در روزگاری که خاورمیانه دستخوش دگرگونیهای شتابان است، یمن به نقطهای کانونی برای بازتعریف مناسبات منطقهای بدل شده است. بر پایه برخی گزارشها، عربستان سعودی پس از پیشرویهای سریع انصارالله، ناچار به چین روی آورده و پکن نیز پیامی محرمانه را به تهران منتقل کرده است. ریاض که سالها با بمباران یمن و تکیه بر چتر امنیتی آمریکا خیال امنیت میدید، اکنون به این نتیجه رسیده که آن نسخه دیگر کارساز نیست. پرسش بنیادین این است: چگونه ایران و عربستان، دو رقیب دیرینه، ناگهان در برابر تهدیدی مشترک قرار گرفتهاند؟ پاسخ را باید در نقشهای جست که این روزها آشکارا روی میز اسرائیل است.
طرح «اسرائیل بزرگ» دیگر یک شعار حاشیهای نیست. مقامات اسرائیلی علناً از گسترش مرزها از نیل تا فرات و از لبنان تا عربستان سخن میگویند. سفیر آمریکا در اسرائیل نیز پیشتر صریحاً گفته بود که اگر اسرائیل تمام این سرزمینها را تصاحب کند، «مشکلی نیست». در این نقشه، غرب عربستان، از جمله مکه و مدینه، نیز بخشی از «ارض موعود» تصور میشود. وقتی تهدید وجودی است، درگیری نیابتی با ایران فقط زمین بازی را برای دشمن مشترک هموار میکند.
عربستان امروز شکنندهتر از آن است که تصور میشود. انصارالله در دریای سرخ و بابالمندب قدرتنمایی میکند، صادرات نفت و خطوط کشتیرانی را تهدید میکند و ذخایر موشکهای رهگیر سعودی کاهش یافته است. پروژههای عظیم «چشمانداز ۲۰۳۰» به امنیت این مسیرها گره خوردهاند. اما خطر بزرگتر در درون ائتلاف نهفته است. اماراتی که دیروز متحد ریاض بود، امروز در یمن رقیب اوست و از جداییطلبان جنوب حمایت میکند. این شکاف میتواند شورای همکاری خلیج فارس را تضعیف و حتی زمینه تجزیه عربستان را فراهم کند. همزمان، «پیمان مکه» نیز کارایی خود را نشان نداده؛ ترکیه و پاکستان هیچ نیرو یا سامانه دفاعی برای بحران یمن اعزام نکردند.
برای فهم خطر، به سوریه نگاه کنیم. پس از سقوط بشار اسد، اسرائیل بیدرنگ توافق ۱۹۷۴ را نقض کرد، به منطقه حائل جولان یورش برد و تا ۲۵ کیلومتری دمشق پیشروی کرد. جنگندههای اسرائیلی زیرساختهای ارتش، نیروی دریایی و پدافند سوریه را نابود کردند تا کشوری بیدفاع و تجزیهشده باقی بماند. این رژیم همزمان با حمایت از شبهنظامیان دروزی در سویدا، دولت مرکزی را تضعیف و زمینه تجزیه را تقویت میکند. سوریه نشان داد خلأ قدرت، دعوتنامه تجاوز است.
لیبی هم نمونه دیگری است. پس از سقوط قذافی در ۲۰۱۱، کشور به دو دولت و دهها شبهنظامی تقسیم شد. مصر، امارات، ترکیه و روسیه از جناحهای رقیب حمایت کردند و لیبی به میدان جنگ نیابتی تبدیل شد. سودان نیز از آوریل ۲۰۲۳ با جنگ ارتش و نیروهای پشتیبانی سریع به دو نیمه تبدیل شده؛ امارات حامی نیروهای واکنش سریع و مصر و عربستان حامی ارتش. گزارشها از نقش امارات و اسرائیل در حمایت از کودتاگران برای تجزیه دوباره سودان و تحقق «خاورمیانه جدید» خبر میدهند. نتیجه؟ آوارگی، قحطی و تضعیف کل شاخ آفریقا. این الگو یک درس روشن دارد: وقتی کشورهای منطقه به جای همکاری، به رقابت فرسایشی مشغول شوند، قدرتهای خارجی و اسرائیل از خلأ استفاده میکنند. بحران یمن اگر به داخل عربستان کشیده شود، میتواند همان سرنوشت را برای ریاض رقم بزند: فرسایش قدرت مرکزی، تقویت جداییطلبی و آمادهسازی زمین برای تجزیه.
اما نقطه مشترک ایران و عربستان همینجاست. عربستان پیشتر پیشنهاد «پیمان عدم تجاوز» منطقهای را مطرح کرده است. احیای روابط ۲۰۲۳ به میانجیگری چین و دعوت از ایران برای پیوستن به پیمان مکه نشان میدهد ریاض به این فهم رسیده است که امنیت پایدار بدون تهران تأمین نمیشود. ایران نیز همواره بر امنیت منطقهای توسط خود کشورهای منطقه تأکید کرده است. امنیت حج، صادرات نفت، تجارت دریایی و ثبات خلیج فارس، همه منافع مشترکی هستند که نمیتوانند در سایه جنگ و تجزیه تأمین شوند.
انصارالله نشان داده است که بازیگری مستقل و قدرتمند در معادلات یمن و منطقه است؛ این گروه بر اساس منافع و محاسبات خود تصمیم میگیرد و میجنگد، هرچند در برخی زمینهها با تهران همراستا و متحد است. همین استقلال عمل، بهترین فرصت را برای تهران فراهم میکند تا با میانجیگری فعال و درخواست از طرفین درگیری- بویژه انصارالله و عربستان- برای توقف خصومتها، کاهش تنشها و حلوفصل اختلافات از طریق مذاکره، اعتماد ریاض را جلب کند و اختلافات را کنار بگذارد و به تفاهم امنیتی مشترک برسد. دشمن مشترک، منافع مشترک و آیندهای که در آن امنیت عربستان و ایران به هم گره خورده، واقعیتهایی نیستند که بتوان نادیده گرفت. از این رو، همکاری تهران و ریاض میتواند به یک چارچوب امنیتی چندجانبه با حضور بازیگران منطقهای تبدیل شود که در آن، تنشها از طریق گفتوگو و نه مداخله خارجی مدیریت شوند. این دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل و آمریکا از آن میترسند: خاورمیانهای که خودش درباره امنیتش تصمیم بگیرد.
در نهایت، نظریه «مجموعه امنیتی منطقهای» میآموزد که کشورهای یک منطقه در شبکهای بههمپیوسته قرار دارند و امنیت هر بازیگر بر دیگران اثر میگذارد. بر این اساس، ایران، عربستان، یمن، عراق، سوریه و سایر کشورهای خلیج فارس اعضای یک مجموعه امنیتی واحدند. تهدید اصلی نه رقیب همسایه، بلکه مداخله قدرتهای فرامنطقهای، تجزیهطلبی، فروپاشی دولت مرکزی و جنگهای نیابتی است. سوریه، لیبی و یمن نشان دادند خلأ قدرت به نفوذ بیگانگان و سرریز ناامنی به کل منطقه میانجامد. در این چارچوب، «معضل امنیت» یعنی اگر هر کشور امنیت خود را جدا تعریف کند، همه ناامنتر میشوند. پس همکاری تهران و ریاض یک ضرورت ساختاری است، نه اتحادی ایدئولوژیک. تنها راه، بازسازی معماری امنیتی منطقه با محوریت کشورهای منطقه و مدیریت تنشها از طریق گفتوگوست؛ در غیر این صورت، فروپاشی هر یک از دولتهای مرکزی منطقه، کل مجموعه را به پرتگاه هرج و مرج و نفوذ بیگانگان خواهد کشاند.