ترمیم حقوق و دستمزد؛ ضرورت برخورد منطقی با یک خواسته بحق

سعیده اسکندری، گروه اقتصادی الف،   4050720069

بحث افزایش حقوق کارمندان و کارگران و بازنشستگان در نیمه دوم سال، بار دیگر به یکی از موضوعات مهم معیشتی تبدیل شده است. مطالبه‌ای که ریشه آن را باید در فاصله فزاینده میان درآمد خانوارها و هزینه‌های زندگی جست‌وجو کرد. در شرایطی که افزایش قیمت کالاهای اساسی، مسکن، درمان و خدمات، قدرت خرید حقوق‌بگیران را تحت فشار قرار داده، انتظار برای ترمیم دستمزدها طبیعی است. با این حال، سید حمید پورمحمدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، در ۱۳ مهرماه سال جاری اعلام کرد که افزایش مجدد حقوق کارمندان و بازنشستگان فعلا در دستور کار دولت نیست و تصمیم‌های هزینه‌ای بر اساس منابع موجود و اولویت‌های هر ماه اتخاذ می‌شود. او به موضوعاتی مانند بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها، پرداخت مطالبات گندم‌کاران و معیشت مردم به‌عنوان اولویت‌های دولت اشاره کرد.

این موضع نشان می‌دهد که دولت دست‌کم در مقطع فعلی، محدودیت منابع مالی را مانعی جدی برای افزایش دوباره حقوق‌ها می‌داند. از منظر بودجه‌ای، نگرانی دولت قابل درک است. زیرا افزایش حقوق و مستمری، تعهدی مستمر ایجاد می‌کند و تامین منابع آن باید در کنار سایر هزینه‌های عمومی دیده شود. اگر افزایش دستمزد بدون پشتوانه درآمدی پایدار و از طریق استقراض یا شیوه‌های تورم‌زا تامین شود، ممکن است بخشی از منفعت آن با افزایش دوباره قیمت‌ها از بین برود. با این حال، مساله اساسی این است که ناتوانی بودجه در پاسخگویی به نیازهای معیشتی مردم را نمی‌توان صرفا با اعلام محدودیت منابع توضیح داد و از کنار آن گذشت.

برای کارمند یا بازنشسته‌ای که بخش عمده درآمدش صرف هزینه‌های ضروری می‌شود، مساله اصلی نه ملاحظات حسابداری دولت، بلکه میزان کالایی است که با حقوق ماهانه خود می‌تواند خریداری کند. وقتی قیمت‌ها سریع‌تر از درآمد افزایش می‌یابند، حتی پرداخت منظم حقوق نیز به معنای حفظ سطح زندگی نیست. در چنین شرایطی، ثابت ماندن دستمزد اسمی به کاهش درآمد واقعی منجر می‌شود. یعنی فرد همان مبلغ قبلی را دریافت می‌کند، اما کالاها و خدمات کمتری می‌تواند بخرد. این روند به‌ویژه برای بازنشستگانی که امکان افزایش درآمد از طریق اشتغال مجدد برایشان محدود است، فشار بیشتری ایجاد می‌کند.

از سوی دیگر، تعویق افزایش حقوق می‌تواند پیامدهایی فراتر از کاهش مصرف خانوار داشته باشد. کاهش قدرت خرید میلیون‌ها حقوق‌بگیر، تقاضا برای کالاها و خدمات را محدود می‌کند و ممکن است به کاهش فروش بنگاه‌ها و تضعیف فعالیت اقتصادی بینجامد. در مقابل، افزایش حقوق بدون مهار عوامل اصلی تورم نیز راه‌حل پایداری نیست. بنابراین، سیاستگذار با یک دوگانه مهم روبه‌رو است. از یک طرف، افزایش دستمزدها بدون تامین منابع می‌تواند فشار تورمی را تشدید کند و از طرف دیگر، خودداری از ترمیم حقوق‌ها در شرایط افزایش هزینه‌های زندگی، به فرسایش معیشت و کاهش تقاضای داخلی دامن می‌زند.

راه خروج از این دوگانه، محدود کردن بحث به انتخاب میان "افزایش حقوق" و "حفظ انضباط بودجه‌ای" نیست. دولت باید همزمان درباره کیفیت هزینه‌های عمومی، پایداری درآمدها، کاهش هزینه‌های غیرضروری و نحوه توزیع منابع تصمیم بگیرد. اگر امکان افزایش یکسان حقوق برای همه گروه‌ها وجود ندارد، حمایت هدفمندتر از حقوق‌بگیران کم‌درآمد و بازنشستگانی که دریافتی کمتری دارند، می‌تواند در اولویت قرار گیرد. البته به شرط آنکه منابع این حمایت مشخص و شیوه اجرای آن شفاف باشد. پرداخت‌های مقطعی و کمک‌های محدود نیز تنها زمانی موثر خواهند بود که با سیاست‌های مهار تورم و کنترل هزینه‌های ضروری همراه شوند.

نکته مهم دیگر، ضرورت شفافیت در تصمیم‌گیری است. اعلام اینکه افزایش حقوق فعلا در دستور کار نیست، به‌خودی‌خود به معنای منتفی شدن آن تا پایان سال نیست. اما دولت باید روشن کند که چه شاخص‌هایی، چه محدودیت‌هایی و چه شرایطی می‌تواند زمینه بازنگری در این تصمیم را فراهم کند. بلاتکلیفی طولانی‌مدت، برنامه‌ریزی خانوارها را دشوارتر می‌کند و به بی‌اعتمادی دامن می‌زند. همچنین، مجلس و نهادهای نظارتی باید بررسی کنند که آیا منابع و مصارف بودجه به شکلی مدیریت می‌شوند که هم از تشدید تورم جلوگیری شود و هم حداقل‌های معیشتی گروه‌های آسیب‌پذیر نادیده نماند.

در نهایت، مساله افزایش حقوق در نیمه دوم سال را نباید صرفا اختلافی بر سر یک تصمیم اداری یا بودجه‌ای دانست. این موضوع آزمونی برای توانایی دولت در برقراری تعادل میان انضباط مالی و مسوولیت اجتماعی است. مهار تورم بدون توجه به وضعیت درآمدی خانوارها، هزینه‌های سنگینی بر اقشار حقوق‌بگیر تحمیل می‌کند. همانطور که افزایش دستمزد بدون اصلاح ساختارهای تورم‌زا نیز می‌تواند دستاوردی کوتاه‌مدت و ناپایدار باشد. سیاست موفق آن است که ضمن تامین منابع واقعی، از اُفت بیشتر قدرت خرید جلوگیری کند و برای ترمیم تدریجی درآمدها مسیر روشنی ارائه دهد. در اقتصادی که هزینه‌های زندگی پیوسته افزایش می‌یابد، حفظ ارزش واقعی حقوق نباید به مطالبه‌ای نامعلوم و موکول به آینده تبدیل شود.