دشمن اگر بهدنبال انهدام مقاومت ملی ایرانیان است، راه آن را تنها در تولید رخداد یا ساخت روایتهای جعلی جستوجو نمیکند. راهبرد اصلی، پیچیدهتر و عمیقتر از یک جنگِ اقتصادی، فرهنگی، نظامی و حتی رسانهای است. همه این ها را ترکیبی پیش می برد؛ راهبردی که مستقیماً ذهن، روان و اراده جمعی جامعه را هدف میگیرد. این مسیر، مرحلهبهمرحله طراحی شده و از بزرگ نمایی تصاویری آغاز می شود که تحقیر را القاء می کند. تحقیر هم بذرِ خشم است که لهیب می گیرد. می سوزاند. در خاکستر نشینی ، به اندوه میرسد و در نهایت به ترس ختم میشود این هم بستر ساز فروپاشی با کمترین هزینه است. بله، نقطه انتحار، خشم است. جامعه خشمگین، جامعهای مستعد خطاست.
خشم، عقلانیت را تضعیف میکند و آستانه تحمل را پایین می آورد تا آستانه خشونت را بالا میبرد. در وضعیت خشم، رفتارهای هیجانی جای تصمیمهای سنجیده را میگیرد و هر اشتباهی ممکن میشود. دشمن دقیقاً همین لحظه را میخواهد؛ لحظهای که فرد یا جامعه، پیش از اندیشیدن، به کنش می پردازد و واکنش نشان میدهد.
خشم و حتی برخورد، ایستگاه پایانی نیست. پس از فرسایش هیجان، نوبت به یأس، اندوه و غم عمیق میرسد. فردی که خشمگین بوده و اکنون غمگین شده، در حال از دست دادن انرژی روانی خود است. غم، نیروی حرکت را میکاهد و افق آینده را تیره میکند. و درست در همین نقطه است که مرحله سوم آغاز میشود: القای ترس.
از خشم به غم و از غم به ترس؛ این زنجیره، انسان را منفعل میکند. ترس، قدرت تحلیل، تصمیمگیری، توصیف واقعیت و اقدام را از فرد میگیرد و او را به واماندگی میکشاند. جامعهای که دچار ترس شده باشد، دیگر نه توان مقاومت دارد و نه حتی توان فهم دقیق آنچه بر او میگذرد. در چنین فضایی است که دشمن میتواند برنامههای خود را کمهزینهتر و مؤثرتر پیش ببرد.
شناخت این سازوکار، اگر چه دشوار اما خود نیمی از پادزهر است. فهم اینکه چگونه احساسات جمعی دستکاری میشوند، نخستین گام برای خنثیسازی این پروژه است. اما خطای بزرگ آن است که همه چیز را صرفاً به «دشمن» نسبت دهیم.
سهم خودیها، سهم مسئولان و کارگزاران، سهم سیاستگذاریهای نادرست را نادیده انگاریم.
اگر خشم متولد میشود، باید پرسید چه کسی بذر آن را کاشته است. دشمن خشم را پرورش میدهد، اما همیشه خالق آن نیست. نگذاریم مسائل حلنشدۀ مردم به معضل و بحران تبدیل شود؛ نگذاریم اختلافنظرها به کینه بدل گردد. این مهم، جز با به رسمیت شناختن حق مردم ـ همه مردم، با هر نگاه، دین و مذهب ـ ممکن نیست.
ملت، محصول حذف و طرد نیست؛ محصول بهرسمیتشناختن است. ما «همه با هم» یک ملت میشویم، نه با چندگانهسازی و مرزبندیهای فرساینده. ما«همه با هم» می شویم 90 میلیون نفر که هسته سختِ انقلاب و ایران را تشکیل می دهیم. نباید بگذاریم حتی یک نفر را از ما جدا کنند. نباید رفتارهای ما جوری باشد که حتی یک نفر را به بیرون هول دهد. نباید همدیگر را خشمگین کنیم.
بذر خشم را کسانی میکارند که جامعه را به هر شکل پاره، پاره می خوانند و می خواهند. اگر کینه در دل مخالف رشد میکند، باید دید چه رفتاری او را به «مخالف» بدل کرده است. تا این رفتارها اصلاح نشود، انتظار صلاح و آرامش، انتظاری بیپشتوانه است. مقاومت ملی، پیش از آنکه به ابزارهای سخت متکی باشد، به سلامت روان جمعی، عدالت، احترام و عقلانیت نیاز دارد. حفظ این سرمایه، مهمترین سنگر در برابر هر پروژه فروپاشی است.
ما با هم می توانیم این بار هم سخت ترین گردنه تاریخی را پشت سر بگذاریم. خُلقِ نبوی و عدالتِ علوی راه را باز می کند.....
