مینیاپولیس، مینیاتور خون مظلومان و شهدا در ایران و معترضان در آمریکای است. انعکاس مکرر تاریخ و بازگشت دبگرباره عمل دولت آمريکا به درون سرزمین خود است.
مینوتور(آن انسان گاوسر) که در لابرینت (هزارتویی که فرد در آن گم میشود) و در افسانه یونان باستان، در انتظار بود تا انسانها را شکار کند، این بار در قالب ترامپ بازآمده است.
ترامپ نیز چون آن افسانه به هیچکس حتی هم وطن خود رحم نمی کند. هرچند ترامپ از افسون و راز افسانهها بیبهره است. چراکه او همزمان با دژخیمبودن، یک دلقک است و دلقک هرگز عظمتی نخواهد یافت.
افزون بر آنچه درباره مینوتور گفته شد،باید دانست آن موجود نیمهانسان و نیمهگاو، در دل لابرینت، زندانی بود و با هر قربانی تازه، دیوارهای پیچدرپیچ آن را از خون گرمتر میکرد. اما آن هیولا، تنها نماد خشونت نبود؛ او تصویر رازآلود قدرتی بود که از خودش نیز میترسد، قدرتی که با بلعیدن دیگران، همواره درون خویش فرو میریزد. این داستان، قرنها بعد، در جهان مدرن، چهرهای تازه یافته است.
مینیاپولیس، با آن فریادهای خفهشده و زانوی مرگ بر گردن انسان، به نماد بازگشت مینوتور بدل شد. همان هیولای باستانی، این بار نه در اسطوره بلکه در ایران و آمریکای معاصر ظاهر گردید؛ وقتی خون بیگناهان، از ایران تا آمریکا، بر سنگفرش تاریخ فریاد میزند. این مینوتورِ نو، دیگر سرِ گاو ندارد، بلکه چهرهای انسانی بر خوی حیوانیاش نشاندهاند؛ چهرهای که در قالب ترامپیسم تجسم یافته است.
ترامپ، مهمترین نماد و نمود این هیولاست؛ او دژخیمی ست که با نقاب دلقک ظاهر میشود. او لابرینت خود را از دیوارهای رسانه، دروغ، و سرمایه ساخته است. همچون موجود افسانهای، از خود خشم تغذیه میکند، و هر تهدید به فروپاشی را با نمایش تازهای از قدرت پاسخ میدهد. در او، خشونت و نمایش همزیستاند؛ ترکیب خطرناک خواب و کابوس.
دلقکی که میخندد، اما در خندهاش فریاد کسانی نهفته است که زیر چکمههای نظم سیاسی مدفون شدهاند. او آیینه قدرت جهانیست؛ بسیار بیرحم در عمل، اما گاهی هم در چهره سرگرمکننده است.
مینوتورِ سیاست مدرن، هم قربانی دارد، هم تماشاگر؛ کسانی که به تماشای بلعیدهشدن خویش نشستهاند و بعضاً از این قربانیشدن لذت میبرند. مصداق آن کسانیاند که ترامپ بر سر آنها بمب بریزد هم دوستاش دارند؛ سلطنتطلبهایی که ترامپ آنها را سر کار گذاشته و خواهد گذاشت.
