سید علی، این بار نیز اعجاز آفرید؛ نه اعجازِ عصایی از چوب، که اعجازِ کلمهای از جنس نور. اگر موسی کلیمالله عصا بر نیل زد و آب به فرمان ایمان شکافت، او نیز عصای اراده بر دریای تردید و تهاجم فرود آورد و موجهای سهمگین را به سکوت واداشت. جادوی او، جادوی واژههایی بود که از ژرفای یقین برمیخیزد و در جانها ریشه میدواند؛ سیمای او، سیمای مجاهدی که غبار خستگی بر جبینش ننشسته و قامتش در تندباد حوادث خم نشده است.
ندا برخاست، و ملت به خروش آمد. فوجفوج، سیلآسا، خروشان و بیمهار؛ چنانکه خیابانها تاب این همه حضور نداشتند و تاریخ، نظیرش را در خاطر هیچ بیستودوم بهمنی در این چهار دهه و اندی به یاد نمیآورد. زمین، زیر گامهای استوار مردمانی لرزید که با دلهای مطمئن و نگاههایی افقگشا آمده بودند؛ آمده بودند تا بگویند هنوز پیوند خون و ایمان، ناگسستنی است.
در اوج عسرت و گرانی، در تنگنای معیشت و سایهسنگین تحریمهای کمرشکن، در هنگامه هیاهوی رسانههای بدخواه و تهدیدهای هرروزه جنگ، این ملت از پا ننشست. لبیک گفت؛ نه از سر عادت، که از سر بصیرت. نه از سر هیجان، که از سر عهد. گویی هر گام، مُهر تأییدی بود بر پیمانی دیرین میان مردم و آرمان.
آنان که دل در گرو گذشتههای پوسیده دارند و در آینه بیگانگان خود را میجویند، نیک بنگرند این تصویر را؛ که معنای «فراخوان» را در شکوه این حضور دریابند.
اینان مردمیاند رنجکشیده اما ریشهدار، مستضعف اما سرافراز، زخمدار اما استوار؛ مردمی که در سختترین ایام، پرچم ایمان را بر زمین نمیگذارند و نام ایران را با عزت میخوانند.
آری، سیدعلی عصای کلام بر دریای استکبار کوبید، و موجها به احترام این صدا شکافتند. این طنین، طنین عزتی است که از ایمان میجوشد و در اراده ملتی متجلی میشود. ایران، با چنین پشتوانهای از باور و بیداری، هرگز به زانو درنخواهد آمد و در سایه این همبستگی، راه خویش را تا افقهای روشن ادامه خواهد داد.
