پیش بینی نخستین فرمانده سپاه از جنگ سوم
جواد منصوری، نخستین فرمانده سپاه پاسداران به خبرآنلاین گفته است:
با شناختی که از آمریکاییها از یک سو و واقعیتها، ویژگیها و اهداف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی از سوی دیگر داریم، به این نتیجه میرسیم که امکان نوعی سازش، تفاهم، مماشات یا دستکم سکوت در قبال یکدیگر وجود ندارد. به همین دلیل، حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دولتهای استعماری به ما پیام میدادند که امکان ندارد بتوانیم شما را تحمل کنیم. از صبح ۲۳ بهمن ۱۳۵۷ نیز جنگ با ما را آغاز کردند. حتی پیش از آن، با فرستادن هایزر به ایران و برنامهریزی برای کشتن یک میلیون نفر، به دنبال جلوگیری از وقوع انقلاب اسلامی و قطع سلطه خارجی بر ایران بودند.
بنابراین، از نظر من، تصور اینکه روزی روابط ایران با آمریکا و اروپا به روابطی عادی، مشابه روابط با دیگر کشورها تبدیل شود، غیرممکن است. البته برای این موضوع مستندات عینی هم دارم؛ از جمله اظهارات صریح برخی مقامهای اروپایی که گفتهاند امکان ندارد بتوانیم با شما کنار بیاییم. بنابراین، درباره اینکه آیا با ما میجنگند یا نه، اصلاً تردید نکنید؛ اما جنگ لزوماً به یک شکل نیست. آنها جنگ را در اشکال مختلف تعریف میکنند.اجازه بدهید یک نمونه از جنگ را بیان کنم که متأسفانه میبینم بسیاری از مسئولان ما درباره آن اشتباه میکنند، به آن بیتوجهاند یا در برابرش سکوت میکنند.
آقای واینبرگر، که یکی از دشمنان سرسخت ایران بود، زمانی که وزیر دفاع آمریکا بود، گفت: «ما باید نسل ایرانی را منقرض کنیم؛ زیرا تا مادامی که اینها هستند، ما میجنگیم.» این اظهارات مربوط به سال ۱۳۶۵، یعنی دقیقاً ۴۰ سال پیش است. آنها از آن زمان تاکنون سرمایهگذاریهای سنگینی برای کاهش جمعیت ایران انجام دادهاند.امروز یکی از بنبستهای پیش روی جمهوری اسلامی، مسئله جمعیت است. این موضوع یکی از انواع جنگهایی است که متأسفانه مدیران و مسئولان ما به آن توجه ندارند و در نتیجه، تصور میکنند جنگ فقط به معنای درگیری با کشتی، هواپیما، موشک و نیروهای نظامی است.
جنگ دیگری که به راه انداختند، جنگی در سطح جهانی با محوریت ایرانهراسی بود. در این زمینه نیز کارهای فوقالعادهای انجام دادند. بنابراین، جنگ انواع و اقسام مختلفی دارد که طبیعتاً در این مجال نمیتوان به همه آنها پرداخت و باید دربارهشان تحقیق کرد.
****
بچهء درس نخوان دولت ترامپ
روزنامه قدس نوشت:
«کوروشنامه» کتابی است که «گزنفون» در سده چهارم یا پنجم پیش از میلاد درباره زندگی و شیوه فرمانروایی کوروش دوم نوشته است. توماس جفرسون (از بنیانگذاران آمریکا) دستکم دو نسخه از کتاب کوروشنامه را در کتابخانه شخصیاش داشت که هر دو نسخه به کتابخانه کنگره منتقل شدند. در یک جلد از آنها یادداشتها و اصلاحاتی به قلم خود جفرسون هم موجود است که مشخص می کند پدر آمریکاییهای امروزی چقدر دقیق این کتاب را بررسی کرده است.
«ایندیپندنت» مینویسد: «علاقه جفرسون به این کتاب را میتوان در چارچوب توجه او به الگویی از حکومت برای آمریکا دید...».«روبیو» در سخنرانیاش همه چیز فرهنگ آمریکا را میراث یونان باستان دانست اما جالب است که مورخان غربی میگویند کوروشنامه کتابی است که نشان میدهد یونانیان هم تحت تأثیر الگوی رواداری مذهبی، سیاسی و اجتماعی ایران باستان قرار گرفته بودند.
«گزنفون» یونانی هم در مقدمه کتاب «کوروشنامه» مینویسد ناکامی و بیثباتی انواع حکومتها او را به فکر بررسی پادشاهی کوروش، بهعنوان نمونهای موفق از فرمانروایی که توانسته بود بر عده کثیری از مردم و ملل مختلف حکمرانی کند، واداشته است.
بنیانگذار و به اصطلاح پدر معنوی دیگر آمریکاییها «جان آدامز» رئیس جمهور دوم این کشور است. اسناد تاریخی نشان می دهد دست برقضا او هم به «کوروشنامه» علاقه فراوان داشت و نسخههایی از آن را در کتابخانهاش داشت. «کوروشنامه» به شهادت خود آمریکاییها - به جز روبیو و همفکرانش- در قرن هجدهم از متون شناختهشده آموزشی درباره حکمرانی، قانون و رهبری به شمار میرفت و نقشی مهم در ساختن بنیانهای آمریکا داشت. «ایندیپندنت» مینویسد: «آنچه غرب از کوروش هخامنشی و بنیانگذاران آمریکا از تمدن ایران آموختند، سیاست رواداری مذهبی و عدم تحمیل دین رسمی به اقوام و ملل تحت حکمفرمایی پادشاهی ایران بود... کوروشنامه گزنفون از جهان باستان تا دوران مدرن، بارها خوانده و بازتفسیر شد؛ از اسکندر مقدونی و فرمانروایان روم گرفته تا متفکرانی چون ماکیاولی و روسو و سپس چهرههایی مانند بنجامین فرانکلین، توماس جفرسون و جان آدامز. این اثر طی قرنها تصویری از کوروش و شیوه فرمانروایی او را به سنت فکری غرب منتقل کرد. تمدن و اندیشه، مرز زمان را درمینوردند و میتوانند قرنها بعد نیز بر برداشت انسانها از حکومت، قدرت و مدارا اثر بگذارند».
****
کار سخت دشمن در برابر ایران
فرهیختگان نوشت:
تحریم ایران تغییراتی میآفریند که لزوماً تمام آنها قابلمحاسبه نبوده و مشخص نیست به سود آمریکا تمام شوند. اعمال تحریمهای مختلف به انطباق و سازگاری ایران انجامیده و برای هر دور جدید، شوک زیادی تعبیه میشود، اما آنها نیز برای بهزانودرآوردن کافی نیستند. منشأ تحریمهای قبلی وضع قوانین داخلی و اعمال جهانی آن بود، اما مسئله کنونی اعمال محاصره دریایی با سلاح است. در دور قبلی مسیرهایی برای دور زدن قوانین حقوقی با انواع اقدامات ایجاد شد ولی حالا با مشخصشدن دشواری دور زدن محاصره دریایی، ایران احتمالاً به سمت راهکار نهایی در زمینه اصلاح و ارتقای تسلیحات خواهد رفت. این قضایا برای آمریکا منافعی دارد، اما زیانها نیز قابل توجهاند. حمله آشکار رژیم بدنام صهیونیستی و آمریکا، ملیگرایی ایرانی با تمام ویژگیهایش را افزایش داده و این به نوبه خود عامل افزایش تابآوری روحی است. هنگامی که تابآوری روحی افزایش پیدا کند انواع فشارها باید سقف جدیدی برای اثرگذاری ثبت کنند که بعضاً ناشدنی و با تبعات بالا هستند. این تابآوری از جنبههای مختلفی بالا رفته است. یک مورد موجودیتیشدن جنگ است که در صورت شکست در آن، نظام سیاسی متزلزل و تجزیه کشور رخ میدهد و برایناساس تحمل دشواریها برای عدم تحقق این هدف شوم دشمن، بالا میرود. دومین مورد، هماوردی دشمن از نظر تمدنی است. این قضیه با نشان دادن عمق کینه و دشمنی، توانایی تحمل را ارتقا میدهد. سومین امر، عجینشدن فرهنگ شیعه با شهادت رهبران است که نیروی عجیبی به آن میبخشد. تکرار هرساله مراسم ماه محرم و عاشورا نمادی از این قضیه است. دشمن با ترورها و شباهتهایی که بین وقایع کنونی و گذشته ایجاد میکند، کار سختی پیش رو دارد.
****
چرا طرحهای فشار حداکثری آمریکا علیه ایران به بنبست رسیده است؟
مشرق نوشت:
در سالهای اخیر، واشینگتن با تکیه بر ابزار تحریم و پروپاگاندای رسانهای، طرحهای متعددی را با عنوان «فشار حداکثری» و «محاصره کامل» علیه ایران طراحی و اعلام کرده است.
هدف اعلامی این طرحها، به صفر رساندن صادرات نفت ایران و فلج کردن اقتصاد این کشور عنوان شده است. با این حال، بررسی واقعیتهای میدانی و ساختار اقتصادی ایران نشان میدهد که این طرحها بیش از آنکه کارکرد عملیاتی داشته باشند، در سطح جنگ روانی و تبلیغاتی باقی ماندهاند.آمریکا مدعی است که میتواند تمام خطوط و گذرگاههای مرزی ایران را تحت کنترل و نظارت خود درآورد. این ادعا در حالی مطرح میشود که ایران دارای مرزهای گسترده با همسایگان متعدد است و بخش عمدهای از تجارت و تبادلات اقتصادی آن از طریق راههای زمینی، ریلی و دریایی انجام میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که واشینگتن نه توانایی فیزیکی و نه ابزارهای اطلاعاتی-عملیاتی لازم برای بستن کامل این گذرگاهها را ندارد. از این رو، ادعای محاصره تمامعیار مرزی، بیشتر یک شعار تبلیغاتی است تا یک واقعیت اجرایی.هدف اصلی این طرحها، به صفر رساندن صادرات نفت ایران عنوان شده است.
اما نکته قابل تأمل اینجاست که آمریکا پیش از این نیز دست به تحریم ۱۰۰ درصدی صادرات نفت ایران زده بود...یکی از پیشفرضهای اصلی طرحهای فشار حداکثری، وابستگی حیاتی بودجه ایران به درآمدهای نفتی است. اما واقعیت اقتصاد ایران چیز دیگری میگوید. حجم فرارهای مالیاتی در ایران چندین برابر درآمدهای نفتی برآورد میشود. این بدان معناست که ظرفیتهای داخلی برای تأمین بودجه، بسیار فراتر از آن چیزی است که در تحلیلهای غربی به آن پرداخته میشود.
اگرچه نفت همچنان در اقتصاد ایران نقش دارد، اما اتکای حیاتی به آن به اندازهای که واشینگتن تصور میکند، نیست. لذا هدفگیری صرف این حوزه نمیتواند به فروپاشی اقتصادی مورد نظر آمریکا منجر شود.آمریکا پیش از این نیز طرح محاصره هوایی ایران را با تبلیغات فراوان اعلام کرده بود. اما نتیجه عملیاتی آن فاصله زیادی با ادعاهای مطرحشده داشت.ایران با استفاده از توانمندیهای داخلی، مدیریت فضای پروازی و همکاری با کشورهای همسایه، توانسته است تا حد زیادی اثرات این محاصره را خنثی کند. این تجربه نشان میدهد که حتی اگر طرحهای جدید نیز در سطح هوایی یا دریایی اجرا شوند، با همان چالشهای عملیاتی و ناکارآمدی مواجه خواهند بود.
بازخوانی این طرحها نشان میدهد که کارکرد اصلی آنها بیش از آنکه اقتصادی باشد، روانی و تبلیغاتی است. هدف این است که با ایجاد فضای رعب و وحشت، افکار عمومی داخل ایران را تحت فشار قرار دهند و القا کنند که کشور در محاصره کامل قرار گرفته است.
****
توصیههای اقتصادی امام شهید را نادیده گرفتیم
جوان نوشت:
پس از ناکامی دشمن در عرصه جنگ نظامی، امریکا وارد مرحله جدیدی از جنگ با مردم ایران تحت عنوان «طرد اقتصادی» شده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری امریکا در روز آغاز این مرحله از جنگ اعلام کرد که روز حساب اقتصادی ایران فرا رسیده است و ما بزرگترین حمله مالی تاریخ علیه ایران را آغاز خواهیم کرد. وی ادعا کرد هدف ما قطع کردن تمام شریانهای حیاتی اقتصادی است که حکومت ایران را سرپا نگه میدارند. آنگونه که ترامپ بعداً در سازمان ملل اعلام کرد هدف از این عملیات نابودی ایران است.
با گذشت نزدیک به دو ماه از این مرحله از جنگ، نشانههای ناکامی ترامپ در این مرحله از جنگ نیز آشکار شده و هیئت حاکمه کاخ سفید اکنون نگران تأثیر شکست در عرصه نظامی و اقتصادی از مردم ایران بر انتخابات پیش روی امریکا و بحران اقتصادی جهانی پیش رو است که ترامپ به دلیل آغاز این جنگ علیه مردم ایران به عنوان عامل اصلی آغازگر این جنگ شناخته میشود.
اگرچه در زمینه ابعاد نظامی جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و شکست دشمنان مردم ایران در این دو جنگ سخن زیاد گفته شده و بر مؤلفههایی نظیر اتکای ایران به تجهیزات بومی، روحیه سلحشوری رزمندگان و طرحهای ابتکاری فرماندهان به عنوان عوامل اصلی مؤثر در پیروزی مردم ایران در جنگ نظامی یاد میشود، در عرصه اقتصادی اگرچه نشانههای ناامیدی دشمن در پیروزی در این مرحله از جنگ نیز به دلیل تحمل و تابآوری مردم ایران به رغم تورم دو و سه رقمی آشکار شده است، جای این سؤال باقی است که آیا همچون عرصه نظامی امکان رسیدن به خودکفایی در عرصه تأمین نیازهای اقتصادی و کاهش آسیبپذیری مردم وجود نداشت؟...امام شهید در طی چهار دهه گذشته همواره بر ضرورت تقویت بنیانهای درونی اقتصاد مبتنی بر اقتصاد مقاومتی و با اتکا به ظرفیتهای عظیم مادی کشور و نسل جوان و تحصیلکرده و زیرساختهای موجود تأکید داشتند تا کشور را برای شرایطی اینگونه آماده کنند و کشور بتواند با رسیدن به خودکفایی در برابر تحریمهای اقتصادی همچون تهدید نظامی مقاومت کند.
****
انتظارات جامعه از سیاست و حکومت تغییر کرده است
اعتماد نوشت:
محمدرضا باهنر در گفتوگویی تازه، از نیاز جامعه به پذیرش تفاوتها، محدودیت نسخههای دستوری و جای خالی احزاب قدرتمند سخن گفته است؛ اظهاراتی که بحث درباره شیوه سیاستورزی اصولگرایان را دوباره مطرح میکند و به نظر میرسد بعد از چهرههایی چون علیاکبر ناطق نوری و علی لاریجانی حالا محمدرضا باهنر میخواهد معماری جدیدی در گفتمان اصولگرایی را پیشنهاد بدهد.
مهمترین بخش گفتوگوی اخیر باهنر جملهای است که در آن تاکید میکند کشور به شیخ و منجی نیاز ندارد اگرچه محتوای صحبت بسیار فراتر از بیان یک تیتر معمول است. اشاره به «شیخ» و «منجی» را میتوان در امتداد بحثی درباره جایگاه چهرههای بانفوذ و ریشسفیدان سیاسی فهمید؛ کسانی که در دورههایی میتوانستند میان جریانها واسطه شوند، اختلافها را کاهش بدهند یا برای حل منازعات راهی پیدا کنند. اما در جامعهای که نسلهای تازه با خواستهها و شیوههای متفاوتی وارد عرصه عمومی شدهاند، اتکا به اعتبار گذشته افراد به تنهایی نمیتواند پاسخگوی همه مسائل باشد. مساله فقط پیدا کردن فردی نیست که بتواند میانجیگری کند؛ مهمتر از آن، شناخت جامعهای است که انتظاراتش از سیاست و حکومت تغییر کرده است.
این نگاه، به معنای بیاهمیت شدن تجربه سیاسی یا کنار گذاشتن افراد باسابقه نیست. بحث بر سر این است که تجربه و اعتبار شخصی، هر اندازه هم قابل توجه باشد، جای سازوکارهای پایدار ارتباط با جامعه را نمیگیرد. اگر اختلافها قرار است حل و فصل شوند، نمیتوان همیشه منتظر ماند تا چهرهای بانفوذ وارد میدان شود و گرهی را باز کند. نهادهای سیاسی، احزاب و رسانهها نیز باید بتوانند چنین نقشی ایفا کنند...
سخنان باهنر از این جهت قابل توجه است که او از بیرون ساختار سیاسی به این مسائل نگاه نمیکند. او سیاستمداری باسابقه در جریان اصولگراست و از درون همین تجربه درباره محدودیتهای اتکا به شیوههای قدیمی حرف میزند. اهمیت این اظهارات بیش از آنکه در ارائه یک راهحل مشخص باشد، در طرح این پرسش است که آیا ابزارهای سنتی سیاستورزی برای مواجهه با جامعهای متکثر و نسلهایی با انتظارات متفاوت، همچنان کفایت میکنند؟
****
چرا مدعیان حقوق مردم در سیستان و بلوچستان، شهادت یک بانوی نخبه را محکوم نکردند؟
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
ترور یک خانم هرچند در کارنامه تروریستها بیسابقه نیست ولی از پدیدههای بسیار نادر و فوقالعاده مذموم و تأثربرانگیز است. در فرهنگ ملتها همواره خانمها از اموری استثناء هستند که یکی از مهمترین موارد آن اعمال خشونت علیه آنان به ویژه ترور است.
شهادت خانم دکتر نصرت افتخاری در حومه شهر زاهدان را باید یکی از مصادیق خودزنی تروریستها در استان سیستان و بلوچستان دانست.خانم دکتر افتخاری که در مسئولیت معاونت فرهنگی اجتماعی فرماندهی انتظامی استان سیستان و بلوچستان مشغول خدمت به مردم بود، یکی از عوامل مهم کار فرهنگی و حلقه اتصال و وحدت مذاهب، اقوام و طوایف در این استان بود. او که از شهروندان بومی استان، دارای تحصیلات عالی و در کار خود نخبه بود، فقط به جرم خدمت به مردم و تلاش فراوانی که برای همبستگی ملی در سطح استان میکرد ترور شد.چنین جنایتی با هیچ استدلالی قابل توجیه نیست و صرفاً شقاوت عاملان و آمران آن را به اثبات میرساند.
وی برای رسیدگی به مشکلات مردم حاشیه زاهدان عازم منطقه چشمهزیارت بود که بر اثر انفجار خودرو به شهادت رسید. این مأموریت، فقط جنبه فرهنگی – اجتماعی داشت و صرفاً در جهت خدمت به مردم انجام میشد و طبعاً تروریستها با این اقدام جنایتکارانه خود به مردم منطقه خیانت کرده و دشمنی خود نسبت به ملت را در پرونده خود ثبت کردهاند.
****
شوک ۴۸ ساعته به سفره ۱۸ میلیون خانوار
خراسان نوشت:
اعلام ناگهانی سازمان برنامه و بودجه برای افزایش اعتبار کالابرگ، بهجای آنکه مرهمی بر زخم قدرت خرید طبقات فرودست باشد، به یک کلاف سردرگم اداری تبدیل شده است. شاید هم تاکنون خیلی ها از آن بی اطلاع باشند.
در هر حال فراخوان بیش از ۱۸ میلیون خانوار (حدود ۴۰ میلیون نفر) برای ثبت فرم خوداظهاری ظرف تنها ۴۸ ساعت در سامانهای که بلافاصله دچار اختلال شد، پرسشهای جدی درباره شیوه سیاستگذاری، کفایت دادههای حاکمیتی و هماهنگی دروندولتی ایجاد کرده است؛ طرحی که در آن هنوز رقم واریزی نامعلوم است، اما مشروط شدن آن به یک بوروکراسی فشرده دیجیتال، قطعی شده است. (این گزارش بر اساس آخرین اطلاعیهها و اخبار تا عصر یک شنبه ۱۹ مهر تنظیم شده و با توجه به پویایی موضوع، ممکن است در ساعات یا روزهای آینده جزئیاتی مانند رقم دقیق افزایش یا تمدید احتمالی مهلت تغییر کند)
صبح دیروز روابط عمومی سازمان برنامه و بودجه در اطلاعیهای غافلگیرکننده اعلام کرد که حدود ۴۰ میلیون نفر برای دریافت اعتبار جدید کالابرگ، باید تا ساعت ۲۴ سهشنبه ۲۱ مهرماه با ورود به پنجره ملی خدمات دولت هوشمند (my.gov.ir)، فرم خوداظهاری پر کنند.
بلافاصله پس از انتشار این خبر، ظاهراً هجوم گسترده کاربران موجب بروز خطای درگاه و از دسترس خارج شدن سامانه شد. ساعاتی بعد، خبرگزاری فارس به نقل از سازمان برنامه اعلام کرد که سامانه اصولاً تنها برای کسانی فعال و باز است که پیامک مشخصی از سوی دولت دریافت کرده باشند! خبرهای بعدی نیز گویای این بود که ظاهراً مسئله فنی حل شده است.
با این حال اعلام جدید سازمان برنامه نهتنها گرهی از ابهام نگشود، بلکه بر دامنه سردرگمی افزود.
اگر سامانه ملی «دولت من» که درگاه تجمیعی صدها خدمت عمومی کشور است، برای عموم غیرفعال یا مشروط شده، تکلیف سایر امور اداری و روزمره شهروندان چه بوده است؟
از سوی دیگر، ارسال پیامک که به نظر می رسد به طور تدریجی انجام شده، چگونه با ضربالاجل ۴۸ ساعته سازگار است؟ این موضوع به همراه چشم انتظاری شهروندانی که احتمال مشمول بودن را می دادند، برای دریافت پیامک، عملاً موجب سرگردانی و چالش دسترسی شد.