، اثرش چند برابر می‌شود.

سومین مؤلفه، سطح‌بندی پاسخ است. یعنی همه واکنش‌ها در یک سطح اتفاق نیفتند. گاهی پاسخ باید محدود، گاهی گسترده، و گاهی اصلاً نامرئی باشد. این تغییر سطح، باعث می‌شود دشمن نتواند الگوی ثابتی استخراج کند. در جنگ اخیر، یکی از چیز‌هایی که به‌وضوح دیده شد، تلاش طرف مقابل برای کشاندن ایران به یک الگوی مشخص بود؛ الگویی که در آن، هر حمله با یک پاسخ مستقیم و قابل اندازه‌گیری همراه باشد. این دقیقاً همان چیزی است که بازدارندگی را تضعیف می‌کند. چون وقتی پاسخ قابل اندازه‌گیری باشد، قابل مدیریت هم هست.

اما اگر پاسخ، چندلایه و غیرقابل پیش‌بینی باشد، معادله عوض می‌شود. در چنین شرایطی، حتی یک اقدام کوچک می‌تواند اثر روانی بزرگی داشته باشد. چون طرف مقابل نمی‌داند آیا این فقط یک اقدام محدود است یا شروع یک زنجیره واکنش.

******

فرصت تاریخی برای ایران

تنگه هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی در جهان، نقشی تعیین‌کننده در اقتصاد بین‌المللی ایفا می‌کند. این آبراه حیاتی که بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند با واقع شدن در محدوده جغرافیایی و حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران، اعمال حاکمیت بر آن را نه‌تنها یک حق بدیهی، بلکه به یک ضرورت راهبردی برای کشور تبدیل کرده است. 

در حقیقت بر اساس قواعد شناخته‌شده حقوق بین‌الملل، به‌ویژه اصول حاکم بر حقوق دریاها، کشور‌های ساحلی از اختیارات مشخصی در مدیریت، نظارت و بهره‌برداری از آبراهه‌های تحت حاکمیت خود برخوردارند.

حسین راغفر، اقتصاددان نهادگرا در این‌باره گفت و گویی را با خبرگزاری آنا انجام داده که بخش‌هایی از آن به شرح زیر است:

 ابزاری که امروز در اختیار ایران قرار گرفته، یعنی تنگه هرمز و حق کنترل بر آن در صورت صیانت و مدیریت صحیح، می‌تواند علاوه بر ابعاد اقتصادی، پیامد‌های مهم امنیتی و ژئوپلیتیکی برای کشور به همراه داشته باشد و حتی مناسبات جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و بهره گیری از این ابزار حق مسلم جمهوری اسلامی ایران است. 

 حفظ این ظرفیت‌ صرفاً اقتصادی نیست، کنترل و بهره‌برداری ازاین موقعیت، نیازمند پشتوانه‌های قوی امنیتی و نظامی است که امروز قدرتمندی ایران بر اعمال حقوق خودف آن هم در برابر قوی ترین ابر قدرت جهانی بر تمام دنیا ثابت شده است. در واقع امروز با وجود تمام تلاش قوای بیگانه برای به چالش کشیدن اقتدار ایران در خلیج فارس، این توانایی در نیرو‌های ایرانی ثابت شده است و جهان می‌داند که اگر ایران اراده کند توانایی کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد.

نحوه مدیریت مذاکرات پیش رو و استفاده از دستاورد‌های حاصل‌شده، تعیین‌کننده میزان بهره‌مندی کشور از این فرصت تاریخی خواهد بود؛ بنابراین بایستی برای بهره مندی از این حق و سود آن با قدرت از مواضع خود در موضوع کنترل بر تنگه هرمز دفاع کنیم و اجازه ندهیم گنجی رزمندگان در میدان به دست آورده اند به راحتی از کف برود. این فرصت تاریخی را به هیچ عنوان نباید از دست داد.

******

چند نکته مهم درباره مذاکرات ایران و آمریکا

محمدطاهر رحیمی، سیاست‌پژوه و کارشناس، درباره مذاکره ایران و آمریکا در پاکستان نوشت:

۱- در تاریخ باید ثبت کنیم که: «توان و جسارت دیپلمات‌ها برای تدوین آن ۱۰ بند به عنوان چارچوب مذاکره، تماما تاکید می‌کنم تماما حاصل قدرت کلاهک‌های موشک‌های خیبر و فتح و قاسم سپاه بود.»

۲- اما از ابتدا این مذاکرات به دلیل نقض شرایط آتش بس توسط آمریکا و رژیم صهیونی، اساسا مُرده متولد شد و بدیهی بود که ثمر نمیدهد.

۳- تیم مذاکره کننده یا نباید شرطی بگذارد(مثل شرط آتش بس در لبنان و آزادسازی دارایی های بلوکه شدن ایران) یا اگر گذاشت باید تا انتها به آن پایبند باشد وگرنه باعث اشتباه محاسباتی دشمن و تشدید فشارها میشود.

۴- مذاکره و توافق در شرایط زیر آتش بودن لبنان، یکپارچگی محور مقاومت مقابل آمریکا و رژیم صهیونی را تضعیف می‌کند و بازوان قدرتمند دفاعی ایران در شمال و جنوب سرزمین‌های اشغالی «یعنی حزب‌الله و انصار الله در مقابله با رژیم صهیونی» را از ایران سلب می‌کند.

۵- مهمترین نکته این است که بدانیم آمریکا می‌خواهد ایران را به دوران «نه جنگ-نه صلح» باز گرداند، مذاکره بهانه شیطان بزرگ بود، باطل‌السحر این نقشه شوم چیست؟ عمل به حکم رهبر حکیم مبنی بر مسدود/ محدود نگهداشتن تنگه هرمز، سلب امکان صادرات نفت از ینبع و الفجیره، در عمل نشان دهیم که لبنان امروز یعنی خود ایران.