به گزارش تسنیم، ماجرای تبلیغات در نمایشخانگی دیگر فقط به چند ثانیه آگهی پیش از شروع سریال یا حضور تبلیغات در میان برنامهها محدود نمیشود. از بیلبوردهای عجیب و گاه محل بحث گرفته تا تبلیغاتی که تجربه تماشای مخاطب را قطع میکنند، بازار نمایشخانگی در سالهای اخیر مدلهای مختلفی برای درآمدزایی را تجربه کرده است. حالا اما یک مرحله تازه مطرح شده؛ مدلی که در آن مخاطب برای تماشای محتوا حق اشتراک میدهد و برای رسیدن به تجربهای بدون تبلیغ باید هزینه بیشتری بپردازد.
این اتفاق اگرچه در ظاهر یک تصمیم تجاری و مربوط به مدل قیمتگذاری یک سرویس است، اما از منظر مدیریت بازار سؤال بزرگتری ایجاد میکند: مرز میان حق پلتفرم برای درآمدزایی و حق مخاطب برای دریافت یک خدمت شفاف کجاست؟
یک میلیون تومان بیشتر برای ندیدن تبلیغ؟
مدل جدید قیمتگذاری، یک سؤال ساده اما جدّی را پیشروی مخاطب گذاشته است؛ وقتی کاربر برای دسترسی به محتوای یک پلتفرم پول میدهد، چرا باید برای حذف تبلیغات همان سرویس دوباره هزینه قابلتوجهی پرداخت کند؟ براساس قیمتهایی که در مقاطع مختلف برای بستههای اشتراکی اعلام شده، فاصله میان اشتراک معمولی و مدل بدون تبلیغ میتواند به رقم قابلتوجهی برسد؛ در برخی محاسبات حتی اختلافی نزدیک به یک میلیون تومان مطرح شده است.
البته اصل تفکیک اشتراکها به مدلهای مختلف، به خودی خود ایرادی ندارد. پلتفرم میتواند برای خدمات متفاوت قیمتهای متفاوت تعیین کند. مسئله از جایی آغاز میشود که مشخص نباشد مخاطب دقیقاً بابت چه امکاناتی هزینه بیشتری پرداخت میکند. اگر اشتراک گرانتر علاوه بر حذف تبلیغات، کیفیت تصویر بهتر، تعداد دستگاههای بیشتر، دسترسیهای ویژه یا خدمات مشخص دیگری دارد، باید این تفاوتها شفاف باشد. اما اگر تفاوت اصلی تنها حذف تبلیغ باشد، فاصله قابلتوجه قیمتها طبیعی است که با سؤال مخاطب مواجه شود.
ماجرایی که قبلاً هم یکبار خبرساز شد
این موضوع تازه متولد نشده است. در تیرماه 1404، عرضه اشتراک بدون تبلیغ با قیمت بالاتر خبرساز شد. در آن مقطع، اختلاف میان مدل معمولی و اشتراک بدون تبلیغ به یکی از بحثهای جدی کاربران و رسانهها تبدیل شد و حتی موضوع برای بررسی به انجمن صنفی VODها رسید. آن زمان نیز مسئله فقط قیمت نبود؛ نگرانی اصلی این بود که آیا چنین مدلی قرار است به یک رویه عمومی در بازار تبدیل شود یا خیر.
چند روز بعد، علی سرتیپی، مدیرعامل فیلمنت، در گفتوگو با تسنیم از بررسی زیرساخت فنی برای ارائه اشتراک بدون تبلیغ خبر داد و تأکید کرد که قرار نیست اختلاف قیمت غیرمنطقی ایجاد شود و فشار اقتصادی بر مخاطب وارد شود. نکته مهم اینجاست که این اظهارنظر مربوط به همان مقطع است و نباید آن را بهعنوان موضع جدید فیلمنت تلقی کرد؛ اما از نظر روند بازار، یک پیام روشن داشت: وقتی یک مدل درآمدی وارد بازار میشود، احتمال سرایت آن به سایر بازیگران وجود دارد.
از کپی محتوا تا کپی مدل درآمدی
نمایشخانگی پیش از این هم شاهد تکرار فرمولها بوده است. یک پلتفرم سراغ یک مدل برنامه یا رئالیتیشو میرود و مدتی بعد نمونههای مشابه در جای دیگری دیده میشود؛ یک شیوه تبلیغاتی جواب میدهد و دیگران نیز به همان سمت حرکت میکنند؛ یک سریال با کشدادن قسمتها مخاطب میگیرد و این فرمول به آثار دیگر سرایت میکند. این مسئله لزوماً به معنای تخلف یا غیرقانونیبودن نیست؛ بحث بر سر منطق رقابت است.
اگر رقابت پلتفرمها از «چه محتوای بهتری تولید کنیم؟» به «چطور مدل درآمدی موفق رقیب را تکرار کنیم؟» تغییر کند، مخاطب ممکن است در نهایت با بازاری مواجه شود که گزینههای بیشتری دارد، اما لزوماً تجربه بهتری دریافت نمیکند. حالا همین نگرانی درباره مدلهای اشتراکی و تبلیغاتی هم وجود دارد. اگر یک مدل قیمتگذاری بدون بررسی دقیق و بدون چارچوب روشن جا بیفتد، دیگر صرفاً یک تصمیم تجاری منفرد نیست؛ میتواند به استاندارد جدید بازار تبدیل شود.
ساترا کجای این معادله است؟
اینجا نقش نهاد تنظیمگر اهمیت پیدا میکند. در ماجرای سال 1404، مقررات تبلیغات در حسابهای اشتراکی و استناد به بند 38 آییننامه ارتباطات تجاری ساترا یکی از محورهای اصلی بحث بود و موضوع در فضای صنفی VODها نیز مورد توجه قرار گرفت. اما مسئله امروز فراتر از یک بند آییننامه است.
اگر پلتفرمها در حال تجربه مدلهای تازهای از اشتراک، تبلیغات و درآمدزایی هستند، نهاد ناظر باید پیش از تثبیت این مدلها، قواعد بازی را روشن کند. مخاطب باید بداند در برابر پولی که میدهد چه خدمتی دریافت میکند، تبلیغات در چه سطحی مجاز است و هزینه بیشتر دقیقاً چه ارزش افزودهای برای او ایجاد میکند.
نمیشود یک مدل جدید ابتدا در بازار اجرا شود، مخاطب هزینه آن را بپردازد و بعد درباره قانونی یا غیرقانونیبودن یا سازگاری آن با مقررات بحث شود.
سند تسهیم درآمد فقط یک بحث اقتصادی نیست
در سالهای اخیر، موضوع اقتصاد پلتفرمها و نحوه تقسیم درآمد محتوا نیز به یکی از مسائل مهم این حوزه تبدیل شده است. بنابراین اگر قرار است سند تسهیم درآمد محتوا یا سازوکارهای جدید تنظیمگری، رابطه میان پلتفرم، تولیدکننده، صاحب اثر و مخاطب را سامان دهد، تبلیغات و مدل قیمتگذاری اشتراک نیز نمیتواند از این معادله جدا باشد. اقتصاد نمایشخانگی یک زنجیره است؛ تولیدکننده محتوا، پلتفرم، تبلیغدهنده و در نهایت مخاطب.
اگر در یک بخش از این زنجیره قاعده روشن وجود نداشته باشد، فشار آن در نهایت میتواند به بخش دیگری منتقل شود؛ و سادهترین حلقه برای انتقال این فشار، همان مخاطبی است که برای تماشای محتوا هزینه میکند.
مخاطب فقط کاربر نیست؛ مشتری است
پلتفرمها حق دارند برای خدمات خود مدل اقتصادی تعریف کنند و از اشتراک و تبلیغات درآمد داشته باشند. این اصل قابل انکار نیست. اما مخاطب نیز حق دارد درباره قیمت، کیفیت و مدل ارائه خدمت سؤال کند. مخاطب امروز فقط یک «کاربر» نیست؛ مشتری است که پول میدهد و انتظار دارد بداند چه چیزی میخرد.
اگر اشتراک معمولی تبلیغ دارد، باید روشن باشد که چرا. اگر اشتراک بدون تبلیغ گرانتر است، باید دقیقاً مشخص شود بابت چه امکاناتی این اختلاف قیمت دریافت میشود. اگر تبلیغات درون محتوا همچنان باقی میماند، عنوان «بدون تبلیغ» نیز نیازمند توضیح دقیق است.
این شفافیت نه علیه پلتفرم است و نه به معنای نفی حق آن برای درآمدزایی؛ اتفاقاً میتواند به افزایش اعتماد مخاطب کمک کند.
قبل از اینکه بدعت، رویه شود
نمایشخانگی در سالهای گذشته از رقابت برای تولید محتوا به رقابت بر سر مخاطب و سپس رقابت اقتصادی رسیده است. حالا مرحله تازهای پیش روی این بازار قرار دارد: رقابت بر سر مدل درآمدزایی. اگر قرار باشد هر پلتفرم پس از موفقیت یک مدل، همان مسیر را تکرار کند، دیر یا زود مجموعهای از قواعد نانوشته شکل میگیرد که مخاطب آخرین حلقه آن خواهد بود.
امروز هنوز میتوان درباره یک مدل قیمتگذاری بحث کرد؛ فردا ممکن است همین مدل به عرف بازار تبدیل شده باشد. به همین دلیل، ورود نهادهای تنظیمگر و صنفی نباید زمانی اتفاق بیفتد که یک رویه جا افتاده و اعتراضها بالا گرفته است. سؤال اصلی این نیست که یک پلتفرم چقدر میتواند از تبلیغات یا اشتراک درآمد داشته باشد؛ سؤال این است که در بازار نمایشخانگی، سقف و کف این بازی را چه کسی تعیین میکند و حقوق مخاطب در این معادله کجا قرار میگیرد؟
اگر قرار است اقتصاد نمایشخانگی سامان پیدا کند، نظارت هم باید از واکنش به حاشیهها عبور کند و به سراغ تنظیم قواعد پیش از شکلگیری رویههای جدید برود؛ وگرنه آنچه امروز یک «مدل تازه» به نظر میرسد، فردا میتواند به قاعدهای تبدیل شود که همه پلتفرمها از روی دست یکدیگر اجرا میکنند.