به گزارش خبرآنلاین، بعدازظهر دوشنبه ۱۹ مرداد، با یک سؤال مشخص راهی فروشگاهها و مغازههای سطح شهر تهران شدم؛ سؤالی که قرار نبود پاسخ آن در جملهای مثل «همهچیز گران شده» خلاصه شود. میخواستم بدانم وقتی هزینههای زندگی بالا میرود و درآمد خانوار با همان سرعت افزایش پیدا نمیکند، مردم دقیقاً از کدام قسمت زندگی خود میزنند تا دخلوخرجشان به هم برسد.
سؤال را ساده مطرح کردم: «آخرین چیزی که به خاطر قیمت از سبد خریدتان حذف کردهاید چیست؟» پاسخها متفاوت بود؛ یکی از گوشت گفت، دیگری از رستوران و سفر، نفر دیگری از پوشاک و بعضیها هم تأکید داشتند که چیزی را بهطور کامل حذف نکردهاند، اما مقدار خریدشان را پایین آوردهاند.
در نخستین فروشگاه، چیزی که بیشتر از هر چیز جلب توجه میکرد، مکث مشتریها مقابل قفسهها بود. خرید برای بعضیها دیگر فقط برداشتن کالا و گذاشتن آن در سبد نبود؛ قیمت چند برند مقایسه میشد، اندازه بستهها بررسی میشد و گاهی کالایی که در دست مشتری بود، بعد از دیدن قیمت دوباره به قفسه برمیگشت
یکی از مشتریها گفت: «الان اول قیمت را نگاه میکنم، بعد تصمیم میگیرم بخرم یا نه.» چند قدم آنطرفتر، مشتری دیگری گفت: «قبلاً اگر چیزی لازم داشتم، میخریدم؛ الان اول حساب میکنم آخر ماه چقدر برایم میماند.» دو جمله ساده، اما معنادار؛ خرید هنوز ادامه دارد، ولی تصمیم برای خرید سختتر شده و قیمت بیش از گذشته در لحظه انتخاب نقش دارد.
این رفتار را اگر کنار تازهترین آمار تورم قرار دهیم، تصویر روشنتری به دست میآید. بر اساس دادههای تیرماه ۱۴۰۵، تورم ماهانه کشور ۳.۱ درصد، تورم نقطهبهنقطه ۸۷.۹ درصد و تورم سالانه ۶۶ درصد اعلام شده است. یعنی سطح عمومی قیمتها همچنان با سرعت بالایی افزایش یافته و خانوار برای خرید سبدی مشابه با سال قبل، بهطور متوسط با هزینه بسیار بیشتری مواجه شده است. البته تورم نقطهبهنقطه به این معنا نیست که تکتک کالاها دقیقاً ۸۷.۹ درصد گران شدهاند؛ بلکه تغییر متوسط قیمت سبد کالاها و خدمات مصرفی را نشان میدهد. همین نکته اما در زندگی روزمره خودش را به شکل دیگری نشان میدهد: مقایسه قیمتها، حذف برخی خریدها و کوچکتر شدن سبد.
فشار زمانی بیشتر قابل لمس میشود که از شاخص کل به گروه خوراکیها برسیم. طبق دادههای تیرماه، تورم ماهانه گروه خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات ۲.۵ درصد و تورم سالانه این گروه ۹۷.۶ درصد بوده است. در همین حال، تورم نقطهبهنقطه خوراکیها و آشامیدنیها به ۱۲۸.۱ درصد رسیده است؛ عددی که معنای سادهای دارد: سطح قیمت این گروه نسبت به یک سال قبل جهش بسیار شدیدی داشته است. در چنین شرایطی، تصمیمی که در فروشگاه کوچک به نظر میرسد ــ برداشتن یک بسته کوچکتر یا انتخاب یک برند ارزانتر ــ در واقع واکنش خانوار به فشار بزرگتری است که بر بودجه آن وارد شده است.
در میان اقلام خوراکی، روغنها و چربیها با تورم نقطهبهنقطه ۲۶۱.۵ درصدی در صدر افزایش قیمت قرار گرفتهاند. پس از آن، شیر، پنیر و تخممرغ با ۱۴۷.۱ درصد و گوشت قرمز و سفید با ۱۴۵.۲ درصد قرار دارند. نان و غلات نیز تورم نقطهبهنقطه ۱۱۶.۷ درصدی و میوه و خشکبار ۱۱۵.۴ درصدی داشتهاند.
این اعداد وقتی کنار صحبت مردم قرار میگیرند، از حالت یک جدول آماری خارج میشوند؛ همانجایی که مشتری میگوید «گوشت را کمتر میخرم»، خانواده دیگری میگوید «میوه را در تعداد کمتری میخریم» و فرد دیگری میگوید «برند لبنیات را عوض کردهام».
یکی از اولین کالاهایی که در گفتوگو با مردم نامش تکرار شد، گوشت قرمز بود. یک مشتری گفت: «قبلاً خرید گوشت برایمان عادی بود، الان باید ببینیم چقدر پول دستمان است.»
مشتری دیگری گفت: «گوشت را حذف نکردیم، ولی مقدارش خیلی کمتر شده.» همین تفاوت میان حذف و کاهش مصرف اهمیت دارد. ممکن است یک خانوار همچنان گوشت بخرد، اما دفعات خرید را کاهش دهد یا مقدار کمتری تهیه کند. خانواده دیگری شاید برای مدیریت هزینه، مرغ، تخممرغ یا حبوبات را بیشتر وارد برنامه غذایی کند. بنابراین تغییر سبد مصرف الزاماً با حذف کامل یک کالا اتفاق نمیافتد؛ گاهی از کاهش مقدار آن آغاز میشود.
در میوهفروشی نیز همین الگو دیده میشود. یکی از مشتریها گفت: «قبلاً چند مدل میوه میگرفتم، الان معمولاً یکی دو مدل انتخاب میکنم.»
فروشنده نیز از مشتریهایی صحبت میکرد که قبل از خرید، قیمت چند قلم را میپرسند و بعد تصمیم میگیرند چه مقدار بردارند. «خیلیها اول قیمت را میپرسند و بعد میگویند چقدر بردارم.»
مشتری دیگری میگفت: «میوه را نمیشود حذف کرد، ولی مقدارش را کم کردهایم.» این رفتار نشان میدهد فشار قیمت الزاماً به معنای حذف کامل یک کالا نیست؛ ممکن است مقدار مصرف آن در طول ماه کاهش پیدا کند و در نتیجه هزینه نهایی خرید پایین بیاید.
در قفسه لبنیات نیز تغییر رفتار مصرفکننده بیشتر در انتخاب برند و اندازه بستهها دیده میشود. یکی از خریداران گفت: «دیگر برایم مهم نیست حتماً همان برندی را بخرم که قبلاً میخریدم؛ اگر مشابهش ارزانتر باشد، همان را برمیدارم.»
مشتری دیگری میگفت بسته کوچکتر را ترجیح میدهد، چون مبلغی که همان لحظه باید پرداخت کند کمتر است.
فروشنده هم از تغییر رفتار مشتریان صحبت میکرد: «قبلاً بعضیها مستقیم اسم برندشان را میگفتند و میبردند، الان اول قیمت چند مدل را میپرسند.» به این ترتیب، بخشی از خانوارها به جای حذف کالا، کیفیت، برند یا اندازه خرید را تغییر میدهند.
اما فشار هزینه فقط به سفره محدود نیست. در تیرماه، تورم نقطهبهنقطه آب، برق و سوخت نیز به ۱۱۵.۸ درصد رسیده است.
وقتی هزینههای ضروری مانند خوراک و انرژی سهم بیشتری از بودجه خانوار را مصرف میکنند، طبیعی است که هزینههای انتخابی زودتر تحت فشار قرار بگیرند. اینجاست که رستوران، سفر، تفریح و پوشاک در صحبت مردم ظاهر میشوند.
یکی از شهروندان گفت: «رستوران رفتن تقریباً از برنامه ماهانهمان حذف شده؛ اگر هم برویم، خیلی کمتر از قبل.» فرد دیگری گفت: «سفر را حذف نکردهایم، ولی دیگر مثل قبل نمیتوانیم هر چند وقت یکبار سفر برویم.»
برای بعضی خانوادهها، کاهش هزینههای تفریحی اولین راه جبران فشار بود. یکی از شهروندان میگفت: «اگر قرار باشد از چیزی بزنم، اول از تفریح میزنم، نه از خریدهای ضروری خانه.» اما همه همین اولویت را ندارند. خانوادهای ممکن است از سفر و رستوران کم کند، اما هزینه آموزش فرزندش را دستنخورده نگه دارد.
فرد دیگری ممکن است بگوید پوشاک را به تعویق میاندازد، اما مواد غذایی را نمیتواند کاهش دهد. همین تفاوتها نشان میدهد که واکنش خانوارها به تورم یکسان نیست و ترکیب هزینههای آنها تعیین میکند اولین محل کاهش مخارج کجا باشد.
بازار پوشاک یکی از جاهایی است که «تعویق خرید» را میتوان بهوضوح دید.
یکی از فروشندگان میگفت: «مشتری هست، ولی خیلیها تا وقتی لباس قبلیشان قابل استفاده باشد، خرید جدید نمیکنند.»
یکی از مشتریها هم گفت: «اگر لباس لازم نداشته باشم، خریدش را عقب میاندازم.» اینجا کالا از سبد حذف نشده، اما زمان خرید آن تغییر کرده است. خانوادهای که پیشتر ممکن بود هر فصل برای پوشاک هزینه کند، حالا خرید را تا زمانی عقب میاندازد که واقعاً به لباس جدید نیاز داشته باشد.
بازار تعمیرات هم روایت مشابهی دارد. یکی از تعمیرکاران گفت: «خیلیها اول قیمت تعمیر را میپرسند؛ اگر تعمیر بهصرفه باشد، نمیروند وسیله نو بخرند.» وقتی خرید یک کالای جدید هزینه قابل توجهی دارد، تعمیر کالای قبلی میتواند هزینه بزرگتر را چند ماه یا حتی چند سال عقب بیندازد. این رفتار را در تعمیر موبایل، لوازم خانگی، کفش و خودرو میتوان دید. البته نمیتوان از چند گفتوگو نتیجه گرفت که همه مردم چنین رفتاری دارند، اما کنار هم گذاشتن این مشاهده با کاهش خرید پوشاک، محدود شدن سفر و تغییر برند، نشان میدهد بخشی از خانوارها تلاش میکنند عمر کالاهای موجود را بیشتر کنند.
در چنین شرایطی، یک سؤال مهمتر مطرح میشود: اگر درآمد خانوار افزایش پیدا کند، چه چیزی دوباره به سبد مصرف برمیگردد؟ از چند نفر این سؤال را پرسیدم. یکی گفت: «اول گوشت را بیشتر میخرم.» دیگری گفت: «سفر میروم.» نفر دیگری گفت: «رستوران و تفریح.» اما یک نفر پاسخ متفاوتی داشت: «اول قسطهایم را میدهم و بعد اگر چیزی ماند، برای بقیه هزینه میکنم.» همین پاسخها نشان میدهد چیزی که امروز از سبد خانوار حذف شده، لزوماً کالایی نیست که مردم دیگر به آن نیاز ندارند؛ ممکن است هزینهای باشد که فعلاً در اولویت پایینتری قرار گرفته است.
نکته مهم دیگر این است که فشار تورمی برای همه خانوارها به یک اندازه احساس نمیشود. وقتی بخش قابل توجهی از درآمد یک خانوار صرف هزینههای ضروری میشود، امکان مانور برای کاهش هزینههای غیرضروری کمتر است. یک خانوار با درآمد بالاتر ممکن است برای جبران فشار تورمی سفر را کمتر کند، اما خانوار کمدرآمدتر ممکن است ناچار شود از مقدار خرید برخی مواد غذایی کم کند. به همین دلیل، تورم بالا فقط افزایش یک شاخص اقتصادی نیست؛ میتواند کیفیت و مقدار مصرف را هم تغییر دهد.
از همین زاویه، تفاوت میان «حذف»، «کاهش مصرف»، «تغییر برند» و «تعویق خرید» اهمیت پیدا میکند. اگر فردی بگوید گوشت را حذف کرده، یک نوع تغییر در سبد رخ داده است؛ اما اگر بگوید گوشت را از هفتهای یک بار به ماهی یک بار رسانده، نوع دیگری از تعدیل مصرف اتفاق افتاده است. وقتی کسی برند گرانتر را با برند ارزانتر جایگزین میکند، کالا همچنان مصرف میشود، اما انتخاب کیفی تغییر کرده است. وقتی خرید لباس یا لوازم خانگی به ماههای آینده موکول میشود نیز مصرف حذف نشده، بلکه زمان آن جابهجا شده است.
آنچه در این گشتوگذار میدانی بیشتر از همه به چشم میآید، همین مجموعه تصمیمهای کوچک است. مردم کمتر میخرند، ارزانتر میخرند، خرید را عقب میاندازند، برند را تغییر میدهند، تعمیر را جایگزین خرید میکنند و از تعداد دفعات سفر، رستوران یا تفریح کم میکنند. حتی در مواردی که یک کالا همچنان در سبد باقی مانده، مقدار آن کمتر شده است. بنابراین شاید سؤال دقیقتر از اینکه «مردم چه چیزی را حذف کردهاند؟» این باشد که «مردم برای اینکه دخلوخرجشان جور شود، از کدام بخش زندگی کمتر مصرف میکنند؟»
در حقیقت، سبد خرید خانوار در شرایط تورمی فقط فهرستی از کالاها نیست؛ تصویری از اولویتهای اقتصادی مردم است. هر کالایی که در سبد باقی میماند، برای خانوار ظاهراً ضروریتر است و هر چیزی که حذف، کوچکتر یا به آینده موکول میشود، هزینهای است که خانواده برای جور شدن دخلوخرج فعلاً حاضر شده از آن بگذرد.