پروانه ساخته محمد برزویی پور اگر چه تلاش کرده است تا از روایت معمول و کلیشه ای فیلم های معمایی قدری فاصله بگیرد اما در چیدمان پازل هایش ناموفق است و زبان فیلم در رسیدن به یک ساختار منسجم و مهیج به شدت الکن است .
فیلمساز به جای ایجاد یک معمای جذاب و منسجم خلق کند در باتلاقی از ناپیوستگیهای روایی و بیهدف گیج میماند.
مهمترین ضعف « پروانه »در ساختار روایی آن است. فیلمهای معمایی موفق، حتی اگر از پایانبندی بسته یا پاسخهای صریح اجتناب کنند، دستکم مخاطب را در مسیری مشخص از کشف، گمانهزنی و درگیری ذهنی قرار میدهند ، اما پروانه فیلمی نیست که بتوان رد پاهایش را به خوبی دنبال کرد و این امر نه از سر هوشمندی و طراحی یک معمای پیچیده، بلکه از ضعف در نگارش و تدوین روایت ناشی میشود.
فیلم به لحظ بصری و زیباشناسی اگر چه از رنگ و نور نسبتا خوبی در خدمت اثر برخوردار است و تا اندازه ای توانسته است در خدمت کار باشد اما به لحاظ ریتم و ضرباهنگ به اثری مونوتون ، یکنواخت و خسته کننده تبدیل می شود.
باید توجه داشته باشیم که در ژانر معمایی-درام، ریتم تنها مسئلهای مربوط به سرعت نیست، بلکه ابزار کنترل تنفس مخاطب و هدایت توجه اوست. "پروانه" اما، به طرز عجیبی در دام یکنواختی میافتد. صحنهها بدون ضرورت دراماتیک کش میآیند، دیالوگها با وقفههای طولانی ادا میشوند و این موتون بودن تنها خستهکننده نیست، بلکه ضد تعلیق عمل میکند. در حالی که یک فیلم معمایی باید با تغییر ضرباهنگ (کند و تند کردن صحنهها) ذهن مخاطب را درگیر کشف و گمانهزنی کند.
فیلم اگر چه تلاش کرده است درک درستی از زیباییشناسی تصویری را نشان دهد، اما فاقد مهارت لازم در مدیریت زمان، ریتم و انرژی دراماتیک است. این ضعف باعث میشود که حتی نقاط قوت بصری نیز در خدمت روایت قرار نگیرند و به عناصری تزئینی و گسسته تبدیل شوند.
ضعف دیگر پروانه را می توان در عدم شخصیت پردازی خوب و عمیق کاراکترهای اثر جستجو کرد و نویسنده نتوانسته است در باورپذیری ادمهای فیلم گام های موثری بردارد و انگار این پراکندگی در روایت گریبان شخصیت های فیلم را نیز گرفته است.
برزویی پور اما در تصویرسازی سکانس های ذهنی بازجویی ( روانشناس) تا اندازه ای موفق عمل کرده است و بازی دوربین در این سکانس ها توانسته است گوشه ای از التهابات و توهمات ذهنی کاراکتر اصلی فیلم پدرام ( با بازی مهدی پاکدل) را به تصویر بکشد .
*منتقد سینما
