در روزهای اخیر، سخنان رئیس مجلس اردن درباره اینکه «ایران به دنبال احیای امپراتوری پارس است» بار دیگر توجهها را به یکی از قدیمیترین منازعات مفهومی خاورمیانه جلب کرده است؛ منازعهای که نه صرفاً درباره واقعیتهای میدانی، بلکه بیشتر درباره «روایتسازی سیاسی» است. بر اساس گزارش منتشرشده، مقام اردنی با طرح این ادعا خواستار احیای یک پیمان دفاعی و اقتصادی میان کشورهای عربی برای مقابله با ایران شده است. این بیان، امتداد همان خطایی است که طی دو دهه گذشته با مفاهیمی مانند «هلال شیعی» شکل گرفته و بهطور مستمر در فضای رسانهای و سیاسی بازتولید میشود.
مفهوم «هلال شیعی» نخستین بار در سال ۲۰۰۴ توسط ملک عبدالله دوم پادشاه اردن مطرح شد؛ آن هم نه در یک سخنرانی منطقهای یا نشست داخلی، بلکه در گفتوگو با روزنامه واشنگتنپست در جریان سفر رسمی به ایالات متحده. پس از آن نیز رهبران کشورهای مهم عربی، از حسنی مبارک تا مقامات سعودی، در امتداد همان گفتمان، این مفهوم را برجسته کردند.
این روایت در زمانی مطرح شد که شیعیان عراق- پس از حمله ۲۰۰۳ آمریکا- برای نخستین بار امکان حضور گسترده در قدرت سیاسی این کشور را پیدا کرده بودند. از نگاه برخی رهبران منطقه، این تحول میتوانست آغاز شکلگیری یک پیوستار نفوذ سیاسی شیعی باشد؛ پیوستاری که لبنان، سوریه، عراق، ایران و حتی بخشهایی از افغانستان و پاکستان را دربرگیرد. از همینجا بود که اصطلاح «هلال شیعی» در ادبیات امنیتی خاورمیانه جا افتاد.
بهتدریج، این مفهوم از یک تحلیل ژئوپلیتیکی به ابزاری در رقابتهای منطقهای تبدیل شد. بازیگران مختلف از آن برای اقناع افکار عمومی داخلی، تنظیم روابط با قدرتهای جهانی، توجیه ائتلافهای منطقهای یا ایجاد نگرانی نسبت به رقبای خود استفاده کردند. اسرائیل نیز از فرصت بهره برد؛ چرا که نمایش ایران و متحدانش بهعنوان تهدیدی فرقهای و منطقهای، میتوانست حمایت کشورهای عربی و غربی را برای مهار تهران افزایش دهد. این تصویرسازی، پس از جنگ ۲۰۰۶ لبنان و ناکامی ارتش اسرائیل در برابر حزبالله، شدت بیشتری پیدا کرد و به یکی از ستونهای شکلگیری پروژه بزرگتر «ایرانهراسی» تبدیل شد.
بارگذاری روایتها در این سالها همواره تابع نیازهای سیاسی بوده است. زمانی «هلال شیعی» برجسته شد و امروز «امپراتوری پارس» در کانون قرار گرفته است. هر دو برچسب از یک سازوکار و از یک منبع مشابه پیروی میکنند: هویتسازی تهدید، برجستهسازی براساس خطوط فرقهای یا تاریخی، و استفاده از واژگان بارمند برای بسیج مخاطبان.
اما نکته قابل توجه این است که چنین روایتهایی بیش از آنکه به تحلیل ساختارهای واقعی قدرت بپردازند، تلاش میکنند الگوی ذهنی مخاطبان را شکل دهند؛ الگویی که در آن پیچیدگیهای سیاسی خاورمیانه به صورت دوگانههای ساده «ما و آنها» تصویر میشود.
در مقابل این تصویرسازیها، واقعیتهای رفتاری ایرانیان الگوی متفاوتی را نشان میدهد. ایران طی دهههای پس از انقلاب هزینههای سنگینی در قالب تحریم، تهدید، فشار سیاسی و اکنون رویاروییهای نظامی متحمل شده است. این هزینهها عمدتاً به دلیل حمایت تهران از گروهها یا مردمی بوده که از لحاظ مذهبی، قومی یا زبانی با ایران همهویت نیستند؛ بهویژه موضوع فلسطین که یک جامعه عمدتاً عرب و سنیمذهب را دربرمیگیرد.
در حالی که برخی دولتهای عربی در سالهای اخیر مسیر عادیسازی روابط با اسرائیل را در پیش گرفتهاند، بخشهایی از سیاست منطقهای ایران همچنان حول محور حمایت از مسئله فلسطین تعریف میشود. از همین منظر است که باید گفت تصویرهای «هلال شیعی» یا «امپراتوری پارس» توان توضیحدهندگی محدود دارند، زیرا رفتار عملی ایران صرفاً بر محور فرقهای یا تاریخی قابل تبیین نیست.
براین اساس، اظهارات این مقام اردنی ، نه تنها توصیف یک واقعیت نیست؛ بلکه بازتولید یک چارچوب ذهنی است که مخاطب را برای پذیرش نوع خاصی از سیاستگذاری آماده کند. به همین ترتیب، زمانی که اصطلاح «هلال شیعی» در دهه ۲۰۰۰ مطرح شد، بیش از آنکه تحلیلی دقیق از تحولات منطقه باشد، ابزاری برای بازتعریف توازن قوای تازه پسامداخله آمریکا در عراق بود.
این نکته نیز قابل توجه است که چنین روایتهایی معمولاً در بستر روابط قدرت جهانی تعریف میشوند. مثال بارز آن زمانی است که رهبران منطقه این مفاهیم را نه در نشستهای داخلی عربی، بلکه در دیدارهای رسمی با مقامات آمریکایی یا رسانههای غربی مطرح کردند. از این دیدگاه، این گفتمانها کارکردی دوگانه دارد: از یک سو پیام سیاسی به مخاطبان داخلی میدهد و از سوی دیگر تلاش میکند در سطح بینالمللی با قدرتهای خارجی همسویی نشان دهد یا حمایت آنان را جلب کند. به همین دلیل است که ادبیات تهدید، گاهی رنگ و بوی همراستایی با بازیگران فرامنطقهای به خود میگیرد.
در نهایت، تنشهای مفهومی اخیر و ادعای «احیای امپراتوری پارس»، بیش از آنکه بازتابی از یک واقعیت میدانیِ تغییریافته باشد، بخشی از رقابت دیرینه روایتها در خاورمیانه است؛ رقابتی که هر بازیگر در آن میکوشد تصویر مطلوب خود را تثبیت و حریف را بازتعریف کند. با این حال، ورای این بازی با واژگان، یک اضطراب ژئوپلیتیک عمیق نهفته است.
گزارشهای اخیرِ تحلیلگران منطقهای، از جمله گمانهزنیهای مطرحشده در رسانههایی چون هاآرتص، نشان میدهد که «حکام کشورهای عربی خلیجفارس با نوعی هراس از تنهایی استراتژیک دستوپنج نرم میکنند. این نگرانی وجود دارد که در دورنمای پس از جنگ، ایالات متحده با اعلام پایان درگیری و تغییر اولویتها، منطقه را ترک کرده و آنها را در برابر یک ایران قدرتمند تنها بگذارد؛ بهویژه آنکه فکر میکنند در غیاب چتر حمایتی واشنگتن، ایران علیه کشورهایی که در ائتلافهای منطقهای یا عملیاتهای اخیر مشارکت داشتهاند، دست به اقدامات تلافیجویانه بزند»!
در چنین فضایی، بازتولید گفتمان «امپراتوری پارس»، بیش از آنکه توصیف تهدید باشد، تلاشی است برای ترغیب قدرتهای جهانی به ماندن و حفظ موازنه قوای موجود؛ تلاشی برای پیشگیری که در آن، اعراب خود را در مواجهه مستقیم با واقعیتی ببینند که واشنگتن دیگر تمایلی به مهار آن ندارد.»
