نفرین ویتنام؛ مدالی که هنوز بر سینه آمریکاست

محسن فرجادی، گروه سیاسی الف،   4050611026

نیم قرن از پایان جنگ ویتنام گذشته است؛ اما ویتنام هنوز تمام نشده است. برای ملت ویتنام، ویرانی‌ها و زخم‌های آن جنگ در حافظه تاریخی باقی مانده و برای آمریکا نیز نام ویتنام همچنان یادآور جنگی است که یک ابرقدرت با همه قدرت نظامی و تکنولوژیک خود وارد آن شد، اما نتوانست اراده یک ملت را درهم بشکند.

«نفرین ویتنام» از همین‌جا آمده است؛ از تجربه متجاوزی که توان آغاز و ادامه جنگ را داشت، اما نتوانست پایان آن را آنگونه که می‌خواست رقم بزند.
اکنون، از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ایران صحنه تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل بوده است؛ تجاوزی که در طول ماه‌های گذشته، با کشتار و زخمی شدن شمار زیادی از مردم و تخریب زیرساخت‌ها همراه شده است.

آنچه در این مدت بر مردم ایران گذشته از شهادت رهبر شهیدمان تا فرماندهان و دانشمندان کشورمان واقعیتی عینی و انکارناپذیر است. مدرسه شجره طیبه میناب، یکی از تلخ‌ترین نمادهای آن است؛ مدرسه‌ای که در نخستین ساعات جنگ هدف قرار گرفت و دست‌کم ۱۷۵ نفر، عمدتاً دانش‌آموز، در آن کشته شدند. گزارش تحقیقی واشنگتن‌پست بعدها نشان داد که این مدرسه در فهرست اهداف آمریکا قرار داشته است.

حالا در آخرین ماه تابستان حمله به خانه‌ای در کوهستک سیریک، در جریان یک مراسم عروسی، بار دیگر تصویر کودکان و خانواده‌های قربانی جنون ترامپ را پیش چشم جهان گذاشت. 
مدرسه و عروسی، دیگر نمی‌توانند در ادبیات جنگ صرفاً «خسارت جانبی» باشند. پشت هر عدد، یک انسان است؛ پشت هر نام، یک خانواده؛ و پشت هر کودک کشته‌شده، آینده‌ای که دیگر وجود نخواهد داشت. جنگی که به خانه و مدرسه و مراسم عروسی رسیده، مرزهای اخلاق و انسانیت را شکسته است. و اینجاست که «نفرین ویتنام» دوباره خود را نشان می دهد؛ آنچه در این ۶ ماه دوباره پیش چشم جهان قرار گرفت.

ویتنام به جهان نشان داد که قدرت نظامی، هرچقدر عظیم باشد، نمی‌تواند همه چیز را با بمب و موشک حل کند.
آمریکا در ویتنام از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی زمان خود استفاده کرد. روستاها بمباران شدند، جنگل‌ها با مواد شیمیایی نابود شدند و شمار عظیمی از انسان‌ها کشته شدند؛ اما در نهایت، آنچه باقی ماند، پیروزی سیاسی آمریکا نبود؛ بلکه زخمی تاریخی بر نام ایالات متحده آمریکا بود. ویتنام نشان داد که می‌توان در میدان نبرد برتری داشت، اما در جنگ شکست خورد.
این تفاوت میان «قدرت تخریب» و «قدرت پیروزی» است. امروز نیز مسئله اصلی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران فقط تعداد موشک‌ها، هواپیماها یا اهداف منهدم‌شده نیست. مسئله این است که آیا می‌توان با بمباران، اراده یک ملت را شکست؟
آیا می‌توان با کشتن مردم، ادعای ساخت امنیت کرد؟
آیا می‌توان با ویران کردن زیرساخت‌ها، آینده سیاسی یک کشور را تعیین کرد؟
و مهم‌تر از همه: اگر هدف جنگ تحقق نیافت، مرحله بعدی چیست؟ بمباران بیشتر؟ حمله بیشتر؟ قربانیان بیشتر؟ این همان چرخه‌ای است که جنگ را به جنون می‌کشاند. جنون جنگی ترامپی که انسان، از یک «هدف» به یک «هزینه قابل قبول» تبدیل شده است.

وقتی کشته شدن یک کودک در مدرسه در محاسبات نظامی به یک خطای احتمالی تقلیل پیدا کند؛ وقتی مرگ انسان‌ها در یک مراسم عروسی در جدول عملیات، تنها یک «خسارت جانبی» تلقی شود؛ و وقتی برای توجیه حمله قبلی، حمله بعدی ضروری شود، جنگ دیگر ابزار سیاست نیست؛ جنگ خودش به هدف تبدیل شده است. این همان آموزه شیطانی ترامپ به بشریت است.

و این همان چیزی است که باید درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با صراحت گفته شود:
تجاوز، با گذشت زمان مشروع نمی‌شود. و استمرار تجاوز، هنگامی که غیرنظامیان را قربانی می‌کند، مسئولیتی به مراتب سنگین‌تر ایجاد می‌کند. جنایت جنگی را نمی‌توان با قدرت رسانه‌ای، برتری نظامی یا ادعای دفاع از حقوق بشر پاک کرد. این تناقض بزرگ ماجراست. آمریکایی که دهه‌ها خود را مدافع حقوق بشر معرفی کرده است، اکنون در جنگی گرفتار شده که حتی ادعاهای حقوق بشری خودش نیز در برابر واقعیت قربانیان آن رنگ باخته است. حقوق بشر، وقتی فقط درباره دیگران باشد، دیگر حقوق بشر نیست؛ ابزار سیاسی است. حقوق بشر اگر ارزش جهانی است، باید در میناب نیز به همان اندازه معتبر باشد که در هر نقطه دیگری از جهان. کودک ایرانی، به همان اندازه کودک است که کودک آمریکایی یا اروپایی. خانه ایرانی، به همان اندازه خانه است که خانه هر انسان دیگری. و مجلس عروسی یک خانواده ایرانی، به همان اندازه حرمت دارد که مجلس عروسی در هر جای دیگر جهان. این را نمی‌توان با مرز، تابعیت یا سیاست خارجی تغییر داد.

از همین منظر، گزارش تازه واشنگتن‌پست درباره اختلاف نظر فرماندهان ارشد آمریکایی با ادامه عملیات علیه ایران نیز اهمیت پیدا می‌کند. این گزارش می‌گوید فرماندهان ارشد ارتش، نیروی دریایی، نیروی هوایی و فرماندهی‌های منطقه‌ای آمریکا درباره ادامه عملیات گسترده علیه ایران  هشدار داده‌اند و آن را از نظر تداوم و فشار بر توان نظامی آمریکا ناپایدار دانسته‌اند. این هشدار البته مسئله اصلی ما نیست.
این گزارش یک حقیقت را آشکار می‌کند: جنگی که آمریکا آغاز کرده، حتی برای ساختار نظامی خود این کشور نیز به جنگی «بیش از حد طولانی و بیش از حد پرهزینه» تبدیل شده است؛ چیزی که ترامپ هنوز نفهمیده است. این همان جایی است که تاریخ ویتنام دوباره به صحنه بازمی‌گردد. قدرت‌های بزرگ معمولاً تصور می‌کنند توان نظامی‌شان می‌تواند هر مسئله‌ای را حل کند. اما جنگ‌های طولانی، یک حقیقت ساده را به آنها یادآوری می‌کنند: توان آغاز جنگ با توان پایان دادن به جنگ یکی نیست.آمریکا می‌تواند هواپیما بفرستد.می‌تواند موشک شلیک کند.می‌تواند اهدافی را منهدم کند.می‌تواند شهرها و زیرساخت‌ها را تحت فشار قرار دهد.اما نمی‌تواند با بمب، حافظه یک ملت را پاک کند.نمی‌تواند با موشک، اراده یک جامعه را از بین ببرد و نمی‌تواند با کشتن مردم، مشروعیتی را به دست آورد که از ابتدا فاقد آن بوده است. ایران و ویتنام یکی نیستند. تاریخ عیناً تکرار نمی‌شود. اما خطاهای تاریخی می‌توانند تکرار شوند. نفرین ویتنام دقیقاً همین‌جاست. آمریکا یک بار تجربه کرده است که جنگ را می‌توان آغاز کرد، اما پایان آن الزاماً در اختیار آغازکننده جنگ نیست. اکنون دوباره در برابر همان پرسش قرار گرفته است. نه اینکه چند هدف دیگر می‌تواند منهدم کند؛ بلکه اینکه چگونه می‌خواهد جنگی را تمام کند که با تجاوز آغاز کرده است؟ این پرسش، امروز بیش از هر فرمانده نظامی، متوجه کاخ سفید است. و جنون جنگی ترامپ، اگر به ادامه کشتار مردم و گسترش دامنه جنگ منجر شود، چیزی جز بازتولید همان خطای تاریخی نیست؛ خطایی که آمریکا هنوز هزینه اخلاقی و تاریخی آن را در پرونده ویتنام با خود حمل می‌کند.

نفرین ویتنام هنوز از گردن آمریکا نیفتاده است. نشان خباثتی که جنگ ویتنام بر سینه تاریخ آمریکا زده، هنوز پاک نشده است. اگر امروز همان منطق دوباره تکرار شود و اگر تصور شود که می‌توان با افزایش آتش، یک ملت را وادار به تسلیم کرد، آن‌گاه تاریخ فقط ویتنام را به یاد نخواهد آورد. ایران نیز به بخشی از این حافظه تبدیل خواهد شد. آمریکا می‌تواند جنگ را آغاز کند.

می‌تواند اهدافی را منهدم کند. می‌تواند خسارت سنگین وارد کند. اما هیچ‌کدام از اینها پاسخ این پرسش نیست: چگونه می‌خواهد این جنگ را تمام کند؟ این همان پرسشی است که ویتنام پیش روی آمریکا گذاشت و هنوز پاسخ آن را از واشنگتن طلب می‌کند. شاید مهم‌ترین حقیقت جنگ همین باشد:
قدرت‌های بزرگ معمولاً از این نمی‌ترسند که نتوانند یک جنگ را شروع کنند؛ از این می‌ترسند که جنگی را شروع کنند که پایان آن در اختیار آنها نباشد.
اگر آمریکا امروز در ایران گرفتار چنین جنگی شده باشد، «نفرین ویتنام» دوباره به سراغش آمده است؛ با این تفاوت که این بار، قربانیان در خانه‌های ایران، در مدرسه‌ها، در خیابان‌ها و حتی در مراسم شب عروسی هستند.

و تاریخ، نام تک تک قربانیان را فراموش نمی‌کند؛ همان‌گونه که هنوز نام ویتنام را از یاد نبرده است.