رخدادهای بزرگ همچون جنگ علاوه بر جنبههای تلخ و خشونت بار نظامی؛ اغلب، آثار و تبعات فرهنگی و اجتماعی عمیق هم پیدا میکنند. جنگ تحمیلی رمضان نیز در همین مدت یک ماهه، تحولات بزرگی را در عرصه فرهنگ و جامعه ایرانی رقم زده است که بیشک در آینده میتواند موضوع پژوهشهای علمی و دانشگاهی باشد.
اشارات ذیل نشانههایی قابل توجه از این تحولات جدی و دامنهدار است که به گمانم حجاب همعصر بودن و اضطرار، مهمترین مانع برای فهم دقیق و درست آنهاست. ناقص، مختصر یا پراکنده؛ بالاخره باید روایت کرد تا فراموش نکرد!
۱- چمران راست گفته است که «وقتی شیپور جنگ نواخته می شود، مردها از نامردها شناخته می شوند». همین یک ماه کافی بود که ملت ایران دوست و دشمن خودش را بشناسد. آنها که به مدد همین مردم و توجهشان بزرگ شده بودند، زبان و چشم بر وطن و حماسه شهدای مظلومش بستند. انگار برای این جماعت سلبریتی شهادت این همه زن و کودک ایرانی حتی ارزش یک تسلیت به اندازه قربانیان زلزله یک کشور اروپایی را هم نداشت.
البته دم بسیاری دیگر از هنرمندان و ورزشکاران هم گرم که عاشقانه سرودند «حسبی الله!».
۲- جنگ خودش راوی است، صادق و موثر. شبهه فاصله مسئولان از مردم و فرارشان به خارج در شرایط بحرانی را چه کسی میتوانست پاسخ دهد جز معرکه جنگ و شهادت رهبر و وزرا و فرماندهان بزرگ! کدام راوی میتوانست منطق عقلانی «وابستگی، امنیت نمی آورد» را برای روشنفکران غربدوست جامعه ما اثبات کند؟! جز تماشای ویرانیها و شعلههای آتش در قطر و امارات و بحرین، کدام تصویر میتوانست رویای شیرین شراکت و اتحاد استراتژیک با آمریکا را به کابوسی بیتعبیر برای کوتهفکران داخلی تبدیل کند؟! حتی توانمندی داخلی ما در صنایع نظامی و موشکی هم که به مدد بمباران روایتی رسانههای دشمن در باور بخشی از مردم ایران و حتی منطقه خدشهدار شده بود، جز در آزمون جنگ کجا مجال نمایش و اثبات داشت؟!
۳- جنگ علاوه بر نمایاندن اقتدار و حماسه داخلی، پلشتی و زبونی منافقان و خائنان به وطن را هم آشکار کرد. چه سندی بهتر از سکوت پهلوی و اذنابش در برابر جنایت مدرسه میناب برای اثبات سرسپردگی و ایرانستیزی آنها؟! مگر برای فهم بلاهت و خیانت کثیف امثال مهدی نصیری، روایتی کاریتر از همراهی وی با قاتلان مردم ایران و قدیسسازی مضحکش از شخصیت پوچ و غیراخلاقی ترامپ، می توان تصور کرد؟! آنچه رسانههای ما از این جماعت بیرگ و ریشه نتوانستند روایت کنند؛ جنگ، عریان و واضح برای همه جهانیان رو کرد. آنقدر بدون لکنت که خارجیها بیش از ما برچسب «وطن فروش» را درست وسط پیشانی جماعت سلطنتطلبان و خائنان چسباندند.
۴- جنگ رمضان، پوچی و ناعادلانه بودن نظام بین الملل را بیش از پیش آشکار کرد. نه آژانس بین المللی انرژی اتمی توانست جلوی حملات علیه تاسیسات هستهای ما را بگیرد و نه شورای امنیت جرات کرد در برابر تجاوز غیرقانونی آمریکا و اسرائیل، لبی برای مردم ایران تر کند. دنیای امروز همان جنگلی است که ضعف و عجز در آن مساوی نابودی و غارت توسط زورمندان است. استقلال سیاسی، علمی و حتی اقتصادی جز با پشتیبانی قدرت نظامی قابل تحقق نیست. «خامنهای» بزرگ بیش از همه ما به این اصل باور داشت، با هدایت او و اراده پولادین فرماندهان و دانشمندان، ایران توانست پنجه در پنجه ابرقدرتهای جهان دراندازد و ضربات جدی و کاری به دشمن متجاوز وارد کند. بعد اتمام این جنگ نه فقط مردم ما بلکه همه کشورهای جهان، به اهمیت استقلال و داشتن توان نظامی برآمده از دانش بومی، بیشتر فکر خواهند کرد. و البته که از همین رهگذر میتوان امیدوار بود که دوران تک قطبی در سیاست جهان دیگر به سر خواهد آمد.
۵- «ایدئولوژی» پتکی شده بود که رسانه های مخالف بر سر مردم ایران میکوبیدند و ترجیح آن بر منافع ملی را خطای استراتژیک جمهوری اسلامی معرفی میکردند. هرچند اصل این ادعا هم محل بحث است اما گیرم درست بوده باشد؛ امروز کدام کشورها و ملتها از ما دفاع میکنند؟! کدام رزمندگان سینه چاک کردهاند برای حفظ ایران و مرزهای آن؟! اغلب شرکای اقتصادی و سیاسی ما این روزها یا سکوت کردهاند و یا جز مواضع چندپهلو و مبهم کمک جدی به حال ما نداشتهاند. در عوض حزب الله لبنان، مقاومت عراق و انصارالله یمن، جانانه در صف مبارزه همراه ما هستند. حتی شیعیان پاکستان، افغانستان و کشمیر هم عاشقانه با مردم مقاوم ما همدردی میکنند و گاه دار و ندارشان را برای اهدا به رزمندگان ایرانی به میدان ایثار میآورند. ایدئولوژیک بودن ممکن است برای یک نظام سیاسی چندان قابل دفاع نباشد، اما تجربه تاریخی جنگ رمضان بار دیگر نشان داد پیوندهای دینی، مذهبی و فرهنگی بین ملت ایران و دیگر ملتهای منطقه چقدر ارزشمند و قابل اتکاء است. سرمایه اصلی محور مقاومت همین باورهای مشترک در لایههای مردمی است که روزگاری عدهای جاهل با شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» به دنبال تخریب آن بودند.
امروز همه ما با چشمان باز شهادت میدهیم به صدق و اعتبار «هم غزه هم لبنان هم عراق هم یمن، جانم فدای ایران»! ختم کلام اینکه در کنار دردها، شهادتها و ویرانیهای جنگ، کم نیست آثار متعدد و ارزشمند نواختن شیپور جنگ که باید ثبت و روایت شوند. جنگ رمضان بهرغم همه تلخیها، باطلالسحر روایتهای جعلی و دروغینی است که سالهاست اذهان ساده و غافل جهان را به بازی گرفتهاند. خاصیت صدای زمخت شیپور، تحریک شنوایی است؛ گوشها را باید شست و دوباره شنید صدای مقاومت ایران امروز را!
