در جهانی که خشونت غالبأ به عنوان تنها ابزار تغییر یا دفاع از خود شناخته میشود، صحبت از «خشونتپرهیزی» ممکن است سادهلوحانه یا حتی از موضع ضعف به نظر برسد. اما جودیت باتلر در کتاب «نیروی خشونتپرهیزی» این پیشفرض را به چالش میکشد.
به گزارش ایسنا، پریا حیدری، دانشآموخته جامعهشناسی، در نگاهی به کتاب «نیروی خشونتپرهیزی» اثر جودیت باتلر نوشته است: کتاب «نیروی خشونتپرهیزی» اثر جودیت باتلر، یکی از مهمترین متون فلسفی و سیاسی سالهای اخیر است که در ایران با ترجمه محدثه واضحیفرد از سوی نشر برج منتشر شده است. این کتاب تنها یک رساله اخلاقی در ستایش صلح نیست؛ بلکه بازتعریفی رادیکال از مفهوم قدرت، پیوستگی انسانی و سیاستِ مقاومت است؛ اثری درخشان که در مرز میان فلسفه، اخلاق و کنشگری سیاسی حرکت میکند.
در جهانی که خشونت غالبأ به عنوان تنها ابزار تغییر یا دفاع از خود شناخته میشود، صحبت از «خشونتپرهیزی» ممکن است سادهلوحانه یا حتی از موضع ضعف به نظر برسد. اما جودیت باتلر در این کتاب، این پیشفرض را به چالش میکشد. او خشونتپرهیزی را نه یک انفعالِ اخلاقی، بلکه یک «نیروی تهاجمی» و ابزاری سیاسی برای بازپسگیری کرامت انسانی میداند.
جودیت باتلر، استاد دانشگاه برکلی، بدون شک یکی از تاثیرگذارترین اندیشمندان زنده جهان است. او که با کتاب «آشفتگی جنسیتی» در دهه نود میلادی به شهرت رسید، در دهههای اخیر تمرکز خود را به سمت «اخلاقِ مواجهه» و «فلسفه سیاسی» سوق داده است.
جهان آثار جودیت باتلر حول چند محور کلیدی و درهمتنیده میچرخد که در رأس آنها مفهوم «آسیبپذیری» قرار دارد؛ ایدهای که یادآور میشود همه ما به عنوان موجوداتی زنده، برای بقای خود بهناچار نیازمندِ دیگران و محیط پیرامون هستیم. او در کنار این بحث، پرسش بنیادین «قابلیت سوگواری» را مطرح میکند و به نقد ساختارهایی میپردازد که در آنها مرگِ برخی انسانها فاجعهبار قلمداد شده و مرگِ برخی دیگر، همچون حاشیهنشینان و پناهندگان، نادیده گرفته میشود؛ و درنهایت با تکیه بر مفهوم «پیوستگی»، این ایده را بسط میدهد که هویتِ «من» بدون وجود «دیگری» معنایی ندارد. در کتاب «نیروی خشونتپرهیزی»، تمام این مفاهیم بنیادین به هم گره میخورند تا نظریهای جدید، رادیکال و اخلاقی برای کنشگری سیاسی در جهان معاصر خلق شود.
باتلر در این کتاب، سنتهای کلاسیک خشونتپرهیزی (مانند نگاه گاندی یا کینگ) را بسط میدهد اما آنها را از قالب صرفاً مذهبی یا فردی خارج کرده و به ساختارهای اجتماعی پیوند میزند.
یکی از درخشانترین بخشهای کتاب، تحلیل باتلر از مفهوم «دفاع از خود» است. او استدلال میکند که دولتها و نهادهای قدرت، غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان میکنند. باتلر میپرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد میدهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زدهام.
باتلر معتقد است که لیبرالیسم کلاسیک با تاکید بر «فردیت مستقل»، ما را دچار این توهم کرده که میتوانیم بدون تکیه بر دیگران زندگی کنیم. او در مقابل، بر «پیوستگی ناخواسته» تاکید دارد. ما با کسانی که دوستشان نداریم یا حتی از آنها بیزاریم، در یک زیستبوم مشترک هستیم. خشونتپرهیزی، تعهدی است به حفظ این زیستبوم، حتی در اوج تضادها.
خشونتپرهیزی در نگاه باتلر، یک عمل مقتدرانه است. او از «اعتصاب»، «تجمع بدنها در فضای عمومی» و «امتناع از همکاری» به عنوان نیروهایی یاد میکند که میتوانند پایههای استبداد را بلرزانند بدون آنکه به ابزارهای ویرانگرِ استبداد متوسل شوند.
اهمیت این اثر در این است که باتلر به نقدِ «رئالیسم سیاسی» میپردازد. رئالیستها معتقدند در دنیای خشن، باید خشن بود تا زنده ماند. باتلر این منطق را یک «بنبست» میداند که تنها به بازتولید چرخه رنج منجر میشود. او با پیوندزدنِ بحثهای انتزاعی فلسفی به مسائل عینی مثل نژادپرستی، کنترل مرزها و تخریب محیطزیست، نشان میدهد که چگونه خشونتپرهیزی میتواند راهی برای «برابری رادیکال» باشد. از نظر او، تا زمانی که جانِ همه انسانها به یک اندازه «قابل سوگواری» نباشد، صلحِ پایدار برقرار نخواهد شد.
«نیروی خشونتپرهیزی» کتابی برای کسانی است که از دوقطبیِ «تسلیم یا جنگ» خسته شدهاند. باتلر به ما میگوید راه سومی وجود دارد: ایستادگی با تکیه بر پیوستگی بشری. این کتاب به ما میآموزد که: خشونتپرهیزی، ضعیفبودن نیست؛ بلکه مهارِ فعالانه میل به تخریب است. عدالت بدون به رسمیتشناختنِ آسیبپذیریِ همگانی ممکن نیست. و تغییر پایدار، نه از طریق حذفِ دیگری، بلکه از طریق تغییرِ رابطه ما با دیگری حاصل میشود.
جودیت باتلر در این اثر، ما را به سفری دشوار اما ضروری میبرد؛ سفری برای فهم اینکه چگونه میتوانیم در جهانی ناعادلانه، بدون آنکه خودمان به بخشی از آن بیعدالتی تبدیل شویم، برای عدالت بجنگیم. «نیروی خشونتپرهیزی» یک نقشه راه اخلاقی برای قرن بیستویکم است؛ قرنی که بیش از هر زمان دیگری به بازنگری در مفهوم «قدرت» نیاز دارد.
