دولت و مجلس باید اتاق جنگ نظام سلطه را جدی بگیرند/ سفیدشویی غربی‌ها توسط معاون رئیس‌جمهور/ اگر توافق منجر به کاهش تحریم‌ها شود، سرمایه اجتماعی تقویت می شود

گروه سیاسی الف،   4041129064 ۱۳ نظر، ۳ در صف انتشار و ۱ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

دولت و مجلس باید اتاق جنگ نظام سلطه را جدی بگیرند/ سفیدشویی غربی‌ها توسط معاون رئیس‌جمهور/ اگر توافق منجر به کاهش تحریم‌ها شود، سرمایه اجتماعی تقویت می شود

 

روایت پدرانه از سوگ ملت ایران

روزنامه وطن‌امروز نوشت:

در دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر معظم انقلاب اسلامی، سخنانی شنیده شد که بیش از هر چیز حال و هوای اندوه داشت. وقتی ایشان با تأکید گفتند «ما داغداریم، ما عزاداریم»، فضای سخن از یک بیان رسمی فاصله گرفت و به روایت یک سوگ مشترک نزدیک شد؛ سوگی که فقط یک خبر یا تحلیل نیست، زخمی است که بر دل خانواده‌هایی نشسته و دل یک ملت را به درد آورده است. تکرار واژه «داغدار» از سر تعارف نبود. این تأکید، نشان می‌داد مساله صرفاً یک اتفاق سیاسی یا امنیتی نیست؛ پای جان‌هایی در میان است که از دست رفته‌اند و خانه‌هایی که چراغ‌شان خاموش شده. لحن سخن، پیش از هر قضاوتی، رنگ همدردی داشت. گویی ابتدا باید کنار خانواده‌های عزادار ایستاد، با آنان گریست و بعد درباره ابعاد دیگر ماجرا سخن گفت.

رهبر انقلاب اسلامی جان‌باختگان را به ۳ دسته تقسیم کردند اما این تقسیم‌بندی خشک و اداری نبود، با دلسوزی همراه بود. نخست از مدافعان امنیت یاد شد؛ از نیروهایی که برای حفظ آرامش جامعه در میدان ماندند و جان‌شان را از دست دادند. درباره آنان با احترام سخن گفته شد و جایگاه‌شان به عنوان برترین شهدا یادآوری شد؛ کسانی که برای امنیت مردم ایستادند و هزینه دادند. سپس از رهگذرها و مردم بی‌گناهی گفته شد که بی‌آنکه نقشی در درگیری‌ها داشته باشند، قربانی شدند. تأکید شد اینان هم شهیدند، چون در فضای فتنه دشمن جان باخته‌اند. این نگاه، نشان می‌دهد خون بی‌گناه در هر شرایطی حرمت دارد و هیچ تحلیلی نمی‌تواند رنج یک خانواده داغ‌دیده را کم کند.

اما شاید تأثیرگذارترین بخش سخنان، جایی بود که از جوانانی سخن به میان آمد که فریب خوردند، ساده‌دلانه همراه شدند یا از سر بی‌تجربگی وارد میدان شدند. درباره آنان گفته شد: «آنها هم از ما هستند؛ آنها هم بچه‌های ما هستند.» این جمله، فضای بحث را تغییر داد. اینجا دیگر فقط صحبت از خطا نبود، صحبت از تعلق بود. از اینکه حتی اگر کسی اشتباه کرده باشد، وقتی پشیمان می‌شود، همچنان در دایره خانواده قرار دارد. اشاره به نامه‌های پشیمانی برخی از این افراد، نشان می‌داد در بازگشت بسته نیست. حتی درباره کسانی از این طیف که جان باختند، گفته شد شهید محسوب شدند و این تصمیم، تصمیم درستی بود. این سخن، نشان‌دهنده نگاهی است که میان خطا و دشمنی آگاهانه تفاوت می‌گذارد. تنها سردسته‌ها و کسانی که آگاهانه با دشمن همکاری کردند و نقش هدایت آشوب را داشتند، از این دایره جدا شدند.

غیر از آنان، دایره «ما» وسیع تعریف شد؛ دایره‌ای که مدافع امنیت، رهگذر بی‌گناه و جوان پشیمان را در بر می‌گیرد. در مجموع، آنچه از این سخنان به یاد می‌ماند، بیش از هر چیز حس همدردی است. لحن، لحن یک پدر بود که در سوگ فرزندانش ایستاده؛ نه بی‌اعتنا، نه تند، بلکه عزادار و دعاگو، تأکید بر «ما داغداریم» یعنی این غم، غم مشترک است؛ زخمی بر پیکر ایران است. پیام نهایی روشن است: پیش از هر مرزبندی، باید سوگ را دید؛ پیش از هر داوری، باید درد را فهمید. این نگاه، دعوتی است به آرامش، به حفظ پیوندها و به اینکه اجازه ندهیم داغ‌ها، ما را از هم دورتر کند. در این روایت، رهبر انقلاب اسلامی کنار امت ایستاده‌اند؛ در سوگ، در دعا و در امید به اینکه خداوند از خطاها درگذرد و این اندوه، به همدلی عمیق‌تری میان مردم تبدیل شود.

******


دولت و مجلس باید اتاق جنگ نظام سلطه را جدی بگیرند

محمد خوش‌چهره، اقتصاددان، استاد دانشگاه و نماینده سابق مجلس در گفت و گو با روزنامه جوان، نقدهایی را به رویکرد اقتصادی دولت و به‌خصوص حذف ارز ترجیحی و اعطای کالابرگ وارد کرد که بخش‌هایی از اظهارات وی به شرح زیر است:

* طرح‌های حمایتی دولت در بخش یارانه نقدی و تخصیص کالابرگ عجولانه است. دولت تلاش می‌کند به مردم خدمتی ارائه کند، اما طرح‌ها خام و روش‌های اجرا سطحی هستند. اقدامات دولت صرفاً نقش مسکن دارد و تلاش می‌شود با شوک‌درمانی کار را پیش ببرند، در حالی که این کار‌ها نه تنها مشکلات را تسکین نمی‌دهد، بلکه به اصطلاح خواب‌آور است.

* دولت و مجلس هنوز تعریف درستی از واژه معیشت ندارند و نمی‌دانند هدف اصلی از بهبود معیشت مردم چیست. معیشت به معنای زندگی و در ادبیات اقتصادی به معنای ارتقای سطح رفاه ملی و بهبود عمومی سطح زندگی است. در سایر کشور‌ها، دولت برای رسیدن سطح زندگی مردم به رفاه عمومی شاخص‌هایی را در نظر می‌گیرد و تمام هزینه‌های خانوار را مقابل درآمد ماهانه‌شان قرار می‌دهد تا بتواند به درستی سطح زندگی و استطاعت مالی خانوار را بسنجد. 

* در ایران این شاخص‌ها مطرح نیست. مهم‌ترین هزینه خانوار که مسکن است متأسفانه به فراموشی سپرده شده و اصلاً برنامه‌ای برای آن پیش‌بینی نشده است. علاوه بر این هزینه‌های آموزش، بهداشت و درمان، پوشاک و حتی تفریح نیز معیار قرار نمی‌گیرد و درآمد را مقابل خرید مواد غذایی قرار داده‌اند و بر اساس آن توان اقتصادی خانوار را ارزشیابی می‌کنند. در کشورمان پنج، شش سال است از واژه معیشت استفاده می‌شود، بدون اینکه مفهوم‌سازی درست و برنامه‌ریزی برای تحقق اهداف وجود داشته باشد. 

* دولت و مجلس فقط به خوراک خانوار و تأمین کالری مورد نیاز افراد خانواده توجه می‌کنند و فقط چند قلم را به عنوان اقلام ضروری مدنظر قرار می‌دهند. به عنوان مثال در بخش لبنیات فقط دو تا سه قلم کالا مورد حمایت است، در حالی که بر اساس آمار ۲۵ ‌درصد مردم ایران فقط شیر مصرف می‌کنند و سرانه مصرف بسیار پایین است. تمامی نیاز‌های خانوار در سبد کالا جمع شده است. مجلس ساعت‌ها وقت می‌گذارد برای طراحی سازوکار و نحوه تخصیص این سبد. در نهایت دولت برنامه دیگری جایگزین آن می‌کند و هر بار با اجرای این کمک‌های حمایتی «مسابقه پول و قیمت» به راه می‌افتد و همچنان قدرت خرید مردم روزبه‌روز کاهش می‌یابد.

* متأسفانه آشفتگی جدی در اجرای این برنامه‌های حمایتی وجود دارد و شک ندارم اتاق‌های فکر موساد برای فشار بیشتر اقتصادی بر مردم روزبه‌روز فعال‌تر شده و پیشرفت می‌کند. مهم‌ترین معضل فعلی کشور افت ارزش پول ملی است که دولت و مجلس برای رفع آن اصلاً برنامه‌ای ندارند. اگر دولت برای مسئله معاش مردم فکری نکند، انسجام ملی و مشارکت مردم که برای مقابله با دشمن ضروری است، از بین می‌رود. با این لشکر بیکاری و فشار‌های اقتصادی که بر دوش مردم است، انگیزه دفاع از کشور و مشارکت برای حمایت از نظام و حکومت پایین می‌آید.

* متأسفانه در طول این سال‌ها مأموران اسرائیلی با آسیب‌شناسی مشکلات اقتصادی مردم گاه در تصمیم‌گیری‌های دولت نفوذ کرده‌اند و مشاوره‌های غلط می‌دهند و با عنوان غفلت، سوار بر جریانی شده‌اند که درک صحیح از واژه‌ها و بهبود و رفاه عمومی مردم ندارند. در کنار این جریان‌ها، برخی از جناح‌ها و گروه‌های سیاسی به دنبال منافع خود هستند و مأموریت‌شان خیانت به کشور است. دولت و مجلس باید اتاق جنگ نظام سلطه را جدی بگیرند و برای خنثی شدن نقشه‌های آنها تدابیری اتخاذ شود. 

******

 

مجلس به دنبال ارائه طرحی برای حذف تراستی‌ها از مسیر فروش نفت است

در هفته‌های اخیر انتشار گزارش‌هایی درباره بازنگشتن بخشی از ارز حاصل از صادرات نفت توسط برخی تراستی‌ها به یکی از مباحث مهم اما کمتردیده‌شده در حوزه رسانه‌ای کشور تبدیل شده است. این عدم بازگشت ارزهای نفتی به داخل کشور، بحران‌های زیادی را رقم زد و آن‌طور که برخی نمایندگان مجلس می‌گویند، طرحی در دست بررسی برای قطع دست تراستی‌های نفتی است. در این‌باره حسینعلی حاجی‌دلیگانی، عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس گفت و گویی را با سایت دیده‌بان ایران انجام داده که بخش‌هایی از اظهارات وی به شرح زیر است:

* نمایندگان مجلس به دنبال ارائه طرحی هستند که براساس آن بتوان واسطه‌هایی را که تحت عنوان تراستی در فرآیند فروش نفت نقش‌آفرینی می‌کنند، حذف کرد. البته طبیعتاً راه دشواری را در این زمینه در مقابل خود داریم، زیرا تراستی‌ها به‌خاطر منافعی که دارند، شاید موانعی را ایجاد کنند، اما در مجلس عزم جدی در این خصوص وجود دارد و راهکارهایی هم در این باره مطرح شده است که می‌تواند به‌نوعی به نتیجه هم برسد. البته این کار مقداری زمان‌بر است، اما باید بتوانیم راهکارهای مناسبی را به‌عنوان مسیر جایگزین تراستی‌ها تعیین کنیم تا از مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد، جلوگیری شود.

* عددهایی که درباره میزان ارز بازنگشته توسط تراستی‌ها مطرح می‌شود، متفاوت است. اما آنچه مشخص است، این که تراستی‌ها بین ایران و کشورهای خریدار نفت ما واسطه‌گری می‌کنند و طبیعی است که برای کسب منافع شخصی خود، مشغول این واسطه‌گری هستند. 

* طبیعتاً امکان بازگشت این ارزها به کشور وجود دارد و مانعی در این زمینه وجود ندارد، ولی باید اراده‌ای جدی توسط مسئولان ذی‌ربط بر این واسطه‌ها اعمال شود که طبیعتاً مسئولان امر در این زمینه در حال اجرا کردن تصمیمات اتخاذشده هستند و مجلس نیز پشتیبان این تصمیمات است.

* دستگاه‌های قضایی و امنیتی در حال پیگیری بازگشت این منابع ارزی به بیت‌المال هستند البته جزئیات این مسأله قابل بیان در رسانه‌ها نیست. اما به‌طور کلی می‌توان گفت که این اراده در مسئولان دلسوز کشور وجود دارد که منابع ارزی در اختیار تراستی‌ها را به کشور بازگردانند و راهکارهایی هم در این زمینه وجود دارد و امیدواریم هرچه زودتر اقدامات انجام‌شده در این زمینه به نتیجه برسد. 

* طبیعتاً یکی از نقاطی که آمریکایی‌ها از طریق آن به ایران فشار وارد می‌کنند، همین مسیر است و آن‌ها از طریق ایجاد محدودیت در فروش نفت ایران، به دنبال تشدید فشارهای اقتصادی بر کشورمان هستند. شکی هم وجود ندارد که افرادی از فضای ایجادشده در این زمینه سوءاستفاده می‌کنند، ولی ما باید قدرتمندتر از امروز بشویم، البته اکنون هم قدرت داریم، اما باید بیشتر از این قدرت پیدا کنیم تا بتوانیم با قدرت، تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم.

******

ما عزاداری کردیم، شما کاسبی!

روزنامه فرهیختگان نوشت:

از دار و دسته پهلوی همه کار برمی‌آید؛ یک ماه ادای عزادار بودن درآوردند، سوگ مردمی را که خود قاتلشان بودند، مصادره کردند و خود را صاحب‌عزا نشان دادند و هم‌زمان هر کسی از مردم را در فضای مجازی دیدند که نه خوشحال باشد، بلکه فقط زندگی عادی خود را ادامه دهد، متهم کردند که تو از داغ مردم خوشحال هستی! حالا هم ادعای چهلم قربانیان حوادث 18 دی را دارند؛ چهلمی که رسمی شیعی است و در میان ایران با اکثریت مطلق شیعه کاملاً مرسوم است. آن‌ها که فخرشان آتش زدن اماکن اسلامی و حمله به نماد‌های شیعیان است، حالا کار و کاسبی‌شان اقتضا می‌کند به آیین‌های اسلامی تمسک جویند! 
سلطنت‌طلبان صرف‌نظر از دروغ‌ها و فحاشی‌هایشان، رفتار‌های عجیب و غریب و کنش‌های نامعقول زیاد دارند، جای جلاد و شهید را هم زیاد عوض کرده‌اند، اما عزاداری بر مزار مقتولی که خود قاتل او هستند، فیلمنامه جدیدی بود که اجرا کردند و البته نشان دادند بازیگران بدی هم نیستند. گفتند ما عزادار مردم ایران هستیم؛ اما آن‌ها خود قاتلان مردم ایران بودند. پروفایل مشکی بر صفحه مجازی‌شان زدند، آن‌هایی که خود در مجازی و حقیقی، آشوب راه‌‌اندازی کرده بودند؛ نقاب عزا بر صورت زدند، همان‌هایی که یاد دادند چگونه آدم بکشند، چگونه اسلحه بخرند، چگونه تخریب کنند، همان‌هایی که از پیام مایک پمپئو ذوق‌زده بودند که از حضور مأموران موساد در کنار آشوبگران ایرانی گفته بود. همان‌هایی ژست عزاداری گرفتند که هیجان‌زده بودند از اینکه همفکرانشان مسلح به خیابان رفته‌اند. همان‌هایی پرچم سیاه بلند کردند که تا روز قبل آموزش ساخت کوکتل مولوتف می‌دادند و خوشحال بودند که از میان جمعیت شلیک شده است!

غمی هم اگر داشتند، غم شکست عملیات شبه‌کودتایی بود که با طراحی موساد و سیا اجرا کردند؛ عزایی هم اگر داشتند، عزای کشته و دستگیر شدن مهره‌هایشان بود که یا برای کشته‌سازی، مردم بی‌گناه را کشتند یا برای کشته‌گیری جوانانی فریب خورده را به مسلخ حمله به پایگاه‌های نظامی و اماکن دولتی کشاندند. عزادار مرگ آن‌هایی بودند که آگاهانه به کلانتری حمله کردند، مسجد سوزاندند، مردم و حافظان امنیت را کشتند، بانک‌ها را آتش زدند، مواد غذایی را کف خیابان ریختند و با حملات به مراکز خرید خصوصی، اموال مردم را غارت کردند. عزادار محقق نشدن براندازی، رنجیده از نرسیدن کمک نظامی ترامپ؛ آن‌ها خشمگین هستند که چرا دنیا آن‌ها را آن‌قدر جدی نگرفته است که به‌خاطرشان بر سر مردم ایران بمب و موشک بریزد. عزای مرگ تروریست‌ها و غصه چنج نشدن رژیم را داشتند و به نام ملت ایران فاکتور کردند. وگرنه عزادار که مردم ایران هستند.

عزادار ما بودیم، مایی که هزار هزار خونمان ریخته شد که حتی یک جانش، بلکه یک قطره خونش هم زیاد است؛ اما خون شهید است دیگر، شور می‌دهد، نه غم؛ ایستادگی می‌دهد، نه یأس و انفعال؛ غیرت خلق می‌کند، نه وادادگی؛ مقاومت برای وطن می‌آفریند، نه التماس به دشمن که بیا و باز خون هموطنان مرا بریز! آن‌ها اگر عزاداری کردند، دنبال جلب کمک خارجی و محکومیت نظام سیاسی مخالفشان از مسیر این عزاداری بودند، دنبال جبران عقده‌های مانده از شکست‌ها، دنبال نردبانی که بالا بروند؛ و تعارف که نداریم؛ این عزاداری نیست، کاسبی از خون ملت است. عزادار، ملت ایران است که داغ بر دلش نشسته است؛ اما سایبری‌های پهلوی و رجوی نیستند که داغشان را پیراهن عثمان کنند و بر سر بقیه بکوبند؛ مأیوس شکست‌ها نیستند که زندگی کردن مردم را گروگان ناکامی‌های سیاسی خود بگیرند و دوره بیفتند در مجازی و همه را مجبور به گرفتن ژست عزا کنند و بعد در خلوت زیست خود، آن کار دیگر کنند. 

******

 اگر توافق منجر به کاهش تحریم‌ها شود، سرمایه اجتماعی تقویت می شود

محمد عطریانفر، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی، در گفت و گو با سایت خبرآنلاین، تحلیل خود را از وقایع دی‌ماه مطرح کرده که بخش‌هایی از اظهارات وی به شرح زیر است:

* ایران طی چندسال اخیر با یکی از شدیدترین بحران‌های اقتصادی خود روبرو بوده است. تورم بالا، سقوط ارزش پول ملی و کاهش شدید قدرت خرید خانوارها، در کنار بیکاری و رشد فقر، خشم عمومی را تشدید کرده‌اند. این بحران یک عامل ساختاری است که سرمایه اجتماعی را فرسوده و باور به توانایی دولت در حل مشکلات را تضعیف کرده است.  

* شروع اعتراضات در اواخر دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرهای مختلف ایران، بازتاب نارضایتی گسترده از وضعیت معیشتی و سیاسی بود. به موازات این اعتراضات وهمزمان بانفوذ جریان خشونت طلبی که تحت تأثیر عوامل خارجی بخصوص رژیم اشغالگر و ادم کش اسراییل با استفاده از تاثیر رسانه وابسته اینترنشنال نظم اجتماعی کشوررا با تخریب ، تهاجم وویرانی وسیع بهم ریخت ، هزاران نفر به شهادت رسیدند. رخدادی که خواه ناخواه ، ودرست یا نادرست، بی‌اعتمادی به نهادهای حکومتی، از جمله دولت را تشدید کرد.

* نظرسنجی‌ها و تحلیل‌های اجتماعی نشان می‌دهد بخش قابل‌توجهی از مردم ایران اعتماد اندکی به کارایی دولت در حل مشکلات اساسی مانند تورم و بیکاری دارند. حتی در مواردی شاخص اعتماد عمومی به دولت در سطح پایین قرار گرفته که نشانه‌ای از انتظارات برآورده‌نشده مردم است.  

* توافق احتمالی با آمریکا بر بازسازی وارتقاء سرمایه ملی اشاره به اینکه اثرات مختلفی می‌تواند در سطح سرمایه اجتماعی داشته باشد مدنظر قرار می‌گیرد. از جمله این تاثیرات تقویت امید و اعتماد است. اگر توافق منجر به کاهش تحریم‌ها، بهبود شرایط اقتصادی و افزایش رفاه عمومی شود، سرمایه اجتماعی تقویت می شود.

* توافق صرفا سیاسی یا امنیتی، به‌تنهایی نمی‌تواند اعتماد اجتماعی را احیا کند؛ زیرا مردم معمولاً نتایج ملموس معیشتی را معیار قضاوت خود قرار می‌دهند.چنانچه توافق با آمریکا به‌گونه‌ای باشد که فقط در سطح نمادین باقی بماند یا به‌صورت یک‌جانبه از سوی گروه‌های سیاسی داخلی تفسیر شود، اثر واقعی در اعتماد عمومی نخواهد داشت. توافق باید همراه با شفاف‌سازی سیاست‌های اقتصادی داخلی، پاسخگویی به مطالبات اجتماعی و کاهش نابرابری‌ها باشد تا بتواند سرمایه اجتماعی را بازسازی کند.

******

حفظ آمادگی نظامی در حین مذاکرات جدی

سایت جهان‌نیوز نوشت:

همزمان با برگزاری مذاکرات ایران و ایالات‌متحده، هم آمریکا در حال افزودن تجهیزات به ناوگان خود در منطقه است و هم ایران در آماده باش نظامی صد درصد قرار دارد. روز گذشته و همزمان با مذاکرات ژنو، نیروی دریایی سپاه رزمایش پرمفهوم خود را اجرا کرد و برای چند ساعت کنترل هوشمند تنگه هرمز را عملی کرد. در پایان دریادار تنگسیری اعلام کرد که تصمیم بستن تنگه با سران نظام است و هروقت اعلام کنند ما آماده هستیم. چند روز قبل‌تر هم سپاه در یک اقدام پرمعنا موشک فوق پیشرفته خرمشهر 4 را رونمایی کرد که توانست پیام های لازم را مخابره کند. شهید حاجی‌زاده فرمانده فقید هوافضای سپاه درباره توان عملیاتی این موشک اعلام کرده بود: «پس از شلیک یک موشک خرمشهر، در منطقه هدف ۸۰ نقطه مورد اصابت قرار می‌گیرد و در صورت شلیک ۱۰۰ فروند از این موشک، حدود ۸ هزار هدف در سرزمین دشمن مورد اصابت قرار خواهد گرفت». درباره بازی با اخبار ارسال و استقرار ناو هم رهبر انقلاب آب پاکی را روی جنگ روانی آمریکایی‌ها ریختند و درباره غرق شدن ناوشان هشدار دادند. همچنین گفتند که ارتش قوی شما که مدعی داشتن آن هستید، اگر خطایی کند سیلی محکمی خواهد خورد که ممکن است دیگر از جای خود بلند نشود. پیش تر هم رهبری اشاره کردند که اگر غلطی از آمریکایی‌ها سر بزند این بار «جنگ منطقه‌ای» شکل خواهد گرفت.

با همه این آمادگی نظامی، ایران نه برای فریب که به صورت جدی، عملیاتی، با دست پُر و برای رسیدن به یک توافق تضمین کننده منافع کشور به ویژه در موضوع اقتصادی وارد مذاکرات شده است. با این حال چون اعتمادی به آمریکایی‌ها وجود ندارد و ممکن است مثل گذشته به دنبال عملیات فریب باشند، ایران در آمادگی نظامی صد درصد به سر می‌برد.

همانند ادوار قبل، ایران بر خطوط قرمز خود محکم ایستاده؛ مذاکرات صرفا در موضوع هسته‌ای است و خبری از مباحث موشکی و منطقه ای نخواهد بود. همچنین در بحث هسته‌ای فقط موضوع رفع به اصطلاح نگرانی طرف مقابل از ساخت بمب اتم توسط ایران مدنظر مذاکره‌کنندگان ماست. مذاکرات همچنان طبق خواسته هوشمندانه ایران، غیرمستقیم برگزار می‌شود. این موضوع در کنار تصویرسازی مقتدرانه از ایران، باعث ثبت و ضبط مکتوب خواسته‌های دو طرف و همچنین حضور و شهادت یک طرف سوم مانند عمان نیز هست.

به نظر می‌رسد طرف آمریکایی علی رغم افزایش ناوگان خود، این بار نسبت به دور قبل که در میان مذاکرات به ایران حمله کرد، جدی‌تر باشد. چرا که دو گزینه جدی آنها یعنی فرمان شروع جنگ به رژیم صهیونی و جنگ تروریستی هر دو با شکست سنگین مواجه شدند و عملا این بار به این موضوع که برای رفع چالش با جمهوری اسلامی راهی جز احترام و مذاکره وجود ندارد، بیشتر فکر می‌کنند. البته این را باید بفهمند که جمهوری اسلامی قائل به مذاکره است و نتیجه تحمیلی از پیش تعیین شده را نمی‌پذیرد. با سایه جنگ و تهدید هم نمی‌توانند به نتیجه دلخواه برسند؛ همان طور که وزیر محترم امور خارجه کشورمان تاکید کرد که ما هم برای جنگ کاملا آماده هستیم و هم برای دیپلماسی.

******

با موافقان حمله نظامی، مماشات نشود

روزنامه اعتماد نوشت:

در حالی که تهدیدات آشکار از سوی سران متوهم امریکا و اسراییل علیه ایران وارد مرحله‌ای بی‌سابقه شده و سخن از سناریو‌های نظامی «تمام‌عیار» به میان می‌آید، پدیده‌ای تلخ و تکان‌دهنده در حال وقوع است: شماری از چهره‌های سیاسی، ورزشی و هنری خارج‌نشین، به همراه حلقه محدودی از هواداران داخلی، نه‌تنها در برابر تهدید خارجی موضع بازدارنده نمی‌گیرند، بلکه با برگزاری تجمعات، کارزار‌های رسانه‌ای و لابی‌گری علنی، عملا بر طبل جنگ می‌کوبند. این رفتار، صرفا «اختلاف‌نظر سیاسی» نیست.

در شرایط تهدید نظامی، دعوت صریح یا ضمنی به حمله خارجی، عبور از مرز نقد و ورود به حوزه‌ای است که در اغلب نظام‌های حقوقی جهان با عنوان همکاری با دشمن یا اقدام علیه امنیت ملی شناخته می‌شود. تاریخ در این زمینه بی‌رحم است. نام ویدکون کوئیسلینگ (Vidkun Quisling، اعدام ۱۹۴۵) در نروژ، مترادف خیانت شد؛ همکاری او با آلمان نازی در جریان جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۴۰) نه به عنوان «نظر سیاسی متفاوت»، بلکه به عنوان همدستی با اشغالگر ثبت شد. در فرانسهِ تحت اشغال، دولت ویشی فرانسه (Vichy France، ۱۹۴۴-۱۹۴۰) پس از آزادی کشور، با موجی از محاکمات روبه‌رو شد و چهره‌های همکار با رژیم اشغالگر مورد پیگرد قرار گرفتند؛ روندی که با بازگشت شارل دوگل (Charles de Gaulle، رهبری مقاومت از ۱۹۴۰ و بازگشت به قدرت در ۱۹۴۴) به اوج رسید. در ایالات متحده نیز پرونده ایوا توگوری داکینو (Iva Toguri D’Aquino معروف به Tokyo Rose، محکومیت در ۱۹۴۹) نمونه‌ای از برخورد قضایی با فعالیت تبلیغاتی در خدمت دشمن در زمان جنگ جهانی دوم بود. حتی در حافظه تاریخی امریکا، نام بندیکت آرنولد (Benedict Arnold، خیانت در ۱۷۸۰ طی جنگ استقلال امریکا) همچنان به عنوان نماد خیانت ملی به کار می‌رود. هیچ کشوری، در وضعیت جنگی یا تهدید موجودیتی، بی‌تفاوت از کنار همصدایی داخلی با دشمن عبور نکرده است.

امروز جنگ تنها با موشک و تانک تعریف نمی‌شود. دشمن می‌تواند از مسیر تصویر، صدا، شبکه‌های اجتماعی و عملیات روانی، سرمایه اجتماعی یک ملت را هدف بگیرد. وقتی روایت‌سازی رسانه‌ای به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که مردم را نسبت به سرنوشت کشورشان مایوس، دلسرد یا حتی متمایل به مداخله خارجی کند، این همان جنگ در لایه‌ای عمیق‌تر است؛ جنگی برای فرسایش اراده ملی. در چنین شرایطی، مطالبه اصلی نه «انتقام»، بلکه «قانون» است. کشور نیازمند چارچوب حقوقی شفاف برای پیگرد کسانی است که در بحبوحه تهدید خارجی، عملا به نفع قدرت متخاصم فعالیت می‌کنند. بسیاری از کشور‌ها قوانین فراسرزمینی برای تعقیب جرایم امنیتی دارند؛ بر همین قیاس، هر فردی - صرف‌نظر از محل اقامتش - باید در برابر اقداماتی که مستقیما امنیت و جان شهروندان را به خطر می‌اندازد، پاسخگو باشد.

اگر روزی گلوله‌ای شلیک شود، خانه‌ای ویران شود یا خونی بر زمین بریزد، مسوولیت تنها بر دوش فرماندهان نظامی دشمن نخواهد بود؛ هر صدایی که آگاهانه و عامدانه زمینه روانی و سیاسی آن حمله را فراهم کرده باشد، باید در دادگاه افکار عمومی و در صورت تحقق شرایط قانونی، در محکمه قضایی نیز پاسخ دهد. در شرایط تهدید جنگی، مماشات با همصدایی علنی با دشمن، نه نشانه مدارا بلکه نشانه غفلت است. تفکیک میان نقد داخلی - که حق طبیعی هر جامعه‌ای است - و دعوت به حمله خارجی، ضرورتی حیاتی است. اولی ستون اصلاح است؛ دومی می‌تواند ستون‌های یک کشور را هدف بگیرد. تاریخ، همیشه در لحظه قضاوت نمی‌کند؛ اما وقتی قضاوت کند، نام‌ها را با صراحت ثبت خواهد کرد. پرسش این است: چه کسانی در حافظه فردای ایران، در صف مدافعان خواهند ایستاد و چه کسانی در حاشیه تاریک خیانت؟

******

سفیدشویی غربی‌ها توسط معاون رئیس‌جمهور

مجید انصاری، معاون حقوقی رئیس‌جمهور و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت و گو با خبرگزاری ایرنا، پیرامون مسائل مختلفی از جمله از حوادث تلخ دی‌ماه تا مسیر دیپلماسی دولت چهاردهم و راهکارهای برون‌رفت کشور از شرایط کنونی سخن گفت. نکته عجیب اظهارات وی، جایی است که وی تلویحا به سفیدشویی رفتارهای نظام سلطه نسبت به ایران پرداخته و می‌گوید: «شاید ما کاری کردیم که جهان علیه ماست»! این در حالی است که تاریخ گواهی می‌دهد آمریکا و اروپا همواره با رویکردی خصمانه علیه ایران رفتار کرده‌اند و هیچ‌گاه ایران اقدامی انجام نداده که دنیا را علیه خود بسیج کند. نمونه متاخر خباثت غربی‌ها، ماجرای برجام است که آمریکا بدون هیچ دلیلی از آن خارج شد و به همراه اروپا، فشارهای اقتصادی علیه ایران را تشدید کردند. بخش‌هایی از اظهارات مجید انصاری به شرح زیر است:

* معترضان ممکن است دانشجو باشند و حرف برای گفتن داشته باشند، جوان بیکار حرف دارد، کاسب بازار و فعال اقتصادی حرف دارد، کارگر حرف دارد، کارفرما حرف دارد، زن و مرد حرف دارند. جامعه، جامعه‌ای متکثر و زنده است و زندگی‌اش به این است که نشاط داشته باشد، حرفش را بزند و بیان کند، و حکومت نیز بشنود و متناسب با مجموعه خواسته‌ها، تدبیر کند؛ بر پایه عدالت، اعتدال، عقلانیت و دانش، با خرد جمعی و با استفاده از خود مردم و پیشنهادهای خود مردم، راهکار پیدا کند و برای مردم راهگشایی کند.

* جوان می‌خواهد زندگی کند؛ هر سدی که با نام دین در برابر او ایجاد شود، برایش غیرقابل تحمل خواهد بود. زن می‌خواهد زندگی کند؛ اگر من بخواهم سلیقه شخصی خودم را به‌گونه‌ای بر زندگی او تحمیل کنم که اصلاً قابل تحمل نباشد، این درست نیست. ما برخی برداشت‌های سلیقه‌ای و شخصی را جایگزین کل دین کرده‌ایم و برخی برداشت‌ها و تصورات را در سیاست خارجی جایگزین اراده و خواست کل ملت کرده‌ایم.

* در سیاست خارجی نیز حکومت و دولت موظف‌اند مسیر را هموار کنند و کاری کنند که مردم بتوانند با دنیا به‌راحتی، با عزت، با احترام و به‌صورت قابل پیش‌بینی تعامل داشته باشند. حاکمیت وظیفه‌اش تسهیل‌گری برای یک زندگی آرام، شرافتمندانه و البته از نگاه اسلام، سعادتمندانه برای مردم است. ما وظیفه دیگری نداریم. اما این‌که برای خودمان تعریف‌هایی از حکومت ارائه دهیم که منجر به مداخله گام‌به‌گام در جزئیات امور شود، این‌که دولت در اقتصاد رقیب بخش خصوصی شود، دولت رقیب دانشگاه‌ها و نخبگان دانشگاهی شود، این مسیر درستی نیست.

* ما به استفاده از مشاوره خارجی روی آوردیم، چرا که استقلال به معنای داشتن همه چیز به‌طور کامل نیست. بله، حرکت به سوی خوداتکایی ملی یک امر عقلایی است؛ امام و مقام معظم رهبری نیز بارها در سیاست‌های مختلف بر آن تأکید کرده‌اند. با این حال، هرگز این بدین معنا نیست که از قافله علم جهانی عقب بمانیم. اکنون فاصله‌ای بین نظام آموزش عالی و دانشگاه‌های ما با دانشگاه‌های معتبر جهانی ایجاد شده است، اگرچه تحریم‌ها دشمن بر ما تحمیل کرده است اما آیا هیچ راهی نبود که از شدت دشمنی‌ها و تحریم‌های پیچیده و منسجم جلوگیری کنیم؟ یکی از وظایف حکومتی، اتخاذ تدابیر عقلایی برای کاهش خصومت‌ها و مدیریت دشمنی‌هاست. نمی‌شود که بگوییم اینها دشمن، هستند و دشمنی می‌کنند، حکومت موظف است با تدبیر، فشارها را مدیریت کند. بله، اگر دشمن بخواهد زور بگوید و تحکم کند، به ما جنگ تحمیل کند، ملت و نظام و رهبری در برابر آنان ایستادگی می‌کنند، آیا کل عالم دست به دست هم داده‌اند که مقابل ما بایستند؟ باید کمی فکر کنیم شاید ما طوری رفتار کردیم که تمام جهان علیه ماست.

******

راز حمله مستقیم به ترامپ

روزنامه خراسان نوشت:

سخنان دیروز رهبر معظم انقلاب، دست گذاشتن روی حساس ترین نقاط احساسی و روان شناسی ترامپ بود. ایشان در پاسخ به «ناوگان عظیم و زیبا» جمله‌ تاریخی «خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد» را فرمودند. در پاسخ به درخواست برای دیدار یا گفت وگوی مستقیم ترامپ با ایشان هم جمله‌ عمیق «مِثلی لا یُبایِعُ [مثل] یَزید» را بیان کردند تا به همه نشان دهند ترامپ از نظر ما چه جایگاهی دارد. حتی به این ها بسنده نکردند و به «ابله بودن مسئولین آمریکایی» درباره مشخص کردن نتایج مذاکرات قبل از آغاز آن اشاره کردند. برخلاف تصور عمومی و حتی جهانی درباره‌ لزوم کوتاه آمدن و درگیر نشدن با ترامپ، رهبری اتفاقا شمشیر کشیده و در عرصه رسانه با او درگیر شدند. می‌دانیم که رسانه در دنیای امروز، بخش بزرگی از پازل سیاست‌ورزی را تشکیل می‌دهد. پس هماوردی در این جا، بخشی از کنشگری زیرآستانه جنگ است که بین ایران و آمریکا رخ می‌دهد. آنچه مهم است، نوع تقابلی است که در دنیای امروز کمتر کسی جرئت اجرای آن در مقابل ترامپ را دارد. دنیایی که ترامپ حتی رهبران اروپایی را در آن تحقیر می‌کند و آن ها مانند شاگردان دبستانی صرفا به دهان او خیره شده‌اند. 

سوال این جاست که چرا رهبر معظم انقلاب دست به انتخاب این استراتژی برای تقابل سهمگین زده‌اند؟ به ویژه آن که در دوره اول ترامپ، این تقابل کمتر در بیان رهبری وجود داشت. چندین علت را می‌توان برشمرد. علت اول می‌تواند الهیاتی باشد. رهبری حقیقتا و عمیقا از هیچ طرفی جز خداوند متعال نمی‌ترسند و حالا با تهاجمی شدن طرف آمریکایی، بدون واهمه و با تکیه بر خدا با او محاجه می‌کنند. این بخشی از بروز و ظهور ایمان فردی و جمعی است که دارد اتفاق می‌افتد. علت دوم را باید در حمله به محاسبات دشمن جست وجو کرد. دشمن صهیونی توانسته بود بعد از جنگ ۱۲ روزه، یک تصویر ضعیف از ایران را برای غربیان بسازد. نتانیاهو به ترامپ گفته بود و می‌گوید که جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه است و با یک ضربه گسترده سقوط خواهد کرد. اما در مقابل، این گونه تهدید از طرف رهبر معظم انقلاب نشان از اعتماد به نفسی کامل دارد و علاوه بر آن که به دشمن می‌گوید ایران قوی و مستحکم است، او را تهدید می‌کند که باید از تقابل نظامی ترس هم داشته باشد. بدون شک، بعد اصلی جنگ در این لحظه، نه در واقعیت میدانی که در اذهان تصمیم گیران آن در گذر است. لذا حمله به این محاسبات بسیار اساسی و راهگشاست. 

علت سوم و چهارم را باید در فضای داخلی کشور جست وجو کرد. یکی مربوط به تقویت روحیه حامیان و علاقه مندان به نظام است که از آمادگی کامل کشور برای مقابله با تهدیدات دشمن مطمئن شوند و دومی مربوط به کسانی است که در داخل و خارج از کشور دل به حمله و مداخله خارجی و سپس اتفاقات بعدی بسته‌اند. اینان نیز باید بدانند که جمهوری اسلامی با صلابت و قدرت ایستاده و قرار نیست رخدادهای کودتای ۲۸ مرداد دوباره تکرار شود.

خلاصه ماجرا این است که ترامپ خود را به ورطه هویتی در تقابل با ایران انداخته است. درمقابل ایران هم با تکیه به ایمان و حضور مردمی حاضر به پذیرش نسخه تسلیمی او نیست حتی اگر به یک نبرد عاشورایی بینجامد. در این لحظه یک راهبرد چند وجهی در دستور کار است. در مقابل تهدید سیاسی-رسانه‌ای، تهدید هم‌سطح یا بالاتر؛ در مقابل اقدام نظامی (ارسال دومین ناو) اقدام نظامی (رزمایش تنگه هرمز)؛ در مقابل نشستن پای میز مذاکره، با جدیت حاضر شدن و گفت وگو کردن؛ در داخل نیز حفظ آرامش میدان برای جلوگیری از بهانه‌جویی دشمن. هیچ عقب‌نشینی در دستور کار ایران وجود ندارد. پس این بازی ترس ممکن است تا لحظه برخورد هم پیش برود.