تایر نیکولز، جوان سیاهپوست روز ۷ ژانویه توسط پلیس متوقف و پس از ضرب و شتم راهی بیمارستان شد و در نهایت در اثر شدت جراحات وارد شده جان خود را از دست داد. ۵ افسر پلیس ممفیس در پی این اتفاق از کار برکنار و همگی به قتل این جوان متهم شدهاند. این افسران پلیس، هفته گذشته از کار برکنار شدند اما این برکناری کمکی به حال نیکولز ۲۹ ساله نکرد و او جان خود را از دست داد.
این مرد پدر یک کودک 4 ساله نیز هست که به تازهترین چهره برای جنبش عدالت نژادی در ایالات متحده تبدیل شده که با قتل جورج فلوید در فوریه سال ۲۰۲۰ توسط پلیس مینیاپولیس شکل گرفته است.
در خصوص مرگ این جوان چند نکته قابل توجه وجود دارد. اول اینکه قطعا خشونت پلیس آمریکا یک امر بدیهی و غیر قابل کتمان است و با جستاری در موتورهای جستجو، از ضرب و شتم، تجاوز و قتل توسط اعضای نیروی پلیس این کشور امار قابل توجهی به دست خواهد آمد و قطعا سفید پوستان در این کشور نیز از این خشونت در امان نبوده و نیستند اما چرا مرگ جرج فلوید یا تایر نیکولز و یا فاجعه نژادی شهر تالسا در یک قرن قبل هرگز از اذهان پاک نمی شود؟
مگر قتل عام اعضای فرقه داویدیان در این کشور که همه سفید پوست بودند در دسته خشونت قرار نمی گیرد؟ که در نهایت نیز آخرین عضو این فرقه به جرم بمب گذاری در ساختمان فدرال اوکلاهما سیتی با مجازات اعدام مواجه نشد؟ پس چرا قتل و جنایت علیه سیاهان، جامعه این کشور را با یک بحران اجتماعی مواجه می کند و هر گاه شهروند سیاهپوستی به دلیل خشونت پلیس به قتل می رسد، کف خیابان های این کشور به صحنه یک اعتراض و سپس بحران اجتماعی تبدیل می شود؟
بعد از چند قرن حضور سیاهپوستان در جامعه آمریکا و پشت سرگذاشتن دوران اندوهبار و ضد انسانی، اکنون این مردمان جایگاه خود را در این کشور یافته اند، آنگونه که باراک اوباما سیاهپوست که حتی گفته می شود نسب غیر مسیحی نیز داشته است(مسلمان) به عنوان منتخب مردم این کشور راهی کاخ سفید می شود، چیزی که شاید تا زمان ملغی شدن قوانین ضد انسانی شهروندی علیه سیاهان در این کشور که حتی صندلی های اتوبوس را هم بر اساس رنگ پوست جدا کرده بودند، قابل باور نبود اما ذهن این جامعه به مثابه یک ساعت کوک شده برای یادآوری یک اتفاق به صدا در می آید به گونه ای که با مرگ هر سیاهپوستی در اثر خشونت نژادی به صورت پیدا و پنهان ویا هر بی عدالتی در حق آنها ، این اتفاق را یک به بحران تبدیل می کند.
به نظر می رسد، اذهان عمومی گاهی عبور از برخی برهه های تاریخی را برنمی تابد و هرگز قادر و یا بهتر است بگوییم حاضر به نادیده گرفتن نیست. از این جهت مرگ یک سفید پوست به دست پلیس به اندازه مرگ جرج فلوید و یا تایر نیکولز سیاه پوست سرو صدا نمی کند.
البته ناگفته نماند که سالانه شهروندان زیادی در سراسر این کشور توسط پلیس یا در اثر تیراندازی یا سایر رفتارهای خشونت آمیز کشته می شوند اما سیاهان درصد قابل توجهی را در این آمار به خود اختصاص داده اند.
تالسا کجاست؟
مدتی قبل، سریالی به نام «پادشاه تالسا» در آمریکا با بازی ستاره فیلم های اکشن در این کشور یعنی سیلوستر استالونه به شبکه خانگی آمد که شهر تالسای اوکلاهما محل وقوع اتفاقات این سریال است و اتفاقا یکی از نقش های اصلی این سریال یک جوان سیاه پوست است که در سودای پیمودن ره صدساله در یک شب است و اتفاقا شوفر تاکسی هم هست (در بخشی از سریال پدر این جوان سیاه پوست پسرش را با تمسخر شوفر صدا می زند) و قصد دارد این راه صد ساله را با پیوستن و دوستی با یک کابوی عضو مافیا که تازه از زندان آزاد شده بپیماید. در این سریال چند نکته قابل توجه هست. اول اینکه سازندگان فیلم قطعا بیشتر از نویسنده این سطور از جزییات فاجعه انسانی و نژادی علیه سیاهان منطقه گرین وود در این شهر در یک قرن قبل یعنی در سال 1922 آگاه اند، پس انتخاب این شهر برای این منظور بدون دلیل نبوده است.
از سوی دیگر، یک قرن سکوت در برابر یک فاجعه نژادی و انسانی در این کشور که به صورت سیستماتیک بوده قرار است بشکند و هنر و یا به عبارتی فیلم بهترین راه برای این منظور است. (هرچند باز هم سازندگان فیلم با انتخاب نقش ها و هنرپیشگان کمی در این خصوص سهوی یا عمدی سهل انگاری کرده اند اما تا همین جا هم قابل تحسین است!) اکنون باید دید جو بایدن رییس جمهوری این کشور که بعد از یک قرن در خصوص این فاجعه اظهار نظر کرده است قرار است برای مرگ شهروند سیاه پوست دیگری توسط پلیس چه واکنشی داشته باشد؟
بعد از تحریر
پس از برداشته شدن نظام برده داری، برخی از سیاهپوستان آمریکایی توانسته بودند موقعیت اجتماعی خود را به نحوی مطلوب ارتقا بخشیده و به رخ جامعه سفیدپوست آمریکایی بکشند. منطقه گرین وود محله اعیان نشین و متنفذ سیاهپوستان آمریکایی در شهر «تالسا» اوکلاهما بود که به وال استریت سیاهپوستان شهرت یافته بود اما تنها یک جرقه و آنهم تهمت تعدی یک نوجوان سیاهپوست به یک دختر سفیدپوست کافی بود تا اوباش نژاد پرست سفیدپوست آمریکایی این محله را با تمامی سکنه به خاک و خون کشیده و به ویرانه ای بدل سازند.
این «بدترین فاجعه و خشونت نژادی» در تاریخ آمریکاست که توسط سفیدپوستان علیه سیاهپوستان در عصر معاصر روی داد. حاصل آن حدود ۸۰۰ مجروح و بازداشت حدود شش هزار سیاهپوست بود، دفتر آمار ایالت اوکلاهما در آن زمان شمار کشته شدگان این جنایت علیه سیاهپوستان را تنها ۳۶ نفر اعلام کرد و صلیب سرخ آمریکا نیز از ارائه آمار تخمینی خود امتناع کردند. اکنون یک قرن از این فاجعه نژادی در آمریکا می گذرد. هرچند فجایعی این چنینی چه نژادی چه ایدئولوژیک مانند کشتار اعضای فرقه داویدیان و یا زندان مخوف گوآنتانامو به صورت سیستماتیک و یا فرعی در تاریخ چند ساله این کشور کم نیست اما به نظر می رسد هرگز رنج سیاهان این کشور نقطه پایانی ندارد.
پس از استقبال کاخ سفید از خانواده جرج فلوید در سال روز قتل وی و سپس گرامی داشت فاجعه تالسا پس از یکصدسال سکوت محض، و اکنون درخواست از خانواده نیکولز برای خویشتن داری اما کارشناسان و تحلیلگران مسائل داخلی آمریکا چرخش در دولت بایدن نسبت به مساله نژادپرستی را با دیده تردید می نگرند اما این روند هرگز در این جامعه تغییر نمی کند. شاید قوانین نوشته شده ملغی شوند اما هرگز قوانین ضد انسانی مکتوب در ذهن مردمانی که سال ها حتی صندلی های اتوبوس شان از مردمانی که فقط پوستشان همرنگ آنها نبود قطعا تغییر نمی کند.
