تاریخ جنگها را معمولاً با شمار موشکها، تانکها و تلفات روایت میکنند اما تاریخنگاران آینده، جنگهای قرن بیستویکم را با معیار دیگری خواهند سنجید؛ اینکه کدام طرف توانست «روایت» خود را بر ذهن مخاطبان حاکم کند. امروز، جنگ بیش از آنکه نبرد سرزمینها باشد، نبرد ادراکهاست. گلولهها هنوز میکشند، اما روایتها پیش از گلولهها تسلیم میکنند.
به همین دلیل، رسانه دیگر تنها ناظر میدان نیست، بخشی اصلی از میدان است. در نگاه کلان، سالهاست مفهوم «قدرت سخت» دیگر به تنهایی ضامن پیروزی تلقی نمیشود. قدرت زمانی کامل است که بتواند در کنار توان نظامی، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و انسجام ملی را نیز حفظ کند. همینجا است که رسانه از یک ابزار اطلاعرسانی به یکی از ارکان قدرت ملی تبدیل میشود. اگر نیروی های مسلح از مرزهای جغرافیا دفاع میکنند، رسانه از مرزهای شناختی جامعه پاسداری میکند؛ مرزهایی که اگر فرو بریزند، هیچ خاکریزی قادر به ایستادگی نخواهد بود. روزنامهنگاران امروز شاید حساسترین روزهای عمر حرفهای خود را تجربه میکنند. جنگ، زمان را متراکم میکند. هر دقیقه به اندازه یک روز ارزش می یابد و هر خبر میتواند بر امنیت روانی میلیونها انسان اثر بگذارد.
در چنین وضعیتی، خبرنگار میان دو مسئولیت بزرگ ایستاده است؛ از یک سو وظیفه دارد حقیقت را سریع، دقیق و شفاف روایت کند و از سوی دیگر مراقب باشد که روایت حقیقت، ناخواسته به بازتولید هراس، آشفتگی یا عملیات روانی دشمن تبدیل نشود. این همان نقطهای است که اخلاق حرفهای با امنیت ملی تلاقی پیدا میکند. امروز دشمن، پیش از آنکه به انفجار بمبهایش امید ببندد، برای تصرف ذهن مخاطب برنامهریزی کرده است.
نظریهپردازان ارتباطات از سالها پیش از «مدیریت ادراک» سخن گفتهاند؛ اینکه در عصر رسانه، آنچه مردم باور میکنند، گاه از آنچه واقعاً رخ داده، مهمتر میشود. فناوریهای نوین، هوش مصنوعی، دیپفیکها، تصویرسازی سینمایی و شبکههای اجتماعی، اکنون به ارتشی تبدیل شدهاند که میتواند شکست را پیروزی، عقبنشینی را پیشروی و بحران را موفقیت جلوه دهد. جنگ روایتها، یعنی همین؛ رقابت بر سر تفسیر واقعیت، نه صرفاً خود واقعیت. در برابر چنین آرایشی، رسانه مسئول نه تریبونِ تبلیغات است و نه بلندگوی اضطراب. سرمایه اصلی رسانه، اعتماد مخاطب است و این سرمایه فقط با امانتداری حفظ میشود. ذهن مردم، امانتی در اختیار رسانه است. امانتی که نباید قربانی هیجان، شتابزدگی یا رقابت برای دیده شدن شود. و هر نوع افراط و تفریط شود. سرعت، اگر جای دقت را بگیرد، رسانه را از سنگر حقیقت به پیادهنظام عملیات روانی تبدیل خواهد کرد؛ حتی اگر چنین قصدی در میان نباشد.
در منطق قرآن نیز، بحران پایان راه نیست. وعده الهی «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» تنها دعوتی به صبر فردی نیست، فلسفهای برای مدیریت اجتماعی بحران است. رسانه، در روزهای سخت، مأمور «تولید امید» است؛ امیدی که نه از انکار واقعیت، بلکه از تبیین ظرفیتهای واقعی جامعه، توان ملی، همبستگی مردم و کارآمدی نهادها سرچشمه میگیرد. امید، محصول صداقت است، نه اغراق و اعتماد، فرزند حقیقت است، نه تبلیغات. در همین چارچوب، رسانه باید دو مأموریت همزمان را دنبال کند. نخست، خنثیسازی روایتهای جعلی دشمن و دوم، روایت دقیق و مستند دستاوردها و موفقیتهایی که در هیاهوی جنگ روایتها پنهان یا وارونه جلوه داده میشوند.
رسانه نباید صرفاً در موضع دفاع باقی بماند باید ابتکار روایت را در دست بگیرد. تجربه جنگهای معاصر نشان داده است که هر طرف بتواند دستور کار افکار عمومی را تعیین کند، بخش مهمی از میدان را پیش از آغاز عملیات نظامی فتح کرده است. با این همه، رسانه نباید در هیاهوی جنگ، از زندگی غافل شود. امنیت فقط در خط مقدم تعریف نمیشود. همان اندازه که فعال بودن سامانههای پدافندی، آماده بودن لانچرها و پر بودن خشاب رزمندگان اهمیت دارد، پر بودن قفسه فروشگاهها، دسترسی مردم به دارو، پایداری شبکه سوخت، آرامش بازار و استمرار خدمات عمومی نیز اجزای قدرت ملی هستند.
رسانه باید همچون حافظه راهبردی جامعه، مراقب باشد که هیچ اولویتی، اولویت دیگر را از میدان خارج نکند. هنر حکمرانی مقتدر نیز دقیقاً در همین توازن نهفته است. دشمن، بذر اضطراب میکارد تا محصول بیثباتی برداشت کند. رسالت رسانه آن است که این زمین را دوباره شخم بزند بذر اعتماد، امید، آگاهی و همبستگی در آن بکارد و از آن، قدرت ملی برداشت کند. این، جوهره جهاد رسانهای در عصر نبردهای شناختی است. روزهای سخت، روزهای آزمون حرفهها هستند
. همانگونه که رزمنده در میدان نبرد با سلاح از وطن دفاع میکند، خبرنگار نیز با حقیقت، دقت، مسئولیت و امید از سرمایه اجتماعی کشور پاسداری میکند. اگر اولی مرزهای جغرافیا را حفظ میکند، دومی مرزهای ذهن را. و در جهان امروز، هیچ پیروزی پایداری بدون فتح این مرزهای نامرئی ممکن نخواهد بود.