لکنت منتظران عمو ترامپ!

محسن سلگی، گروه سیاسی الف،   4050101023
لکنت منتظران عمو ترامپ!

از جنگ رمضان به این سو، به ویژه هرچه به سی روز دوم جنگ نزدیک شده ایم، منتظران ترامپ، احمق‌تر از ترامپ و نادان تر از او هستند. هرچه می گذرد، تعداد این افراد کمتر می شود.

روز اول جنگ یکی از همسایگان ساختمان را دیدم که می گفت نجات رسید.

روزی دیگر گفت مدرسه میناب‌ کار خود جمهوری اسلامی بوده است. خیلی قلب ام شکست. سنگینی آن بسیار بیشتر از سنگینی انفجار بمبی در نزدیکی ام بود.

چند روز بعد او را دوباره دیدم. گفتم دیدی نه رهبری در مخفی‌گاه بود نه میناب کار جمهوری اسلامی. 

گفت خطا در بانک اهداف بوده است.

به او گفتم خطا آن هم ۲ بار، به شهری که حساسیت نظامی ندارد، آن هم روز اول جنگ. چراکه در روز اول جنگ با توجه به اصل غافلگیری و دفاع کمتر، کمترین میزان خطا و بیشترین دامنه عملیات برای مهاجم وجود دارد. بازهم قبول نکرد.‌

چند روز بعدتر بازهم او را دیدم. گفت پنج روز است دختر کوچک اش در اثر فشار روانی حاصل از انفجار، دچار لکنت زبان شدید شده است.

دیگر زبانم یاری نمی کرد به او چیزی بگویم. خیلی درمانده بود. دلم خیلی سوخت. 

در دلم بود از او بپرسم هنوز منتظر ترامپ است؟ اما دیدم نمک بر زخم اش می پاشم. 

نیازی به پرسش نبود. به قول امروزی ها زبان بدن او، چهره پژمرده اش می گفت پشیمان است.

نه خانه اش، نه مال اش نه جانی از خانواده او آسیب ندیده بود. فقط یک لکنت زبان کافی بود.

لکنت، واژه ای است که بهتر از هر چیز انتطار ابلهانه‌ی برخی را توضیح می دهد. گویی در این باره نمی توان چندان واضح سخن گفت. آنها هم اغلب نمی توانند هیچ فرضیه و توهمی را راحت بر زبان بیاورند. رفته رفته، بیشترشان پیشمان شده اند، هرچند سکوت کنند.

پس از جنگ رمضان، دیگر نیاز به آوردن استدلال مبنی بر این که ترامپ دشمن ایران و ایرانی است، نداریم.

همانطور که پس از ترور امام شهیدمان دیگر نیازی به دفاع از ایشان نداریم. زبان ما رساتر از هر زمانی شده. دیگر خیلی اوقات نیازی نیست سخن بگوییم و اگر سخن می گوییم، شیواتر و باورپذیر از همیشه سخن می گوییم.

اما درباره برخی بسیار قلیل که همچنان مشغول تشویق دشمن اند، دچار لکنت در فهم می شوم. چراکه اقدام این افراد، نهایت بلاهت و امری خارج از عقل متعارف است. نوعی رذالت بی پایان که می گوید پشیمانی این افراد دروغ است.

 بگذریم. روز بیست و هفتم جنگ از سفر برگشته بود. الحمدالله دیگر فرزندش لکنت نداشت. به من گفت حق با تو بود. هیچ دلسوزی نداریم. ما گول خوردیم.