عقلانیت بقا در پرتو الهیات سیاسی

محسن سلگی، گروه سیاسی الف،   4040527034
 عقلانیت بقا در پرتو الهیات سیاسی

این یادداشت می‌کوشد مفهوم «تسلیم خدا» را به‌مثابه چارچوبی در الهیات سیاسی و عقلانیت بقا در سیاست خارجی ایران بازخوانی کند. بر پایه این رویکرد، تسلیم خدا نه به معنای انفعال، بلکه اتکا به عقلانیتی متعالی است که امکان مقاومت، بازدارندگی و در عین حال مذاکره هوشمندانه را فراهم می‌سازد. مقاله با ارجاع به الهیات سیاسی کارل اشمیت و همچنین پیوند آن با نظریه‌های رئالیسم و سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که رویارویی ایران و اسرائیل ماهیتی وجودی دارد و توافق با آمریکا ـ حتی در صورت تحقق ـ این تعارض را برطرف نخواهد کرد. در پایان، الگویی از «عقلانیت ترکیبی بقا» پیشنهاد می‌شود که بر مقاومت سخت، دیپلماسی فعال و زمان‌بندی دقیق تکیه دارد.

تسلیم خدا در برابر قدرت زمینی

تعبیر «تسلیم خدا» در اینجا معنایی استعاری و فلسفی نیز دارد. مقصود، سپردن عقل و تدبیر به اراده‌ای متعالی و نیز عقلانیت مطایق واقعیت و حقیقت است (حقیقت و واقعیت، هستی یا خداوند است) تا انسان و جامعه در برابر قدرت‌های زمینی تسلیم نباشد. بنابراین تسلیم مورد نظر به معنای انفعال یا دل‌بستن صرف به شهادت‌طلبی نیست، بلکه پذیرش یک منطق کلان است: هیچ ملتی با زانو زدن در برابر قدرتی دیگر دوام نمی‌آورد. اگر ملتی بخواهد بر شرایط مسلط شود، باید به قدرتی فراتر از شرایط، یعنی عقلانیتی برآمده از ایمان، تاریخ و توان خویش، تکیه کند.

در این چارچوب، تسلیم در برابر آمریکا نه تنها به نابودی هویت سیاسی می‌انجامد، بلکه حتی فرصت «عادی شدن» را هم از میان می‌برد. تسلیم، لحظه پایان است؛ لحظه‌ای که مقاومت، غنی‌سازی، توان موشکی و همه دستاوردهای بازدارنده از دست رفته‌اند. در این صورت، چیزی به نام «جمهوری اسلامی حقیقی» باقی نخواهد ماند که بخواهد به سطحی از «نرمال‌سازی» برسد. دیگر نرمال نیست، بلکه «نیست».

الهیات سیاسی و نقطه اتکا

کارل اشمیت در الهیات سیاسی خود می‌گوید: «تمام مفاهیم برجسته نظریه مدرن دولت، مفاهیم الاهیاتی سکولار شده‌اند.» در نگاه او، سیاست یعنی تصمیم در وضعیت استثنا. بر این اساس، «تسلیم خدا» را می‌توان در این چارچوب فهمید: ملت ایران با اتکا به منبعی متعالی، در موقعیت استثنا (مواجهه با آمریکا و اسرائیل) تصمیم می‌گیرد و قواعد تحمیلی دیگران را به رسمیت نمی‌شناسد. برخی خواسته‌های آنان را می‌پذیرد، اما نقشه جامع شان را نه.

ممکن است کسی ایراد کند که آگامبن در ادامه اشمیت، مفهوم وضعیت استثنایی را به شرایط دائمی سیاست مدرن گسترش داده است. حتی اگر از این منظر بنگریم، ایران باید تسلیم خدا باشد تا در وضعیت استثنایی مداوم، به سوژه‌ای منفعل بدل نشود. این وضعیت در خوانش آگامبنی‌اش، استثنایی در استثنا یا به تعبیر دقیق‌تر، استثنایی بر استثنا است. آن را استثنای مقدر می‌نامم: مقدر است، اما می‌تواند موقت یا مقیم باشد. در هر حال، مقوم آینده است. نقطه‌ای بی‌نظیر است؛ بی‌سابقه نیست، اما بی‌مانند است.

افزون بر بحث مذکور، هانس مورگنتا و کنت والتز بر این اصل متفق‌اند که در نظام آنارشیک بین‌الملل، بقای دولت هدف غایی است. بنابراین هر توافقی که ابزارهای بقا (توان موشکی، هسته‌ای، منطقه‌ای) را از ایران بگیرد، مرگ سیاسی جمهوری اسلامی را رقم خواهد زد. پس عقلانیت حکم می‌کند که ایران هرگز تسلیم آمریکا نشود.

کمینه بودن منطق بیشینه و کمینه؛ نظریه بازی‌ها

در نظریه بازی‌ها، بازیکنی که موقعیت برتر دارد و آن را آشکار می‌سازد، حتی در شرایط مصالحه نیز امتیاز بیشتری می‌گیرد. این همان منطق «بیشینه و کمینه» است: اگر قوی باشی، حداقل‌ها را هم به دست می‌آوری؛ اگر ضعیف باشی، همان اندک را هم از تو دریغ می‌کنند. بنابراین نمایش نیاز مفرط به توافق، راه توافق واقعی را می‌بندد، زیرا طرف مقابل را به طمع افزایش مطالبات می‌اندازد.

با این حال، وضعیت ایران را نمی‌توان تنها با نظریه بازی‌ها توضیح داد، چرا که ایران در یک وضعیت وجودی و هویتی، آن هم استثنایی، قرار گرفته است. به بیان دیگر، این نظریه برای توضیح موقعیت ما، کمینه‌اند.

رویارویی با اسرائیل؛ تعارض وجودی و روز موعود

از منظر سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل (وِنت)، هویت‌ها و تصورات متقابل، مبنای رفتار بازیگران‌اند. تضاد ایران و اسرائیل دقیقاً از همین جنس است: برای ایران، موجودیت اسرائیل فاقد مشروعیت است؛ برای اسرائیل نیز ایران تهدیدی وجودی است. بنابراین حتی اگر توافقی جامع میان ایران و آمریکا حاصل شود، این تعارض هویتی با اسرائیل حل نخواهد شد. دست‌کم، تا زمانی که رهبرانی چون نتانیاهو در قدرت‌اند، رویارویی گریزناپذیر خواهد بود.

این تقابل هویتی به نقطه اوج خود رسیده و به نوعی تکینگی یا وضعیت استثنایی بدل شده است؛ وضعیتی که می‌توان آن را «عمق هستی‌شناسی» یا نهایت دشمنی ـ روز موعود ـ دانست.

نتیجه‌گیری

«تسلیم خدا» در چارچوبی که طرح شد، نه شعاری مذهبی، بلکه نوعی الهیات سیاسی بقا است که با رئالیسم بین‌المللی هم‌پوشانی دارد. معنایش آن است که ایران باید در برابر آمریکا و اسرائیل با عقلانیتی ترکیبی عمل کند: قاطع در اصول و منعطف در روش‌ها. تنها با چنین عقلانیتی است که می‌توان در جهان پرمخاطره، «بودن» را در تمامیت آن حفظ کرد.

در نهایت، این جستار، اصطلاح «عقلانیت ترکیبی بقا» را پیش‌نهاد می‌دهد: مقاومت، مذاکره هوشمندانه‌ و بازدارندگی.