چرا هیچ جنگی در تاریخ، «زبان فارسی» را از ایران نگرفت؟

  4050626013 ۰ نظر، ۲ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

به مناسبت ۲۷ شهریور روز شعر وادب فارسی در تقویم، سراغ همه تندبادهای تاریخ ایران رفتیم که زبان فارسی از تمامی‌شان جان سالم به در برده و همچنان خودش را سر زبان‌ مردم این اقلیم انداخته است.

 به گزارش مهر، گاهی یک کشور را با مرزهایش می‌شناسیم؛ با کوه‌ها و رودها و شهرهایی که روی نقشه جا خوش کرده‌اند. اما یک سرزمین فقط آن چیزی نیست که روی نقشه دیده می‌شود. بخشی از هویت یک کشور را می‌شود در کلمه‌هایی پیدا کرد که مردمش قرن‌ها گفته‌اند، در شعرهایی که نسل به نسل خوانده‌اند و در کتاب‌هایی که هنوز می‌شود از روی همان خط قدیمی ورق زد. برای همین ایران هم فقط آن گربه نشسته در کتابهای جغرافیا نیست، این سرزمین طی تاریخ بارها تا مرز دگرگونی پیش رفته است؛ حکومت‌هایی که سقوط کرده‌اند، سپاه‌هایی از شرق و غرب آمده‌اند، شهرهایش ویران شده‌اند، کتابخانه‌هایش سوخته‌اند و حتی دوره‌هایی بوده که زبان دیگری زبان حکومت و دانش شده است. اما در میان همه این تغییرها، فارسی راه خودش را پیدا کرده و مانده است؛ نه بی‌تغییر، نه جدا از زبان‌ها و فرهنگ‌های دیگر، بلکه با پذیرفتن بخشی از آنها و حفظ ریشه‌های خودش. به مناسبت ۲۷ شهریور که روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده به بخشی از تندبادهای تاریخی ایران نگاه انداختیم، طوفان‌هایی که به جان این آب و خاک افتاد اما از پس ریشه‌کن کردن زبان فارسی برنیامد. درختی که می‌شود حالا آن را شناسنامه هویت ایران و ایرانی در تاریخ جهان دانست.


حمله اعراب؛ وقتی اسلام ماند، اما فارسی هم ماند

با سقوط ساسانیان در قرن هفتم میلادی، ایران وارد یکی از بزرگ‌ترین پیچ‌های تاریخی‌اش شد. سپاه اعراب به بهانه گسترش اسلام حکومت ساسانی را شکست داد و در چند دهه بخش بزرگی از ایران زیر حاکمیت خود قرار گرفت. این اتفاق فقط یک تغییر سیاسی نبود؛ دین تازه‌ای هم به جامعه ایرانی وارد شد و به‌تدریج بخش بزرگی از مردم ایران مسلمان شدند. اما این پیچ بزرگ تاریخی یک پرانتز بزرگ هم داشت؛ آن هم اینکه باید میان اسلام واقعی و رفتار فاتحان عرب تفاوت گذاشت. مسلمان بودن سپاه فاتح، به این معنا نبود که هر رفتار و سیاستی که از سوی حاکمان عرب انجام می‌شد، عیناً با اصل و حقیقت اسلام یکی باشد. حتی در روایت‌های تاریخی جنگ‌های فتح ایران، که شیوه‌اش مورد قبول امیرالمومنین علیه‌السلام نبود باعث شد تا حضرت علی و حسنین علیهم السلام در این لشکرکشی‌ها حضور نداشته باشند واین فتح در دوره خلفای اول اتفاق بیفتد.

اما بعدها ایرانیان که شیفته اسلام ناب و رفتار امیرالمومنین شده بودند در ادامه، این آیین را پذیرفتند؛ تا جایی که این دین به قدری در فرهنگ مردم ایران ریشه کرد که دیگر ایرانیان فقط مصرف‌کننده فرهنگ تازه نبودند؛ خودشان در ساختن تمدن اسلامی نقش گرفتند. به دنبال همین در کنار پذیرش دین جدید، بسیاری از عناصر فرهنگی و اجتماعی خود را هم حفظ کردند. زبان فارسی یکی از همین عناصر بود. عربی زبان قرآن و علوم دینی و برای دوره‌ای زبان مهم دیوانی و علمی شد، اما نتوانست فارسی را از گفت‌وگوی روزمره مردم کنار بزند. فارسی در این مدت، بیش از دو قرن تغییر کرد و به شکل «فارسی نو» درآمد؛ سپس در دوره سامانیان دوباره به زبان قدرتمند شعر، تاریخ و فرهنگ تبدیل شد. در واقع، ایرانیان نه در برابر همه چیزهای تازه ایستادند و نه همه گذشته خود را کنار گذاشتند؛ آنچه را پذیرفتند، با فرهنگ خودشان درآمیختند و از دل این پیوند شکل تازه‌ای از هویت ایرانی و اسلامی ساخته شد.

از سامانیان و غزنویان تا وقتی فردوسی از دل فارسی بلند شد

چند قرن بعد، در دوره سامانیان، فارسی دوباره جان تازه‌ای گرفت. دربار سامانیان در بخارا یکی از مهم‌ترین مراکز رشد شعر و فرهنگ فارسی بود. رودکی در همین فضا شعر گفت و سنت‌های حماسی ایران دوباره مورد توجه قرار گرفت. حتی دقیقی، شاعر پیش از فردوسی، کار سرودن شاهنامه را آغاز کرده بود و بعد نوبت فردوسی رسید. فردوسی شاهنامه را در اواخر دوره سامانی آغاز کرد و کار آن در دوره غزنویان ادامه پیدا کرد. این کتاب فقط مجموعه‌ای از داستان‌های قدیمی نبود؛ روایت اسطوره‌ها، پهلوانان، پادشاهان و خاطره تاریخی ایران بود که در قالب یک اثر بزرگ فارسی به نسل‌های بعد رسید. بی‌خود نیست که وقتی از حسنین هیکل، نویسنده و روزنامه‌نگار معروف مصری پرسیدند که: «چرا مصر با آن‌همه عظمت و پیشینه تمدنی خود عرب‌زبان شد؟» او در جواب گفت: «چون ما فردوسی نداشتیم» جالب اینجاست که غزنویان خودشان سلسله‌ای با ریشه ترک‌تبار بودند، اما حمایت از ادبیات فارسی دوره سامانی را ادامه دادند. بعدتر هم وقتی سلجوقیان وارد ایران شدند، با زبانی روبه‌رو بودند که دیگر جای خودش را در ادبیات و دیوان پیدا کرده بود و طبقه حاکم سلجوقی به‌تدریج با آن سازگار شد. انگار فارسی فقط قرار نبود زنده بماند؛ کم‌کم داشت از فاتحان هم برای ماندن خودش استفاده می‌کرد.

وقتی فرهنگ ایرانی، مغول ویران‌ساز را رصدخانه ساز کرد

کمتر حمله‌ای در تاریخ ایران به اندازه حمله مغول با ویرانی و کشتار گره خورده است. شهرها سقوط کردند، کتابخانه‌ها سوختند، جمعیت‌های بسیاری کشته یا آواره شدند و حکومت خوارزمشاهی از بین رفت؛ اما چند دهه بعد، در همان سرزمینی که با لشکر مغول فتح شده بود، فارسی دوباره زبان مهم تاریخ‌نگاری، ادب و دیوان شد. آثار بزرگی از دوره مغول و ایلخانان به فارسی نوشته شدند و حکومت مغول هم به‌تدریج در فضای فرهنگی ایران قرار گرفت. این اتفاق را شاید بتوان یکی از عجیب‌ترین فصل‌های تاریخ ایران دانست: مهاجمی که با شمشیر آمده بود، خودش در نهایت در تمدنی که فتح کرده بود، جا افتاد. مغول‌ها ایران را تغییر دادند؛ اما ایران هم مغول‌ها را تغییر داد تاجایی که علم و ادب ایرانی‌ها، از مغول‌های وحشی حاکمان رصدخانه‌ساز ساخت.

وقتی شوروی کمر به تغییر الفبای آذربایجان و تاجیکستان بست

در قرن بیستم، ماجرا شکل تازه‌ای پیدا کرد. این بار برای فاصله انداختن میان یک ملت و گذشته‌اش، لزوماً نیازی به لشکرکشی نبود؛ می‌شد خط را عوض کرد در تاجیکستان، که زبان تاجیکی شاخه‌ای از فارسی است، سیاست‌های شوروی به تغییر بنیادین نظام نوشتاری انجامید. در سال ۱۹۲۸ خط فارسی کنار گذاشته شد و لاتین جای آن را گرفت؛ در سال ۱۹۴۰ هم خط سیریلیک جای لاتین نشست. این تغییر در کنار سیاست‌های گسترده‌تر شوروی در زمینه ملیت، آموزش و محدود کردن نفوذ دین انجام شد. ماجرا فقط عوض شدن شکل حروف نبود. به‌تدریج نسلی شکل گرفت که دیگر نمی‌توانست به‌راحتی کتاب‌هایی را که پدران و پدربزرگانش با خط فارسی نوشته بودند بخواند. حتی آموزش خصوصی خط فارسی در دوره‌هایی با محدودیت و برخورد حکومت شوروی روبه‌رو شد. بد نیست بدانید که در جمهوری آذربایجان شوروی هم خط عربی در سال ۱۹۲۵ کنار گذاشته شد، لاتین آمد و در سال ۱۹۳۹ سیریلیک جای آن را گرفت؛ تاجایی که میان سال‌های ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۸ چندین نظام نوشتاری در این منطقه تجربه شد.

وقتی ترکیه رسم الخط لاتین را جایگزین خط عثمانی کرد

در ترکیه هم بعد از تأسیس جمهوری، در سال ۱۹۲۸ الفبای لاتین جای خط عثمانی را گرفت. این تغییر بخشی از اصلاحات گسترده جمهوری جدید برای نوسازی جامعه و فاصله گرفتن از ساختارهای دوره عثمانی بود. نتیجه این شد که زبان ترکی ادامه پیدا کرد، اما خواندن بخش بزرگی از میراث مکتوب عثمانی برای نسل‌های بعد نیازمند آموزش جداگانه شد نکته جالب توجه اینجاست که تغییر خط، لزوماً به معنای نابودی یک زبان نیست؛ اما می‌تواند فاصله یک نسل را با میراث مکتوب نسل‌های قبل زیادکند. فکرش را بکنید در حال حاضر مردم تاجیکستان که شیفته اقلیم ایران فرهنگی هستند و به زبان ما حرف می‌زنند یک «بابا آب داد» ساده را نمی‌توانند با رسم الخط فارسی بخوانند و این یعنی قطع اتصال شما با یک عقبه فرهنگی بزرگ که حکم شناسنامه ملی‌تان را دارد.

هند؛ جایی که بریتانیا فارسی را از دیوان کنار گذاشت

اما داستان فقط به آسیای مرکزی محدود نمی‌شود. فارسی قرن‌ها در شبه‌قاره هند زبان مهم اداری و فرهنگی بود و در دربارها و دستگاه‌های حکومتی کاربرد داشت. با گسترش سلطه بریتانیا، این جایگاه تغییر کرد. در دهه ۱۸۳۰، انگلیسی جای فارسی را در ساختار اداری تحت کنترل بریتانیا گرفت؛ به این ترتیب، زبانی که قرن‌ها در دیوان‌های هند حضور داشت، جایگاه رسمی خود را از دست داد. فارسی البته به‌عنوان زبان ادبی و فرهنگی به زندگی خود ادامه داد، اما دیگر زبان اصلی دستگاه اداری نبود.

راز ماندگاری فارسی بین ایرانیان چه بود؟

شاید مهم‌ترین سؤال این باشد که فارسی چطور این همه راه را در ایرانی که مدام در معرض حملات بیگانگان بوده طی کرده؟ چرا فارسی با وجود این همه جنگ و حکومت بیگانه ماند؟ کارشناسان می‌گویند برای این سوال می‌شود دلایل زیادی را عنوان کرد چون ماندگاری فارسی نتیجه یک اتفاق یا تصمیم واحد نبود. بخشی از آن به این برمی‌گشت که زبان فارسی توانست خودش را با شرایط جدید وفق دهد؛ واژه‌های عربی و بعدتر ترکی و دیگر زبان‌ها را پذیرفت، اما ساختار و هویت خودش را از دست نداد. بخش دیگر، قدرت ادبیات بود. شعر فارسی فقط سرگرمی نبود؛ راهی بود برای حفظ خاطره تاریخی و فرهنگی. از فردوسی تا سعدی و حافظ، زبان فارسی در قالب شعر و داستان به خانه مردم رفت و زبان به زبان و سینه به سینه در روزمره ایرانی‌ها جا پیدا کرد و نقل شد. از طرف دیگر، حکومت‌های غیرایرانی هم وقتی در ایران مستقر شدند، اغلب به جای حذف این زبان، از آن برای دیوان و فرهنگ استفاده کردند. فارسی توانست از «زبان یک قوم» فراتر برود و به زبان مشترک بخش بزرگی از جهان فرهنگی ایران تبدیل شود. برای همین‌ خیلی‌ها معتقدند که مهمترین دلیل این ماندگاری انعطافی است که در زبان ما وجود دارد؛ فارسی برای زنده ماندن خودش را تغییر داد، اما برای تغییر کردن، خودش را فراموش نکرد.

چرا باید فارسی را پاس بداریم؟

واقعیت ماجرا اینجاست که استقلال هر ملتی فقط روی نقشه خلاصه نمی‌شود. البته که تمامیت ارضی برای یک کشور مهم است؛ اما هویت یک ملت فقط با مرزهایش حفظ نمی‌شود و زبان بخش مهمی از این استقلال فرهنگی را تشکیل می‌دهد؛ در واقع زبان همان چیزی است که تجربه یک ملت را از نسلی به نسل بعد می‌رساند. چون جنگ‌ها می‌آیند و می‌روند. حاکمان هم می‌آیند و می‌روند. حتی شکل زندگی مردم هم عوض می‌شود. ولی در نهایت چیزی که می‌تواند میان نسل‌ها بماند، همان چیزی است که مردم هر روز با آن حرف می‌زنند، برای بچه‌هایشان قصه می‌گویند و خاطراتشان را می‌نویسند. درست مثل فارسی، زبانی که حالا می‌شود با اطمینان گفت قرن‌ها از میان طوفان گذشته اما هنوز می‌شود با آن، گذشته را خواند و برای آینده حرف زد و هویت ایرانی را به دنیا نشان داد.