فتنه اخیر، شلیک دشمن به نظام اقناعی کشور بود
عباس سلیمی نمین، کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی گفت و گویی را با روزنامه جوان درباره وقایع دیماه انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* دشمن اولین راهی که پیگیری میکند، ایجاد خصومت در میان اقشار مختلف جامعه است. تنها راهی که میتواند به ایران ضربه بزند، ایجاد دوقطبیهای خصومتبار است. یکی از دلایل این امر، جایگاه نظام ماست که از ابتدای نهضت، بر اساس جذب افکار، تحول سیاسی را در کشور به وجود آورد.
* دشمنان معتقد بودند ابتدا باید به ایران حمله و پایههای نظام را تضعیف کنیم، سپس نیروهای میدانی مانند منافقین و سلطنتطلبان وارد میدان شوند تا با نظام تضعیفشده مواجه شوند و بعد از آن بتوانند مسائل را در ایران به نقطه دلخواه خود نزدیک کنند، اما این هدف به شکست انجامید، زیرا ما از قدرت بازدارندگی مطلوب و متوازنی برخوردار بودیم و نشان دادیم در برابر هر حمله، پاسخ متقابل خواهیم داد.
* باید به این نکته دقت کنیم که بخشی از جوانان کمسنوسال و احساساتی، ممکن است با دیدن یکسری مشکلات در بدنه اداری و حاکمیت، مثلاً برخورد نامناسب در دستگاه قضا به شدت برانگیخته شوند. این برخورد لزوماً متوجه شخص نیست و ممکن است جوان با مشاهده بدرفتاری با پدر یا مادر خود دچار این احساس شود. باید مراقب باشیم دشمن با عملیات روانی، از این نیروهای متأثر یا زخمخورده از نظام اداری یا قضایی، سپر انسانی نسازد و آنها را به ارتباط مستقیم با خودش سوق ندهد. امروز فضای مجازی بهویژه برخی پلتفرمها که در اختیار صهیونیستهاست، در ایران نیز ترویج شده است و آنها از این طریق به راحتی میتوانند افراد را شناسایی و بر اساس گرایشهایشان تماس برقرار کنند. کسی که دچار انحطاط اخلاقی است، میتواند صید خوبی برای دشمنان ایران باشد. باید این ارتباط را قطع و زمینه اعتراض قانونی را برای اقشار مختلف فراهم کنیم.
* متأسفانه گرچه همه بر قانونی بودن اعتراض تأکید دارند، اما ساختار لازم برای آن هنوز فراهم نیست. این ساختار تنها با مصوبه مجلس ایجاد نمیشود، بلکه نیازمند آن است که احزاب و گروهها مسئولیت بهمیانآوردن و مدیریت تجمعات را بپذیرند. متأسفانه برخی احزاب حاضر به پذیرش هزینههای این مسئولیت نیستند و این مسئله مشکلساز است. آنها هنگام انتخابات ناگهان ظاهر میشوند و با کسب امتیاز از حاکمیت، در بزنگاهها خود را در حاشیه امن قرار میدهند، بنابراین اگر دوباره دشمن نیروهای سازمانیافته خود را بسیج کند، ممکن است جوان ناراضی که راه دیگری برای ابراز ناراحتی نیافته است به شبکههای پنهان دشمن بپیوندد و به سپر انسانی تبدیل شود و هزینه کار سیاسی در کشور را به شدت افزایش دهد.
* باید دقت کنیم که دشمن زمان را از دست نمیدهد؛ دلایل شکست خود را ارزیابی میکند و گام بعدی را با قدرت بیشتر برمیدارد. این مسئله باید مورد توجه جدی قرار گیرد تا از تکرار وقایع مشابه جلوگیری شود.
******
پاسخ یکپارچه به آمریکا
روزنامه وطنامروز نوشت:
همزمان با تشدید لفاظیهای آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره قریبالوقوع بودن حمله نظامی به ایران، فضای میدانی منطقه وارد مرحلهای تازه از هشدار و بازدارندگی متقابل شده است. در روزها و هفتههای اخیر، واشنگتن و تلآویو تلاش کردهاند با برجستهسازی گزینه نظامی، ایران را در معرض یک تهدید آشکار قرار دهند اما آنچه این بار شرایط را بهطور معناداری متفاوت کرده، واکنش صریح و بیسابقه گروههای مقاومت در منطقه است که اعلام کردهاند هرگونه تعرض به ایران، به معنای درگیر شدن تمام جغرافیای مقاومت و کشیده شدن جنگ به کل منطقه خواهد بود.
مجموع این کنشها حامل یک پیام مشترک و بسیار مهم است: برخلاف جنگ تحمیلی ۱۲ روزه که با حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و در ادامه ایالات متحده آغاز شد و در آن، اگرچه تقابل مستقیم وجود داشت اما هیچیک از گروههای محور مقاومت به طور رسمی و علنی وارد میدان نشدند، این بار معادله تغییر کرده است. در جنگ ۱۲ روزه، ایران بهتنهایی در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاد و محور مقاومت ترجیح داد در سطحی محدود باقی بماند اما اکنون، پیام صریح این است: اگر آمریکا یا اسرائیل بار دیگر گزینه حمله نظامی به ایران را فعال کنند، جبهه مقاومت نیز بهطور مستقیم و همزمان وارد جنگ خواهد شد.
این دقیقا همان هشداری است که جمهوری اسلامی ایران پیشتر بارها آن را اعلام کرده بود: هر اقدام خصمانه علیه ایران، مساوی با درگیر شدن کل منطقه و هدف قرار گرفتن سرزمین اشغالی، پایگاهها و منافع آمریکا در سراسر غرب آسیا خواهد بود؛ هشداری که نه یک شعار، بلکه مبتنی بر واقعیتهای میدانی و ظرفیتهای بالفعل محور مقاومت است.
در همین راستا، میتوان به مواضع رسمی مقامات ایران نیز بازگشت. در همان روزهای ابتدایی که دونالد ترامپ، در حمایت آشکار از اغتشاشات تروریستی داخل ایران، تهدید به اقدام نظامی کرد، دبیر شورای عالی امنیت ملی هشدار داد هرگونه حمله آمریکا به ایران، به معنای بههمریختگی کامل منطقه و هدر رفتن منافع آمریکا خواهد بود. علی لاریجانی تصریح کرد مردم آمریکا باید بدانند آغازگر این ماجراجویی چه کسی است و نسبت به امنیت سربازان خود هوشیار باشند. این موضعگیری، امروز بیش از هر زمان دیگری معنای عملی پیدا کرده است.
******
محاصره دریایی ایران در راه است؟
روزنامه خراسان نوشت:
یکی از سناریوهای محتمل در چارچوب تحرکات اخیر و آرایش جدید نیروهای ایالات متحده در منطقه، حرکت تدریجی به سمت محاصره دریایی ایران است؛ الگویی که پیشتر در قبال کشورهایی مانند ونزوئلا نیز بهکار گرفته شده و هدف اصلی آن، اعمال حداکثری فشار اقتصادی بدون ورود فوری به یک جنگ تمامعیار بوده است. حضور پررنگ ناوگان و تجهیزات آمریکا در آبهای پیرامونی ایران، این امکان را برای واشنگتن فراهم میکند که با تکیه بر قدرت دریایی، اهرم فشار مؤثری علیه صادرات انرژی ایران، بهویژه فروش نفت، ایجاد کند. با این حال، تصور اجرای یک محاصره دریایی بدون تبعات امنیتی و واکنش ایران، چندان واقعبینانه نیست. در این چارچوب میتوان دستکم دو سناریوی اصلی را متصور شد: نخست، سناریویی که در آن آمریکا یا متحدانش دست به اقدام نظامی محدود و نمادین میزنند و سپس محاصره دریایی بهعنوان ابزاری برای تکمیل و تثبیت اثرات آن اقدام به کار گرفته میشود؛ اقدامی که میتواند با هدف ارسال پیام بازدارنده، بدون ورود به جنگ گسترده طراحی شود.
سناریوی دوم، آغاز تدریجی محاصره دریایی است که در ادامه، واکنش ایران به آن - اعم از اقدامات متقابل در دریا یا منطقه - میتواند به تشدید تنش و در نهایت درگیری نظامی منجر شود.نکته کلیدی در هر دو سناریو آن است که محاصره دریایی نه لزوماً بهعنوان مقدمهای برای ضربه فوری، بلکه بهمثابه ابزاری برای فرسایش اقتصادی، محدودسازی منابع مالی دولت و افزایش فشارهای داخلی موردتوجه قرار گرفته است. هدف نهایی این رویکرد ممکن است بیثباتسازی کنترلشده و وادارکردن تهران به پذیرش مذاکره از موضع ضعف باشد، نه الزاماً ورود به یک جنگ پرهزینه و غیرقابل پیشبینی.در این میان، نقش اسرائیل بهعنوان یک متغیر تشدیدکننده اهمیت دارد.
ارزیابیهای امنیتی اسرائیلی نشان میدهد که در صورت محدود و نمادین بودن اقدامات آمریکا، واکنش مستقیم ایران علیه اسرائیل قطعی نیست اما اگر تهران به این جمعبندی برسد که هدف نهایی فشارها، تغییر رژیم است، احتمال گسترش دامنه درگیری و هدف قرار گرفتن اسرائیل بهعنوان اهرم فشار متقابل افزایش خواهد یافت. این مسئله، خود میتواند معادلات محاصره دریایی را به سمت یک بحران منطقهای سوق دهد.
در مجموع، به نظر میرسد سناریوی محاصره دریایی ایران بهعنوان گزینه مکمل جنگ مستقیم و فشار حداکثری، از احتمال قابل ملاحظهای برای تحقق برخوردار است؛ سناریویی که هدف آن کاهش توان صادرات نفت، فرسایش داخلی، افزایش هزینههای راهبردی ایران و در نهایت، شکست نظامی ایران و کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره با شرایطی جدید است. با این حال، ماهیت شکننده این راهبرد بدان معناست که هرگونه خطای محاسباتی از سوی طرفین میتواند بهسرعت آن را از یک ابزار فشار، به جرقهای برای درگیری نظامی گستردهتر تبدیل کند.
******
زیدآبادی: حاضرم به رضا پهلوی بپیوندم به سه شرط!
احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و رسانهای اصلاحطلب در کانال تلگرام خود نوشت:
اخیراً در فضای مجازی به متنی از یکی از هواداران رضا پهلوی برخوردم که نیروهای ملی-مذهبی و نهضت آزادی ایران را به پیوستن به "شاهزاده" فراخوانده بود. میدانیم که بعد از وفات زندهیاد عزتالله سحابی خرده تشکیلات ضربخوردۀ ملی-مذهبیها از هم پاشید و فعالان آن هر کدام به سمت و سوی خاص خود رفتند و بعضاً راهی دیار غربت شدند. با این حال، از آنجا که در عالم انسانی هیچ درخواستی از جانب هر کسی را نباید بیپاسخ گذاشت، من به عنوان فردی با خاستگاه ملی-مذهبی، اما فاصلهگرفته از برخی مواضع آن در دوران فعالیت جمعی، به سهم خود میخواهم پاسخی به درخواست مذکور دهم. طبیعی است که این پاسخ شخصی است و فقط از جانب خود آن را مطرح میکنم. در همین ابتدا صریح بگویم که من شخصاً حاضرم به شاهزاده بپیوندم، اما به یک شرط بسیار ساده و پیش پا افتاده! آن شرط هم این است که آقای پهلوی در پشت یک تریبون عمومی بر سه نکتۀ زیر تأکید کند:
اول، مرزبندی روشن با "اسلام ستیزی" و اعلامِ احترام به میراث معنوی و اخلاقی اسلام که در فرهنگ تاریخی ایران در قالب اندیشههای بزرگانی، چون خوارزمی، فارابی، فردوسی، بوعلی، بیرونی، سنایی، سهروردی، مولوی، عطار، خیام، سعدی، حافظ و هزاران شخصیت برجستۀ دیگر تبلور یافته است. واضح است که چنین ادای احترامی هیچگونه مغایرت و منافاتی با سکولاریسم ندارد و بلکه از استلزامات یک سکولاریسم معقول و معتدل است.
دوم، اعلام مخالفت با اسکان یهودیان در کرانۀ باختری رود اردن و بیتالمقدس شرقی و حمایت صریح از حق مردم فلسطین برای برخورداری از یک کشور مستقل در سرزمینهایی که طبق قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل اشغالی به حساب میآیند. این مورد هم موضوعی بسیار معمولی و پیش پا افتاده است و تقریباً عموم کشورهای جهان از جمله متحدان نزدیک اسرائیل از آن حمایت میکنند.
سوم، تقبیح خشونت در همۀ اشکال آن و تأکید بر هر نوع فعالیت و مبارزۀ خشونتپرهیز.
من، اما یقین دارم که "شاهزاده" حاضر به بیان هیچکدام از سه مورد فوق نخواهد شد. حتی از نزدیک شدن به آنها نیز خودداری خواهد کرد. دلیلش هم خیلی خیلی واضح است، چون آقای پهلوی یک چهرۀ سیاسی متعارف نیست. او خطمشی سیاسی خود را در سطح بینالمللی با نیرویی پیوند زده که هیچ حقی بر روی این زمین برای مردم آواره و تحت ستم فلسطین قائل نیست و از طرفی بر روی نیروهایی به عنوان پایگاه خود استوار شده که اسلامستیزی و اهانت به بزرگان اسلام مهمترین انگیزۀ کنشگری آنان است! درست به همین دلیل، اگر "شاهزاده" به حق فلسطینیها در سرزمینهای اشغالی و احترام به اسلام اذعان لفظی کند، "سرمایۀ" خود را از دست خواهد داد. با این حساب، وقتی سرمایۀ اصلی یک چهرۀ سیاسی در تضاد به اصول بنیادین یک نیروی دیگر باشد، دعوت برای همگرایی بر چه پایه و اساسی صورت گرفته است؟
******
وضعیت امروز کشور، راه حل دارد
حسین راغفر، اقتصاددان نهادگرا معتقد است که وضعیت کنونی کشور و نارضایتیهای موجود ناشی از سیاستهایی است که عامدانه کاهش ارزش پول ملی را هدف قرار داده است. او میگوید با وجود شرایط دشوار فعلی، راهحلهایی برای برونرفت وجود دارد. بخشهایی از اظهارات وی در گفت و گو با روزنامه شرق به شرح زیر است:
* آنچه دیماه را متفاوت از دیگر اعتراضات قبل میکند پارامتر خارجی بود. بیتردید اعتراضات دیماه با مداخلات خارجی یعنی نقشآفرینی مخرب آمریکا و اسرائیل پیچیدهتر و در نهایت از مدار اصلی خود منحرف شد، وگرنه در ماهیت، ریشه اصلی همان اعتراض به افزایش قیمتها و بدترشدن مستمر وضعیت معیشت مردم بود. از این منظر، این اعتراضات در آغاز کاملا مشروع تلقی میشود.
* شما نمیتوانید مداخله و نفوذ مخرب خارجنشین را نادیده بگیرید. اعتراضات در شروع کاملا منطقی و بحق بود، بهخصوص در دو سه روز نخست، رفتار معترضان منطقی و مدنی بود و حتی دولت پزشکیان نیز در ابتدا با این اعتراضات همراهی کرد و اجازه برگزاری تجمعات قانونی و بیان مطالبات را داد. اما از روز سوم رفتهرفته اعتراضات هم شدیدتر شد و هم با خشونت بیشتری در دیگر شهرها و استانها ادامه یافت. یعنی با مداخلاتی که امروز نیز اسناد و شواهد آن بهروشنی در دسترس است، این اعتراضات به انحراف کشیده شد. اینجاست که نقش قدرتهای خارجی در هدایت این جریانات اکنون کاملا آشکار شده است.
* باید تأکید کرد که نارضایتیها پیش از هر چیز ناشی از تضعیف مستمر ارزش پول ملی است؛ پدیدهای که عملا داخلی رقم خورده است. بیاعتبارشدن ریال، چه از مسیر تورم افسارگسیخته و چه از رهگذر سیاستهای پولی نادرست دولتها، صرفا یک فاجعه اقتصادی نیست، بلکه تهدیدی جدی برای ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشور به شمار میرود. این روند، یکی از اصلیترین عوامل بیثباتی، بیعدالتی و فروپاشی نظم اجتماعی است؛ امری که امروز نشانههای آن را در لایههای مختلف جامعه مشاهده میکنیم. برای مثال، بینظمی آشکار در حوزههایی مانند ترافیک شهری، یکی از عینیترین جلوههای فروپاشی نظم اجتماعی است که ارتباط مستقیمی با فقر ناشی از تضعیف ارزش پول ملی دارد.
* وقتی پول ملی کشور، ارزش خود را از دست میدهد، «قرارداد اجتماعی» میان مردم و حاکمیت نیز تضعیف میشود. در نتیجه، بیاعتمادی به نظام حکمرانی گسترش مییابد، اعتبار دولت کاهش پیدا میکند و مشروعیت سیاسی آسیب میبیند. این روند، بهطور همزمان شکاف طبقاتی را تعمیق کرده و نابرابری اجتماعی را تشدید میکند. برندگان اصلی این وضعیت، بدهکاران بزرگ و رانتجویانی هستند که با پول بیارزش، بدهیهای بلندمدت خود را تسویه میکنند. همچنین صاحبان داراییهای فیزیکی مانند زمین، سهام و املاک که ارزش داراییهایشان از طریق تجدید ارزیابی تعدیل میشود. در مقابل، بازندگان اصلی طبقات متوسط و فرودست هستند؛ حقوقبگیران، کارگران، مستمریبگیران و پساندازکنندگانی که درآمد ثابت دارند و قدرت خرید آنها بهشدت در برابر تورم فرسایش مییابد. این روند، عدالت اجتماعی را تخریب کرده و تنشهای طبقاتی را بهطور فزایندهای دامن میزند.
* نه دیر شده و نه به نقطهای رسیدهایم که راهحلی کارساز نباشد. اتفاقا با کمال تأسف باید گفت این وضعیت راهحل دارد و راهحلهای اقتصادی آن نیز کاملا مشخص است. تأسف میخورم چون وقتی مدیریت کشور در اختیار مجموعهای گوشبهفرمان قرار دارد که از حضور کارشناسان واقعی، مستقل و ملی تهی شده، نمیتوان انتظار داشت راهحلهای درست و کارآمد اقتصادی ارائه شود. این مدیران درواقع خود بخشی از همان شبکههایی هستند که منابع ملی را از کشور خارج میکنند، ارز آن را بازنمیگردانند و در برابر این غارت، یا سکوت میکنند یا حتی همراهی نشان میدهند. در عوض، با برجستهسازی عوامل غیرواقعی، تلاش میکنند ریشههای اصلی بیثباتی را پنهان کنند.
* راهحل جلوگیری از این وضعیت نیز کاملا روشن است. همانگونه که به طور تعمدی با افزایش قیمت ارز و کاهش ارزش پول ملی این بحرانها ایجاد شده، راهحل نیز معکوسکردن همین مسیر است؛ یعنی کاهش قیمت ارز و تقویت پول ملی. این امر کاملا امکانپذیر است و ادعای اینکه چنین فرصتی وجود ندارد، به نظر من نادرست و غیرواقعی است. یکی از مشکلات اساسی در شرایط بیثباتی اقتصادی، تکرار خطاهای تصمیمگیری در سطوح کلان نظام تصمیمسازی کشور است. این پدیده، امری جهانی است؛ به این معنا که در شرایط بحران، خطاهای تصمیمگیری نهتنها کاهش نمییابد، بلکه خود به عاملی برای پیچیدهتر شدن بحران تبدیل میشود. درحالیکه کاملا امکان تأمین مالی بخش عمومی از مسیرهایی غیر از افزایش قیمت ارز وجود دارد، این راهحلها نادیده گرفته میشود. اجرای چنین سیاستهایی نیازمند دولتی با اراده ملی واقعی است، اما نه این اراده در دولت وجود دارد و نه آگاهی لازم برای تحقق آن دیده میشود. درحالیکه در بسیاری از کشورهای جهان، دولتها با فروش نفت هزینههای بخش عمومی خود را تأمین میکنند، ما مسیرهای مخربتری را انتخاب کردهایم.
*****
باهنر : آغازگر جنگ نیستیم
محمدرضا باهنر، فعال سیاسی اصولگرا و نماینده ادوار مجلس درباره وقایع اخیر، تهدیدات آمریکا و توطئههای رژیم صهیونیستی به خبرگزاری مهر گفت: «در سال جاری، حوادث مهمی رخ داد. از یکسو جنگ ۱۲روزهی پرهزینهای را پشت سر گذاشتیم و از سوی دیگر با توطئههای اخیر مواجه شدیم. دشمن هر از چند گاهی دچار خوابهای آشفته میشود و به دنبال تعبیر آنهاست، اما به حمدالله ربالعالمین، مردم با صلابت، قدرت، اقتدار و سرعت، پاسخ یاوهگوییها را میدهند».
دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین درباره توطئههای اخیر و پروژههای طراحیشده علیه کشور اظهار کرد: «در جریان توطئههای اخیر، این پروژهی بهاصطلاح «رنگینکمانی» و آلودهای که با ترور، آتشزدن، حمله به مساجد و حسینیهها، منازل مردم و جوانان بیگناه طراحی کرده بودند، با شکست مواجه شد. نتیجه آن شد که هر کدام از عواملشان موضع خود را تغییر دادند؛ یکی گفت از پهلوی حمایت نمیکند، دیگری گفت دستور جنگ نداده است و هرکدام روایت تازهای ساختند».
او وضعیت امروز نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران را در بالاترین موقعیت و سطح آمادگی دانست و گفت: «امروز نیز نیروهای مسلح ما، از ابتدای انقلاب تاکنون، با وجود تحریمهای کامل در حوزه تجهیزات نظامی، با تکیه بر توان داخلی، ایستادگی بر پای خود و اتکا به اندیشه جوانان این مرزوبوم، به اقتداری رسیدهاند که بسیاری اذعان دارند ایران یکی از قدرتهای بلامنازع منطقه است».
باهنر در رابطه با احتمال وقوع جنگ مجدد خاطرنشان کرد: «ما همواره نشان دادهایم که آغازگر جنگ نیستیم. اما اگر دیگران جنگ را شروع کنند، پایان آن در اختیار ماست و ما تصمیم میگیریم. حتی باید گفت که اینبار ممکن است یک گام جلوتر باشیم؛ به این معنا که اگر بر اساس تحلیلها و شواهد، احساس شود دشمن قصد آشوبآفرینی یا حمله مجدد دارد، احتمال اقدام پیشدستانه وجود خواهد داشت».
******
شمس الواعظین :اینتر نشنال غیر حرفه ای و اتاق جنگ است
ماشاءالله شمس الواعظین، روزنامهنگار و عضو جدید شورای اطلاعرسانی دولت، گفت و گویی را با خبرگزاری ایسنا درباره عملکرد رسانههای خارجی و داخلی در وقایع دیماه انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* قطع اینترنت هرچند ممکن است توجیه امنیتی داشته باشد اما در بلندمدت با ایجاد خاموشی اطلاعاتی، فضایی برای روایتسازیهای کاذب و شایعات مانند مزایده روی آمار کشتهها فراهم میکند و به بازنده شدن جریان اصلی منجر میشود.
* راهحل خروج از این بنبست رسانهای، ایجاد موازنه از طریق تقویت سواد رسانهای و حمایت از رسانههای مستقل است. این رسانههای مستقل که یک دست در منافع ملی و دست دیگر در خدمت مردم هستند، میتوانند آن روایت سوم معتبری باشند که هم مرجع افکار عمومی داخلی و خارجی قرار گیرد و هم معیاری برای سنجش اصالت تبلیغات دیگران باشد. در غیاب چنین روایت مستندی، فرآورده خبری در داخل تولید، در خارج مطابق منافع بیگانه پردازش و سپس به جامعه ایران بازگردانده میشود.
* سابقا در مورد رسانههای خارجی دستهبندیهای مختلفی وجود داشت؛ مثلاً بیبیسی از پروتکلهای روزنامهنگاری جهانی تبعیت و با بیبیسی ورلد پروتکلهایش را تطبیق میکرد اما در این اواخر یک گرایش تندرویی پیدا کرد و رویکردهای خبری و تحلیلیاش جانبدارانه شد. در ارتباط با ایراناینترنشنال موضوع فرق میکند.
* ایراناینترنشنال اتاق تبلیغات جنگ است و ویژگیهای یک رسانه حرفهای را ندارد. یک کشور، ایراناینترنشنال را اجاره کرده که با ایران جنگ دارد و میخواهد این رسانه کارهای تبلیغاتی و پروپاگاندایی را به اجرا بگذارد که به نحو احسن اجرا میکند. از آموزش نارنجک بگیرید تا تشویق غرب و ایالات متحده برای حمله به ایران و عادیسازی چند نکته. اینکه مداخله بیگانگان در امور داخلی ایران را عادیسازی میکند همچنین کشتار را عادیسازی میکند و میبینید برای کشتارها مرثیه میخواند، در حالیکه اصلاً کار رسانه و طبیعت رسانه این نیست. اما عادیسازی میکند. به این معنا که وقتی رئیسجمهور آمریکا میگوید اگر کشتار را زیاد کنید به ایران حمله میکنم، اینها کاری میکنند که کشتار صورت بگیرد تا بعد از آمریکا بخواهند حمله بشود. این عادیسازی کشتار مسئله خیلی مهمی است.
* از سویی دیگر رسانهای به اسم صداوسیما را داریم که یک رسانه ایدئولوژیک است، طرف خودش را نظام جمهوری اسلامی میداند و باید در جهت حفظ حکومت حرکت و تلاش کند. رسانه نه مسئول سرنگونی یک حکومت است که ایراناینترنشنال این کار را میکند و نه مسئول حفظ یک حکومت است که صداوسیما این کار را میکند. رسانه باید از دل مردم بیرون بیاید، حرفهای مردم را بزند و انتقاد و بحث کند، خود نظام حفظ میشود وقتی این اتفاق بیفتد. اصلاً نیازی نیست صداوسیما برای حفظ نظام کار ایدئولوژیک کند.
* عوامل حفظ یک نظام تبلیغات نیست بلکه عملکرد است، رفتار و سلوک است و نظامها با تبلیغات رسانهها جا نمیافتند. البته رسانهها میتوانند در جهت تقویت ثبات سیاسی یک کشور عمل کنند منتهی به صورت کاملاً غیرمستقیم از طریق انتخاب سوژه و قابسازی و روایتسازی همه تأثیرگذارند، منتها نه به صورت مستقیم. در حال حاضر ایراناینترنشنال به صورت مستقیم خواهان سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است و این طرف هم صداوسیما خواهان سرنگونی مخالفان است و این راه به جایی نخواهد برد.
