سالهاست مخالفان نظام اسلامی، چه در بیرون از مرزها و چه در درون مرزهای فکری، تلاش کردهاند چنین القا کنند که جمهوری اسلامی، اقتصاد کشور را در حاشیهی سیاست و قدرت نگاه داشته است. آنان تکرار کردند که قدرت، سایهای بر سر اقتصاد انداخته و ابتکار و رونق را از آن گرفته است. اما امروز، صحنهی جهان شاهد منظرهای معکوس است؛ لحظهای که قدرت نه برای سلطه بر اقتصاد، بلکه برای پاسداری و شکوفایی آن، قامت افراشته است.
در روزهای اخیر صحنهای در خلیج فارس رقم خورد که خطابهای سیاسی و وعدهای تبلیغاتی نبوده است. آزاد شدن نفتکشهای ایرانی توسط دولت هند، آن هم در اوج فشار آمریکا و در برابر سکوت محتاط قدرتهای جهانی، روایتی تازه از نسبت قدرت و اقتصاد در ایران نوین بود. این رخداد تنها یک پیروزی دیپلماتیک نیست؛ نمادی است از اقتصادی که در گرو اجازه بیگانگان نیست و با تکیه بر ارادهی ملی، راه خود را میگشاید.
طلوع آفتاب ایران در خلیج فارس طلوعیست از قدرتی که خدمتگزار اقتصاد است.
در این میان، تفاوت نگاه جمهوری اسلامی با دیدگاههای لیبرالی و مارکسیستی آشکار میشود. در منظومهی فکر لیبرالی، اقتصاد بر محور سود و منفعت فردی است؛ در نظام مارکسیستی، اقتصاد زادهی مناسبات طبقاتی و مادهگرایی است. اما در اندیشهی انقلاب اسلامی، اقتصاد نه از منفعت و نه از ماده، بلکه از ایمان و اعتقاد نیرو میگیرد. این ایمان، سرمایهای است که تحریم را به فرصت، تهدید را به تجربه و قدرت را به خدمت بدل میکند.
وقتی بندرهای ایران در شرایط سخت تحریم، نفت صادر میکنند؛ وقتی کشتیهای ایران در تنگه هرمز تنها با ارادهی جمهوری اسلامی اجازه عبور مییابند؛ وقتی دشمن ناچار میشود زبان به اعتراف بگشاید که ایران از اقتصاد تحریم عبور کرده است؛ همهی اینها نشانهی آن است که قدرتِ برخاسته از ایمان، خود موتور اقتصادی نوینی ساخته است. به بیان دیگر، اعتقاد، بنیان اقتصاد شده است.
در این نگاه، دیگر «قدرت» پدیدهای بیرون از اقتصاد نیست، بلکه جزئی از ذات آن است. قدرت ملی، امنیت و اقتدار دریایی، فناوری بومی، و استقلال نفتی و گازی، همگی شاخههایی از همان درختیاند که ریشهاش در ایمان مردم است. این قدرت است که راه را برای تولید، صادرات و عدالت اقتصادی میگشاید؛ همانگونه که اعتقاد است که به این قدرت جهت میدهد تا خادم رفاه و رشد ملی باشد، نه ابزار غلبه و انحصار.
در حالیکه در دنیای غربی ارزشها هر روز در بازار منطق لیبرالی معامله میشوند، ایران نمونهای از اقتصادی است که بر شالودهی معنویت استوار شده است. اعتقاد در ایران، بخشنامهای در دفتر سیاست نیست؛ بلکه تبدیل به «انرژی ملی» شده است، توان پنهانی که در دل مهندسان، کارگران و سربازان موج میزند و کشتیهایی را که زمانی در بند فشار سیاست بودند، آزاد میکند.
این اقتصاد قدرت و اقتضای قدرت است اما مهمتر از این، میگوید اعتقاد بنیان اقتصاد است. این راهی سوم است در برابر نگاه مارکسیستی و لیبرال، که مادیت و اقتصاد را بنیان انسان کرده و انسان را به حیوان تقلیل میدهند.
