در اقتصاد ایران، گاهی موانع توسعه را در تورم، تحریم، نوسان ارز، کمبود سرمایه یا دشواریهای اداری جستوجو میکنیم. با این حال، بخشی از مشکلات، نه در بیرون از بنگاه اقتصادی، بلکه در فرهنگ و شیوه نگاه ما به کار، تولید و سرمایه نهفته است. یکی از این پدیدههای فرهنگی را میتوان "فرهنگ بساز و بنداز" نامید. فرهنگی که در آن ساختن، عرضه کردن و فروختن، پایان کار و نه آغاز مسئولیت در برابر محصول، مشتری و آینده کسبوکار، تلقی میشود.
در این فرهنگ، تولیدکننده بیش از آنکه به دوام، کیفیت و رضایت مشتری بیندیشد، به فروش سریع محصول فکر میکند. پروژهای ساخته میشود، اما نگهداری و خدمات پس از فروش آن جدی گرفته نمیشود. کالایی به بازار میآید، اما اصلاح و ارتقای آن پس از فروش در اولویت نیست. حتی گاه کسبوکارها به جای ساختن یک برند ماندگار، به دنبال آن هستند که محصولی را هرچه سریعتر به بازار برسانند و سرمایه خود را از آن خارج کنند.
مشکل فقط در رفتار یک تولیدکننده یا یک بنگاه خلاصه نمیشود. این ذهنیت زمانی به یک آسیب اقتصادی تبدیل میشود که در بخشهای مختلف زنجیره تولید، از طراحی و ساخت تا فروش و خدمات، تکرار شود. نتیجه، کاهش اعتماد مصرفکننده، افزایش هزینههای پنهان، کاهش بهرهوری و تضعیف انگیزه برای سرمایهگذاری بلندمدت است.
فرهنگ "بساز و بنداز" همچنین با منطق توسعه صنعتی در تضاد است. اقتصادهای موفق فقط محصول تولید نمیکنند. آنها "رابطه بلندمدت با مشتری" میسازند. شرکت موفق شرکتی نیست که فقط بتواند یک کالا را بفروشد. شرکتی است که بتواند مشتری را حفظ کند، محصول خود را ارتقا دهد، خطای خود را بپذیرد و از تجربه بازار برای تولید بهتر استفاده کند.
بخشی از شکلگیری این فرهنگ را باید در بیثباتی اقتصادی جستوجو کرد. وقتی افق تصمیمگیری کوتاه میشود و فعال اقتصادی نمیداند قیمت مواد اولیه، نرخ ارز یا مقررات چند ماه آینده چگونه خواهد بود، طبیعی است که نگاه بلندمدت دشوارتر شود. اما این توضیح، نباید به توجیه تبدیل شود. اتفاقا در چنین شرایطی، اصلاح فرهنگ مدیریتی و تقویت کیفیت و اعتماد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
راه برونرفت از این وضعیت، پیش از هر چیز، تغییر معیار موفقیت است. موفقیت نباید فقط با میزان فروش یا سود کوتاهمدت سنجیده شود. نرخ بازگشت مشتری، میزان رضایت مصرفکننده، دوام محصول، تعداد شکایتهای حلشده و کیفیت خدمات پس از فروش نیز باید وارد ادبیات مدیریت بنگاهها شود. دولت نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند. البته نه با دخالت بیشتر در تولید، بلکه دولت با ایجاد قواعد باثبات، تقویت استانداردها، حمایت از حقوق مصرفکننده و برخورد موثر با تولیدکنندگان متخلف، می تواند کنشگری خوبی داشته باشد. بازار زمانی میتواند کیفیت را پاداش دهد که اطلاعات شفاف باشد و مصرفکننده قدرت انتخاب واقعی داشته باشد.
در سطح بنگاه نیز باید از "فروش محصول" به سمت "ساختن محصول و رابطه" حرکت کرد. تولیدکننده ایرانی اگر بتواند به جای نگاه کردن به مشتری بهعنوان خریدار یکباره، او را یک شریک بلندمدت بداند، بخشی از مسیر اصلاح طی شده است.
ایران برای عبور از مشکلات اقتصادی، فقط به سرمایه بیشتر یا فناوری جدید نیاز ندارد. بلکه به تغییر فرهنگ تولید نیز نیازمند است. باید از "بساز و بنداز" به "بساز، پاسخگو باش و بهترش کن" رسید. توسعه اقتصادی از جایی آغاز میشود که تولیدکننده بداند مسوولیت او با دریافت پول و تحویل کالا تمام نمیشود. بلکه اعتماد مشتری، اعتبار بنگاه و آینده تولید، تازه از همان نقطه آغاز میشود.