دشمن به مرحله آخر جنگ رسیده است. حمله به تأسیسات، نشانه ورود به فاز نهایی است؛ جایی که تقریباً همه ظرفیت خود را به میدان آورده.
ضربه به ساختار جواب نداد.
جنگ خیابانی هم در شب چهارشنبه تعیین تکلیف شد.
مرحله آخر دشمن، با زدن تأسیسات آغاز شد؛ یعنی هدف گرفتن زندگی و آینده ایران.
اما ماجرا تنها راهبرد «چشم در برابر چشم» نیست. چرا؟ اینجا یک تفاوت دارد: هر ضربه متقابل ایران دیگر به اندازه خودش هزینه ندارد و یک دنیا را مقابل آمریکا قرار میدهد.
دقیقاً همان واکنشی که ساعتی پیش امارات داشت.
برای همین است که حتی قبل از واکنش ایران، از همان ساعات اولیه شاهد افزایش قیمت نفت و درخواست چند کشور برای خویشتنداری ایران بودیم.
از این نقطه به بعد، هر ضربه ایران تکانهاش نه فقط رژیم و نه حتی منطقه، بلکه جهانی است.
فاز غیرقابلمدیریت و غیرقابلبازگشت.
تا گرفتن آخرین نفسهای دشمن راهی نمانده است.
یک پیام مشترک از خرده روایت این روزها
ملتی داریم که همزمان مظلوم است و مقتدر؛ نه اینکه یکجا مظلوم است و یک جا مقتدر.
این چند روایت ساده از تشییع شهدای امروز را ببینید.
دست رفیق ما یک پوستر از شهید لاریجانی بود. پیرمردی ایستاد، خیره به عکس نگاه کرد، اشک در چشمانش نشست. ابتدا گفت: «خیلی مرد بود...» بعد مکثی کرد و آرامتر ادامه داد: «آخه چرا زدنش؟»
پیرزنی ایستاده بود، زیر لب برای پیروزی و امنیت مردم دعا میکرد. میگفت: «هیچ کاری نمیتونن بکنن.» بعد رو به من گفت: «مگه ما چیکار کردیم؟ مگه چی میخوایم؟ چرا ما رو میزنن؟»
یکی دیگر میگفت همسرش از او خواسته در خانه نماند؛ گفته برو ایست بازرسی، نایست.
آن یکی روایت میکرد پدر و پسر با هم در ایست بازرسی خدمت می کردند که زدند و شهید شدند. مادر از داغ همسر و فرزند می گفت دیگر دهانم به افطار باز نمی شود...
دقت کردید؟ از هم جدا نیستند. اقتدار فقط در موشک نیست و مظلومیت فقط در شهادت. در دل همان اقتدار، مظلومیت جاری است و در دل همین مظلومیت، قدرتی بزرگ ایستاده است.
در تشییع شهدای ارتش این اقتدار مظلومانه را دیدم. در نام و خاطره علی آقای لاریجانی بیشتر.
هرجا مظلومیت این ملت دیده میشود، جلوهای از قدرت هم هست؛ و هرجا قدرتش آشکار است، ریشه در همین مظلومیت دارد.
این همان میراث اهلبیت است؛ میراثی که نسل به نسل دست ما رسیده است.
