نبرد 12 روزه نقطه عطفی در جنگهای ایران و بلکه جهان بود. تصورات پیشین از نوع آرایشها و کیفیت تاکتیکهای جنگی، بکلی دستخوش تغییر شد. جنگ ضربتی به همراه تاکتیکهای ترکیبی و هیبریدی و فناورانه، ماهیت خود را به مردم ایران و به مسئولان ایران نشان داد؛ نبردی که گرچه پیشتر در ترورها و کنشهای امنیتی خاص رد پای آنها مشهود بود، اما هرگز در هیچ نبردی تجربه نشده بود.
جنگ 12 روزه، آمد تا بتواند با ابزارها و روشهای ترکیبی، روایت خود را بهسرعت و برقآسا در اذهان نیروهای نظامی و مردم ایران تصویر کرده، هیمنه خود را با نمایش حباب اقتدار بر انقلاب اسلامی دیکته کند؛ و از این قِبَل شکست را برای این انقلاب تمدنی و معرفتی، و البته پیشرونده در گفتمانهای اقطار عالم، رقم بزند.
احتمالاً کسری از چنین رویدادی، در هرکجای عالم، میتوانست آن شکنندگی مدنظر صهیونیستها را در پی داشته باشد؛ اما نصرت الهی و اتصال ولی امر به عالم بالا از یک سو، و اتکال به خداوند متعال و روح عاشورایی و سلحشور و وحدتطلبی و استقلالطلبی و عزتخواهی مردم این دیار از سوی دیگر، دست به دست داد و این هجمه بینظیر را ناکام گذاشت.
پس این آوردگاه نظامی، آزمایشگاه شناخت هم بود و غرب مادیگرا و تهی از معرفت بار دیگر نشان داد که کُمِیت دستگاه محاسباتیاش تا چه اندازه لنگ است. او روی عالم غیب حساب نکرده بود؛ و طرفه اینکه در همان دستگاه محاسبات مادی و نگاه فنّان نیز، غرب صحنه را به نظامیان ما باخت؛ انقلاب اسلامی با ایادی شیطان کاری کرد که به بیان آن تیمسار عراقی با پوزه روی زمین میخزیدند. این مرّ واقعیت است، دشمن غدّار هرچه میخواهد روایت کند.
پرسش از کارآمدی نهادهای انقلاب
حال در این صحنه، و با این آرایش جدید، که هیچ حظّی از نبردهای چند دهه گذشته ندارد، این سؤال کلیدی مطرح است که جهاد سازندگی ــ که دو کانسپت مهم مهندسی رزمی و پشتیبانی جنگ در نبرد هشتساله، بیرقیب به نام او سند خورده و ثبت و ضبط است ــ اکنون، و در این جنگ جدید میتواند کارآمد باشد؟
این سؤال بسیار مهم و جهتساز است. درواقع پاسخ به این سؤال به ما خواهد گفت که دستگاههای متعدد و متنوع روایتساز انقلاب اسلامی، باید به همان نوستالژی خوشمنظر و شیرین، مثلاً جهاد سازندگی یا سنگرسازان بیسنگر اوایل انقلاب و دفاع هشت ساله بسنده کنند؟ و آیا این نوستالژی باید در سطح همان خاطرهگویی مقدس بماند، یا اینکه نه! آن نهاد و آن رویکرد در حال حاضر ما و برای آینده ما نیز؛ در همان سطوح حیرتانگیز قبلی، کارآمد است.
برای پاسخ به این پرسش جهتساز ناگزیر از ماهیتشناسی هستیم. یعنی باید بدانیم که جهاد سازندگی مثلاً در جنگ اصلاً چه بوده، که اکنون ببینیم به کار ما و آیندگان ما خواهد آمد یا خیر. ما اینجا در سه سطح به این پرسش پاسخ خواهیم داد: متمرکز بر سطح فناوری، متمرکز بر سطح جنگ هیبریدی، و با نگاه معرفتی.
سطح اول و نازل: فناورانه
فرض کنیم تنها تفاوت حال حاضر با 40 سال پیشتر، رشد و کارآیی فناوری در نبرد باشد. یعنی شاهکار نبرد در دهه 1360 از نوع ساخت فنی و ضربتی جاده سیدالشهدا و پل بعثت بوده، و اکنون از جنس کنش و واکنش و جنگ پهپهادی یا پدافند پیشرفته هواپایه است. جهاد سازندگی و سنگرسازان بیسنگر، با توجه به روحیه مهندسی که چهار دهه پیشتر داشتهاند ــ و سرریز آن تاکنون هم در شرکتهای نصر و جاهای دیگر قابل مشاهده است ــ آیا اکنون کارآمد هستند یا خیر؟
پاسخ به این پرسش نسبتاً ساده است؛ نگاهی به فهرست بلندبالای فناوریهایی که در تحقیقات مهندسی جنگ جهاد خلق شد بیندازیم: اهداف کاذب هواپیما، بالن، موشک، آرپیجیزن (راکتانداز) خودکار، انواع خودروهای نامتعارف (مانند باتلاقرو و مینروب و لندکروز شنیدار و نفربر دوزیست)، انواع پل (مانند 22 بهمن و بعثت و خیبر و خضر و فتح و قادر و کابلی و لولهای و نفررو)، زیردریایی، سیستمهای پمپاژ آب به دشت برای جنگ آب، انواع سنگر و خاکریز، بدنه هواپیما و موارد دیگر.
به اذعان دوست و دشمن، مرکز تحقیقات مهندسی جنگ جهاد سازندگی، در قله فناوری حرکت میکرد؛ و مهندسیرزمی جهاد نیز به برکت نبوغ افرادی مانند شهید طرحچی، در فاصله کوتاهی ابتکار عمل مهندسی در میدان جنگ را به دست گرفت، و به بلوغ رساند.
اکنون، روشن است که نیازهای فناورانه در جنگ، بهمراتب بیش از زمان دفاع هشتساله است. پس حضور مرکزی فناورانه مانند مرکز تحقیقات مهندسی جنگ جهاد و با رویکرد مهندسی رزمی جهاد، نیازی کلیدی برای این روزهاست، و از این منظر حضور آن جهاد سازندگی برای امروز ما کاملاً لازم و کارآمد است.
سطح دوم: نبرد هیبریدی
یک سطح بالاتر برویم. جنگ، از شکل سخت به نرم تغییر ماهیت داده؛ و بخش اعظم جنگ در روزگار حاضر، بر مدیریت افکار عمومی و رفتارهای اجتماعی با روشها و فناوریهای تبدیلشونده متمرکز است. اساساً بخش سخت جنگ، ابزاری برای روایتسازی در بخش نرم است.
جهاد، شاید تنها عنصر، یا یکهتاز این عرصه یا لااقل عنصر بیرقیب و کلیدی و مهم و عمده مدیریت افکار عمومی در نبرد هشتساله بود. گذشته از تمامی ساختارها و سازمان پشتیبانی جنگ جهاد، که در سراسر ایران اسلامی گسترده بود، فقط یک برنامه روایت فتح را در نظر بیاورید. حضور جهاد، برای جهتدهی و هدایت جانهای مردم به سمت حقیقت، نیاز مبرم امروز ماست؛ البته با روشهایی حتماً بهروزشده! حتماً و بیتردید اگر سیدمرتضی آوینی، امروز بنا باشد روایت فتح را برای نسل زد بسازد، باید تکنیکهای متفاوتی را به کار ببرد؛ اما اجمالاً بالاتر از سطح فناوری، امروز نیاز به روشهای جهادی، در جنگ هیبریدی نیز کاملاً حس میشود.
سطح سوم: جهاد سازندگی، نفس خمینی و نفس اسلام ناب
بالاتر از دو سطح فوقآمده، از این منظر ببینیم: جهاد سازندگی، به معنی "حضور تمامقد و ایثارگرانه، برای تحقق توحید و عدالت اجتماعی" بود. این، رسالت انبیای الهی است؛ و جهاد سازندگی، مأموریتی پیغمبرگونه داشت.
به همین دلیل، انواع کارها و فعالیتهای بعضاً بیربط و متناقض را با بالاترین درجه کیفیت به سامان رسانده است. جهادگر، کاری را برای یک روستا، یا در صحنه نبرد هشتساله، یا در جهاد بوسنی و جهاد تانزانیا انجام میداد، که اگر خمینی بود و اگر پیغمبری بود، همان کار را به همان شیوه به سامان میرساند(سلامالله علیهم). جهاد سازندگی، و سنگرسازان بیسنگر، رشحهای از رشحات توحید، شعاعی از نور ذات لایزال الهی، و برکهای از شاهرود طیبه انبیای عظام و اولیا و صلحا و شهدا، و مصداق تامّ و تمام انسان موحد بود.
بیایید از بالا به مسئله نگاه کنیم. شورای سیاستگذاری کنگره ملی تبیین نقش جهاد سازندگی، و جایگاه سنگرسازان بیسنگر در دفاع مقدس، در سند تأسیس آن مینویسد:
"یکی از مهمترین عرصههای تقابل تمدنی میان انقلاب اسلامی و تمدن مدرن غرب، نسبت میان علم و دین است. در منظومه فکری غرب، بهویژه از دوران رنسانس و عصر روشنگری به بعد، با تعریف علم بهعنوان حقیقتی مستقل، دین به حاشیه رانده شد. در مقابل، در گفتمان انقلاب اسلامی، علم و دین در پیوندی توحیدی و همافزا معنا شد. علم مدرن غربی بر پایه عقلانیت ابزاری، تجربهگرایی و انسانمحوری شکل گرفته و در نتیجه، ساختارهای علمی، آموزشی، فرهنگی و اقتصادی آن، اغلب بر بنیانی سکولار استوارند. اما انقلاب اسلامی با بازگشت به نگاه توحیدی نسبت به هستی، انسان و جامعه، پروژهای تمدنی را آغاز کرده که هدف آن، بازسازی حیات فردی و اجتماعی بر اساس وحی و عقلانیت اسلامی بود. در این چارچوب، علم نه در تعارض با دین، بلکه در امتداد آن و در خدمت تعالی انسان و تحقق عدالت اجتماعی معنا پیدا میکند. رهبر معظم انقلاب اسلامی بارها بر ضرورت نظریهپردازی برای تحقق گفتمان تمدنی انقلاب اسلامی تأکید کردهاند. ایشان مرحله دولتسازی را حلقهای راهبردی در مسیر پنجمرحلهای تمدنسازی میدانند—مرحلهای که در آن نظام اسلامی باید از ساختارهای برگرفته از الگوهای سکولار فاصله بگیرد و بهسوی ساخت الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و نهادهایی مبتنی بر مبانی دینی حرکت کند.
در این راستا، نظام اسلامی در سطح گفتمانی، بهشدت نیازمند تولید نظریه و طراحی الگوهایی نهادی متناسب با ارزشها و اهداف خود است. نمونهای موفق از چنین نهادسازی، نهاد جهاد سازندگی بود؛ نهادی انقلابی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بر پایه تفکر عدالتخواه، محرومیتزدا و توسعهمحور شکل گرفت. جهاد سازندگی، تجلی یک اعتقاد راسخ و تفکری منسجم بود که در بطن نظام جمهوری اسلامی ایران، به الگویی عملی از خدمترسانی اسلامی و مردمپایه تبدیل شد."
با این وصف، دو نگاه پیشین، یعنی نگاه فناورانه و حتی نگاه ترکیبی به جهاد سازندگی، نگاهی ناقص است که تنها بخشی از حقیقت را روایت میکند. با نگاه جامع اگر ببینیم، چه تفاوتی دارد که جهاد در چه زمانی حضور داشته باشد؟ چه تفاوتی دارد که شخصیتی مانند پیر جماران در چه زمانی مبعوث شده باشد؟ در زمان حاضر، یا چهار دهه پیشتر؟ یا حتی دویست سال، یا هزار و چهارصدسال، یا پنج هزار سال پیشتر؟ چه تفاوتی دارد؟
جمعبندی
حضور جهاد سازندگی ــ در هر سطحی که به آن اعتقاد داشته باشیم ــ در شرایط حاضر ما، عمیقاً مورد نیاز است. البته تمام اینها به معنای سودای خام و باطل تشکیل اداره و دستگاه جهاد سازندگی، با یک حکم ساده و با یک سازمان ساده نیست. جهاد، باید جهاد باشد! این، ابلاغی و دستوری نیست. چگونگی احیای جهاد، باید با تدابیر خاص همراه باشد.
شاید به همین دلیل است که با وجود اصرار مکرر و پافشاری مداوم رهبر حکیم انقلاب بر کارآمدی فرهنگ و مدیریت جهادی و جهاد علمی ــ بهویژه در بیانیه گفتمانی گام دوم انقلاب ــ از ایشان چنان حکم و چنان دستوری صادر و ابلاغ نشده است؛ کار با ابلاغ به سامان نمیرسد. برای احیای جهاد، یک نهضت ملی و دینی، و یک جوشش اجتماعی لازم است.
*رزمندگان و ایثارگران پشتیبانی و مهندسی جهاد سازندگی
