هفته دولت که فرا میرسد، بار دیگر نام شهید محمدعلی رجایی در فضای سیاسی و رسانهای کشور طنینانداز میشود؛ مردی که بالاترین مقام اجرایی کشور را تجربه کرد، اما قدرت را با ثروت، تجمل، امتیاز و زندگی اشرافی اشتباه نگرفت.
رجایی ساده زیست، ساده ماند و مهمتر از همه، قدرت را ملک شخصی خود و خانوادهاش ندانست. برای او مسئولیت، امانت بود؛ نه فرصتی برای ساختن آیندهای ممتاز برای خود و نزدیکانش.
شاید یکی از گویاترین نشانههای این نگاه را بتوان در سرنوشت فرزندش دید؛ فرزندی که با وجود نام و جایگاه پدر، نه به چهرهای شناختهشده در ساختار قدرت تبدیل شد و نه نام خانوادگی رجایی را به سکویی برای رسیدن به مناصب و امتیازات ویژه تبدیل کرد. این گمنامی، در روزگاری که نام خانوادگی برخی مسئولان میتواند مسیرهای ویژهای برای فرزندانشان باز کند، خود یک پیام بزرگ است. رجایی میتوانست از جایگاه خود برای نزدیکانش فرصتهای ویژه ایجاد کند؛ اما چنین نکرد. میتوانست ریاستجمهوری را به سرمایهای برای آینده خانواده تبدیل کند؛ اما نکرد. او قدرت را برای خود و فرزندانش به ارث نگذاشت.
امروز در هفته دولت، شاید بد نباشد به جای آنکه تنها از رجایی سخن بگوییم، عملکرد خود را با معیار رجایی بسنجیم.
آیا فرزند مسئول بودن نباید با برخورداری از امتیاز ویژه تفاوت داشته باشد؟ آیا نام خانوادگی باید جای شایستگی و رقابت عادلانه را بگیرد؟
هفته دولت فقط زمان برگزاری مراسم، سخنرانی و نصب تصاویر شهیدان رجایی و باهنر نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی یک الگوی مدیریتی که امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم.
اگر رجایی را الگو میدانیم، باید ببینیم در عمل چقدر رجایی هستیم.
سادهزیستی رجایی فقط در نوع لباس و خانه و زندگی او خلاصه نمیشد؛ سادهزیستی واقعی یعنی قدرت را برای خود و خانوادهات امتیاز نسازی، بیتالمال را ملک شخصی ندانی و برای نزدیکانت مسیرهایی را باز نکنی که برای مردم عادی بسته است. شاید امروز گمنامی فرزند رجایی در میان صاحبان قدرت، از صدها سخنرانی درباره سادهزیستی پدرش گویاتر باشد. بهترین گرامیداشت رجایی این نیست که هر سال در هفته دولت از او تعریف کنیم؛ بهترین گرامیداشت رجایی، رجاییوار زندگی کردن و رجاییوار مسئولیت پذیرفتن است.
اگر واقعاً او را بزرگمرد تاریخ معاصر ایران میدانیم، باید تلاش کنیم میراثش در رفتار و عملکرد مدیران کشور دیده شود؛ نه فقط در قاب عکسها، بنرها و سخنرانیهای هفته دولت.