در پهنه تاریخ، همواره رویاروییهایی شکل گرفته که فراتر از مرزها بودهاند؛ جنگی نه میان دولتها، که میان دو شیوه زیستن و دو نگرش به انسان و جهان.
تمدن کهن ایران ــ سرزمینی که از دوره هخامنشیان تا ساسانیان تنیده در ریشههای فرهنگ، آیین و خرد بوده است ــ همچنان در قامت یک جغرافیای معنوی ایستاده است؛ جغرافیایی که از تیسفون و مدائن تا سرزمینهای جنوب و سواحل مدیترانه، ردّ روشن فرهنگ و ایمان را بر خود دارد و با فرهنگ الهی و اسلامی تقویت و در دورهی پرشکوه اسلامی پایهگذار اصلی این تمدن شد.
این پهنه فرهنگی، حامل روح مردمانی است که نخستین خانهها را ساختند و نخستین آبادانیها را آفریدند به رام کردن دد و دام روی آوردند، آبیاری، کشاورزی و کشتیرانی کردند. آنگونه که در اسطورهها، کیومرث نخستین شهریار را آغازگر تشکیل دولت و تمدن دانستهاند؛ شهریاری که بنمایهی کشورش بر آبادانی و ساختن نهاده بود:
چنین گفت کایین و تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
در چنین بستری، مفهوم «ایستادگی» تنها یک رفتار سیاسی نیست، بلکه ریشه در تاریخ و جان جمعی یک ملت دارد؛ ملتی که تاکنون دانسته و آگاهانه در مسیر ماندن و بودن قدم گذاشته است.
این فرهنگ تمدنی از هزاران سال پیش، به گواه اسطوره، همیشه بوده و در برابر مهاجمان ایستاده است؛ ایستادگیای که شاعران، آن را در سختترین تصویرها روایت کردهاند. ملکالشعرای بهار میگوید:
دو رویه زیر نیش مار خفتن
سه پشته روی شاخ مور رفتن
و تا بدانجا پیش میرود که همه سختیها را به جان میخرد و اندکی زیر بار زور سر خم نمیکند:
برهنه زخمهای سخت خوردن
پیاده راههای دور رفتن
و بالاخره:
به نزد من هزاران بار بهتر
که یک جو زیر بار زور رفتن
این بدان معنی است که در نگاه تمدنی و فرهنگی ما تحمل همهی رنجها و سختیها بهتر از آن است که ذره ای از کرامت خود بگذریم و یا در برابر ستم بیدادگران سر خم کنیم.
در این نگاه، ایستادگی نه جنگیدن، که پاسداری از چراغی است که هزاران سال روشن مانده؛ چراغی که نامش «تمدن» است.
