آینده کردهای تجزیه‌طلب ایرانی در میانه مثلث ایران، ترکیه و اسرائیل

احمد رشیدی نژاد: پژوهشگر ژئوپلیتیک، گروه سیاسی الف،   4050621033

نشست «کنفرانس بین‌المللی یهودی- کردی» در لندن که با حمایت آشکار وزیر خارجه رژیم صهیونیستی و مدیریت شبکه‌ای مرتبط با موساد برگزار شد، یک پیام راهبردی را مخابره کرد: اسرائیل دیگر کردها را صرفاً به عنوان ابزاری تاکتیکی در حاشیه منازعه با ایران نمی‌بیند، بلکه در حال تبدیل آن‌ها به یک پروژه بلندمدت با ابعاد سیاسی، رسانه‌ای و شبکه‌سازی بین‌المللی است. همزمان، دو تحول دیگر معادله را پیچیده‌تر کرده است: نخست، ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) در ارتش سوریه و انحلال این نیروها به عنوان یک موجودیت مستقل نظامی، که عملاً یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های کردی در منطقه را تضعیف کرده است. دوم، حملات مکرر و گسترده ایران به مواضع احزاب کرد مخالف در اقلیم کردستان عراق در جریان جنگ ۱۲ روزه، جنگ رمضان و پس از آن. در این میان، ترکیه با ترکیبی از عملیات نظامی فرامرزی و همزمان پیشبرد یک فرایند صلح داخلی با پ‌ک‌ک، نقش «بازیکن وتوکننده» را ایفا می‌کند که هرگونه قدرت‌یابی کردها در همسایگی خود را تهدید وجودی می‌داند. پرسش این است: در این مثلث، آینده کردهای تجزیه‌طلب ایران چه خواهد شد؟

اسرائیل: کارت کردی به عنوان اهرم فشار راهبردی

اسرائیل در سال‌های اخیر کردها را نه به عنوان یک هدف غایی، بلکه به عنوان ابزاری برای ایجاد شکاف در عمق راهبردی ایران و همزمان مهار جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای ترکیه به کار گرفته است. طرح موسوم به «گربه چکمه‌پوش» که پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ تدوین شد، پیش‌بینی می‌کرد هزاران جنگجوی کرد برای ورود به شمال غرب ایران آموزش ببینند و با پشتیبانی هوایی اسرائیل و آمریکا، یک همبستگی در داخل ایران ایجاد کنند. هدف اعلام‌شده، سرنگونی نظام نبود، بلکه ایجاد نشانه‌ای از آسیب‌پذیری نظام بود تا «تعادل ترس» در ایران شکسته شود و نیروهای مردد به صحنه بیایند. اما این طرح با موانع جدی مواجه شد. ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در نهایت دستور توقف عملیات را صادر کرد و گزارش‌ها حاکی از آن است که فشارهای رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، در این تصمیم نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. با این حال، اسرائیل از کارت کردی دست نکشیده است. نشست لندن نشان می‌دهد که تل‌آویو در حال سرمایه‌گذاری بر روی یک «شبکه بین‌المللی یهودی- کردی» است که فراتر از عملیات نظامی، به دنبال مشروعیت‌بخشی سیاسی و ایجاد زیرساخت‌های دیپلماتیک برای آینده است. این رویکرد دووجهی- فشار نظامی مقطعی و سرمایه‌گذاری سیاسی بلندمدت- بیانگر آن است که اسرائیل کردها را به عنوان یک «گزینه راهبردی» در انبار ابزارهای خود نگه می‌دارد، نه به عنوان یک متحد تمام‌عیار.

ترکیه: بازیکن وتوکننده با دو راهبرد موازی

ترکیه در این معادله نقشی منحصر به ‌فرد دارد: از یک سو، سرسخت‌ترین دشمن هرگونه قدرت‌یابی کردی در منطقه است، و از سوی دیگر، خود در حال پیشبرد یک فرایند صلح داخلی با پ‌ک‌ک است. پارلمان ترکیه در اوت ۲۰۲۶ قانونی را تصویب کرد که چارچوب قانونی برای خلع سلاح و ادغام مجدد شبه‌نظامیان پ‌ک‌ک فراهم می‌کند، قانونی که با ۴۶۸ رأی موافق در برابر ۸۸ رأی مخالف به تصویب رسید. این اقدام، که پس از فراخوان عبدالله اوجالان، رهبر زندانی پ‌ک‌ک، صورت گرفت، نشان‌دهنده یک محاسبه راهبردی پیچیده است: آنکارا می‌کوشد با حل مسئله کردی در داخل، دست خود را برای مقابله با تهدیدات کردی در خارج بازتر کند.

ترکیه در قبال کردهای ایرانی نیز سیاستی تهاجمی دارد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که آنکارا نه تنها مانع از اجرای طرح موساد برای استفاده از کردها علیه ایران شد، بلکه با ارسال پیام‌های هشداردهنده به خانواده‌های بارزانی و طالبانی و همچنین به پ‌ک‌ک، از هرگونه همکاری آن‌ها با اسرائیل جلوگیری کرد. وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، صراحتاً اعلام کرد که ترکیه در جلوگیری از پیوستن گروه‌های مسلح کرد به جنگ آمریکا- اسرائیل علیه ایران نقش کلیدی ایفا کرده است. این همکاری تاکتیکی ایران و ترکیه در قبال کردها، نشان‌دهنده یک «هم‌پوشانی منافع» است: هر دو کشور یک کردستان مسلح وخود مختار در همسایگی خود را تهدیدی وجودی می‌دانند.

محدودیت‌های ساختاری کردهای تجزیه‌طلب

کردهای تجزیه‌طلب ایران با وجود حمایت‌های خارجی، با محدودیت‌های ساختاری عمیقی مواجه‌اند که توانایی آن‌ها را برای ایفای نقش یک «بازیگر» مستقل در این سه‌گانه به شدت کاهش می‌دهد.

نخست، تفرقه درونی مانع اصلی است. احزاب کرد ایرانی- کومله، حزب دموکرات کردستان ایران، پژاک و دیگر گروه‌ها نه تنها در ایدئولوژی و تاکتیک با هم اختلاف دارند، بلکه برخی از آن‌ها به دلیل شکاف‌های داخلی به شاخه‌های متعدد تقسیم شده‌اند. این تفرقه باعث شده که نتوانند یک جبهه متحد تشکیل دهند و در نتیجه، وزن سیاسی و نظامی آن‌ها در معادلات منطقه‌ای محدود بماند.

دوم، پایگاه اجتماعی محدود در داخل ایران است. تجربه اعتراضات ۲۰۲۵-۲۰۲۶ در ایران به خوبی بیانگر این است که برخی نارضایتی‌های اقتصادی- اجتماعی مناطق کردی لزوماً به معنای حمایت از گروه‌های مسلح تجزیه‌طلب ترجمه نمی‌شود. بسیاری از کردهای ایرانی، به مانند بسیاری هموطنان دیگر ایرانی، بویژه در شهرهای بزرگ، به دنبال اصلاحات اقتصادی- سیاسی و حقوق شهروندی هستند، نه تجزیه کشور. احزاب کرد مخالف نیز از این واقعیت آگاهند و به همین دلیل، برخی از آن‌ها از پذیرش کمک‌های آشکار آمریکا و اسرائیل خودداری می‌کنند تا مشروعیت خود را در میان کردهای داخل ایران از دست ندهند.

سوم، انحلال قسد ضربه‌ای سنگین به موقعیت راهبردی کردها در کل منطقه وارد کرده است. قسد که زمانی یک متحد کلیدی آمریکا در مبارزه با داعش بود و بخش‌های وسیعی از شمال شرق سوریه را کنترل می‌کرد، در اوت ۲۰۲۶ رسماً انحلال خود را اعلام کرد و دهها هزار جنگجوی آن به ارتش سوریه پیوستند. این تحول نه تنها یک پایگاه لجستیکی و سیاسی برای کردها را از بین برد، بلکه نشان داد که حتی متحدان نزدیک آمریکا نیز در نهایت مجبور به مصالحه با دولت‌های مرکزی می‌شوند. برای کردهای ایرانی، این پیام روشن است: اتکا به حمایت خارجی، تضمین‌کننده بقا نیست.

سناریوهای آینده

با در نظر گرفتن این پویایی‌ها، می‌توان سه سناریوی محتمل برای آینده کردهای تجزیه‌طلب ایران ترسیم کرد.

سناریوی نخست: «انجماد راهبردی». در این سناریو، اسرائیل به حمایت سیاسی و رسانه‌ای از کردها ادامه می‌دهد، اما از تشدید اقدامات نظامی علیه ایران خودداری می‌کند- به ویژه اگر واشنگتن به دلیل ملاحظات گسترده‌تر منطقه‌ای، از این کار جلوگیری کند. ایران نیز حملات مقطعی خود را ادامه می‌دهد اما از یک عملیات زمینی گسترده در اقلیم کردستان عراق خودداری می‌کند تا روابط خود را با دولت مرکزی عراق و اقلیم کردستان حفظ کند. ترکیه نیز با فشار دیپلماتیک و عملیات محدود، مانع از هرگونه حرکت کردها می‌شود. در این سناریو، کردهای تجزیه‌طلب در یک «منطقه خاکستری» گرفتار می‌شوند: نه می‌توانند پیشرفتی کنند، نه به کلی حذف می‌شوند. این احتمالاً محتمل‌ترین سناریو است، زیرا منافع هر سه بازیگر- اگرچه متضاد- در حفظ وضع موجود نسبی هم‌پوشانی دارد.

سناریوی دوم: «فرسایش تدریجی». اگر ایران تصمیم بگیرد که تهدید کردها را به طور کامل از بین ببرد، ممکن است یک عملیات نظامی زمینی گسترده‌تر در اقلیم کردستان عراق انجام دهد. اما این سناریو با خطرات جدی همراه است: نقض حاکمیت عراق، واکنش منفی جامعه بین‌المللی، و احتمالاً درگیر شدن در یک منازعه فرسایشی با گروه‌هایی که از حمایت ضمنی اسرائیل و برخی کشورهای غربی برخوردارند. با این حال، اگر تهران احساس کند که تهدید کردها به یک تهدید وجودی تبدیل شده، ممکن است این ریسک را بپذیرد. در این صورت، کردهای تجزیه‌طلب به تدریج توان سازمانی خود را از دست می‌دهند و به گروه‌های حاشیه‌ای کوچک تبدیل می‌شوند.

سناریوی سوم: «جرقه‌ای در بحران». اگر یک جنگ گسترده‌تر بین ایران و اسرائیل رخ دهد- چیزی که در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ بارها نزدیک به وقوع بوده- ممکن است اسرائیل بار دیگر کارت کردی را بازی کند. اما تجربه طرح «گربه چکمه‌پوش» نشان داد که حتی آماده‌سازی‌های گسترده نیز می‌تواند با یک دستور از واشنگتن یا فشار ترکیه خنثی شود. بنابراین، احتمال موفقیت این سناریو پایین است، مگر اینکه همزمانی چند بحران- تضعیف شدید ایران، کاهش نفوذ ترکیه، و عزم آمریکا- رخ دهد.

نتیجه‌گیری

کردهای تجزیه‌طلب ایران در مثلث ایران، ترکیه و اسرائیل بیش از بازیگر، کارت بازی‌اند. اسرائیل از آن‌ها به عنوان ابزار فشار بهره می‌برد، ایران آن‌ها را تهدید امنیتی می‌داند و سرکوب می‌کند، و ترکیه با فشار نظامی و صلح داخلی مانع قدرت‌یابی‌شان می‌شود. خود کردها نیز گرفتار تفرقه، پایگاه اجتماعی محدود و وابستگی به حمایت خارجی غیرتضمینی‌اند. آینده محتمل نه استقلال است و نه حذف کامل؛ بلکه وضعیتی «نه‌جنگ، نه‌صلح» است: گروه‌هایی که گاه توسط اسرائیل فعال، دوره‌ای توسط ایران بمباران و مداوم توسط ترکیه مهار می‌شوند. این وضعیت برای سه بازیگر اصلی قابل قبول است. تنها بحران بزرگ منطقه‌ای می‌تواند این تعادل را بشکند.