جنگ به روایت «خردل»!

گروه فرهنگی الف،   3990629040
جنگ به روایت «خردل»!

کتاب «خردل خر است» نوشته مهدی نورمحمدزاده، مجموعه داستانک های تلخ و شیرین از «جنگ و صلح» را دربر دارد. این کتاب مجموعه‌ای از 80 داستان مینیمالیستی کمتر از یک صفحه در حوزه دفاع مقدس است که به دو بخش 40‌ تایی تقسیم می‌شود، بخش اول آن مربوط به دوران دفاع‌مقدس و بخش دوم آن مربوط به اتفاقات دوران پس از جنگ است.

نویسنده، داستانک ها را به گونه ای در کنار هم قرار داده است که واقعیت های جنگ به شکل جذاب ترسیم شود. داستان های صفحات «جنگ»، روایت روزهای جنگ تحمیلی و داستان های صفحات «صلح» روایت روز های پس از جنگ است. روایت های داستانی این کتاب، نگاهی موجز و در عین حال جامع و متفاوت به دفاع مردمی و حماسی ملت ایران داشته و راوی تبعات عمیق این جنگ نابرابر بر روان و زندگی رزمندگان و حتی مردم عادی است.

مضامین تلخ و شیرین این کتاب در موضوع جنگ، از منظر انسانی و انتقادی قابل توجه و حتی در نوع خود کم نظیر است. داستان‌ها در عین کوتاهی و فشردگی، محتوای بسیار جدی دارند و ذهن مخاطب را به خوبی درگیر موضوع جنگ می کنند. مطالعه این داستانک های جذاب و غافلگیرکننده، مخصوصا برای آنها که فرصت و یا حوصله مطالعه آثار مفصل و طولانی را ندارند، بسیار مغتنم و قابل توصیه است.

حتی در سالهای اخیر، برخی از داستانک های این کتاب در بیلبوردهای شهری و مترو نیز منتشر و مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است(هرچند به اشتباه عنوان غیرنهایی و پیش از انتشار کتاب، به عنوان منبع آمده است). کتاب «خردل خر است» که توسط انتشارات «روایت فتح» در 96 صفحه منتشر شده است، در بخش داستانک هفدهمین دوره کتاب سال دفاع مقدس (1396) نیز مورد تقدیر قرار گرفته است. چند داستانک این کتاب را باهم می خوانیم:

  • رانت

«رانت یعنی چی بابا؟»

«یعنی سوء استفاده از موقعیت.مثلا وقتی بابا بزرگ فرمانده گردان ما بود، موقع عملیات من همیشه تو دسته خط شکن بودم!».

  • عینک آفتابی

مرد دستی به ریشهای پرپشتش کشید و پولش را به نانوا داد.

«هی آقا! نوبت منه! مگه ندیدی من جلوتر از شما اینجا بودم؟

مرد، عینک آفتابی اش را درآورد و با خجالت گفت:

«شرمنده، ندیدم! راستش بعد خیبر دیگه چیزی ندیدم...»

  • جمله سازی

«خردل خر است

اولین جمله ای که فرزندش در دفتر جمله سازی نوشته بود!

  • غریب

همه خبرنگاران در سالن تشریفات فرودگاه جمع شده بودند تا از آزادی آخرین اسیر ایرانی مصاحبه و گزارش تهیه کنند. قهرمان جنگ ساک کوچکش را برداشت و به آرامی از مقابل انبوه خبرنگاران و دوربین هایی که به طور اتفاقی مربی فوتبال را گیر آورده بودند و از مبلغ قرارداد جدیدش می‌پرسیدند، رد شد.



  • ماسک

«سه رفیق بودیم و دو ماسک داشتیم...»

خاطره مشترک سه جانباز شیمیایی.