روایتی از سلاخی پلیسی که حق تیر نداشت

  4041104047 ۱۲ نظر، ۱۰ در صف انتشار و ۱۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

سرکوبگر صدایش کردند مأموری را که نه سلاح داشت نه دفاع؛ همان داعشی‌های از خدا بی‌خبر که پیکرش را قطعه‌قطعه کرده و به آتش کشیدند.

روایتی از سلاخی پلیسی که حق تیر نداشت
به گزارش فارس، سلاخی در واژه یعنی چه؟ پاسخ: پوست‌کَنی یا سَلّاخی، کندن پوست کالبد جانوران یا انسان پس از کشتن را گویند. در واژگان سیاسی از این گزاره، بیشتر برای توصیف «کشتن به صورتی فجیع» استفاده می‌شود. معمولاً از فرد قربانی با عنوان «سلاخی‌شده» یاد می‌شود.
 
سلاخی مأموران پليس و نیروهای بسیجی این روزها دیگر موضوع باور نکردنی و تعجب برانگیزی نیست؛ کم و بیش در موردش شنیده یا از رسانه ها برخی روایات و مات شده تصاویرش را دیده‌اید؛ از سوختن بسیجی‌های پاکدشت گرفته تا اربا اربا کردن پلیس قم با ۵۸ ضربه چاقو یا سوزاندن تازه داماد ۲۱ ساله یگان ویژه.
 
اما روایت امروز شهادت دو مامور پلیس در مرودشت وحشتناک تر از آن است که فکرش را بکنی، تمام محاسبات رفتار آدمیزاد را زیر سوال می برد، یعنی تا کجا یک آدم می تواند پیش برود... .در مرودشت قصه سلاخی مأموران پليس یا همان‌ها که سرکوبگر نامیده بودنش قصه عجیب و غریب و باورنکردنی از رفتار به ظاهر انسان‌هایی بود که افراد بی دفاع و بی سلاح را تنها گیر انداخته و هر آنچه که در توان از توحش داشتند به اجرا گذاشتند.
 
قصه شهادت دو مأمور ۲۴_۲۳ ساله پلیس که در مرودشت با چاقو و قمه و میله مورد حمله قرار گرفته، بعد دست و پاهایشان را قطع کرده، میله در چشمان فرو کرده و بدن را آتش زده و طناب به دور گردن بسته و پیکر بی جان را روی زمین کشیده و جسارت به جسم بی جانشان کردند دیگر قصه نیست روایت کربلاست.
 
یکی از آنها ابوالفضل مقدسی بود؛ آقازاده نبود و حامی نداشت، پلیس بود و حق تیر نداشت اما بچه یک خانواده از ساری بود، عزیزدل پدری که معلول بود و مادری که چشم امیدش به پسر دسته گلش بود... غریبانه و مظلومانه همان گونه که به مادرش قول داده سر بلند شد اگرچه پیکرش را اغتشاشگران قطعه قطعه کرده و سوزاندند.