«یک سری آدم سیر در رفته بودند از ایران، به ترکیه و کشورهای غربی و در کافهها و مهمانیهای آنچنانی خوش میگذراندند، بعد این طرف توی ایران ماجرای بود که نگو و نپرس...»
«اسماعیل فصیح» را دوست دارم، نه فقط به این دلیل که آثار موفقی چون «زمستان62» در کارنامهاش دارد، بیشتر به این خاطر که از معدود نویسندگان جریان روشنفکری است که نگاه تقریبا منصفانهای به ایران پس از انقلاب داشته است. وی در مصاحبهها و داستانهایش، همزمان با نقد جریان انقلاب، زیست واندیشه روشنفکران پس از انقلاب را نیز نقد کرده است. به تعبیر وی مهمترین اشکال روشنفکران خارج نشین، دوری از بطن حوادث و درد مردم کف جامعه است؛ آدمهای سیر و
دور از حادثه، هیچ وقت فهم درستی از ماجرای وطن ندارند.
این اشکال تاریخی جریان روشنفکری نه فقط در سالهای جنگ تحمیلی، که تا امروز هم ادامه داشته است. البته در سالهای اخیر جریان فکری و فرهنگی
روشنفکری خارجنشین جای خود را به جریان رسانهای غربپرستی داده است. ما دیگر نه با آدمهای اهل فکر و کتاب که بیشتر با لمپنهای رسانهای مواجه هستیم که هیچ درک و فهم عمیق و حقیقی از جامعه ایران و فرهنگ مردمانش ندارند و در حباب توهمات خود
برای آینده ایران نسخه می پیچند.
آنها با همه چیز برخورد گزینشی دارند. روزگاری برای مرزبانان شهید ارتش مرثیه می خواندند، اما در جنگ اخیر در قبال شهادت صدها سرباز و فرمانده شهید ارتش سکوت کردند؛ چرا؟! چون
عامل شهادت به جای سرما و سیل، حاکمان کاخ سیاه آمریکا بودند. این جماعت بیوطن که نسخه داخلی و خارجی دارند، حتی جرات یک فحش سوسولانه در حد «بی شعور» هم خطاب به ترامپ و نتانیاهو ندارند، چه برسد که بخواهند سینه چاک کنند برای حفظ وطن و مرزهایش!
عجیب نیست که این روزها هم برخی سلبریتیهای فوتبالی و سینمایی، لال شدهاند یا حتی توان نیمخیز شدن برای سرود ملی ایران را هم ندارند، واقعا نسبتی بین خودشان و ایران امروز نمیبینند.
آنها حتی در سختترین روزهای نبرد و برخلاف ژست انساندوستیشان که گوش فلک را کر کرده بود، کودکان مدرسه میناب را به راحتی فراموش کردند یا حداکثر ماجرا را طوری روایت کردند که گویی سیلی آسمانی آمده و بچه ها را با خود برده است، بی هیچ مقصر و دشمنی!
نقص مهم این رسانهزدگان غرب دوست، دوری از بطن وقایع و مقهوری در برابر روایت غرب است. حضور و غیابشان هم نه برای مردم که باب طبع رسانه های ایران ستیز است. نه در شهرها و روستاها هزاران خانه آوارشده و بدن های تکهتکه شده را می بینند، نه برای قهرمانان ایستاده در مرزها خداقوتی می گویند و نه حتی توحش و جنایت حاکمان اسرائیل و آمریکا را باور می کنند. اما امان از وقتی که خطایی از کس یا ناکسی منسوب به جمهوری اسلامی سر بزند، تازه یادشان می افتد دفاع از حق و حمایت از مردم!
تلخ است اما واضح؛ بغض جمهوری اسلامی و آرمانهایش، بلاهت غریبی به جان این جماعت انداخته است، آنقدر که بر آستان شیطان مجسمی چون ترامپ هم دخیل می بندند!
مشمئزکننده است چنین سطحی از بلاهت سیاسی و فرهنگی آن هم در روزگاری که سیاست غرب بیش از همیشه در سراشیبی غروب افتاده است!