آیا نظر جلیلی تغییر کرده؟!/ بازتاب جهانی شکار سپاه / همان تکه استخوان را هم نباید داد!

گروه سیاسی الف،   4050618022 ۰ نظر، ۳ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

بازتاب جهانی شکار سپاه

خبر اعلام نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره به‌دام‌انداختن و غنیمت گرفتن یک زیرسطحی هوشمند و بدون‌سرنشین آمریکایی در ورودی تنگه هرمز، بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های بین‌المللی داشته است. خبرگزاری مهر بخشی از این بازتاب ها را منتشر کرده است:

روزنامه انگلیسی گاردین با بازتاب این خبر نوشت ایران اعلام کرده است یکی از پیشرفته‌ترین زیرسطحی‌های بدون‌سرنشین آمریکا را طی یک عملیات پیچیده اطلاعاتی و عملیاتی در ورودی تنگه هرمز به غنیمت گرفته است.
رویترز نیز گزارش داد نیروی دریایی سپاه اعلام کرده یک زیرسطحی بدون‌سرنشین آمریکایی را در دهانه تنگه هرمز به غنیمت گرفته است.
خبرگزاری فرانسه نیز با اشاره به بیانیه سپاه اعلام کرد این زیرسطحی از جدیدترین فناوری‌های حوزه زیرسطحی برخوردار است و در سال ۲۰۲۵ به ناوگان ارتش آمریکا تحویل داده شده بود.
خبرگزاری شینهوا نیز با تمرکز بر اعلام سپاه، گزارش داد نیروی دریایی سپاه یکی از «مدرن‌ترین و هوشمندترین» زیرسطحی‌های بدون‌سرنشین آمریکا را در ورودی تنگه هرمز به غنیمت گرفته است.
هندوستان‌ تایمز نیز این خبر را با تمرکز بر ادعای ایران درباره پیشرفته‌ بودن این سامانه پوشش داده است.
همچنین خبرگزاری‌های «اسرائیل هیوم» رژیم صهیونیستی، «دان‌تیوز» پاکستان، «راشاتودی و تاس» روسیه، «عرب‌نیوز»، «گلف‌نیوز»، و «ان‌دی‌تی‌وی» نیز این خبر را بازتاب دادند.

****

دکترین جدید ایران برای رفع محاصره چیست؟

فرهیختگان نوشت:

بعد از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد که دچار مرگ زودرس شد، مسئله بین ما و آمریکایی‌ها به لحاظ سیاسی وارد یک بن‌بست شد. این بن‌بست سیاسی و دیپلماتیک منجر به این شد که دو طرف برای تغییر در محاسبات طرف مقابل، به سمت پررنگ شدن دستور کار نظامی سوق پیدا کنند. آمریکایی‌ها جنگ اقتصادی‌ای را استارت زدند که ترامپ و بسنت رسماً آن را اعلام کردند. ابتدا باید تصویری از اهداف کلان ایالات متحده بدهیم و بعد وارد موضوع تغییر دستورکار نظامی و دیپلماتیک ایران در قبال آمریکا در وضعیت فعلی برویم. هدف کلان آن‌ها ایجاد تغییر در ایران است؛ یا تغییر رفتار یا تغییر نظام سیاسی که موفق نشدند.آمریکایی‌ها و شخص ترامپ یک استراتژی سیال دارند و مدام از ابزار‌هایش به صورت متناوب استفاده می‌کنند. ترامپ گاهی از ابزار دیپلماتیک در چهارچوب پروژه صلح از طریق قدرت استفاده می‌کند و وارد مذاکرات می‌شود، اما وقتی به اهدافش نمی‌رسد ابزار جدید را فعال می‌کند؛ مثلاً ابزار نظامی که دوبار تست شد، هم در جنگ دوازده‌روزه و هم در جنگ چهل‌روزه، اما در راستای رسیدن به هدف کلان موفقیت‌آمیز نبود.

بعد از جنگ چهل‌روزه و با توجه به عدم موفقیت آمریکایی‌ها، ابزار را به محاصره و جنگ اقتصادی تغییر دادند و خزانه‌داری اهمیت پیدا کرد. در واقع در مواقعی ویتکاف و کوشنر اهمیت پیدا می‌کنند؛ در مواقعی هگست و الان هم بسنت در وزارت خزانه‌داری. گاهی اوقات هم این ابزار‌ها کنار هم قرار می‌گیرد برای فشار بیشتر که در حال حاضر در این وضعیت قرار داریم. غیر از ابزار دیپلماتیک که فعلاً کنار رفته است چون تصور می‌کنند با فشار اقتصادی گسترده و کمپین نظامی هدفمند ایران را وارد مذاکرات می‌کنند.در مقابل، تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی کشور به این جمع‌بندی رسیدند که در برابر این دستور کار نمی‌توانند بی‌تفاوت و منفعل باشند و دستور کار قبلی نمی‌تواند این فشار را بشکند و هزینه‌ای بر آمریکا ایجاد بکند تا از این فشار عقب‌نشینی کند. لذا در سطوح بالای تصمیم‌گیری، تغییراتی هم در عرصه دیپلماسی و هم در عرصه نظامی اتفاق افتاد که آقای رضایی هم دیشب به آن اشاره کرد.

ایران به این جمع‌بندی رسیده است که در مذاکره را مدام باز نگه ندارد و زمانی باز شود که از نظر ایران مؤثر باشد. در این چهارچوب اقدامات نظامی جنبه تهاجمی پیدا می‌کند که در شلیک اخیر به ناو آمریکایی دیده شد. حمله به ناوگان آمریکا به تصمیم و پذیرش ریسک مربوط است و ورود به سطح جدید تنش است که ایران به صورت تستی انجام داد و با عصبانیت آمریکا و حمله به نفتکش‌ها مواجه شد.

****

تنگنای باک و دلار

کیهان نوشت:

تصاویر حضور میدانی کامالا هریس، رقیب انتخاباتی دموکرات ترامپ در یک پمپ‌بنزین در شارلوت کارولینای شمالی و سخنان بی‌پرده او، پرده از بحران عمیقی برداشت که جنگ‌طلبی کاخ‌سفید برای اقتصاد آمریکا به بار آورده است. هریس در این ویدیو با اشاره به خشم رانندگان آمریکایی گفت:
«سلام به همه؛ من این‌جا در شارلوت هستم. از زمان آغاز این جنگِ انتخابی ترامپ، شما هر بار که باک خودرویتان را پر می‌کنید، ۱۵ دلار بیشتر هزینه می‌پردازید. قیمت گازوئیل هم از زمان آغاز جنگ ۸۰ درصد افزایش یافته و بدون شک این افزایش قیمت روی هزینه کالاهایی که با کامیون‌های سنگین جابه‌جا می‌شوند نیز تأثیر خواهد گذاشت. ما رئیس‌جمهوری داریم که بیشتر به چیزی توجه می‌کند که فکر می‌کند به نفع سیاسی و شخصی خودش است، نه آنچه به نفع مردم زحمتکش آمریکا باشد.»
این اظهارات میدانی ( کاملا هریس) از دل پمپ‌بنزین‌های آمریکا اثبات می‌کند که با هر بار بالا گرفتن تنش در خلیج‌فارس و صعود قیمت نفت به کانال ۱۰۰ دلاری، شریان‌های اقتصادی واشنگتن دچار فلج منطقی می‌شود. جهش قیمت سوخت و تسری ۸۰ درصدی آن به حمل‌ونقل کالا، موجی از تورم افسارگسیخته را به بازار آمریکا تزریق کرده که مباشرت دلار در مبادلات جهانی را مستقیماً هدف گرفته 
است.
دقیقاً در همین نقطه از تنگنای اقتصادی است که رفتارهای زیگزاگی ترامپ در آونگ «تهدید به جنگ» و «ژست دیپلماسی» معنا پیدا می‌کند. فرستادن سیگنال‌های فریبکارانه مذاکره، نه از موضع اقتدار، بلکه «اهرم اضطراری» کاخ‌سفید برای تخلیه حباب هیجانی بازار نفت و نجات دلار از سقوط است. 
اعترافات هریس پیام روشنی برای جریان غرب‌گرای داخلی دارد: مانورهای واشنگتن صرفاً تلاش برای خروج از «تنگنای باک و دلار» است و نباید با ساده‌انگاری، ابزار مهار قیمت نفت را رایگان در اختیار دشمن قرار داد.

****

همان تکه استخوان را هم نباید داد!

اعتماد نوشت:

آیا ایران می‌توانست جلوی جنگ را بگیرد یا به قول جناب اباذری تکه استخوانی جلوی‌شان بیندازد که بروند؟ گاهی بله و گاهی نه. چنان‌که از وقتی در سال ۱۹۹۶ برژینسکی گفت ایران را در اختیار بگیریم، ایران به مدت ۳۰ سال و حتی وقتی جورج بوش پسر، ایران را در محور شرارت قرار داد، به هر طریق ممکن جلوی جنگ را گرفت. ولی ترامپ نماینده و مجری جریان فکری دیگری است. همان جریان فکری که لیندسی گراهام گفته بود «حالا وقت آن است که تکلیف جنگ ۲۰۰۰ ساله با ایران را یکسره کنیم.» اینکه یکی از معتبرترین اندیشه‌ورزان کشور وقتی اینها را به او می‌گویم، جواب می‌دهد این گفته‌های آمریکايی‌ها «مزخرف» است و اگر ما مذاکره مستقیم می‌کردیم جنگ نمی‌شد، مسئله این است که ما مذاکره هم کردیم و جنگ شد.

به قول وزیر خارجه عمان و همچنین مشاور امنیت ملی انگلستان، ایران حاضر بود امتیاز خیلی خوبی هم به آمریکا و ترامپ بدهد، اما باز جنگ شد.

پس جناب اباذری عزیز، مشکل یک تکه استخوان نیست که بگويیم «بده بهش بره». خوشبختانه (حداقل در این بخش) جمهوری اسلامی طی این سه دهه درست عمل کرد و الا الان، در بهترین حالت وضعیت‌مان مانند عراق و ونزوئلا بود و یا در بدترین حالت، حتی ویران‌تر از لیبی. متاسفانه بخش قابل توجهی از نخبگان ما، و حتی نام‌آورترین متفکران و استادان علوم سیاسی ما، به مناسبات جهانی و جایی که ما در آن قرار داریم، بسیار ساده‌دلانه نگاه می‌کنند.

کاش واقعا ترامپ اهل معامله بود، ولی به قول مارک کارنی «نخست وزیر کانادا، ترامپ توافقنامه‌ها را با مداد امضا می‌کند.» داستان این است که اگر واقعا طرف ما ترامپ بود، شاید می‌شد کار را با تکه استخوانی جمع کرد، ولی طرف ما هژمونی آسیب دیده آمریکاست و این هژمونی، به تکه استخوانی راضی نمی‌شود.

****

 برخورد قضایی با اظهارات وحدت‌شکن و غیرمسئولانه!

روزنامه قدس نوشت:

شاید لازم باشد هم از منظر سیاسی و مصالح کلان امروز کشور در شرایط جنگی و هم از منظر حقوقی، ابعاد و حدود و ثغور جرم‌انگاری اختلاف‌افکنی مورد بحث متخصصان و متولیان امر قرار گیرد اما فراتر از آن، فعالان سیاسی را باید به دعوتی عام‌تر یعنی موضع‌گیری مشترک و به نوعی مرام‌نامه سیاسی در مواجهه با اقدام‌های مخرب دعوت کرد.

به عنوان مثال، اگر فردی به عنوان فعال سیاسی و بدون مسئولیت در موضوع روابط ایران و چین، اظهاراتی خلاف واقع می‌کند و مدعی شروط چین برای ادامه روابط با ایران می‌شود، باید چنین اظهاراتی مورد تقبیح همه فعالان سیاسی قرار گیرد که مخالف وحدت شکنی و بیان حرف‌های مغایر منافع و امنیت ملی هستند؛ چراکه چنین حرف‌هایی می‌تواند در شرایط حساس فعلی بر روابط ایران و یکی از مهم‌ترین شریکان سیاسی و اقتصادی‌اش اثر منفی بگذارد. یا به عنوان مثال یکی از نمایندگان مجلس در فضای مجازی متنی می‌نویسد که دولت را متهم به کلاه‌برداری از مردم می‌کند و از کالابرگ به عنوان «کلاه‌برگ» نام می‌برد.

واضح است که بخشی از توده مردم و یا گروهی از فعالان سیاسی و نمایندگان مجلس ممکن است به روابط ایران و چین یا موضوع کالابرگ و یا نحوه اجرای آن انتقادهای جدی داشته باشند اما اظهارات خلاف واقع در موضوع حیاتی روابط با چین و اظهارنظر مخرب و همراه با اتهام کلاه‌برداری به دولت در ماجرای کالابرگ، هیچ نسبتی با انتقاد منطقی و دلسوزانه ندارد و اثری به جز ایجاد تشویش در اذهان عمومی و تخریب پایه‌های اعتماد اجتماعی به حاکمیت ندارد.

اینکه آیا این مصادیق و موارد مشابه مانند اظهارات آقای خرازی می‌تواند با برخورد قضایی مواجه شود، موضوعی است که باید از سوی متخصصان حقوقی قضاوت شود اما فراتر از آن، عموم فعالان سیاسی و رسانه‌ای می‌توانند مرزبندی خود را با هر گونه اظهارنظر افشاگرانه، مخرب، اتهام‌زننده و وحدت شکن، روشن کنند. می‌توان با وجود اختلاف سلیقه سیاسی، مرز مهمی به نام منافع ملی و تبعیت از توصیه‌های رهبر معظم انقلاب را ترسیم و هر کسی با هر گرایش سیاسی که این مرز را می‌شکند، از دایره دوستداران ایران و منافع ملی دور کرد.

****

آیا نظر جلیلی تغییر کرده؟!

خبرآنلاین نوشت:

شاید جلیلی همچنان همان جلیلیِ سال‌های گذشته باشد و هنوز هم مذاکره را راه‌حل نداند؛ اما استناد او به حدیبیه، دست‌کم نشان می‌دهد که برای روایت شرایط امروز، دیگر نمی‌توان همه چیز را در دوگانه جنگ و مقاومت خلاصه کرد. حدیبیه از دل یک وضعیت جنگی، فرصتی برای تغییر شرایط ساخت؛ نه با چشم‌پوشی از هدف، بلکه با انتخاب روشی متفاوت برای رسیدن به آن.

اما سؤال اینجاست که آیا می‌توان این روایت را فقط یک استناد تاریخی دانست یا آنکه باید آن را نشانه‌ای از تغییر در ادبیات سیاسی جلیلی تلقی کرد؟ سیاستمداری که سال‌ها به منتقدان مذاکره می‌تاخت، امروز از ابتکاری سخن می‌گوید که قرار است «سایه جنگ را برای همیشه از سر کشور بردارد». شاید پاسخ این سؤال را نه در واژه «مذاکره» که جلیلی همچنان با احتیاط درباره آن سخن می‌گوید، بلکه در معنای تازه‌ای که او از «ابتکار» ارائه می‌کند، باید جست‌وجو کرد.

****

دوگانه انحرافی «جنگ بی‌پایان» و «تسلیم»

روزنامه جوان نوشت:

مقاومت به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست؛ مقاومت، یعنی اجازه ندادن به دشمن برای تبدیل مشکلات به ابزار تصمیم‌سازی. ایران مشکل اقتصادی دارد؛ این واقعیت را هیچ عاقلی انکار نمی‌کند. مردم فشار معیشتی را لمس می‌کنند و دولت موظف است برای آن پاسخ واقعی داشته باشد، اما تبدیل هر مشکل اقتصادی به «دلیل ضرورت تسلیم» یک مغالطه راهبردی است. کشوری که اقتصادش مشکل دارد، باید اقتصادش را اصلاح کند؛ نه اینکه برای اصلاح اقتصاد، استقلال تصمیم‌گیری خود را واگذار کند. 

از اینجا یک مرز مهم میان نقد دلسوزانه و عملیات روانی شکل می‌گیرد؛ نقد می‌پرسد چگونه هزینه مقاومت را کاهش دهیم. عملیات روانی می‌پرسد چگونه ترس از هزینه مقاومت را آن‌قدر بزرگ کنیم که اصل مقاومت بی‌معنا شود. امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب این مرز بود. 

ملت ایران مجبور نیست میان «جنگ بی‌پایان» و «تسلیم» یکی را انتخاب کند. راه سومی هم وجود دارد؛ پایان جنگ از موضع قدرت، مذاکره از موضع قدرت، اصلاح اقتصاد از درون و حفظ استقلال تصمیم‌گیری. این همان نقطه‌ای است که همه نیروهای دلسوز کشور، با هر سلیقه سیاسی، می‌توانند روی آن توافق کنند.

دشمن را نباید کوچک شمرد، اما قدرت او را هم نباید در ذهن خود به افسانه تبدیل کرد. بزرگ‌ترین خدمت به دشمن آن نیست که سلاح او را زیاد کنیم، کافی است به نفع دشمن در دستگاه محاسباتی خودمان اختلال ایجاد کنیم. اگر قرار است این جنگ یک نتیجه راهبردی برای ایران داشته باشد، آن نتیجه فقط حفظ سرزمین نیست؛ ساختن ملتی است که نه با تهدید می‌ترسد، نه با وعده فریب می‌خورد و نه تصمیم ملی خود را به محاسبه قدرت‌های خارجی واگذار می‌کند. در چنین شرایطی، انسجام ملی یک شعار اخلاقی نیست؛ خود یک سلاح راهبردی است.

****

 بسیج خوداتکای مردم

وطن امروز نوشت: 

دیرزمانی است تحلیلگران سکولار و حتی برخی دلسوزان داخلی، ریشه‌ مشکلات ایران را در انگاره‌هایی چون «زوال سرمایه اجتماعی» یا «فقدان همبستگی ملی» جست‌وجو می‌کنند اما نگاهی دقیق‌تر به صحنه‌ واقعی حیات اجتماعی در ایران، باطل‌السحر این ادعاست. جامعه‌ ایران، برخلاف مدل‌های غربی که بر فردگرایی اتمیزه استوارند، سهمگین‌ترین بحران‌ها را با نوعی فراخوانی عمومی و خیزش غیرت جمعی پشت سر گذاشته است.
تجربه 4 دهه گذشته جمهوری اسلامی نشان می‌دهد ظرفیت بسیج اجتماعی در جامعه ایران، یکی از واقعیت‌های پایدار حیات سیاسی و اجتماعی کشور است. مصادیق قبل از جنگ فراوانند و دقیقا به همین خاطر از آنها چشم‌پوشی می‌شود اما در همین دوره جنگ 12 روزه و جنگ جاری، نمونه‌هایی از این بسیج خوداتکای اجتماعی مشاهده شد که در عالم سیاست نظیر نداشت. این نمونه‌ها نشان داد جامعه ایران در بزنگاه‌های هویتی، دینی و امنیتی توان بالایی برای تولید همبستگی سریع و فراگیر دارد.
بنابراین برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده، بلکه مساله بنیادین، اولا کشف آن و ثانیا تبدیل این انرژی اجتماعی متراکم به سازوکارهای پایدار، نهادی و روزمره برای حل مسائل کشور است؛ یعنی عبور از بسیج لحظه‌ای در بحران به سازمان‌دهی دائم قدرت اجتماعی در حکمرانی.

****

به یازده دلیل!

روزنامه اطلاعات نوشت:

نقل است شاه محمد خدابنده (چهارمین پادشاه صفوی) از اعتمادالدوله، وزیراعظم دربار خود پرسید که چرا آرد در شهر کمیاب شده و خندق قزوین را گل و لای پُر کرده است؟ چرا حصار شهر تعمیر نمی‌شود و مواجب لشگریان نمی‌پردازید؟ چرا مزارع بوئین زهرا کاشته نشده و احشام مراتع دیلمان پروار نشده‌اند؟ چرا مسیر اَبهَر ایمن نیست و رعایای اَلَموت گلایه دارند؟
میرزا سلمان جابری اصفهانی (اعتمادالدوله) سئوالات بعدی پادشاه را برید و گفت: فدایت شوم، به یازده دلیل!اول اینکه در خزانه دینار نیست.  
محمد خدابنده بلافاصله به وزیر اعظم گفت: ۱۰ دلیل دیگر لازم نیست. قانع شدم!
۴.۵ قرن از آن دوره سپری شده ولی همچنان همان ۱۱ دلیل برای بررسی ضعف حکمرانی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در کشور کافیست.
اگر امروز پرونده ناترازی آب و برق روی دست دولت باقی مانده است و با کمبود سوخت در کشور روبرو هستیم؛ اگر ۷۴ هزار طرح عمرانی نیمه تمام در نقاط مختلف کشور داریم و سرعت اجرای برنامه‌های توسعه مسکن به حداقل رسیده است؛ اگر پرداخت مطالبات معلمان و پرستاران به تعویق افتاده و میزان بدهی دولت به صندوق های بازنشستگی از ۱.۵ تریلیون تومان فراتر رفته است؛ اگر سینما کم داریم و جوانان کشور بیکار هستند؛ اگر دخل و خرج مدارس و بیمارستان‌ها تراز نیست و تعداد ناوگان حمل و نقل عمومی متناسب با تقاضای شهرها نیست؛ اگر قیمت ارز واردات مواد اولیه صنعتی بالارفته و نرخ  نهاده‌های کشاورزی و دارو بی‌وقفه صعودی است؛ اگر اعتبار کالابرگ ماهانه خانوارها کفاف خرید یک پلاستیک کوچک از نیازهای زندگی را نمی‌کند و صدها اگر دیگر....  همگی به همان ۱۱ دلیل است که در مرحله نخست: «بودجه نداریم!»...اگر همانند روال سال‌های اخیر منابع و مصارف بودجه به درستی تنظیم نشود و دولت برآوردی غیرواقع‌بینانه از نیازهای کشور ارائه دهد، خروجی آن دیر یا زود به شکل ناترازی مالی و فشار بر منابع بانک مرکزی و کاهش ارزش ریال ظاهر خواهد شد و نرخ تورم فعلی را به مراتب بیشتر می کند.
باید به‌جای تامین کسری بودجه از محل استقراض بانکی، دولت سراغ منابع کم‌هزینه‌تر و غیرتورمی  برود. مولدسازی دارایی‌ها و واگذاری اموال سرمایه‌ای به بخش خصوصی یکی از این مسیرهاست؛
هنوز هزاران هکتار زمین‌ و صدها ساختمان‌ بلا استفاده در مالکیت دولت وجود دارد که فروش آنها، بودجه لازم برای تکمیل پروژه‌های عمرانی را فراهم می کند. عرضه سهام شرکت‌های دولتی و واگذاری بخشی از مالکیت بنگاه‌ها در بازار سرمایه یکی دیگر از راهکارهاست که دلیل اول از مجموع ۱۱ دلیل ضعف مدریت اجرایی را برطرف می‌کند.