جنگ خاموش

گروه تعاملی الف،   4041206036 ۱۷ نظر، ۳ در صف انتشار و ۱۲ تکراری یا غیرقابل انتشار
جنگ خاموش

گروه تعاملی - دکتر مصطفی آب روشن 

در شرایطی که جامعه پس از جنگی ۱۲روزه وارد وضعیت موسوم به نه جنگ و نه صلح شده است، ساختار اجتماعی در نوعی بی‌ثباتی مزمن فرو رفته است. این موقعیت مبهم نه به اندازه‌ی دوران جنگ خشونت‌آمیز است که مردم بتوانند خود را با منطق بقا و مقاومت سازگار کنند، و نه به اندازه‌ی دوره‌ی صلح روشن و قابل پیش‌بینی است که بتوان بر پایه‌ی آن برنامه‌ریزی و اعتماد اجتماعی را بازسازی کرد. در واقع، تعلیق میان دو قطبِ جنگ و صلح، وضعیت شناختی و روانی جامعه را مختل می‌کند؛ شهروندان نمی‌دانند باید برای زندگی روزمره تصمیم بگیرند یا برای بقا آماده باشند این نوع از ناامنی سیال، مرز میان استثنا و عادی بودن را از بین می‌برد و زندگی مردم را در فضایی از انتظار، گمان و اضطراب دائمی گرفتار می‌سازد.

از سوی دیگر عدم شفافیت، که از یک‌سو نشانه‌ی کنترل اطلاعات و از سوی دیگر محصول سردرگمی در تصمیمات است، این وضعیت برزخ گونه را تشدید می‌کند و سبب می‌شود جامعه در وضعیت تعلیقِ تصمیم، دچار سکون و بی‌عملی جمعی گردد. در چنین موقعیتی، روان جمعی جامعه دچار آشفتگی شدیدی می‌شود. فرد در عدم اطمینان سیاسی و امنیتی، نمی‌تواند طرح زندگی خود را استمرار دهد؛ پروژه‌های اقتصادی، تحصیلی و خانوادگی نیمه‌تمام رها می‌شوند و انرژی اجتماعی در سطح وسیعی مسدود می‌گردد. این حالت را می‌توان با مفهوم اضطراب وجودی جمعی توضیح داد؛ اضطرابی که نه ناشی از حادثه‌ای خاص، بلکه از انتظارِ احتمالی فاجعه تغذیه می‌کند. در میدان عمومی، روابط میان دولت و شهروند، و میان خود شهروندان، دچار بی‌اعتمادی عمیق می‌شود. هر گونه تعامل اجتماعی از معامله اقتصادی تا تصمیم سیاسی زیر سایه‌ی ترس از آینده‌ی نامعلوم به تعلیق درمی‌آید. به عنوان مثال، بازارها با نخستین شایعه‌ی حمله دچار نوسان شدید می‌شوند، دانشگاه‌ها برنامه‌های کلاسی و اموزشی خود را لغو می‌کنند و خانواده‌ها در حالت آماده‌باش روانی قرار می‌گیرند. چنین وضعیتی نوعی فلج اجتماعی نرم ایجاد می‌کند؛ جامعه زنده است اما توان حرکت ندارد. در ادبیات جامعه‌شناسی بحران، این مرحله را پسا‌حادثه‌ی بی‌پایان می‌نامند؛ یعنی وضعیتی که حادثه به پایان رسیده، اما ذهن و روان جامعه هنوز در آن مرحله زندگی می کنند و آینده‌ای روشن قابل تصور نیست.

راه برون‌رفت از این وضعیت نیمه‌جنگی، بیش از هر چیز مستلزم بازسازی اعتماد نهادی و گفت‌وگوی عمومی است. جامعه‌ای که در مه آلودگی اطلاعات و انکار واقعیت‌ها رها شود، قدرت ترمیم خود را از دست می‌دهد. مسوولان اگر نتواند روایت شفاف و قابل‌اعتماد از شرایط امنیتی و سیاسی به مردم ارائه کند، نه‌تنها اضطراب را کاهش نمی‌دهد بلکه آن را بازتولید می‌کند. نقش نخبگان و جامعه‌شناسان در چنین موقعیتی، ایجاد گفت‌وگوی عقلانی درباره‌ی معنا و پیامدهای وضعیت است؛ تا ترس‌ها نام برده شوند و قابل مدیریت گردند.

تجربه‌های مشابه در تاریخ، نشان می دهد که تداوم ابهام سیاسی، خود به مثابه یک جنگ خاموش عمل می‌کند؛ جنگی علیه روان جمعی که قربانیان آن نه در میدان نبرد، بلکه در خلوت خانه‌ها و ذهن‌های مضطرب سقوط می‌کنند. تنها هنگامی که شفافیت، برنامه‌ریزی بلندمدت و روایت مشترک از آینده شکل گیرد، جامعه می‌تواند از حالت تعلیق خارج شده، انرژیِ جمعی خویش را دوباره به سوی بازسازی، تولید و زندگی معطوف کند.