جنگی که پایان مشخصی ندارد، برای هر قدرت متجاوز به کابوسی بزرگ تبدیل میشود؛ کابوسی که در آن محاسبات اولیه فرو میریزند و برتریهای ظاهری بهتدریج کارآمدی خود را از دست میدهند. در این وضعیت، جنگ از یک عملیات محدود و قابل مدیریت خارج میشود و به وضعیتی فرسایشی بدل میگردد که زمان، هزینه و اراده سیاسی را به چالش میکشد. مدل ویتنام، لبنان و فلسطین، نماد چنین وضعیتی است؛ الگویی که نشان میدهد در جنگهای نامتقارن، تداوم درگیری و استهلاک تدریجی، گاه بیش از ضربه مستقیم، سرنوشت نبرد را تعیین میکند.
در چنین شرایطی، منطق جنگ کلاسیک کارآمدی خود را از دست میدهد. میدان نبرد دیگر به خطوط مشخص، زمانبندی قابل پیشبینی و اهداف محدود خلاصه نمیشود. درگیری به شبکهای از مواجهههای پراکنده، فرسایشی و ممتد تبدیل میگردد که کنترل آن از توان ارتشهای منظم خارج است. تجربههای تاریخی نشان میدهد قدرتهایی که با تصور پیروزی سریع وارد این فضا شدهاند، بهتدریج با بحران در تصمیمگیری، افکار عمومی و توجیه ادامه درگیری مواجه میشوند. در این الگو، استمرار جنگ خود به عاملی تضعیفکننده برای مهاجم بدل میشود و موازنه قوا آرامآرام دگرگون میگردد.
در این میان، تاریخ ایران حامل تجربهای متفاوت و قابل تأمل است. مواجهه با تهدیدهای بیرونی در بزنگاههای مختلف تاریخی، به شکلگیری سنتی از جنگ نامنظم و فرسایشی انجامیده که در آن ابتکار عمل، شناخت دقیق زمین و بهرهگیری از زمان نقش تعیینکننده داشته است. شبیخون، کمین و ضربههای محدود اما پیوسته، بهعنوان ابزارهای اصلی این الگو، بارها توانستهاند ارتشهای منظم و متکی بر برتری سختافزاری را دچار اختلال راهبردی کنند. در این سنت، جغرافیا از یک عنصر خنثی خارج میشود و به عامل فعال در معادله قدرت تبدیل میگردد.
بسیج بهعنوان ساختاری مردمی و سازمانیافته، پارتیزانیترین نیروی موجود در جهان شناخته میشود که مدام در حال بازسازی و نوسازی روش دفاعی خود است و قابلیت اجرای عملیات نامنظم و فرسایشی را با گسترهای بیسابقه در اختیار دارد.
گفتنی است پیوند مفهومی میان جنگ پارتیزانی و قوم پارت نیز در همین لحظه معنا پیدا میکند. پارتیان با تکیه بر عملیات نامنظم، تحرک بالا و عقبنشینیهای حسابشده، الگوی نبردی را تثبیت کردند که هدف آن، فرسایش تدریجی توان، انسجام و اراده دشمن بود. این میراث تاریخی، بهمثابه دانشی انباشته، در شرایط خاص قابلیت بازتولید دارد و همچنان در محاسبات راهبردی منطقهای و فرامنطقهای اثرگذار است.
در نهایت، هر قدرتی که با تصور یک جنگ کوتاهمدت و کنترلپذیر وارد چنین میدانهایی شود، با واقعیتی متفاوت روبهرو خواهد شد. مدل ویتنام یادآور این حقیقت است که در جنگهای نامتقارن، نتیجه در تصرف سرزمین یا نمایش قدرت خلاصه نمیشود، بلکه در فرسایش تدریجی توان تصمیمگیری، ازهمگسیختگی محاسبات و کاهش اراده ادامه درگیری شکل میگیرد.
تاریخ ایران در این معنا، یک روایت صرف تاریخی محسوب نمیشود، بلکه هشداری عملی و تجربهمحور است؛ هشداری که نشان میدهد جنگهای بیپایان، پیش از هر چیز، متجاوزان را زمینگیر میکنند.
آنچه گفته شد، هشداری به امریکا برای پایانناپذیربودن جنگ با ایران است و مربوط به یک وضعیت محال اما مفروض است. اگرنه ایران هرگز اجازه ورود منظم و هلیبرن گسترده دشمن به خاک را نداده است. در هر صورت، ما تنها وارث اشکانیان نیستیم بلکه وارث هخامنشیان، ساسانیان، صفاریان، طاهریان، صفویان و... نیز هستیم و همچون فاتحان، یورشهایی خیرهکننده برای دشمن در خارج از مرزهایمان داریم، همچون آنها در کمین نیز هستیم و برای هر سناریویی مشتاقانه آمادهایم. ما شکوه و یاد اشکانیان، ساسانیان و هخامنشیان را زنده میکنیم، یاد فتوحات اسلام و ایران تاریخی را زنده میکنیم.
ما همچون سورِنا سردار بزرگ اشکانی که سر کراسوس سردار نامی روم را برای پادشاهاش آورد، جاودانه خواهیم شد.
