گفت‌وگوی ملی را دریابیم

گروه تعاملی الف،   4041203065 ۶۵ نظر، ۴ در صف انتشار و ۵۲ تکراری یا غیرقابل انتشار
گفت‌وگوی ملی را دریابیم

گروه تعاملی- دکتر مصطفی آب روشن 
در سال‌های اخیر جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری دچار نوعی دوپارگی ساختاری شده است؛ شکافی که فراتر از اختلاف طبقاتی یا اقتصادی، اکنون به حوزه‌ی ارزش‌ها، هویت‌ها و حتی تعاریف ایرانی بودن سرایت کرده است. از یک‌سو بخشی از جامعه در جست‌وجوی آزادی‌های فردی، عدالت اجتماعی و انطباق با جهان مدرن است؛ از سوی دیگر، بخش‌هایی از جمعیت در دفاع از سنت، اقتدار دینی و حفظ وضعیت موجود ایستاده‌اند. این دو نظام معنایی، نه تنها در سطح گفتمان بلکه در زیست‌جهان روزمره نیز از هم جدا شده‌اند در واقع این دو طیف در نوع پوشش، سبک زندگی، رسانه‌های مورد اعتماد، موسیقی، و حتی معنای امید یا اخلاق با فروپاشی نهادهای میانجی روبروست.

این جامعه با فقدان احزابی که بتوانند میان دو قطب پل بزنند، رسانه‌هایی که امکان گفت‌وگو را حفظ کنند، و دانشگاه‌هایی که مرز میان مطالبه‌گری و قدرت را نگه دارند گرفتار شده است، بطوریکه جامعه به سمت «نظامی از جزایر معنایی» میل کرده است. شبکه‌های اجتماعی که زمانی به‌عنوان بستر دموکراتیزه‌شدن صداهای خاموش دیده می‌شدند، اکنون خود به میدان نبرد دائمی دو اردوگاه فکری بدل شده‌اند؛ نبردی که در آن زبان گفت‌وگو جای خود را به زبان حذف و تحقیر داده است.

در نتیجه، آنچه در ظاهر به عنوان اختلاف نظر سیاسی جلوه می‌کند، در عمق خود نوعی گسیختگی فرهنگی است که ریشه در بحران اعتماد و فروپاشی نمادهای مشترک ملی دارد نمادهایی که پیش‌تر می‌توانستند نقش چسب اجتماعی را ایفا کنند و امروز موضوع نزاع و دوگانه‌سازی‌اند. ریشه‌ی این قطبی‌سازی را نمی‌توان تنها در تحولات اخیر جست‌وجو کرد؛ بلکه باید آن را پیامد چند دهه سیاست‌گذاری فرهنگی مبتنی بر یک‌دست‌سازی دانست. در تلاش برای تولید شهروند ایدئال ، بخشی از جامعه از چرخه‌ مشروعیت بیرون رانده و در نتیجه به شکل ناخواسته زمینه‌ی پیدایش دیگری معترض فراهم شده است. شکاف بین ساخت قدرت و ساخت اجتماعی، به‌ویژه در میان نسل‌های جدید که در شرایط اقتصاد فرسوده و افق آینده ای تیره رشد یافته‌اند، به ناتوانی سیستم از بازنمایی خواست‌های واقعی شهروندان انجامیده است.

در چنین فضایی، هر نماد فرهنگی به نشانه‌ای سیاسی بدل می‌شود. از نوع پوشش تا زبان بدن، از انتخاب واژگان تا فرم سکوت، این وضعیتِ معنایی ـ هویتیِ جنگ سردی است که، جامعه را در وضعیت پیش‌بحران نگه داشته است. بعبارتی نه انفجار، نه ثبات؛ خطر اصلی در این میان، عادی‌شدنِ عدمِ گفت‌وگو و شکل‌گیری بی‌تفاوتی متقابل است، حالتی که در آن هیچ گروهی به دیگری گوش نمی‌دهد، چون باور دارد اساساً چیزی برای گفت‌وگو باقی نمانده است.

خروج از این بن‌بست تنها زمانی ممکن است که بازسازی اعتماد اجتماعی و بازتعریف نمادهای مشترک در دستور کار قرار گیرد؛ به عبارت دیگر، ایران نیازمند سیاستی فرهنگی است که نه بر حذف تفاوت‌ها بلکه بر به ‌رسمیت‌شناسی آن‌ها بنا شده باشد. اگر چنین نشود، شکاف‌ها به گسل‌های اجتماعی بدل می‌شوند و جامعه‌ای که گفت‌وگو را از دست بدهد، دیر یا زود حس هم‌سرنوشتی خود را نیز از دست خواهد داد. هنگامی که این حس تحلیل می‌رود، ساختار سیاسی به یک توده بی شکل و بی هدف و جامعه به مجموعه‌ای از افراد منفعل و ناهمبسته تبدیل می‌شود.