جای مدافع و متجاوز را عوض نکنیم

رامین نصیری، گروه سیاسی الف،   4050617016 ۰ نظر، ۶ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

اظهارات اخیر حسن روحانی درباره جنگ، مذاکره، نظر مردم و ضرورت مراجعه به افکار عمومی، این سوال را برجسته می‌کند که اساساً چرا در روایت او، جای آغازگر جنگ و مدافع جنگ تغییر کرده است؟

روحانی می‌گوید آیا قرار است مردم را برای «۲۰ سال جنگ با قدرت‌های بزرگ» آماده کنیم و اگر مردم چنین چیزی را نپذیرفتند، نباید راه دیگری را انتخاب کنیم؟ ظاهر این سخن، دعوت به صلح، نظر مردم و پرهیز از جنگ است؛ گزاره‌هایی که فی‌نفسه کسی با آنها مخالفتی ندارد. مسئله اما از جایی آغاز می‌شود که یک پیش‌فرض نادرست، مبنای تمام این استدلال قرار می‌گیرد: این تصور که گویی جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است برای سال‌ها با آمریکا و قدرت‌های بزرگ بجنگد.
چه کسی جنگ را آغاز کرد؟ پاسخ به این سؤال چندان پیچیده نیست. ایران آغازگر جنگ نبود.
جمهوری اسلامی نه در میانه مذاکرات، حمله‌ای به آمریکا و اسرائیل انجام داد و نه تصمیم گرفته بود یک جنگ طولانی‌مدت را به مردم تحمیل کند. جنگ زمانی آغاز شد که طرف مقابل، در شرایطی که مسیرهای دیپلماتیک همچنان مطرح بود، گزینه نظامی را برگزید و به خاک ایران حمله کرد. بنابراین در چنین شرایطی، دفاع از کشور را نمی‌توان «انتخاب جنگ» نامید.
این همان نقطه‌ای است که در سخنان روحانی مغفول می‌ماند. میان جنگ‌طلبی و آمادگی برای دفاع تفاوتی اساسی وجود دارد. کشوری که مورد حمله قرار می‌گیرد، اگر از خود دفاع کند، آغازگر جنگ نیست؛ مدافع است. اگر بتواند خوب هم دفاع کند که الحق و الانصاف جمهوری اسلامی ایران خوب هم دفاع کرد باز هم این هنرنمایی مدافع است. این قدرت و صلابت و آمادگی مدافع را نشان می‌دهد نه اینکه مدافع، متجاوز بوده است.
اگر کسی به خانه شما حمله کند، دفاع شما از خانه به این معنا نیست که شما تصمیم گرفته‌اید با مهاجم وارد جنگ شوید. اگر مهاجم عقب‌نشینی کند اما تهدید او ادامه داشته باشد، آمادگی شما برای مقابله با حمله بعدی نیز به معنای علاقه‌مندی به جنگ نیست. بنابراین، پرسش اصلی از روحانی این است. وقتی ایران آغازگر جنگ نبوده، چرا باید از مردم درباره «ادامه جنگ» اجازه گرفت؛ گویی تصمیم جنگ در تهران گرفته شده است؟
چرا روحانی چنین روایتی ارائه می‌کند؟
برای فهم مواضع اخیر روحانی باید یک گام عقب‌تر رفت. به نظر می‌رسد این مواضع در چارچوب یک نوع نگاه سیاسی قابل فهم است؛ نگاهی که سال‌ها بر این گزاره استوار بوده که بخش مهمی از مشکلات کشور از طریق کاهش تنش با غرب و توافق با قدرت‌های بزرگ قابل حل است. در چنین نگاهی، هرچه هزینه تقابل با آمریکا افزایش یابد، ضرورت تجدیدنظر در سیاست خارجی بیشتر احساس می‌شود. بنابراین طبیعی است که پس از یک دوره پرتنش، دوباره این گزاره برجسته شود که «مردم باید درباره مسیر کشور تصمیم بگیرند» و نباید برای سال‌های طولانی وارد تقابل شد.
اما خب اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی حمله می‌کنند، اما در روایت سیاسی ماجرا، ایران به‌عنوان طرفی معرفی شود که «می‌خواهد جنگ را ادامه دهد»، عملاً یک وارونگی در صورت مسئله رخ داده است. این وارونگی می‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه باشد، اما نتیجه آن یکی است. مهاجم از مرکز تصویر خارج می‌شود و مدافع در جایگاه متهم قرار می‌گیرد.
از سوی دیگر روحانی از احتمال جنگ بیست‌ساله سخن می‌گوید؛ اما سؤال این است که این عدد از کجا آمده است؟
کدام مقام جمهوری اسلامی گفته است که ایران قصد دارد بیست سال با آمریکا بجنگد؟
کدام تصمیم رسمی اعلام کرده است که کشور برای دو دهه آینده خواهان جنگ است؟
کدام سیاست اعلام کرده که راهبرد ایران، جنگ دائمی با قدرت‌های جهانی است؟
وقتی چنین گزاره‌ای وجود ندارد، ساختن یک «جنگ بیست‌ساله» و سپس دعوت مردم به انتخاب میان جنگ و صلح، در واقع ساختن یک دوگانه مصنوعی است.
هیچ‌کس نمی‌گوید جنگ مطلوب است. بحث بر سر این است که آیا می‌توان برای جلوگیری از جنگ، در برابر تهدید و تجاوز تسلیم شد؟ پاسخ روشن است. صلح مطلوب است، اما صلحی که بر پایه تسلیم شکل بگیرد، الزاماً صلح پایدار نیست.
گفتنی است در این مسئله هم شکی نیست که مردم صاحب کشورند؛ اما مردم را نباید در برابر یک دوگانه جعلی قرار داد. استناد روحانی به مشورت پیامبر اکرم (ص) نیز در ظاهر جذاب است. هیچ تردیدی نیست که مشورت، عقل جمعی و توجه به افکار عمومی از اصول مهم حکمرانی است. اما از این مقدمه نمی‌توان نتیجه گرفت که هر تصمیم امنیتی و دفاعی باید مستقیماً به همه‌پرسی گذاشته شود.
مردم در یک نظام سیاسی، فقط روز انتخابات صاحب نقش نیستند؛ اما از سوی دیگر، معنای انتخابات این است که مردم مسئولیت اداره بخش مهمی از امور کشور را به مسئولان و نهادهای قانونی واگذار می‌کنند. در حوزه امنیت ملی، جنگ و صلح نیز سازوکارهای قانونی و تخصصی وجود دارد. نمی‌توان هر بار که دشمن حمله کرد، ابتدا کشور را وارد یک فرآیند همه‌پرسی کرد که آیا حق دفاع داریم یا خیر.
مسئله اساسی این نیست که «مردم جنگ می‌خواهند یا صلح؟»؛ تقریباً همه مردم صلح می‌خواهند. مسئله این است که اگر دشمن جنگ را تحمیل کرد، آیا مردم حاضرند از کشور خود دفاع کنند یا خیر؟ این دو سؤال، یکسان نیستند.
از سوی دیگر مواضع اخیر روحانی را می‌توان در بستر سیاسی امروز نیز تحلیل کرد. در شرایطی که جامعه هزینه‌های اقتصادی و روانی ناشی از تنش و جنگ را لمس کرده، طرح دوباره ادبیاتی مانند «مذاکره»، «نظر مردم»، «پرهیز از جنگ» و «تعامل با قدرت‌های بزرگ» می‌تواند مخاطب پیدا کند. احتمالاً این ادبیات، به‌ویژه برای نسلی که از هزینه‌های مناقشه و تحریم خسته است، جذاب به نظر می‌رسد. اما درست در همین نقطه است که باید میان مطالبه صلح و پذیرش روایت دشمن از جنگ تفاوت گذاشت. چراکه جامعه می‌تواند همزمان هم صلح‌طلب باشد و هم مدافع مقتدر کشور. باید آقای روحانی بداند که ایرانی که نمی‌خواهد جنگ ببیند، لزوماً ایرانی نیست که حاضر باشد در برابر تجاوز تسلیم شود. اتفاقاً یکی از مهم‌ترین وظایف نخبگان سیاسی این است که این دو مفهوم را از یکدیگر تفکیک کنند.
سخن پایانی
حسن روحانی حق دارد درباره سیاست خارجی، مذاکره، جنگ، صلح و حتی عملکرد ساختار سیاسی کشور نقد و نظر داشته باشد. نقد سیاسی حق همه است. اما نقد زمانی می‌تواند به تصمیم درست کمک کند که بر پایه صورت مسئله واقعی شکل گرفته باشد.
اگر جای مهاجم و مدافع عوض شود، اگر پاسخ دفاعی «جنگ‌طلبی» نامیده شود و اگر مقاومت یک ملت در برابر تجاوز به عنوان «اصرار بر ادامه جنگ» معرفی شود، آنگاه جامعه با یک روایت وارونه از مسئله مواجه خواهد شد. نخبگان سیاسی در حوزه روایت صحیح از جنگ و تاریخ مسئولیت دارند و آقای روحانی هم صد البته بهتر از همه می‌داند که این قبیل مغالطات درست نیستند و البته شاید اغراض حزبی و جریانی و اینکه بخواهد محبوبیت و طرفدارانی مجدداً برای خود دست و پا کند باعث می‌شود که به دنبال بیان این چنین جملاتی باشد. 

بهرحال واقعیت این است که ایران جنگ را شروع نکرده است. اما اگر مورد تهدید قرار گیرد، حق دارد از خود دفاع کند. این دفاع نه به معنای علاقه به جنگ است و نه به معنای تصمیم برای جنگ بیست‌ساله. این حق طبیعی، مشروع و مورد انتظار از کشوری مثل ایران است.