‌ صنایع و کارآفرینان، پای کار ایران/ ما از نسل سربداران و ستارخان و باقرخانیم!

مهران کشاورز، کارآفرین و مدیر گروه خودرویی کشاورز، گروه اقتصادی الف،   4050103121 ۳ نظر، ۰ در صف انتشار و ۴ تکراری یا غیرقابل انتشار
 ‌ صنایع و کارآفرینان، پای کار ایران/ ما از نسل سربداران و ستارخان و باقرخانیم!

در روزهای سخت و جنگی، وقتی آژیرها در گوش وطن می‌پیچند و سایه‌ نااطمینانی بر بازارها می‌افتد، نخستین پرسش هر کارآفرین این نیست که سود چگونه حفظ می‌شود، بلکه این است و هزار بار این است که که «ایران چگونه می‌ماند؟». ما صاحبان صنایع، که به واقع بخشی از خون در شریان اقتصاد ملی هستیم، اگر امروز کنار بکشیم، اگر چرخ کارخانه را خاموش کنیم، چیزی بیش از خط تولید را از دست می‌دهیم . ما هویت خویش را می بازیم. ‌هویتی که با در کنار هم بودن و ماندن معنا می‌شود.

در کلاس‌های اقتصاد می‌آموزند که سرمایه‌گذاری، کنش عقلانی است؛ در متن ایرانِ امروز اما سرمایه‌گذاری کنش ایمانی نیز هست. ایمان به اینکه وطن نه فقط خاک و پرچم، بلکه حافظه‌ ملی و میراثِ همه‌ شهیدان ماست — از رزمندگانِ گمنامِ پشت لانچرها و خاکریزها تا دخترکان مظلوم میناب که قامتِ به خون کشیده ‌شان پیام ایستادگی شد. آن پیام، امروز باید در مراکز اقتصادی و بازار و کارخانه‌ها تکرار شود: ایستاده، تمام‌قد، استوار برای میهن پای کارِ ایران.

صنعت خودرو، برای من، فقط چرخ و موتور نیست؛ تجسم اراده‌ی ملی است. هر قطعه، کوچک یا بزرگ، حکم رگ حیات این سرزمین را دارد. وقتی کشور در شرایط اضطرار است، کارآفرین بودن یعنی کار را احترام گذاشتن و کارگر را حفظ کردن، نه اخراج کردن؛ یعنی شب‌ها کنار مهندسان ماندن تا پروژه نیمه‌کاره نماند؛ یعنی انبار را با مواد اولیه پر کردن بی‌آنکه بدانی فردا ارز چه خواهد شد. این همان کاری است که شهید با جان خودش کرد؛ ما باید با کار و دست‌هایمان ادامه دهیم.
مگر می‌شود شاهد زخم‌ی شدن پیکر وطن بود و تن به کار نسپرد. حرمت وطن در کار روزمره ماست. در حرکت دستگاه‌های تولیدی، در بوی رنگ در سالن تولید، در فیشی که کارگر با لبخند، دستمزدش را در آن می‌خواند. این‌ها خون زندگی‌اند، تمدن را ادامه می‌دهند. در روزهای عادی شاید صنعت فقط موتور رشد باشد؛ اما در روزهای بحران، صنعت تبدیل به سنگر می‌شود. سنگری که در آن، بازاری، تولیدکننده و مصرف‌کننده، همه یک جبهه‌اند و ما همه و همه ما در یک سنگر و همسنگریم برای «ایران».

دخترکان میناب با شهادت خود گفتند که وطن زنانه‌ترین واژه‌ی جهان است؛ نرمی دارد اما تسلیم نمی‌شود. این نرمی و ایستادگی، باید در ما، صاحبان صنعت هم دیده شود: در تصمیمی که می‌گیریم برای ادامه، برای تولید، برای اشتغال. زمان زمانه عمل است. عالمانه هم باید عامل بود. انتظارات و انتقادات و مطالبات بماند برای بعد. امروز هرکه ایرانی است، هر جا که هست باید با همه توان کار کند. باید هرچیز را به جز کار، بر خویش حرام کند. این گونه می توان به حلال ترین شکل زندگی رسید.

ما باید پای کار بمانیم، نه فقط برای اقتصاد، بلکه برای حرمت خون‌هایی که بر خاک این کشور ریخته شد تا چراغ صنایع و بازار خاموش نمانند. امروز هر خط تولید و روشنای چراغ هر واحد صنفی، ادامه‌ خیابان خون‌گرفته‌دفاع مقدس است. هر استارت موتور، پژواکی است از فریاد آخر شهید که گفت: «ایستاده‌ام.» صنعت اگر بایستد، وطن می‌ماند. و اگر ما کارآفرینان بدانیم که مأموریت‌مان فقط تولید نیست، بلکه پاسداری از امید اجتماعی است، آنگاه همان می‌شویم که شهیدان میناب می‌خواستند: مردمانِ ایستاده، تمام‌ساحتی، پای کارِ میهن.

کارآفرینان امروز کشور و به‌خصوص نسل جوان باید بیش از همیشه عزم کار داشته باشند؛ باید به قدر توان، تمام قد بایستند برای برپاکردن دوباره ستون خانه آسیب‌دیدگان دردمند و مرهم گذاشتن بر جراحت دل مادران و پدران داغدیده‌ای که عزیز از دست داده‌اند.

ساختن بسی سخت‌تر است از خرابی خانه و پل‌ و تأسیسات یک شهر و آوار غم بر دل‌های مردمان نشاندن اما ما باور داریم که اگر در میانه مذاکرات، ما را به جنگ کشانده‌اند برای این است که مردمان ایران زمین را خوب نشناخته‌‌اند. غرش شیران بیشه ایران، این بار هم جهانیان را بیدار و فتح و ظفر را برای ما ماندگار خواهد کرد.

می‌شود و می‌توانیم دوباره بساریم؛ می‌شود دوباره سرپا ایستاد و با غیرت و همیت، حماسه‌ساز تاریخ شد‌ که ما وارث خون سربدارانیم‌. از تبار رستم و آرش. ما از نسل میرزاکوچک و ستارخان و باقرخان هستیم و راه سرخ شهیدانمان را با استواری ادامه می‌دهیم.

مهم این است که بخواهیم و فعل خواستن را صرف کنیم اما باید با هم باشیم و برای بازسازی دوباره میهن با اولویت مراکز درمانی و بیمارستان‌ها و نقاط زیربنایی و تاسیساتی کشور، پشت به پشت هم دهیم که این «ما» شدن ما، باز هم دشمن را ناامید می‌کند و البته که نصرت خدا و پیروزی نزدیک است.