مقدمه:
مسئله فقط دولت نیست.وقتی از پاسخگو کردن قدرت حرف میزنیم، معمولاً نخستین تصویر، دولت و سیاستمدار است: انتخابات، مجلس، دادگاه، رسانه و نهادهای نظارتی.اما قدرت فقط در ساختمان دولت متمرکز نیست.صاحب کارخانه قدرت اقتصادی دارد؛ بانکدار و سرمایهدار منابع مالی را کنترل میکنند؛ مالک یک شبکه رسانهای یا پلتفرم بزرگ بر اطلاعات و افکار عمومی اثر میگذارد؛ روزنامهنگار قدرت اطلاعرسانی دارد؛ هنرمند و چهره مشهور از قدرت نمادین برخوردارند؛ اتحادیه کارگری قدرت سازمانی دارد؛ مصرفکننده میتواند با خرید و نخریدن بر بازار اثر بگذارد؛ دانشگاه قدرت تولید دانش و اعتبار دارد و دستگاه های اجرایی بخش مهمی از قدرت اجرایی را در اختیار دارند.حتی شهروند عادی، هنگامی که در قالب یک جمع سازمانیافته عمل کند، میتواند قدرت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قابل توجهی ایجاد کند.
از سوی دیگر، بخشی از قدرت از مرزهای کشور عبور میکند. سرمایه، فناوری، رسانه، اطلاعات، تحریم، سرمایهگذاری، کمک خارجی، شرکتهای چندملیتی، شبکههای مهاجران و نهادهای بینالمللی میتوانند بر تصمیمهای داخلی اثر بگذارند.بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که «چگونه یک سیاستمدار را پاسخگو کنیم؟»پرسش مهمتر این است:چه کسی چه نوع قدرتی در اختیار دارد و جامعه چگونه میتواند میان این قدرتها توازن ایجاد کند؟و چگونه می توان این قدرتهای مهم و متکثر را پاسخگو کرد؟این تغییر زاویه دید اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در بسیاری از جوامع، نهادهای رسمی خود بخشی از شبکه قدرتاند. بنابراین انتظار اینکه شبکهای که از وضع موجود سود میبرد، به تنهایی خود را اصلاح کند، همیشه واقعبینانه نیست.
راهحل، حذف نهادها نیست؛ ساختن قدرت اجتماعی کافی برای وادار کردن نهادها به انجام وظیفه است.
۱. قدرت فقط رأی نیست
در جامعه امروز دستکم چند منبع اصلی قدرت وجود دارد: پول و سرمایه، رأی، نیروی کار، اطلاعات، اعتبار و مشروعیت، سازمان، قدرت اداری و اجرایی و ارتباطات فراملی.سرمایهداران، بانکها و شرکتها سرمایه را در اختیار دارند؛ شهروندان و احزاب از رأی برخوردارند؛ کارگران و اتحادیهها نیروی کار را سازمان میدهند؛ رسانهها و پلتفرمها اطلاعات و توجه عمومی را کنترل میکنند؛ دانشگاه، هنرمندان و نهادهای مدنی میتوانند اعتبار و مشروعیت تولید کنند و دولت و شبکه های اجرایی-اداری قدرت اجرای تصمیمها را در اختیار دارند.این منابع ممکن است در یک فرد یا یک شبکه جمع شوند. از همینجا پدیدهای مهم شکل میگیرد: تجمع قدرت.سرمایهداری که هم کارخانه دارد، هم رسانه، هم به سیاستمداران دسترسی دارد و هم در صنعت سرگرمی سرمایهگذاری میکند، دیگر فقط «تولیدکننده کالا» نیست؛ او یک بازیگر چندلایه قدرت است.
۲. الیگارشی چگونه شکل میگیرد؟
الیگارشی را نباید فقط چند فرد بسیار ثروتمند دانست. مسئله زمانی جدی میشود که یک فرد، خانواده یا شبکه اقتصادی بتواند چند حوزه را همزمان تحت تأثیر قرار دهد:سرمایه ← رسانه ← سیاست ← فرهنگ ← قرارداد و امتیاز ← نفوذ بیشتر ← سرمایه بیشتردر چنین وضعی، کارخانه فقط کارخانه نیست، رسانه فقط رسانه نیست و سرمایهگذاری در هنر نیز لزوماً فقط یک فعالیت فرهنگی نیست. هرکدام میتوانند به ابزاری برای گسترش قدرت تبدیل شوند.
پژوهشهای مربوط به «تسخیر رسانه» نشان دادهاند که ثروتمندان، دولتها، احزاب و منافع خاص میتوانند از طریق مالکیت رسانه، تبلیغات، منابع مالی، قراردادها و حمایتهای اقتصادی بر محتوای رسانهای اثر بگذارند. خطر مشابهی درباره «تسخیر سیاست» نیز وجود دارد؛ یعنی زمانی که تصمیم عمومی بهجای منافع عمومی، به شکل پایدار در جهت منافع گروههای خاص قرار میگیرد.این مسئله را نمیتوان به یک منطقه جغرافیایی محدود کرد. مسئله اصلی، تمرکز قدرت است؛ نه محل جغرافیایی آن.
۳. قدرت همیشه با دستور مستقیم عمل نمیکند
قدرت مؤثر همیشه نمیگوید: «این کار را انجام بده.»گاهی کافی است فرد بداند اگر تصمیم خاصی بگیرد، چه چیزی به دست میآورد و اگر نگیرد، چه چیزی را از دست میدهد.ممکن است روزنامهای مطلبی را منتشر نکند، نه به دلیل دستور مستقیم، بلکه برای اینکه مالک آن نمیخواهد آگهیدهنده مهمی ناراضی شود.ممکن است هنرمندی به یک پروژه خاص و جشنواره و نمایشگاه هنری دعوت شود، زیرا پشت آن شبکهای مالی،سیاسی و فرهنگی قرار دارد.ممکن است سیاستمداری تصمیمی بگیرد که برای یک شرکت سودآور است، بدون آنکه رابطه میان آن شرکت و سیاستمدار به شکل رسمی دیده شود.این همان نفوذ غیرمستقیم است؛ قدرتی که گاهی نه با اجبار، بلکه با ایجاد وابستگی و تعیین هزینه انتخابها عمل میکند.
۴. بخش مهمی از تحلیلهای پیشین، سیاستمدار، تولیدکننده کالا، روزنامهنگار و هنرمند را در مرکز توجه قرار دادهاند
این چهار گروه مهماند، اما برای ترسیم نقشه قدرت کافی نیستند.نقشه کاملتر قدرت را میتوان چنین دید:
قدرت سیاسی: دولت، سیاستمداران، احزاب و صاحبان مناصب عمومی؛
قدرت اقتصادی: سرمایهداران، بانکها، صاحبان صنایع و شرکتهای بزرگ؛
قدرت الیگارشیک: شبکههایی که سرمایه را با سیاست، رسانه و فرهنگ پیوند میدهند؛
قدرت رسانهای و اطلاعاتی: صاحبان رسانه، روزنامهنگاران، پلتفرمها و تولیدکنندگان محتوا؛
قدرت فرهنگی: هنرمندان، ناشران، دانشگاهیان، روشنفکران و چهرههای مشهور؛
قدرت نیروی کار: کارگران، کارمندان، اتحادیهها و اصناف؛
قدرت مصرفکننده: شهروندانی که با خرید، نخریدن و انتخاب اقتصادی بر بازار اثر میگذارند؛
قدرت بوروکراتیک: مدیران و کارکنان دستگاه اداری که تصمیمها را در عمل اجرا میکنند؛
قدرت حقوقی و قضایی: قضات، وکلا و نهادهای نظارتی
قدرت مدنی: انجمنها، تشکلها، سازمانهای مردمنهاد و شبکههای داوطلبانه؛
قدرت مذهبی و هویتی: نهادها و رهبرانی که بر ارزشها و رفتار اجتماعی اثر میگذارند؛
قدرت فناورانه: شرکتهای فناوری، صاحبان داده، موتورهای جستوجو و شبکههای اجتماعی؛
قدرت فراملی: دولتهای خارجی، شرکتهای چندملیتی، نهادهای مالی و بینالمللی و شبکههای مهاجران.
این فهرست یک نکته اساسی را نشان میدهد:قدرت اجتماعی شبکهای است، نه خطی.
۵. سرمایهدارِ صاحب رسانه
یک مرکز تجمع قدرتاگر فردی فقط کارخانه داشته باشد، ابزار اصلی قدرتش سرمایه است. اگر رسانه هم داشته باشد، قدرت اطلاعاتی پیدا میکند. اگر به سیاستمداران دسترسی مستقیم داشته باشد، قدرت سیاسی نیز به آن اضافه میشود. اگر در هنر و سرگرمی سرمایهگذاری کند، قدرت فرهنگی به دست میآورد.در این حالت با یک «ثروتمند معمولی» روبهرو نیستیم؛ با مرکز تجمع چند نوع قدرت مواجهیم.پس در بررسی قدرت نباید فقط پرسید:«این فرد چقدر پول دارد؟»باید پرسید:«این فرد با پول خود به چند حوزه دیگر دسترسی پیدا کرده است؟»هدف نیز نباید مجازات ثروتمند بودن باشد. مسئله زمانی عمومی میشود که ثروت خصوصی به قدرت عمومیِ کنترلنشده تبدیل شود.
۶. رسانه؛ ناظر قدرت یا بخشی از آن؟
رسانه میتواند قدرت را کنترل کند، اما خودش نیز میتواند زیر نفوذ قدرت قرار گیرد.در حالت نخست:رسانه ← قدرت را زیر نظر میگیرد.در حالت دوم:قدرت ← رسانه را تحت نفوذ میگیرد.و خطرناکترین حالت میتواند چرخهای باشد مانند:سرمایه ← رسانه ← افکار عمومی ← سیاست ← قرارداد و امتیاز ← سرمایه بیشتردر این وضعیت رسانه از ابزار اطلاعرسانی به بخشی از بازتولید قدرت تبدیل میشود.البته مالکیت خصوصی به خودی خود به معنای فساد رسانهای نیست و دولتی بودن رسانه نیز به تنهایی همه مسئله را توضیح نمیدهد. معیارهای مهمتر عبارتاند از استقلال تحریریه، تنوع مالکیت، شفافیت منابع مالی و امکان رقابت واقعی.۷. قدرت فرامرزی و «جنگ نرم»قدرت در جهان امروز فقط با ارتش اعمال نمیشود.تجارت، سرمایهگذاری، کمک مالی، تحریم، فناوری، رسانه، دانشگاه، فرهنگ، هنر، دیپلماسی، شبکههای اقتصادی، سازمانهای بینالمللی و ارتباط با گروههای سیاسی و اجتماعی میتوانند بر فضای داخلی یک کشور اثر بگذارند.این ابزارها لزوماً منفی نیستند. سرمایهگذاری خارجی میتواند اشتغال ایجاد کند؛ تبادل دانشگاهی میتواند دانش تولید کند؛ رسانه بینالمللی میتواند اطلاعاتی را در اختیار جامعه قرار دهد و همکاری فرهنگی میتواند ارتباط میان جوامع را افزایش دهد.اما همین ابزارها در شرایطی میتوانند به اهرم نفوذ سیاسی،اقتصادی و جاسوسی تبدیل شوند.
پرسش دقیقتر این است:چه بازیگری، با چه منابعی، از چه کانالی، بر کدام تصمیم یا رفتار اثر گذاشته و نتیجه چه بوده است؟
مفهوم «قدرت نرم» نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند: استفاده از جذابیت، فرهنگ، اعتبار، رسانه و توانایی شکل دادن به ترجیحات، به جای اتکا صرف به اجبار مستقیم.اما هر فیلم، کتاب، رسانه، دانشگاه یا اثر هنری خارجی می تواند پروژه سیاسی باشد. فعالیت فرهنگی با اهداف سیاسی معمولا پنهان و بدون اثر از طریق سرمایه گذاری در تولیدات، نشریات، آثار هنری،برجسته سازی رسانه ای (کار خبری روی آن ، تبلیغات و جشنوارهای متعدد) شکل می گیرد و نمی توان رد نفوذ را در فضای جامعه به راحتی شناسایی کرد.قدرتهای خارجی با سلطه بر جریانات عمده و مؤثر قدرت در کشورهای دیگر، تغییرات و مقاصد سیاسی و اقتصادی خود را دنبال می کنند.
۸. آصف بیات؛ قدرت فقط در خیابان ساخته نمیشود
آصف بیات با مفهوم «پیشروی آرام» نشان میدهد که مردم عادی میتوانند از طریق تغییرات کوچک و روزمره فضای اجتماعی را تغییر دهند. این کنشها ممکن است در ظاهر سیاسی نباشند، اما در مجموع رابطه مردم با قدرت را تغییر میدهند.بنابراین جامعه فقط زمانی قدرتمند نیست که میلیونها نفر به خیابان بیاورد.جامعه زمانی قدرتمندتر میشود که بتواند دانش تولید کند، شبکه بسازد، اقتصاد مستقل ایجاد کند، رسانه مستقل داشته باشد، نهاد صنفی بسازد و اعتماد اجتماعی ایجاد کند.اینها شکلهای آرام اما ماندگار قدرتاند.
۹. تورن؛ جامعه فقط قربانی ساختار نیست
آلن تورن بر مفهوم «کنشگر اجتماعی» تأکید میکرد. انسانها فقط محصول ساختارها نیستند؛ میتوانند بر مسیر جامعه نیز اثر بگذارند.از این منظر، دو گزاره سادهانگارانه هر دو نادرستاند:«همه چیز دست حکومت است.»و:«اگر مردم بخواهند، همه چیز فوراً تغییر میکند.»واقعیت میان این دو قرار دارد. قدرت میان ساختارها و کنشگران توزیع شده است.
سؤال اصلی این است که کدام گروه چه منبعی از قدرت دارد و چگونه میتواند آن را با منابع قدرت گروههای دیگر ترکیب کند.
۱۰. شارپ؛ قدرت حکومت به همکاری جامعه هم وابسته است
نقطه مهم نظریه جین شارپ این است که قدرت سیاسی فقط از سلاح و قانون ناشی نمیشود؛ به میزان همکاری و اطاعت افراد و نهادهای مختلف نیز وابسته است.او کنش بدون خشونت را در سه دسته کلی قرار میدهد: اعتراض و اقناع، عدم همکاری و مداخله بدون خشونت.اعتراض عمومی، تحریم، اعتصاب، عدم همکاری اقتصادی و سیاسی و ایجاد نهادهای جایگزین در این چارچوب قرار میگیرند.بنابراین اعتراض خیابانی فقط یکی از ابزارهاست.گاهی خرید نکردن از یک شرکت میتواند اثرگذارتر از یک تجمع باشد؛ گاهی اعتصاب از صد شعار سیاسی مؤثرتر است؛ گاهی رسانه مستقل از یک تجمع بزرگ ماندگارتر است و گاهی ساختن یک نهاد جایگزین از تخریب نهاد موجود اهمیت بیشتری دارد.
ایده های شارپ توانسته در کشورهای غیر وابسته به اردوگاه فکری غرب ، بنیانگذار حرکت های سیاسی اجتماعی به نفع غرب و ایجاد تلاطم در اردوگاه شرقی شود.اصل مهم این است:کنش زمانی قدرت تولید میکند که بتواند وابستگیهای واقعی را تغییر دهد.
۱۱. اعتراض بزرگ، لزوماً قدرت بزرگ نیست
ممکن است یک میلیون نفر به خیابان بیایند، اما اگر پس از چند روز هیچ تغییری در منابع قدرت ایجاد نشود، اثر سیاسی آن محدود بماند.در مقابل، یک شبکه کوچک اما پایدار میتواند اطلاعات تولید کند، اعتماد بسازد، نهاد مستقل ایجاد کند، بازار جایگزین به وجود آورد، از یک گروه اجتماعی حمایت کند و به تدریج وابستگی جامعه به یک مرکز قدرت را کاهش دهد.بنابراین معیار موفقیت فقط تعداد موافقان و معترضان نیست.پرسش مهمتر این است که چه مقدار از قدرت از یک مرکز به جامعه منتقل شده است؟
۱۲.گروه های تأثیر گذار قدرت :
- سیاستمدار از رأی، قانون، بودجه، شبکه سیاسی و مشروعیت قدرت میگیرد. پاسخگویی او فقط با اعتراض ایجاد نمیشود؛ شفافیت مالی، رسانه مستقل، نظارت عمومی، انتخابات رقابتی، تشکلهای مدنی و مطالبهگری حقوقی نیز اهمیت دارند.
- سرمایهدار و الیگارش از سرمایه، مالکیت، ارتباط سیاسی، اشتغال و قراردادها قدرت میگیرند. مسئله، ثروتمند بودن نیست؛ مسئله تبدیل ثروت خصوصی به قدرت عمومیِ کنترلنشده است.
- روزنامهنگار و صاحب رسانه از اطلاعات، توجه و اعتبار عمومی قدرت میگیرند؛ اما نباید این دو را یکی دانست. خبرنگار ممکن است قدرت اقتصادی اندکی داشته باشد، در حالی که مالک رسانه میتواند قدرت اقتصادی و سیاسی قابل توجهی داشته باشد.
- هنرمند و چهره مشهور از توجه، محبوبیت و اعتبار فرهنگی برخوردارند. آنها لزوماً سیاستمدار نیستند، اما میتوانند بر احساسات و افکار عمومی اثر زیادی بگذارند. بنابراین رابطه سرمایه، هنر، رسانه و سیاست باید بررسی شود.
۱۳. کارگر؛ قدرتی که نباید فراموش شود
سرمایه بدون نیروی کار نمیتواند تولید کند. دولت بدون کارکنانش نمیتواند سیاستهایش را اجرا کند و شرکت بدون کارکنان نمیتواند فعالیت کند.قدرت کارگر فقط در اعتصاب خلاصه نمیشود. اتحادیه، قرارداد جمعی، تشکل صنفی، مهارت حرفهای و قدرت مذاکره نیز منابع قدرتاند.
۱۴. مصرفکننده؛ قدرتی که هر روز در اختیار ماست
شرکت از مشتری قدرت میگیرد، اما مشتری نیز میتواند بخش زیادی از قدرت را پس بگیرد.خریدن، نخریدن، انتخاب برند و حمایت از تولیدکننده مسئول میتواند رفتار اقتصادی شرکتها را تغییر دهد.البته تحریم مصرفکننده همیشه موفق نیست؛ اگر جایگزینی وجود نداشته باشد یا شرکت به منابع دولتی وابسته باشد، اثر آن محدود میشود.پس هر ابزار کنش اجتماعی باید با ساختار واقعی قدرت سنجیده شود.
۱۵. دستگاه اجرایی(بوروکرات)؛ قدرت پنهان
در بسیاری از تحلیلهای سیاسی فقط وزیر و رئیس دولت دیده میشوند، در حالی که بخش بزرگی از حکومت را مدیران و کارکنانی تشکیل میدهند که تصمیمهای سیاسی را اجرا میکنند.تغییر دولت الزاماً به معنای تغییر این ساختار نیست.بنابراین اصلاح قدرت بدون اصلاح ساختار های اجرایی و بوروکراسی ناقص است. قانون خوب، بدون دستگاه اجرایی سالم، قدرت ایجاد نمیکند.
۱۶. دانشگاه و متخصصان
دانشگاه یک منبع قدرت مهم اما کمتر دیدهشده دارد: قدرت تعریف مسئله.اگر دانشگاه تعیین کند مشکل اقتصادی چیست، چه دادهای معتبر است و کدام راهحل علمیتر است، بر سیاست اثر میگذارد.دانشگاه و کلا سیستم آموزشی بنیانهای تفکر اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و تکنولوژیک جامعه را می سازد. اما دانشگاه نیز میتواند گرفتار وابستگی مالی، سیاسی یا ایدئولوژیک شود. بنابراین استقلال علمی بخشی از استقلال قدرت اجتماعی است.
۱۷. پلتفرمها؛ قدرت جدیدشبکههای اجتماعی،
موتورهای جستوجو و سامانههای ویدیویی فقط ابزار ارتباط نیستند. آنها تا حدی تعیین میکنند چه چیزی دیده شود، چه محتوایی کمتر دیده شود، چه کسی مخاطب پیدا کند و چه چیزی پولساز شود.به همین دلیل قدرت داده و الگوریتم باید در کنار قدرت رسانهای بررسی شود.
۱۸. قدرت فراملی را باید در نقشه بصورت کامل و دقیقتر دید
هیچ جامعهای امروز در خلأ زندگی نمیکند. نفوذ سیاسی، فشار قدرتهای مسلط اقتصادی و سیاسی ، تکنولوژی خارجی ،سرمایه خارجی، بازارهای جهانی، تحریمها، فناوری، تجارت، شرکتهای چندملیتی، نهادهای مالی، مهاجران و شبکههای بینالمللی میتوانند بر تصمیمهای داخلی اثر بسیار زیادی بگذارند.معیار همکاری و تحمیل اراده قدرتهای خارجی در این تحلیل همین است که:چه کسی، با چه منابعی، از چه کانالی، بر کدام تصمیم اثر گذاشته و نتیجه چه بوده است؟
۱۹. خطر اصلی؛ یکی شدن چند نوع قدرت
بزرگترین خطر زمانی شکل میگیرد که چند منبع قدرت در یک شبکه جمع شوند:سرمایه + رسانه + سیاست + قرارداد + فرهنگیا:دولت + رسانه + اقتصاد + ساختار اجرایی اداری (بوروکراتیک)یا:شرکت فناوری + داده + رسانه + تبلیغات + سیاستدر این وضعیت، رقابت اجتماعی کاهش مییابد؛ زیرا کسانی که باید قدرت را کنترل کنند، خودشان به همان شبکه وابسته میشوند.اینجاست که مفاهیمی مانند تسخیر رسانه، تسخیر سیاست و تسخیر دولت و تسخیر یک کشور معنا و اهمیت پیدا میکنند.
۲۰. هدف کنش اجتماعی نباید فقط شکست دادن یک فرد باشد
اگر یک سیاستمدار کنار برود ولی شبکه قدرت باقی بماند، مشکل حل نشده است.اگر یک رسانه تعطیل شود ولی ساختار مالکیت اصلاح نشود، مسئله باقی است.اگر یک سرمایهدار کنار گذاشته شود اما قانون رقابت و ضدانحصار و ضد رانت وجود نداشته باشد، فرد دیگری میتواند همان جایگاه را بگیرد.و اگر دولت تغییر کند ولی نهادهای مستقل ساخته نشوند، چرخه قدرت دوباره بازمیگردد.بنابراین هدف اصلی باید تبدیل قدرت شخصی و غیرپاسخگو به قدرت نهادی، شفاف و قابل نظارت باشد.
۲۱. موازنه قدرت یعنی چه؟
موازنه قدرت اجتماعی یعنی هیچ گروهی نتواند به تنهایی همه منابع مهم جامعه را کنترل کند.- اگر دولت قدرت دارد، رسانه مستقل و نظارت عمومی باید وجود داشته باشد.- اگر سرمایهدار قدرت دارد، قانون رقابت و شفافیت مالی لازم است.- اگر رسانه قدرت دارد، تنوع مالکیت و امکان رسانه مستقل ضروری است.- اگر اتحادیه قدرت دارد، حقوق گروههای دیگر نیز باید حفظ شود.حتی «جامعه مدنی» نیز باید پاسخگو باشد.هدف، انتقال قدرت مطلق از یک گروه به گروه دیگر نیست؛ هدف، توزیع قدرت و ایجاد امکان کنترل متقابل است.
۲۲. از اعتراض به ظرفیت اجتماعی
جامعه قدرتمند فقط جامعهای نیست که بتواند اعتراض کند.جامعه قدرتمند جامعهای است که بتواند اعتراض کند، سازمان بسازد، اطلاعات تولید کند، اقتصاد مستقل ایجاد کند، نماینده تربیت کند، رسانه داشته باشد و پس از پایان بحران نیز باقی بماند.اعتراض ممکن است یک موج باشد؛ اما قدرت اجتماعی باید یک ساختار ماندگار باشد.
۲۳. سرکوب چه میکند؟
سرکوب فقط افراد را بازداشت نمیکند؛ میتواند سازمانها را از بین ببرد، اعتماد اجتماعی را کاهش دهد، جریان اطلاعات را مختل کند و هزینه کنش جمعی را بالا ببرد.به همین دلیل جامعهای که فقط به تجمع و اعتراض متکی است، در برابر سرکوب آسیبپذیرتر است.قدرت اجتماعی پایدار زمانی شکل میگیرد که در دانش، سازمان، اقتصاد، رسانه، اعتماد و نهادهای مستقل نیز ریشه داشته باشد.
جمعبندی
مسئله اصلی جامعه فقط این نیست که چه کسی در رأس حکومت قرار دارد. قدرت در شبکهای از سیاست، سرمایه، رسانه، فرهنگ، نیروی کار، فناوری، بوروکراسی، دانش و ارتباطات فرامرزی توزیع شده است.از این رو، پاسخگویی نیز فقط با تغییر یک فرد یا یک دولت ایجاد نمیشود.جامعه زمانی توانمند میشود که منابع قدرت خود را بشناسد و بتواند آنها را سازمان دهد؛ کارگر از قدرت نیروی کار خود آگاه باشد، مصرفکننده از قدرت اقتصادی خود استفاده کند، رسانه استقلال داشته باشد، دانشگاه بتواند دانش مستقل تولید کند، جامعه مدنی سازمان یابد و تمرکز سرمایه و نفوذ سیاسی با ابزارهای قانونی و اجتماعی کنترل شود.در این نگاه، هدف کنش جمعی صرفاً شکست دادن یک قدرتمند نیست؛ هدف، تغییر رابطه میان قدرتهاست.
جامعه قدرتمند جامعهای نیست که در آن هیچ قدرتی وجود نداشته باشد؛ جامعهای است که هیچ مرکز قدرتی آنقدر متمرکز نباشد که از پاسخگویی، نظارت و کنترل متقابل مصون بماند.