پزشکیان چرا عقب‌نشینی کرد؟/ سقوط ارزش پول ملی روشی موثر برای فروپاشی نظام اقتصادی است / چرا اینترنشنال از "ایران" کینه دارد؟ 

گروه سیاسی الف،   4041127079 ۰ نظر، ۷ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

پزشکیان چرا عقب‌نشینی کرد؟/  سقوط ارزش پول ملی روشی موثر برای فروپاشی نظام اقتصادی است / چرا اینترنشنال از "ایران" کینه دارد؟ 

خطای پرهزینه نشنیدن

روزنامه خراسان نوشت:

در مواجهه با اعتراض‌های اخیر، روایت مسلط در بخش‌هایی از حاکمیت و رسانه‌های رسمی، بر یک فرض ساده‌ساز استوار شده بود: اینکه ریشه بخش قابل‌توجهی از اعتراض‌ها را باید در ناآگاهی تاریخی، فقدان سواد رسانه‌ای و بی‌توجهی به شرایط حساس کشور و منطقه جست‌وجو کرد. این روایت، هرچند در توصیف بخشی از رفتارهای هیجانی روزهای گذشته، به‌ویژه در میان نوجوانان و کاربران کم‌تجربه شبکه‌های اجتماعی بیراه نیست، اما زمانی که به کلیت منتقدان و معترضان حتی آن‌هایی که کنش مسالمت‌آمیز داشتند تعمیم داده می‌شود، به خطای تحلیلی پرهزینه‌ای بدل می‌شود که پیامدهای اجتماعی آن مثل فرسایش سرمایه اجتماعی می‌تواند ماندگار باشد.

تکلیف اغتشاشگر، گروهک و... که مشخص است اما واقعیت این است که در میان منتقدان و معترضانی که رفتار مسالمت‌آمیز داشتند، با طیفی مواجه‌ایم که نه‌تنها فاقد آگاهی نیست، بلکه از قضا برخوردار از سرمایه فرهنگی، درک تاریخی و سواد رسانه‌ای بالاست. افرادی تحصیل‌کرده، اهل مطالعه، آشنا با سازوکارهای عملیات روانی رسانه‌های بیگانه و دارای مرزبندی روشن با اغتشاش، سلطنت‌طلبی، تجزیه‌طلبی و مداخله نظامی خارجی. بسیاری از این افراد در بزنگاه‌هایی چون جنگ ۱۲روزه، تمام‌قد در کنار کشور ایستاده‌اند و به‌رغم نقدها کنش‌شان را، به‌زعم خود، در راستای منافع ملی تعریف کرده‌اند. شاید بتوان این گروه را «منتقدان وفادار» نامید؛ کنشگرانی که تعلق ملی و هویت ایرانی‌شان محل تردید نیست، اما نسبت به شیوه اداره کشور و فرایندهای تصمیم‌گیری نقدهای جدی دارند. خطای رایج در روایت رسمی این است که این نقد، به‌واسطه بستر رسانه‌ای یا زمان بروز آن، به‌عنوان هم‌صدایی با دشمن یا نادیده‌گرفتن واقعیت‌ها تفسیر می‌شود؛ تفسیری که بیش از آن‌که واقعیت اجتماعی را توضیح دهد، آن را تحریف می‌کند.

در چنین شرایطی، نقش رسانه ملی و ساختار روایت رسمی تعیین‌کننده‌تر از همیشه است. وقتی صداوسیما با دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه و کاذب، جامعه را صرفاً به «موافق» و «مخالف» تقلیل می‌دهد و طیف خاکستریِ منتقدِ دلسوز را یا حذف می‌کند یا در کنار براندازان و اغتشاشگران می‌نشاند، عملاً فرایند طرد نمادین این گروه را تسریع می‌کند. امروز به نظر می‌رسد مسئله اصلی نه کمبود وفاداری، بلکه ضعف در به‌رسمیت‌شناختن «اعتراض وفادارانه» است. تحلیل یک‎سویه از شرایط شامل نبود سواد رسانه‎ای، بازی خوردن و یکسان‌سازی همه مخالفان هم تصویر درستی از شرایط به ما نمی‌‎دهد. طیف منتقد اما وفادار به مصالح کلان کشور که فصل مشترکی چون ایران با حاکمیت دارند ظرفیت بالایی برای گفت‌وگو، اصلاح و بازسازی اعتماد دارد. اما این ظرفیت، با جذب نمایشی و شعاری حفظ نمی‌شود. شنیدن فعال، تفکیک دقیق میان نقد دلسوزانه، اعتراض خشونت‌بار و براندازی، بازنگری در روایت رسمی و اصلاح دوگانه‌های نادرست، شرط بازسازی سرمایه اجتماعی است. این مسیر، نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ در حکمرانی است. ایران زمانی حفظ می‌شود که همه احساس کنند در روایت رسمی، دیده و به رسمیت شناخته می‌شوند.

******

پزشکیان چرا عقب‌نشینی کرد؟

روزنامه کیهان نوشت:

رئیس‌جمهور چندی پس از واکنش، اعتراض و انتقاد به سخنان نسنجیده و «اسرائیل‌پسند» و «دشمن شادکن» علی شکوری‌راد از موضع خود عقب نشست و اظهارات پیشین را نقض کرد. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور در روزهای گذشته در جریان سفر به استان گلستان نسبت به سخنان شکوری‌راد موضع گرفت و افزود: «این چه حرفی است که کسی به اسم اصلاحات و روشنفکری حرفی را می‌زند که دشمن دلش می‌خواهد؟ آیا عقلانی است که بپذیریم ما خودمان بازار، مسجد و آمبولانس را به آتش بکشیم که بخواهیم جامعه را مدیریت کنیم؟ بعد ترامپ و نتانیاهو بگویند که شما بروید آتش بزنید، ما می‌آییم!»

پزشکیان اما روز یکشنبه و در آیین پایانی‌ شانزدهمین جشنواره بین‌المللی فارابی از موضع خود عقب نشست؛ فعلی که در دولت چهاردهم مسبوق به سابقه بود و پیش از این نیز با پس گرفتن «لایحه مقابله با محتوای خلاف واقع در فضای مجازی» در کارنامه عملی این دولت ثبت شد. رئیس دولت چهاردهم در این جلسه با یادآوری واکنش اخیرش به اظهارنظر یکی از افراطیون مدعی اصلاح‌طلبی (شکوری‌راد) تصریح کرد: «فرصت نمی‌کنم فضای مجازی را دنبال کنم اما اخیراً در جلسه‌ای گفتم یکی از برادران اصلاح‌طلب پیام‌هایی مطرح کرده که اگر درست باشد، فاجعه است؛ گفتم حکم می‌دهم به او که برود و موضوع را دنبال کند.»

علی شکوری‌راد که به دلیل اظهارات «اسرائیل‌پسند»، «دشمن شادکن»، دروغین و غیرقابل اثبات مورد مواخذه قرار گرفت، چندی پیش درخصوص اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه که کشور را به آشوب کشید، گفته بود: «اصلا نهادهای امنیتی در ایران، در هر اعتراضی خشونت تزریق کرده‌اند تا آن خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب. از ابتدا این بوده و تا حالا هم هست و روزبه‌روز هم بدتر شده. یکی از روش‌های سرکوب اغتشاشات، کشته‌سازی از نیروهای خودی است و این کشته‌سازی از نیروهای خودی، پروژه این‌هاست برای سرکوب». 

شکوری‌راد طیفی تندرو را نمایندگی می‌کند که نه تنها زحمت تشکیک عقلانی را به خود نمی‌دهند بلکه در پاسخ به سؤالاتی چون «چرا حکومت باید با اتکا به خشونت فضای جامعه را مسموم، غیرقابل کنترل و غیرقابل گفت‌گو کند و امنیتی کند؟» سکوت می‌کنند. علی ایحال عقب‌نشینی رئیس‌جمهور در برابر هجوم افراد و رسانه‌های مدعی اصلاحات ریشه‌دار و مسبوق به سابقه است. پس گرفتن «لایحه مقابله با محتوای خلاف واقع در فضای مجازی» پس از حمله رسانه‌های مدعی اصلاحات نمونه‌ای است که چندی پیش رخ داد.

مع‌الوصف، رئیس‌جمهور نباید با فشار و هیا‌هوی رسانه‌های تندرو مدعی اصلاحات و به عبارتی با فشار تروریست‌های رسانه‌ای، از اظهارات به‌جا و صحیح خود عقب‌نشینی کند و مجال و فضای لازم برای سخنان «اسرائیل‌پسند» و «دشمن شادکن» فراهم آورد؛ هرچند بررسی رفتار رئیس‌جمهور درخصوص موضع‌گیری نسبت به «لایحه مقابله با محتوای خلاف واقع در فضای مجازی» و «سخنان شکوری‌راد» حکایت از تکرار یک الگو واحد دارد.

******

ملاک اصلی برای حمله آمریکا به ایران، میزان تلفات خود است

فواد ایزدی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل، گفت و گویی را با سایت نامه‌نیوز پیرامون مذاکرات ایران و آمریکا انجام داده که بخش‌هایی از آن به شرح زیر است:

* سیاست ایالات متحده آمریکا طی ۴۷ سال گذشته بر این مبنا بوده است که هدف نهایی‌اش سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. با این حال، چون تحقق این هدف به‌سادگی ممکن نیست، تلاش می‌کند از مسیر مذاکره، مؤلفه‌ها و ابزارهای قدرت ایران را تضعیف یا سلب کند و سپس در گام بعدی به‌سمت سرنگونی حرکت کند. در شرایط کنونی نیز به‌دنبال آن هستند که بررسی کنند آیا می‌توان توان موشکی ایران را محدود یا حذف کرد و برنامه هسته‌ای کشور را تحت کنترل و مدیریت موردنظر خود درآورد».

* آمریکایی‌ها همان‌گونه که در ۴۷ سال گذشته در رسیدن به این هدف ناکام مانده‌اند، این‌بار نیز با شکست مواجه خواهند شد. معیار تصمیم‌گیری برای حمله نظامی، موضوع مذاکره نیست و این دو الزاما به یکدیگر مرتبط نیستند. شاخص اصلی در تصمیم به اقدام نظامی، میزان کشته‌شدن نیروهای نظامی آمریکاست. اگر برآورد کنند که حمله به ایران به جنگی منطقه‌ای و پرهزینه منجر می‌شود و تلفات قابل‌توجهی برای آنان در پی خواهد داشت، به‌سمت اقدام نظامی نخواهند رفت. بنابراین، اصلِ وقوع یا عدم وقوع مذاکره، تعیین‌کننده حمله نظامی نیست».

* من پیش از وقوع جنگ ۱۲ روزه هم می‌گفتم که حتی در میانه مذاکرات هم امکان حمله وجود دارد. زمانی که به این جمع‌بندی رسیدند که هزینه انسانی و نظامی سنگینی متوجه آنان نخواهد بود، دست به حمله زدند. در حمله پیشین، تعدادی از نیروهای عالی‌رتبه نظامی ما، چندین دانشمند هسته‌ای و شماری زیادی از شهروندان جان خود را از دست دادند، در حالی که آمریکا حتی تلفات هم نداشت و اگر حالا نیز تصور کنند نیروهایشان کشته نمی‌شوند حمله خواهند کرد. ملاک اصلی برای حمله، برآورد هزینه انسانی و میزان تلفات احتمالی است. اگر در محاسبات امنیتی و نظامی خود به این نتیجه برسند که حمله گسترده با تلفات بالا برای آنها همراه خواهد بود، از چنین اقدامی صرف‌نظر می‌کنند. این موضوع در چارچوب محاسبات امنیتی و نظامی آنان ارزیابی می‌شود».

* اگر ایران با محدودسازی توان موشکی خود موافقت کند، وضعیت کشور به شرایطی مشابه غزه تبدیل خواهد شد. به بیان دیگر، اگر مردم غزه نیز از توان موشکی برخوردار بودند، شرایط به شکل کنونی رقم نمی‌خورد و رژیم صهیونیستی بعد از ۱۲ روز جنگ را پایان می‌داد. از این رو، کسانی که پیشنهاد واگذاری یا حذف توان موشکی را مطرح می‌کنند، باید به پیامدهای امنیتی چنین تصمیمی توجه داشته باشند. درباره انجام یا عدم انجام مذاکره نیز باید توجه داشت که این تصمیم در اختیار یک فرد یا جریان خاص نیست، بلکه در چارچوب سازوکارهای رسمی کشور و در شورای عالی امنیت ملی اتخاذ می‌شود که اکثریت اعضای آن شورا نیز متصل به دولت‌اند. با این حال، تکرار مداوم این گزاره که ایران خواهان جنگ نیست ممکن است این پیام را منتقل کند که ایران در موضع ضعف قرار دارد. به نظر من، این ذهنیت باید اصلاح شود؛ چراکه ایران در موضع ضعف قرار نگرفته است و به طور کلی زیاد صحبت کردن مقامات ایران از ضرورت مذاکره برای طرف مقابل این وهم را ایجاد می‌کند که ایران خواهان جنگ و حتی قادر به دفاع از خود نیست که چنین نیست و این نوع رویکردها باید اصلاح شود.

******

اعترافی که پرده از مهندسی اغتشاشات اخیر برداشت

روزنامه جوان نوشت:

اظهارات اخیر «اسکات بسنت» وزیر خزانه‌داری امریکا، یکی از صریح‌ترین اعترافات رسمی مقامات این کشور درباره نقش مستقیم این کشور در بی‌ثبات‌سازی اقتصادی ایران و پیوند دادن آن به اغتشاشات داخلی است. بسنت در جلسه استماع کمیته اقتصادی مجلس سنای امریکا اذعان کرد که وزارت خزانه‌داری ایالات متحده با ایجاد کمبود مصنوعی دلار در بازار ایران، عملاً زمینه افزایش نرخ ارز، جهش تورم و در نهایت بروز ناآرامی‌های اجتماعی را فراهم کرده است.  او با اشاره به راهبرد تشریح‌شده خود در باشگاه اقتصادی نیویورک در ماه مارس گفت: «در وزارت خزانه‌داری، کاری که ما انجام دادیم ایجاد کمبود دلار [در ایران]بود… این منجر به یک نتیجه سریع و به نظر من چشمگیر در ماه دسامبر شد، زمانی که یکی از بزرگ‌ترین بانک‌های ایران ورشکست شد». بسنت سپس زنجیره پیامد‌ها را چنین توصیف کرد: «بانک مرکزی [ایران]مجبور شد پول چاپ کند. پول رایج ایران سقوط کرد، تورم به شدت افزایش یافت و به همین دلیل است که مردم ایران را در خیابان‌ها دیدیم.»

این جملات، برخلاف ادعا‌های همیشگی امریکا درباره «حمایت از مردم ایران»، تصویری کاملاً متفاوت از نقش امریکا ارائه می‌دهد. تحریم‌های مالی امریکا علیه ایران به شکل عملیاتی به سلاحی برای مداخله در معادلات داخلی کشور تبدیل شده‌اند. هدف اصلی این تحریم‌ها فرسایش تدریجی توان اقتصادی جامعه و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت است. وقتی دسترسی یک کشور به منابع ارزی محدود می‌شود، نخستین پیامد آن افزایش تقاضا و کاهش عرضه ارز است. این عدم تعادل، مستقیماً نرخ ارز را بالا می‌برد. افزایش نرخ ارز نیز به صورت دومینویی قیمت کالا‌های وارداتی، مواد اولیه تولید و نهاده‌های صنعتی را افزایش می‌دهد. نتیجه نهایی، تورمی است که بیشترین فشار آن بر طبقات متوسط و پایین جامعه وارد می‌شود. اعتراف بسنت نشان می‌دهد که این چرخه محصول طراحی آگاهانه بوده است. پس از ایجاد فشار اقتصادی و تشدید نارضایتی‌ها، مرحله بعدی پروژه امریکا که بهره‌برداری سیاسی و رسانه‌ای از بحران بود آغاز شد. شبکه‌های رسانه‌ای وابسته به غرب و اتاق‌های فکر همسو، نارضایتی‌های اقتصادی را به عنوان «قیام علیه نظام سیاسی» بازنمایی کردند و کوشیدند جهت خشم اجتماعی را از عامل خارجی به سمت ساختار داخلی منحرف سازند.

سخنان اسکات بسنت بازتاب یک راهبرد ریشه‌دار در سیاست امریکا علیه ایران است، یعنی استفاده از اقتصاد به عنوان میدان نبرد، تبدیل فشار معیشتی به اهرم بی‌ثبات‌سازی و سپس تلاش برای مصادره سیاسی پیامد‌های آن. این اعتراف، سندی مهم برای افشای این واقعیت است که بخش قابل‌توجهی از مشکلات اقتصادی تحمیلی بر ایران، حاصل تصمیمات هدفمند واشینگتن بوده و روایت امریکا به عنوان «ناجی مردم ایران» بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، بخشی از یک عملیات روانی گسترده است.

******

سقوط ارزش پول ملی روشی موثر برای فروپاشی نظام اقتصادی است  

حسین راغفر، اقتصاددان نهادگرا گفت و گویی را با سایت دیده‌بان ایران درباره وقایع دی‌ماه و ریشه‌های آن انجام داده که بخش‌هایی از آن به شرح زیر است:

* ریشه اعتراضات اخیر نیز مشکلات اقتصادی بود و علت اصلی این مشکلات هم سقوط ارزش پول ملی است. طی ۳۷ سال سپری‌شده از پایان جنگ تحمیلی، عملاً در داخل کشورمان سیاست‌های تضعیف پول ملی از طریق شوک‌های ارزی اجرا شده است؛ سیاست‌هایی که به شکل بسیار آشکاری، تورم‌زا بوده‌اند؛ آن هم در شرایطی که تورم یک سازوکار بازتوزیع درآمد و ثروت به نفع ثروتمندان و به زیان فقرا است. 

* کاهش ارزش پول ملی به‌ویژه از سال ۹۶ به بعد شتاب گرفت؛ به نحوی که هم شوک‌های ارزی بیشتر شد، هم تناوب آن‌ها افزایش یافت و هم فاصله زمانی این شوک‌ها خیلی کوتاه‌تر شد. در یک سال اخیر نیز متأسفانه شوک‌های ارزی شتاب بیشتری گرفت و جهش‌های ارزی هم بسیار افزایش یافت. هرکدام از این شوک‌ها و جهش‌ها یک ضربه مهلک به ارزش پول ملی وارد کرد که این مسأله، خودش را به‌صورت کاهش شدید قدرت خرید، افت محسوس دستمزد و کاهش پس‌اندازهای مردم نشان داد و در نتیجه، بحران معیشتی اتفاق افتاد. 

* تشدید بحران معیشتی باعث شد که ابتدا اعتراضات معیشتی در کف خیابان‌ها رخ دهد که سپس این اعتراضات توسط گروه‌های سازمان‌یافته به انحراف کشیده شد. اما محور اصلی نارضایتی‌ها، اعتراضات به‌حق مردم درباره سقوط ارزش دستمزد و پس‌اندازهای آن‌هاست که بر اثر کاهش ارزش پول ملی رخ داده که طی ۳۷ سال گذشته، توسط دولت‌ها برای جبران کسری بودجه‌ها انجام شده است. بنابراین مشکلات امروز کشور، در مسائل اقتصادی ریشه دارد و اعتراضات مردم نیز به دلیل کاهش قدرت خرید آن‌ها بر اثر افت ارزش پول ملی، وقوع شوک‌های ارزی و تورم شدیدی است که طی سالیان گذشته بر جامعه تحمیل شده است. 

* حذف ارز ترجیحی یک طرح آشکار برای ایجاد تورم و نارضایتی است؛ یعنی صحبت‌هایی که مطرح می‌شود که این طرح برای انجام اصلاحات اقتصادی است، واقعیت ندارد و یک دروغ بزرگ است، زیرا این طرح، دقیقاً خلاف مسیر اصلاحات اقتصادی است. اما از قدیم گفته‌اند که هرچه دروغ بزرگتر باشد، باورپذیرتر می‌شود. کسانی که طرح حذف ارز ترجیحی را توصیه کردند و می‌گفتند که هیچ اتفاقی نمی‌افتد و نگران نباشید، امروز کجا هستند که بابت بحرانی که در دی‌ماه در کشور پیش آمد، پاسخ بدهند و پاسخگوی هزینه‌هایی باشند که در این حوادث رخ داد؛ بخصوص که شاید در یک قرن گذشته، چنین پدیده‌ای از ناآرامی‌ها و خشونت را در جامعه تجربه نکرده بودیم.

* بارها این نکته را گفته‌ام که احتمالاً مشاوران کسانی که برخی سیاست‌های اقتصادی مثل حذف ارز ترجیحی را توصیه می‌کنند، عوامل سرویس‌های اطلاعاتی خارجی هستند. شواهد بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد مؤثرترین روش فروپاشی نظام اقتصادی در هر جامعه‌ای، سقوط ارزش پول ملی است که این کار از سال ۷۲ به این سو، به‌طور مستمر برای تأمین کسری بودجه دولت‌ها و بخش عمومی عملی شده و نتایج و پیامدهای آن همواره یکسان بوده است و تبعاتی نظیر رشد نابرابری و گسترش فقر را به همراه داشته که باعث افزایش آسیب‌های اجتماعی نظیر اعتیاد، خودکشی، زنان خیابانی، کودک کار، مهاجرت و... شده است. این‌گونه پیامدهای ناگوار کاهش ارزش پول ملی در طول سال‌های گذشته همواره یکسان بوده و این که برخی مسئولان از این مسائل درس نگرفته‌اند، تعجب‌آور است. 

* اصلی‌ترین عامل مشکلات اقتصادی کشور، «نفوذ» به قصد فروپاشی اجتماعی و سیاسی جامعه است که از طریق سیاست‌های اقتصادی‌ای در کشورمان دنبال می‌شود که کاهش ارزش پول ملی را به همراه دارد که از جمله مؤثرترین روش‌ها و سازوکارها برای ایجاد نارضایتی در کشور بوده است که کماکان هم ادامه دارد؛ بنابراین با توجه به تداوم مسأله «نفوذ»، تعجب‌آور نیست که می‌بینیم هنوز هم اجرای برخی سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد ادامه دارد. 

******

ابزار تهدید برای مدیریت رفتار ایران 

روزنامه وطن‌امروز نوشت:

اعلام برگزاری دور جدید مذاکرات میان ایران و ایالات متحده در ژنو، بار دیگر معادله پیچیده «دیپلماسی در سایه تهدید» را به کانون توجه بازگردانده است. همزمانی این خبر با اظهارات متناقض مقامات ارشد آمریکا تصویر روشنی از چارچوب راهبردی واشنگتن ارائه می‌دهد؛ چارچوبی که در آن، زبان توافق و منطق فشار به‌ صورت موازی و هدفمند به کار گرفته می‌شود. اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی آمریکا در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ مبنی بر ترجیح دولت آمریکا برای دستیابی به توافق با ایران، در نگاه نخست حامل پیامی مثبت و مبتنی بر تعامل به نظر می‌رسد اما زمانی که این موضع‌گیری در کنار سخنان دونالد ترامپ در ایرفورس وان درباره «بهتر بودن تغییر حاکمیت در ایران» قرار می‌گیرد، تناقضی بنیادین آشکار می‌شود؛ تناقضی که بیش از آنکه ناشی از اختلاف نظر باشد، بازتاب یک تقسیم نقش حساب‌شده است. یک مقام از در دیپلماسی وارد می‌شود و دیگری از پنجره تهدید سخن می‌گوید؛ پیام نهایی اما واحد است: مذاکره باید در شرایطی انجام شود که سایه فشار همچنان بالای سر آن قرار دارد.

این الگو مسبوق به سابقه است. واشنگتن در مقاطع مختلف تلاش کرده با حفظ سطحی از تنش کنترل‌شده، فضای روانی مذاکرات را مدیریت کند و طرف مقابل را به پذیرش امتیازاتی سوق دهد که در شرایط عادی شاید قابل تحقق نبود. اکنون نیز با تشدید تحرکات نظامی، جابه‌جایی نیروها و برجسته‌سازی تهدیدات امنیتی، زمینه‌ای ساخته می‌شود که در آن، «کاهش موقت تنش» خود به عنوان یک امتیاز بزرگ معرفی شود. پرسش اساسی این است: آیا ایران باید این چارچوب را بپذیرد یا با طرحی متفاوت، قواعد بازی را تغییر دهد؟

درک صحیح رفتار آمریکا مستلزم توجه به منطق راهبردی حاکم بر تصمیم‌سازی در این کشور است. در این منطق، تهدید نظامی الزاماً به معنای قصد فوری برای جنگ نیست، بلکه اغلب ابزاری برای شکل‌دهی به محیط مذاکره و افزایش قدرت چانه‌زنی تلقی می‌شود. وقتی آرایش نظامی تقویت و همزمان پیام‌های دیپلماتیک مخابره می‌شود، هدف آن است طرف مقابل در فضایی از نگرانی و عدم‌ اطمینان تصمیم بگیرد. در چنین چارچوبی، اگر ایران صرفاً به کاهش لفظی تهدید یا تعلیق موقت برخی تحرکات نظامی رضایت دهد، عملاً به کارآمدی این ابزار صحه گذاشته است.

در شرایط فعلی، برخی ممکن است استدلال کنند مهم‌ترین هدف باید جلوگیری از تشدید تنش و رفع سایه جنگ باشد. بی‌تردید، کاهش خطر درگیری نظامی یک ضرورت عقلانی است اما مساله این است که اگر این کاهش صرفاً ظاهری و مقطعی باشد و به تغییر واقعی در سیاست فشار منجر نشود، نه‌تنها پایدار نخواهد بود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز مطالبات گسترده‌تر شود. اگر ایران در مذاکرات پیش‌ رو، امتیازاتی ارائه دهد بی‌آنکه در مقابل، دستاوردهای ملموس، قابل سنجش و غیرقابل بازگشت دریافت کند، طرف آمریکایی به این جمع‌بندی خواهد رسید که نگه‌ داشتن سایه تهدید، همچنان ابزار مؤثری برای مدیریت رفتار ایران است. در چنین حالتی، حتی اگر در کوتاه‌مدت از شدت لحن تهدیدآمیز کاسته شود، زیرساخت آن حفظ خواهد شد و در زمان مقتضی دوباره فعال می‌شود.

******

همان بازی قدیمی اختیار نداریم!

حسین مرعشی دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی با سایت اصلاح‌طلب خبرآنلاین گفت و گو کرده و در بخش‌هایی از این مصاحبه گفته است: «باید حتماً به سمتی برویم که دولت قدرت اصلی کشور باشد. در اصلاحاتی که سربسته اشاره کردم و الان هم وقت باز شدنش نیست، حتماً باید به سمتی حرکت کنیم که رئیس‌جمهوری که منتخب مردم است و دولت منبعث از او، قدرت اصلی کشور باشد تا بتواند خواسته‌های مردم را که قولشان را داده است، عملی کند.

نمی‌خواهم الان در شرایط حساس امروز و در وضعی که دولت با آن مواجه است، دولت را تضعیف کنم. ممکن است ایشان یادشان رفته باشد. در سابق داشته‌ایم که رؤسای جمهور قول‌هایشان را یادشان می‌رود یا برایشان مبارزه نمی‌کنند. می‌تواند نداشتن اختیارات کافی هم باشد که باعث تأخیر در انجام خواسته‌های مردم شده باشد».

بازی قدیمی اصلاح طلبان از عدم اختیار کافی همچنان مورد استفاده قرار می‌گیرد. باید به این افراد پاسخ داد که اگر اختیار ندارید پس در بزنگاه انتخابات‌ها برای کسب قدرت خودکشی می‌کنید؟ البته باید اشاره کرد که فعلاً رئیس جمهور تاکنون به این موضوع اشاره نکرده  و اطرفیان و حامیان وی بارها این ادعاهای تکراری و واهی را مطرح کرده‌اند.

******

چرا اینترنشنال از "ایران" کینه دارد؟ 

احمد زیدآبادی در کانال تلگرامی خود نوشت:

«فکر می‌کنم زمان آن رسیده و چه بسا بسیار گذشته که ما ایرانی‌های داخل کشور از تک تک دست‌اندرکاران و کارکنان شبکه‌ی ایران‌اینترنشال بپرسیم که مگر سرزمینی به اسم ایران به شما چه آسیبی رسانده است که اینطور نسبت به آن خشم و کینه به دل گرفته‌اید و به اسم مبارزه با جمهوری اسلامی و سرنگونی آن، در صدد کمک به آتش زدن هست و نیست این مملکت برآمده‌اید؟ 

به نظرم دیگر هیچ عذری از جمله غم معاش برای اشتغال در این شبکه‌ی ایران‌سوز دیگر پذیرفته نیست. به خدا قسم که یک عمر گدایی و بی‌خانمانی و گمنامی در متروهای لندن و پاریس و نیویورک، هزاران بار به عالی‌ترین سطح رفاه و شهرت از طریق کار در این شبکه شرف دارد!

ای آقایان و خانم‌های شیک‌پوشی و خوش‌چهره‌ای که در این شبکه ظاهر می‌شوید و مردم داغدیده و رنج‌کشیده‌ی این کشور را به حمایت از بمباران بی‌امان خاک ایران ترغیب می‌کنید! اگر مشکل‌تان واقعاً جمهوری اسلامی است، هر بلایی که دوست دارید و می‌توانید بر سر آن بیاورید، اما تحت این عنوان چرا اصرار دارید که یک کشور باستانی و ۹۰ میلیونی را درگیر و اسیر جنگی کنید که با هر نوع محاسبه‌ای جز اینکه تأسیسات و زیربناها و امکاناتش ویران و مردمش کشته و آواره و سرزمینش به کلی سوخته و از هم گسیخته شود، حاصلی در پی ندارد! 

چرا خود را پشت داغ و درد داغدیدگان حوادث خونبار دی‌ماه پنهان می‌کنید و با ادعای دلسوزی و همدردی با آنان، در جهت داغدار شدن میلیون‌ها خانواده‌ی دیگر ایرانی تلاش می‌کنید؟ 

آن کدام جنگ تمیز و یا کم‌هزینه است که بر اثر آن، جمهوری اسلامی ساقط و در عوض ایران و مردمش آزاد می‌شوند که این همه در باره‌اش افسانه‌سازی و توده‌های به ستوه آمده از فقر و فلاکت را گمراه می‌کنید؟ 

این چه خشم و کینه‌ای است که چشم شما را به روی واقعیات عریان بسته و به این سطح از بی‌رحمی نه علیه نظام حاکم بلکه علیه ایران و مردمش رسانده است؟ 

متأسفانه آنقدر از همه‌ی موازین اخلاق حرفه‌ای دور شده‌اید که انگار هیچ دم گرمی در آهن سردتان اثر ندارد و برای هشدار و انذارتان هیچ راهی جز این نوع اشتلم‌های ناخواسته باقی نمانده است!»

******

هشدارهایی که باید شنیده شود اما شنیده نمی‌شود! / صمصامی: بودجه ۱۴۰۵ با دلار ۱۲۳ هزار تومانی موتور تورم را روشن می‌کند

حسین صمصامی، اقتصاددان و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، در اظهاراتی نشبت به نرخ دلار ۱۲۳ هزار تومانی در بودجه ۱۴۰۵، هشدارهای مهمی را داد و اعلام کرد که این اقدام در شرایطی که عمده مردم با مشکلات وخیم معیشتی مواجه هستند و جامعه ناآرام است، موتور تورمی را روشن خواهد کرد. بخش‌هایی از اظهارات وی در گفت و گو با سایت تابناک به شرح زیر است:

* یکی از ایرادات اساسی این بودجه، تورم‌زا بودن آن است. در لایحه اولیه دولت، نرخ ارز مبنای محاسبات حدود ۷۵ هزار تومان پیش‌بینی شده بود، اما این عدد به حدود ۱۲۰ تا ۱۲۳ هزار تومان افزایش یافت. این تغییر مبنای ارزی، به‌طور طبیعی منجر به افزایش قابل توجه درآمدهای اسمی دولت می‌شود.

* برای کالاهای اساسی حدود ۸ میلیارد دلار پیش‌بینی شده که بخش عمده آن مربوط به نهاده‌های دامی است و حدود ۳.۵ میلیارد دلار نیز به دارو اختصاص دارد؛ در حالی که نیاز واقعی کشور بیش از این ارقام است. وقتی سایر بخش‌ها از جمله حقوق ورودی گمرک، برداشت از صندوق توسعه ملی و منابع دفاعی نیز با نرخ‌های بالاتر محاسبه می‌شود، بیش از هزار همت درآمد جدید ایجاد می‌شود و مجموعاً رقمی در حدود ۱۶۰۰ همت در بودجه جابه‌جا می‌شود.

* این منابع قرار است صرف افزایش حقوق، تقویت بنیه دفاعی و پرداخت‌هایی مانند کالابرگ شود، اما واقعیت این است که ابتدا این منابع از جیب مردم و از طریق افزایش نرخ ارز و تورم برداشت می‌شود و سپس بخشی از آن بازتوزیع می‌گردد. تجربه نشان داده آثار تورمی چنین اقداماتی بیش از پرداخت‌های جبرانی خواهد بود.

* در بودجه سال آینده حدود ۶۷۰۰ همت مالیات پیش‌بینی شده که نسبت به لایحه اولیه افزایش دارد. با توجه به تورم حدود ۶۰ درصدی، فشار مالیاتی عملاً به تولیدکننده منتقل می‌شود و تولیدکننده نیز برای جبران هزینه‌ها ناچار به افزایش قیمت کالا خواهد شد.

* افزایش نرخ ارز از حدود ۷۰ هزار تومان به بیش از ۱۲۰ هزار تومان به‌معنای رشد هزینه تولید است و در نهایت قیمت خودرو، مسکن و سایر کالاها افزایش خواهد یافت و فشار آن به مردم منتقل می‌شود.