در این یادداشت پنج خطای راهبردی ائتلاف ترامپ-نتانیاهو در محاسبه مؤلفههای قدرت ایران تحلیل و تبیین شده است:
۱. مردم؛
آمریکا و اسرائیل در نقشه های خود برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران، حساب ویژه ای روی اعتراضات چند سال اخیر و نارضایتیهای اقتصادی و معیشتی و سیاسی مردم باز کرده بودند. وقوع جنگ دوم اسرائیل علیه ایران، بلافاصله پس از اعتراضات دیماه، گواه روشنی بر این تصور راهبردی بود. اما آنچه در این محاسبه نادیده گرفته شد، تفاوت بنیادین «نارضایتی» با «طلب براندازی» بود. نادیده گرفتن این اصل که نارضایتی هرگز مساوی با پذیرش هزینههای سنگین فروپاشی امنیت ملی نیست، بزرگترین اشتباه آنان بود. حتی اگر فرض کنیم گروههایی به دنبال تغییر ساختار قدرت باشند، سبک تهاجمی این جنگ—بیش از بیست روز بمباران مستمر، تلفات سنگین نظامی و غیرنظامی، و فضای روانیِ ترس ناشی از صدای مهیب انفجارها و نگرانی دائمی از حمله بعدی—نه تنها جذابیتی برای همراهی مردم ایجاد نکرد، بلکه با تحمیل هزینههای عاطفی و روانی گسترده، شکاف میان معترضان داخلی و آرمانهای بیگانه را آشکار ساخت.
۲. نظامیان؛
دومین تمهید اتاق فکر ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی، تمرکز بر تضعیف بنیه روانی و اجتماعی نیروهای مسلح ایران بود. این استراتژی از دو مسیر دنبال میشد: نخست، هدف قرار دادن مستقیم مراکز نظامی—از ارتش و سپاه تا نیروهای انتظامی—به عنوان هسته مرکزی ثبات سیاسی؛ و دوم، راهاندازی یک جنگ روانی گسترده با هدایت رسانههای معاند، به ویژه شبکه ایران اینترنشنال (که به درستی میتوان آن را «اسرائیل اینترنشنال» نامید)، با هدف القای تقابل میان «نظامیان سرکوبگر» و «ملت مظلوم». اما این نقشه نیز با مقاومت هوشمندانه و غیرت ملی نیروهای مسلح ایران خنثی شد. نظامیان ایرانی نه تنها از دایره حمایت مردمی خارج نشدند، بلکه با ایستادگی در برابر حملات همهجانبه، نماد وحدت ملی و امنیت پایدار باقی ماندند.
۳. مداخله خارجی؛
نفس حضور نظامی یک کشور خارجی در خاک ایران، با توجه به روحیه عمیقاً ناسیونالیستی ایرانیان—که ریشه در تاریخ چندین هزار ساله و خاطره تلخ جنگهای خارجی دارد— همواره با ریسکی بزرگ همراه است. اما این ریسک زمانی به سطحی غیرقابل جبران میرسد که چهرههای منفعتطلب، جنگطلب و به شدت نامحبوبی چون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو پرچمدار آن «مداخله بشردوستانه» دروغین باشند. همین شاخصها، حتی پیش از آغاز عملیات، شانس موفقیت را به حداقل رساندند. آنچه در عمل نیز عیان شد، ناتوانی ائتلاف مهاجم در جلب رضایت مردم بود؛ به گونهای که علیرغم تلاش گسترده کاربران فضای مجازی و اصرار مکرر مقامات کاخ سفید بر "غلبه بر ایران"، هدف اصلی یعنی "رژیم چنج" تا روز بیستوچهارم جنگ محقق نشد و افکار عمومی ایران، با دیدن چهره واقعی مهاجمان، بیش از پیش در دفاع از تمامیت ارضی خود متحد شدند.
۴. ترور مقامات؛
یکی از محوریترین و در عین حال پُرخطاترین استراتژیهای رژیم صهیونیستی در این جنگ، حذف فیزیکی فرماندهان و مقامات ارشد ایران با هدف ایجاد خلأ در ساختار قدرت و تسریع روند فروپاشی بود. هدفگذاری برای ترور رهبر انقلاب در ساعات آغازین جنگ، و همچنین به شهادت رساندن مقامات بلندپایه کشوری و لشکری همچون دکتر لاریجانی، نشاندهنده عمق این تصور غلط بود. اما نتیجه نه تنها تضعیف نظام نبود، بلکه به وقوع پیوستن یک «اتفاق معکوس» بود: بزرگداشتهای خودجوش و ملی برای مقامات و شهدا، افزایش انگیزه برای ایستادگی، و تقویت روحیه شهادتطلبی در میان مردم و نیروهای مسلح. این واکنش غیرمنتظره نشان داد در محاسبات نظامی-امنیتی ائتلاف ترامپ-نتانیاهو، "هزینههای نمادین ترور" و "بازخوردهای هویتی آن" در جامعه ای با فرهنگ مقاومت، جایی نداشته است.
۵. توان موشکی؛
بیتردید یکی از بزرگترین شگفتیها برای مهاجمان—و حتی ناظران جهانی—نمایش قدرت موشکی کمنظیر ایران بود. برخلاف تصورات اولیه که بر اساس تجربیات جنگهای نیابتی و تحریمها شکل گرفته بود، ایران نه تنها پس از ۲۴ روز پیکار بیامان با کمبود تسلیحات راهبردی مواجه نشد، بلکه در اوج درگیری، نسل جدیدی از موشکهای پیشرفته از جمله «خیبرشکن» را به نمایش گذاشت. این قدرت بازدارنده که فراتر از انتظار دوست و دشمن بود، نشان داد که زیرساختهای نظامی ایران از چنان عمق راهبردی و توان تولید بومی برخوردار است که یک جنگ فرسایشی طولانی را تاب میآورد.
ترکیب این پنج شگفتی دفاعی—مردمی، اعتقادی، همبستگی نهادی، توان نظامی و بازدارندگی روانی—نشان داد که هرگونه تصور از تغییر نظام از طریق فشار خارجی یا جنگ ترکیبی، دچار خطای بنیادین در شناخت مؤلفههای قدرت ایران است. این شگفتیها در کنار هم، یک واقعیت انکارناپذیر را رقم زدند: ابرقدرت اول جهان به همراه رژیم تروریست اسرائیل، با وجود صرف هزینههای بیسابقه و به کارگیری تمام ابزارهای نظامی و روانی، نتوانست حتی یک وجب از خاک ایران را تصرف کند و آرزوی تغییر نظام را جز در حد یک سراب بینتیجه، به پیش نبرد.