پدر جور پسر را کشید/ خوف و رجای صدا و سیما / افشاگری علیه تراستی‌ها یا سفیدشویی ترامپ؟!

گروه سیاسی الف،   4050629018 ۰ نظر، ۲ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

پدر جور پسر را کشید

روزنامه فرهیختگان نوشت:

اظهارات اخیر یوسف پزشکیان را می‌توان دقیقاً از نقطه‌ای نقد کرد که مسعود پزشکیان این روز‌ها بیشترین تأکید را بر آن دارد؛ حفظ انسجام ملی. رئیس‌جمهور در حاشیه رزمایش «جان‌فدایان ایران» تصریح کرده که «وحدت و انسجام» می‌تواند دشمن را ناامید کند و ایران را متعلق به همه ایرانیان دانسته است؛ سخنانی که نشان می‌دهد دولت می‌کوشد در شرایط جنگ و فشار خارجی مرز‌های جناحی را کم‌رنگ و جامعه را حول یک مفهوم مشترک ملی جمع کند. درست در چنین فضایی، ادبیاتی مانند ادبیات یوسف پزشکیان که بخشی از مردم را به دلیل نوع نگاهشان به مقاومت، معیشت یا سیاست خارجی با طعنه و کنایه مخاطب قرار می‌دهد، می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. این اولین‌بار نیست که یوسف پزشکیان در کلماتی که استفاده می‌کند، -در این جایگاه خطیر فعلی - این‌قدر بی‌پروا عمل می‌کند. در گذشته نیز در یک جلسه رسمی به زبان ترکی حرف زد و همین موضوع در شبکه‌های اجتماعی بسیار حاشیه‌ساز شد. یا در اظهاراتی دیگر گفته بود حیات ما به غنی‌سازی وابسته نیست. اظهارات اخیر او در شرایط حساس فعلی کشور باعث شده اسم او در شبکه خارجی ایکس ترند شود و این‌دست ترند شدن‌ها در این وضعیت توجیه ملی ندارد. 

مسئله این نیست که یوسف پزشکیان حق اظهارنظر ندارد یا مشکلات اقتصادی نباید نقد شوند؛ اتفاقاً نقد معیشت و سیاست‌های دولت حق جامعه است. مسئله آنجاست که فرزند رئیس‌جمهوری که خود تلاش می‌کند از «همه ایرانیان» سخن بگوید، با چنین لحنی و ادبیاتی عملاً بخشی از همان جامعه را در مقابل بخش دیگر قرار می‌دهد. این تناقض، پیام وحدت رئیس‌جمهور را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این پرسش را ایجاد می‌کند که چگونه می‌توان از جامعه خواست اختلافات را در شرایط حساس کنار بگذارد، اما هم‌زمان با زبانی سخن گفت که توانایی دامن‌زدن به همان اختلافات را دارد؟ در وضعیت جنگی، مسئولیت کلمات سنگین‌تر است؛ به‌ویژه برای کسانی که به واسطه نسبت خانوادگی با رئیس‌جمهور، سخنانشان ناگزیر بیش از یک شهروند عادی دیده و تفسیر می‌شود. اگر قرار است انسجام ملی واقعاً به یک راهبرد تبدیل شود، نخستین شرط آن پرهیز از زبانی است که مردم را به اردوگاه‌های متقابل تقسیم می‌کند.

****

خوف و رجای صدا و سیما

اعتماد نوشت: 

براساس نتايج نظر‌سنجي ايسپا (مركز افكارسنجي دانشجويان ايران) اين سازمان نسبت به مساله كاهش مرجعيت رسانه‌اي در صداوسيما هشدار داده است . بر اين اساس در شرايطي كه در سال ۱۳۸۳، سازمان صداوسيما با بيش از ۷۰ درصد، انتخاب نخست مردم براي كسب اخبار بود، اما اين اعتماد در يك بازه زماني ۱۷‌ساله و طي يك روند نزولي، به كمتر از ۴۵ درصد رسيده بود. آن‌گونه كه به رغم جدي شدن مرجعيت خبري رسانه‌ها درايران مقايسه آمار جديد و دو سال قبل ايسپا (مركز افكارسنجي دانشجويان ايران) باز هم نتايج اميدواركننده‌اي ندارد و اين رقم بار ديگر كاهش يافته و به زير ۴۰ درصد رسيده است. درهمين راستا اين مركز اعلام كرده بيش از 55درصد از مردم از شبكه‌هاي اجتماعي داخلي و خارجي استفاده مي‌كنند.  در همين ارتباط مركز نظرسنجي صدا وسيما در شهريور 1405 اعلام مي‌كند، مخاطبان اين رسانه 70 درصد هستند، اما ظاهرا زاويه‌دار بودن اين نظرسنجي با نظرسنجي ايسپا و ديگر مراكز علمي كشور نشان از نوعي تفاوت درنگاه است .

فارغ از آنكه نتايج ذكر شده صحيح باشد يا اشتباه آنچه مهم است اين است كه با اين دست فرمان در دنياي رقابتي امروز رسانه‌اي، جريان اصلي راهي به جز تقويت پيوند با مخاطبان و جلب نظر آنها ندارد...جريان اصلي رسانه دركشور علاوه بر صدا وسيما با نگاهي ديگر به وضعيت خود درجهت بازسازي سازمان كار در بستر توسعه مخاطبان گام بردارند . لذا مي‌توان يا‌دآور شد كه صدا وسيما نيازمند توجه به اين نكات است نخست آنكه رقابت با رسانه‌هاي نوين و تحولات شتابان محيط ارتباطي جدي است. دوم آنكه بهبود كيفيت و بازنگري در شيوه‌هاي توليد ارايه محتوي ضروري است و سوم اينكه حفظ و باز‌سازي جايگاه ملي رسانه و مرجعيت خبر در جامعه امروز ايران الزامي مي‌باشد . و چهارمين اينكه بازسازي رابطه با مخاطب به منظور مشاركت دادن وي و شناخت مخاطبان، امري موثر براي بازگشت مرجعيت و رفع مشكلات جدي در اين عرصه است .

****

می دانید در کدام زمین بازی می کنید؟


روزنامه اطلاعات نوشت:

در جنگ‌های امروز، میدان فقط خط مقدم نیست؛ زنجیره تأمین، افکار عمومی و روایت‌ها نیز میدان‌اند. محدودسازی دریایی، مستقیماً هزینه حمل‌ونقل را بالا می‌برد، دسترسی به کالاهای اساسی و نهاده‌های تولید را سخت‌تر می‌کند و به بازار سیگنال نااطمینانی می‌دهد. تنش در مرزهای زمینی، مسیرهای جایگزین را پرهزینه‌تر و کندتر می‌سازد. تحریم هواپیمایی، هم تجارت و هم دیپلماسی را محدود می‌کند.در چنین آرایشی، دولت ناچار است تصمیم‌هایی فوری بگیرد: اولویت‌بندی واردات، مدیریت ذخایر، کنترل شوک‌های قیمتی، و بازچینی مسیرهای ترانزیت. طبیعی است که این تصمیم‌ها هم هزینه دارد و هم مخالف. اما نکته اینجاست که رئیس‌جمهور در رأس قوه مجریه، بیش از هر مقام دیگری به «نماد اداره کشور» تبدیل می‌شود؛ و همین نماد، در فشار ترکیبی، هدفی جذاب برای تخریب‌گران داخلی و طراحان بیرونی است. چرا برخی بی‌وقفه حمله می‌کنند، بی‌آنکه شرایط را لحاظ کنند؟ پاسخ واحد ندارد، اما چند انگیزه پرتکرار قابل مشاهده است:

رقابت برای تضعیف دولت و کسب دستاورد سیاسی؛ تلاش برای انتقال هزینه‌های گذشته به دولت فعلی؛ منافع اقتصادی گروه‌هایی که از آشفتگی بازار، چندنرخی شدن و رانت تغذیه می‌کنند؛ و گاه هیجان رسانه‌ای و عطش دیده‌شدن. با این حال، مهم‌تر از نیت‌ها، «اثر» این حملات است. در شرایط جنگی، هر پیام داخلی به داده تبدیل می‌شود؛ بیرون کشور به‌دقت می‌سنجد که آیا در داخل انسجام وجود دارد یا فرسایش، آیا فرماندهی اقتصادی یک‌صداست یا چندپاره. وقتی تصویر مسلط در داخل، بی‌اعتمادی و بی‌ثباتی باشد، طرف مقابل انگیزه می‌گیرد فشار را ادامه دهد؛ چون علامت می‌گیرد که هزینه‌های فشار، از درون تشدید می‌شود.

این به معنای تعطیل کردن نقد نیست. هیچ کشوری با حذف نقد نجات پیدا نمی‌کند؛ اما با بی‌قاعده شدن نقد هم نجات پیدا نمی‌کند.

****

 ترامپ در کمپ دیوید حمله نظامی به یمن را بررسی کرده‌است

خبرآنلاین نوشته است:

الکس پلیتساس، تحلیلگر امنیت ملی شبکه سی‌ان‌ان، در حالی که تنش‌ها در منطقه افزایش یافته و احتمال گسترش درگیری به یمن بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است، از برگزاری نشستی در کمپ‌دیوید برای بررسی گزینه‌های حمله به یمن خبر داده است؛ ادعایی که هنوز به‌طور رسمی از سوی کاخ سفید تأیید نشده است.پلیتساس در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که به او اطلاع داده شده است نشست دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در کمپ‌دیوید برای بررسی و بحث درباره گزینه‌های حمله به یمن برگزار شده است.

او نوشت: «همان‌طور که دیشب گفتم، به من اطلاع داده شده است که جلسه رئیس‌جمهور آمریکا در کمپ‌دیوید برای بررسی و بحث درباره گزینه‌های حمله به یمن بوده است.»این تحلیلگر امنیت ملی سی‌ان‌ان در ادامه به هشدارهای امنیتی صادرشده از سوی نمایندگی‌های دیپلماتیک آمریکا در خاورمیانه اشاره کرد و نوشت: «امروز، سفارت‌های آمریکا در کشورهای خاورمیانه که احتمال دارد هدف حملات تلافی‌جویانه قرار بگیرند، هشدارهایی صادر کردند.»

پلیتساس همچنین اعلام کرد که ترامپ زودتر از برنامه خود کمپ‌دیوید را ترک کرده و به کاخ سفید بازگشته است.

****

سراغ  طیف خاکستری جامعه بروید

خراسان نوشت:

در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای، معمولاً از بخشی از جامعه با عنوان «طیف خاکستری» یاد می‌شود؛ تعبیری که گاه ممکن است به‌اشتباه، بی‌تفاوتی یا فقدان تعلق را به ذهن متبادر کند. حال آن‌که این طیف را می‌توان صداهای میانی جامعه نامید؛ شهروندانی که نه از دایره تعلق ملی و فرهنگی بیرون‌اند و نه لزوماً در شمار مخاطبان ثابت و همیشگی پیام‌های رسمی قرار می‌گیرند. آنان درباره هر مسئله، متناسب با تجربه زیسته، کیفیت عملکردها، شیوه مواجهه مسئولان و میزان اقناع‌کنندگی روایت‌ها داوری می‌کنند... توجه به صداهای میانی، عدول از اصول نیست؛ بلکه تدبیری برای گسترش دایره مخاطبان همان اصول است. گاه شیوه بیان یک حقیقت، به اندازه خود آن حقیقت در پذیرش اجتماعی‌اش نقش دارد. حکمرانی فرهنگی بیش از هر چیز، هنر تبدیل ارزش‌های مشترک به تجربه‌ای عمومی، ملموس و پذیرفتنی است. در این مسیر، آنان که هنوز مخاطب ثابت روایت رسمی نشده‌اند، نه حاشیه جامعه، بلکه یکی از مهم‌ترین میدان‌های گفت‌وگو و سرمایه‌گذاری فرهنگی‌اند. رسانه و حکمران خردمند، پیش از آن‌که این صداها را از دور نظاره کند، راه گفت‌وگو با آنان را می‌گشاید؛ زیرا استحکام خانه، تنها به همراهی نزدیک‌ترین اعضا نیست، بلکه به احساس تعلق همه کسانی وابسته است که زیر سقف آن زندگی می‌کنند.

****

خبر مرگ شان؟ 

وطن امروز نوشت: 

شرایط برای آمریکایی‌ها پیچیده‌تر از چیزی است که صرفا از بررسی اهداف راهبردی جنگ به دست می‌آید. همزمان با فارن‌ پالیسی که از شکست راهبردی غیرقابل انکار آمریکا در برابر ایران سخن می‌گوید، دیگر رسانه آمریکایی گزارشی منتشر کرده که روایت رسمی پنتاگون از میزان خسارات و تلفات وارده به ارتش ایالات متحده را زیر سوال برده است.
بر اساس گزارش روزنامه واشنگتن‌پست، 6 مقام آمریکایی آشنا با اطلاعات داخلی وزارت جنگ گفته‌اند تعداد نظامیان آمریکایی کشته ‌شده در جنگ علیه ایران، از آنچه پنتاگون به ‌طور عمومی اعلام کرده، بیشتر است.
از سوی دیگر، سندی که واشنگتن‌پست بررسی کرده، نشان می‌دهد سنتکام هزینه جنگ را تا اوایل سپتامبر ۴۳,۶ میلیارد دلار برآورد کرده؛ رقمی که ۲۸ میلیارد دلار آن مربوط به مهمات مصرف‌شده بوده و خسارت‌های واردشده به پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه را شامل نمی‌شود.
گزارش واشنگتن‌پست البته با واکنش بسیار تند وزیر جنگ آمریکا روبه‌رو شد. هگست در واکنش به گزارش این رسانه در شبکه اجتماعی ایکس، اخبار موجود در ارتباط با پنهانکاری پنتاگون درباره میزان تلفات نیروهای آمریکایی در جنگ علیه ایران را دروغ دانست. عصبانیت هگست درحالی است که واشنگتن‌پست گزارش خود را بر مبنای اظهارات 6 مقام آمریکایی آشنا با داده‌های داخلی وزارت جنگ آن کشور منتشر کرده و همزمان نوشته پنتاگون حاضر نشده درباره اختلاف موجود میان آمار داخلی و سامانه عمومی تلفات توضیح دهد.
وزیر جنگ آمریکا از همان ابتدا یکی از اصلی‌ترین چهره‌های مدافع عملیات نظامی علیه ایران بود و حتی پیش‌تر مدعی شده بود برنامه موشکی ایران عملا نابود شده است. اکنون اما همان جنگی که قرار بود با چنین ادعاهایی به عنوان یک پیروزی بزرگ معرفی شود، به موضوع انتقادات گسترده از هگست در داخل آمریکا تبدیل شده است.

****

افشاگری علیه تراستی‌ها یا سفیدشویی ترامپ؟!

روزنامه قدس نوشت:

واضح است همان جریانی که به دست داشتن در فروش نفت متهم شده و حتی نیروهای نظامی نیز به غلط هم‌راستا با آن جریان تعریف شده‌اند، اتفاقاً جریانی است که بیشترین نقدها را می‌توان در فضای سیاسی یکی دو سال اخیر به آن‌ها وارد کرد. جریانی که بارها مخاطب بایدهای رهبر شهید و رهبر عظیم‌الشأن انقلاب در زمینه ضرورت حفظ انسجام و وحدت بوده‌اند و حتماً این جریان از بابت ظلم به مذاکره‌کنندگان و نادیده گرفتن تذکرات صریح ولی‌فقیه درباره حفظ وحدت، به آن‌ها انتقادهای جدی وارد است، اما تدوین سناریو مافیایی از بر هم خوردن تفاهم و ربط آن به فروش نفت، جز سفیدشویی برای ترامپ نتیجه‌ای ندارد.کاش آقای افشاگر که برگه در دست از مجری پوزش می‌طلبد که نمی‌تواند به دلایل امنیتی، برگه اطلاعات فروش نفت تراستی‌ها را نشان دهد، بگوید در چه سازوکاری وی، ‌امین این اطلاعات محرمانه شده است و چرا این برگه‌ها را به او داده‌اند که افشاگری کند؟ واضح است در شرایط تحریم و محاصره و جنگ اقتصادی، اطلاعات فروش نفت ایران چه اندازه امنیتی است و چرا چنین اطلاعات امنیتی در دست یک افشاگر خاص قرار داده می‌شود؟

البته که در فقدان شفافیت فروش نفت، باید نظارت‌های جدی بر شبکه تراستی‌ها وجود داشته باشد و حتماً نباید از نقش تأخیر تراستی‌ها در بازگرداندن ارز به کشور در وقوع کودتای دی‌ماه به‌سادگی گذشت و البته باید بدانیم قوه قضائیه نیز پرونده تخلفات برخی تراستی‌ها را روی میز پیگیری قرار داده است و جامعه انتظار دارد اطمینان‌بخشی کافی در زمینه نظارت مؤثر بر عملکرد این گروه ایجاد شود، اما با هر متر و معیاری، تبدیل ماجرای تراستی‌ها و فساد آن‌ها و روابط احیاناً سیاسی آن‌ها به پروژه در فضای مجازی با نقش‌آفرینی افشاگرانی که ارتباطات امنیتی غیرشفاف دارند، جز پروژه سیاسی نیست. آن هم جایی که تراستی‌ها مقصر بر هم زدن تفاهم می‌شوند تا ترامپ سفیدشویی شود. بله، این دیگر سوت‌زنی نیست، نواختن سرنا از دهانه گشاد آن است!

****

از تسخیر ذهن تا شکستن اراده

جوان نوشت:

جنگ همیشه صدای توپ و تانک ندارد؛ وقتی صدای توپ را می‌شنوی سنگر می‌سازی، اما امروز دشمن پیش از همه از جایی می‌آید که اکثر انسان‌ها سنگر نساخته‌اند. از ذهن، از باور، از آنجا که فکر می‌کنی خودت تصمیم گرفتی و همین خطرناک‌ترین لحظه جنگ است. 
ایران در سال‌ها و ماه‌های اخیر از جنگ‌های دوازده‌روزه و چهل‌روزه تا تفاهم‌نامه نقض‌شده، محاصره دریایی و فشار‌های اقتصادی و معیشتی، مسیری دشوار را پشت سر گذاشته است. اما آنچه امروز بیش از هر موشک و تحریم و محاصره دریایی ما را تهدید می‌کند جنگ شناختی است. جنگی که ذهن و قلب ما را نشانه گرفته است و در آن در وهله اول، هدف نه تسخیر سرزمین که تسخیر اراده و به دست گرفتن کنترل ماست. دشمن می‌خواهد ملت ایران به این باور برسد که امروز هیچ راهی ندارد، که همه فاسدند، که هیچ‌کس کاربلد نیست و این شرایط درست نمی‌شود و آینده با ادامه این وضعیت تیره و تار است. طبیعتاً در چنین شرایطی بهترین کار و تنها راه، تسلیم شدن است و این خطرناک‌ترین لحظه جنگی است که ما در همه لحظات و در همه شئون زندگی با آن دست به گریبانیم. دقیقاً لحظه‌ای که ما فکر می‌کنیم خودمان تصمیم گرفته‌ایم در حالی که تصمیم را دشمن برایمان گرفته است، وقتی که ما را به جایی می‌رساند که آن‌طور فکر کنیم که او دوست دارد. ما امروز درست در همین نقطه ایستاده‌ایم.