بی‌وطنی؛ اشتراک داعش، صهیونیسم و نوپهلوی 

مجتبی میرصالحی، گروه سیاسی الف،   4041106056 ۲۹ نظر، ۹ در صف انتشار و ۴۱ تکراری یا غیرقابل انتشار
بی‌وطنی؛ اشتراک داعش، صهیونیسم و نوپهلوی 

نزد داعش، صهیونیسم و وطن‌فروشان فارسی‌زبان چون شبکه تروریستی اینترنشنال، یک محور بنیادین می‌توان یافت و آن محور، بی‌وطنی است. به‌عنوان سرچشمه‌ بدترین ایدئولوژی‌های ضدانسانی و ضدتمدن که حتی از فاشیسم فروتر رفته‌اند و بیشتر به پستی گراییده‌اند، چراکه فاشیسم در آلمان، مبتنی بر نیروی خارجی نبود، بلکه منادی ملی‌گرایی و استقلال بود.

 مفهوم بی‌وطنی، افزون بر فقدان جغرافیای زمینی، بر بی‌ریشگی تاریخی و فرهنگی نیز اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن، انسان از خاک و خاطره‌ جمعی‌اش جدا می‌شود و تنها در قالب‌های ایدئولوژیک، نه در پیوندهای تمدنی، معنا می‌یابد.

  داعش و نابودی هویت

 داعش نماد عریان این بی‌وطنی است. آتش زدن شناسنامه، نماد بریدن از تاریخ شخصی و جامعه‌ی مبدأ است. این کنش، ریشه در ایدئولوژی‌ای دارد که انسان را نه به‌عنوان فرزند خاکی و فرهنگی، بلکه صرفاً به‌عنوان سرباز یک عقیده می‌بیند. بی‌وطنی در داعش، نمود روانی و نمادین از نابودی انسانِ تاریخی است و جای هویت ملی را با «هویت خلافتی» عوض می‌کند؛ هویتی که هیچ خاک و گذشته‌ای ندارد، فقط وعده‌ی نابودی دیگری را حمل می‌کند.

 صهیونیسم؛ وطن مصنوعی و تاریخ جعلی

در سوی دیگر، صهیونیسم نه به‌عنوان پدیده‌ای دینی یا قومی، بلکه به‌عنوان پروژه‌ای سیاسی و مصنوعی معرفی می‌شود؛ پروژه‌ای که ملت را از دل مهاجرت و کوچ‌نشینی ساخت و با تکیه بر روایت‌های تاریخی دست‌چین‌شده، برای خود یک سرزمینِ فرضی ایجاد کرد.  

از این منظرگاه، دولت اسرائیل ذاتاً بی‌وطن است. چراکه وطن، در معنا‌ی فرهنگی، باید محصول پیوستگی تاریخی و حافظه‌ی جمعی باشد، نه حاصل پیمان سیاسی و حمایت قدرت‌های جهانی در قرن بیستم.

این بی‌وطنی تاریخی، ماهیتی کوچی‌گونه دارد؛ چنان‌که بنیان‌گذاران آن هرگز تعهدی عمیق به هیچ خاک واقعی نداشته‌اند. 

مبتنی بر این ناپیشینه! حتی تعصب اسرائیلی بر وطن جعلی خویش نیز نوعی وهم سیاسی است؛ یعنی احساس وفاداری به چیزی که هیچ‌گاه از دل تاریخ طبیعی یک ملت بیرون نیامده است.

 بی‌وطنی مضاعف؛ فارسی‌زبانان هم‌دل با اسرائیل

شدیدترین وجه انتقادی متوجه کسانی است که «فارسی‌زبانان بی‌وطن»‌اند؛ افرادی که در خاک ایران زاده شده‌اند اما به‌جای تعلق به تمدن دیرینه‌ و طبیعیِ ایرانی، دل در گرو اسرائیل مصنوعی دارند!

این امر بر یک تقابل نمادین استوار است و آن این است که ایران به‌مثابه‌ کهن‌ترین دولت‌ملت با تداوم فرهنگی بی‌همتا در تاریخ بشر، در برابر اسرائیل به‌عنوان رژیمی کوتاه‌عمر، فاقد تاریخ واقعی و محصول نظم مصنوعی جهانی.

در گفتمان اصیل ایرانی، عشق به ایران نه فقط دلبستگی جغرافیایی بلکه موضع تمدنی است؛ وفاداری به حافظه‌ی فرهنگی، به وجدان تاریخی و به معنا‌ی انسانِ ایرانی در جهان. بی‌وطنی در برابر این معنا، مترادف با تهی‌بودن از حافظه‌ی تاریخی و بی‌تعهدی نسبت به واقعیت فرهنگی خود است.

 ایران به‌مثابه‌ محور استقلال تاریخی

در پایان، باید از استقلال ایران به‌عنوان شاخصی یگانه در تاریخ مدرن یاد می‌کند؛ کشوری که توانسته میراث تاریخی خود را با ساختار دولت مدرن سازگار کند، بدون اینکه ریشه‌اش را قربانی سازوکارهای امپریالیستی سازد.  

ایران در این روایت، نماد دولت خودبنیاد است؛ دولتی که بر خاک، حافظه و فرهنگ تکیه دارد، نه بر حمایت قدرت‌های بیرونی. 

 فرجام

در این تحلیل، «بی‌وطنی» یک مفهوم کلیدی‌ست که از سطح سیاسی فراتر می‌رود و به لایه‌ی هستی‌شناختی انسان معاصر وارد می‌شود. بی‌وطنیِ داعش، بی‌وطنیِ صهیونیسم، و بی‌وطنیِ هواداران داخلی آن‌ها، سه شکل متفاوت از یک بحران بنیادین‌اند که منعکس‌کننده‌ی انقطاع از ریشه‌ی تاریخی، فرهنگی و تمدنی بشر است.  

در مقابل، ایران و ایران‌گرایی نماد پیوندی ماندگار میان انسان و سرزمین است؛ پیوندی وثیق و عمیق و انیق(زیبا) میان حافظه و هستی.

در پایان باید گفت بی‌وطن‌های نوصهونیستِ فارسی‌زبان که سر بر آستان صهیونیسم دارند، از صهیونیست‌های کهنه‌کار بدترند. چراکه برخی اسرائیلی‌ها به وطن برساخته، اختراع‌شده و‌ جعلی اسرائیل تعصب دارند اما وطن‌فروشان مورداشاره، به وطن کهن یعنی ایران تعصب ندارند و در عوض، در خدمت همان وطن جعلی صهیونی‌اند!