پنج یا شش ساله بودم که تقدیر جنگ ما را ساکن اهواز کرده بود. دایی هم که رزمنده بود، گاهی هوس غذای تبریزی میکرد و با رفقایش مهمان خانه ما میشدند. چهرهها همه نورانی و بشاش، آنقدر که بعد سالها هنوز هم خندهها و متانت غریبشان در خاطرم مانده است. «اصغر قصاب عبداللهی» رفیق محجوب و متین دایی، گاهی همبازی ما بچهها میشد. طبق قاعده مرسوم آن روزها، او همیشه صدام بود و ما رزمندگان ایرانی. مدام از ما کتک میخورد و آخرش هم شکست میخورد و با صحنه آهسته شبیه فیلمهای هندی میمرد!
یک بار وسط بازی ناخواسته دستم را به سختی پیچ داد، صدای ناله و گریهام بلند شد. دایی و مادر سراغم آمدند اما خیال آرام شدن نداشتم. صورت زیبای اصغر قصاب مثل گچ سفید شده بود و کم مانده بود از خجالت و شرمندگی بزند زیر گریه. ساعتی بعد موقع رفتن چند بار در آغوشم کشید و ملتمسانه طلب حلالیت کرد. شیطنت کودکی سراغم آمده بود و حلالش نمیکردم. گفت: «میروم شهید میشوم...حلالم کن مهدی!»
جواب دادم: «برو شهید شو! هیچ وقت حلالت نمیکنم!».
با ناراحتی رفت و چند ماه بعد فرمانده گردان امام حسین لشگر عاشورا شهید شد. بعد سالها، حالا هم هر وقت گذرم سر مزارش میافتد همان شیطنت کودکانه سراغم میآید و میگویم: «هنوز هم حلالت نکردهام سردار! مفت که کسی را حلال نمیکنند...»
این خاطره را گفتم تا معنا و دریافت شخصی از یک تصویر عمومی را توضیح دهم؛ تصویر پرچم سه رنگ ایران برای من دقیقا یادآور چهره آرام، مظلوم و دوست داشتنی شهید اصغر قصاب عبداللهی است. نمی دانم چرا، اما از همان سالهای نوجوانی هر وقت پرچم ایران را میبینم یاد چهره اصغر قصاب می افتم. حسی غریب سراغم میآید که نسبت چندانی با منطق و دلیل و توضیح ندارد. انگار یک جور کم میآورم در برابر نگاه مرموز و گرم جانهای پاک و دوستداشتنی که پای برافراشتن این پرچم فدا شدهاند. چه جوانهایی، چه خونهایی!
البته خوب میدانم که زیر این پرچم سه رنگ، نقص و ضعف و ناراستی هم اتفاق افتاده است، حتی گاهی تبعیض و ظلم و تعصب برخی مزوّران و متعصبان هم ذیل سوءاستفاده از قداست همین پرچم رخ داده است. اما مگر میتوان به بهانه ضعف و کاستی، تصویر زمینه پرچم ایران را از حماسه و معنویت هزارانهزار «اصغر و اکبر و احمد و قاسم» پاک کرد؟!
پرچم که فقط یک تصویر نیست، باید معنایی هم پشت آن تصویر باشد که بشود دل به آن داد و برایش جانفشانی کرد. هر چقدر این معنا بزرگتر و دوست داشتنیتر، ایثار و پایداری پای آن هم بیشتر. چطور می توان رنگ بلاهت پهلوی یا تزویر این راهزن آمریکایی را به سه رنگ مقدس پرچم ایران درآمیخت؟! مضحک است معنایی که بخواهد با معلق زدنهای پهلوی و رقص ناشیانه ترامپ و ترورهای وحشیانه ایادیشان ساخته شود. این جماعت مزدور، عقیم از ساختن معنا هستند. آدمهای بی معنا، هرگز آرمان و هدف معنادار خلق نمیکنند!
بیخود نیست که مردم ایران از معترض و منتقد گرفته تا انقلابی و مذهبی، سالهاست با وجود همه مشکلات و رنجها، بازی این مدعیان عقیم و بی معنا را شناخته و پای پرچم دوستداشتنی و معنادار خودشان ایستادهاند. ما تعصب رنگ نداریم، اما محال است پای دفاع از پرچم سه رنگی که میراث پرمعنای «چندصد هزار انسان شریف» است، ذرهای کوتاه بیاییم. تاریخ گواه ماست!
